رمانی که من خوندم به نام آی سوا به نویسندگی خانم ناهید گلکار بود داستانی در قالب واقعیت زندگی دختری به نام ای سودا از ایل قشقایی این دختر در ایل خودشون در مراتع زندگی میکرد ، توسط مردی به نام جمشید دزدیده میشه و مورد ازار و اذیت واقع میشه اما از خودش محافظت میکنه و با مشکلات میجنگه ، شوهرش به نام ایلخان رو همین جمشید میکشه و اون برای فراموشی خاطراتش در تهران میمونه با زن جمشید دست خواهری میده و با هم مدرسه ابتدایی رو راه میندازن ، با رضاخان (شاه) دیداری میکنه و ماجرای خیانت جمشید به سپاه رو که با نام شاه با ایلاتی میجنگه رو برایش تعریف میکنه دررنهایت جمشید از دستگاه حکومتی اخراج میشه ، فهرالزمان به خارج از کشور میره ، خودش هم با علیرضا ازدواج میکنه