به درویش گفتند بساطت را جمع کن دهنش را گذاشت روی هم.بنده هم هم چون خیال دارم بساطم را جمع کنم چون چاره ای ندارم جز به حراج گذاشتن ته بساط و این ته بساط زندگی بی حاصل من است که دیگر نه حالی برای نوشتن مانده و نه مجالی
در مورد مقالات کتاب ته بساط و نوشته های دیگرم می خواهم نکته ای به عرض خوانندگان برسانم که از نزدیک فیض زیارتشان نصیبم نیفتاده است.و انان هم با شیوه رندگی بنده اشنایی ندارند. و ان اینکه هرچه نوشته ام در هر دوره و زمان عقیده ام بوده. بی اندکی مصلحت اندیشی و تقیه ای و چه بسا که در بسیاری موارد تشخیصم غلط بوده است
کتاب «ته بساط» که در سال ۱۳۷۰ انتشار یافت دربردارندۀ برخی از مقالهها و رسالههای علیاکبر سعیدی سیرجانی است. مقالاتی که به زعم نویسندۀ آن بهمانند دیگر نوشتههایش در هر دوره و زمانی عین عقیدهاش بوده است، بیاندک مصلحتاندیشی و تقیّهای؛ و چهبسا که در بسیاری موارد این تشخیص غلط بوده است (سعیدی سیرجانی، ۱۹۹۱: ذیل «این حکایت»، ۲۱).
و اما نخستین مقالۀ کتاب ته بساط که در دیماه ۱۳۶۹ نگاشته شده است، مقالهای با عنوان «که هیچّی» است که در یکی دیگر از نسخههای چاپ شدۀ این کتاب با نام «این چاپ» و البته حذف بخشهایی از آن انتشار یافته است. مقالۀ «که هیچّی» نوشتهای طنّاز در ردّ سانسور حاکم در ایران است که سعیدی سیرجانی در آن ضمن نقد مسؤلین جمهوری اسلامی ایران، سرانجام جانکاه نویسندگانی چون خود را پیشبینی کرده است.
در ایران اسلامی برخلاف اختناق و سانسور عهد منحوس آریامهری، مطلقاً اختناق و سانسور حکمفرما نیست؛ چراکه ولایت مطلقه فقیه کجا و اختناق فکری و فرهنگی کجا؟ آنچه باعث تأخیر انتشار کتابها میشود روش خاصی است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مملکت اسلامی عزیزمان برای حفظ مصالح اسلام و مسلمین در پیش گرفته است.
امر رسیدگی به محتوای کتاب و صدور دستور انتشارش در حکومت اسلامی بر عهدۀ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. مؤلّف یا ناشر اجازه دارد هر موضوعی که دلش میخواهد انتخاب کند و هرچه دلش میخواهد بنویسد... وزارت ارشاد نسخۀ چاپی کتاب را در اختیار بررسان محترم میگذارد و بررسان محترم آن را در برنامۀ کار خود قرار میدهند.
از اینجا به بعد مسئله ممکن است به یکی از دو صورت درآید: یا مأموران وظیفهشناس در کتاب عیب و ایرادی نمیبینند... و موضوع به خیر و خوشی پایان میگیرد. یا اینکه در کتاب چاپ شدۀ شما ایرادهایی به نظر بررسان محترم – که دلشان میخواهد هرچه در قلمرو حکومت اسلامی منتشر میشود بیعیب و نقص باشد – رسیده است که در این صورت امر از دو حال خارج نیست.
یا موارد عیب و ایراد نامشخص است و ناگفتنی، که بعداً به شرح و تفصیلش خواهیم پرداخت. یا معایب و موارد ایراد معلوم است و گفتنی، که در این صورت بررسان محترم عبارات معیوب و کلمات نامناسب را مشخّص مینمایند و شما را که ناشر یا مؤلّفید به حضور میخوانند و توصیه میفرمایند که این نکات جزئی را – که ممکن است بیش از پنجاه شصت مورد نباشد – در متن چاپ شده اصلاح کنید و بار دیگر نسخۀ بیعیب و نقص را با همان تشریفات سابق به حضورشان بفرستید تا بار دیگر به بررسی پردازند.
در همچو مواردی باز هم کار از دو صورت خارج نیست. یا نویسنده توصیههای برادران ارشادگر را میپذیرد و به رفع نقایص و اصلاح معایب میپردازد، یا اینکه سِرتقی و تُخسی میکند و حاضر به تغییر نوشتهاش نیست. اگر حاضر به اصلاح خودش و نوشتهاش نشد، که هیچّی! اما اگر به جای طبع چموش، صاحب گوش نصیحتنیوشی بود و به اصلاح موارد مشخّص شده پرداخت، باز هم امر از دو حال خارج نیست.
یا موارد ایراد به حدّی زیاد است که باید صفحات چاپ شده را دور بریزید و دوباره کتاب را حروفچینی کنید، که هیچّی! یا موارد ایراد از چهل پنجاه فقره بیشتر نیست و شما صفحات اصلاح شده را تجدید چاپ میکنید... و اما در مورد شقّ دوم از قضیّۀ اول، یعنی موردی که بررسان صاحبنظر نامرئی – در مقام ملائکۀ عتید و رقیب – معایبی ناگفتنی در کار شما دیدهاند. در این موارد گاهی یک سال دو سال پنج سال هشت سال میگذرد و نوبت بررسی به کتاب شما نمیرسد.
در اینجا هم امر از دو حال خارج نیست... یا بالاخره پس از یک سال دو سال ده سال به تنگ میآیید و با نوشتن نامهای از وزارت ارشاد اسلامی عاجزانه تقاضا میکنید که با اعزام نمایندهای دستور امحای اوراق ضالّه را صادر فرمایند، که هیچّی! یا به سرتان میزند و فشار طلبکارها و طعنههای ملامتآمیز مدیران چاپخانهها وادار به عریضهنویسی و شکایتپرانیتان میکند، که در صورت اخیر امر از دو حال خارج نیست.
یا عرایضتان از چهاردیواری البته اختیاری وزارتخانه تجاوز نمیکند و بر دامن کبریای ارشادیون گردی نمینشاند که هیچّی! یا خدای ناکرده وضع حالتان نقل محافل میشود و از محدودۀ وطن اسلامی به خارج درز میکند که باز هم امر از دو حال خارج نیست.
یا نویسنده و ناشری ناموجّهاید و میان مردم به علّت اشتباهات گذشته اعتباری ندارید، که هیچّی! یا گذشتۀ زندگیتان پاک است و مردم از سیر و پیاز کارهایتان باخبرند، که در این صورت امر از دو حال خارج نیست. یا با یکی دو تلفن ناشناس خفقان میگیرید که هیچّی! یا سر لجبازی و خیرهسری دارید که باز هم امر از دو حال خارج نیست.
یا همه سازمانهای تبلیغاتی با همه امکانات و نیرویشان به جنگتان میآیند و با کشف و افشای موارد بیشماری از دزدیها و دغلیها و موقوفهخواریها و همکاری با ساواک و عضویّت گروههای الحادی و جیرهخوری سیا و موساد و عاملی اجانب و توهین به اسلام و امثال اینها مشتتان را وا میکنند، که هیچّی! یا دعای پاکان به درگاه حضرت احدیّت مستجاب میشود و وجود مزاحم شما در تصادمی کاملاً اتّفاقی...، که باز هم هیچّی! ملاحظه فرمودید در حکومت اسلامی هیچ راهی به بنبست نمیخورد؛ همهجا دوراهی است و اختیاری. (همان: ذیل «که هیچّی»، ۷ الی۱۹)
یادداشت ها و نامه های سعیدی سیرجانی است که بعضی در مطبوعات چاپ شده و نشده است. مطلبی که خیلی دوست داشتم، نامه به کیهان فرهنگی 64 است که نوشته، این پژوهش قرآنی دکترای کامپیوتر رو بندازید دور یا به یکی از مجلات حافظ پژوهی نوشته بود، این مطلبی که از استاد بلژیکی چاپ کردی، در حد متوسط دانشگاه تهران است. قلم خوب واقعا نعمتی است