کتاب «گزیده داستانهای صادق هدایت» در 2 جلد قطع جیبی به چاپ رسیده است. این کتاب شامل برگزیدهای از بهترین داستانهای کوتاه این نویسنده توانا و نابغه ادبیات معاصر ایران میباشد در جلد اول این مجموعه 15 داستان به شرح زیر به چاپ رسیده است. زندهبهگور حاجی مراد، اسیر فرانسوی، مردهخورها، آب زندگی، سهقطره خون، گرداب، داش اکل، آینه شکسته، لاله، گجسته دژ، سگ ولگرد، دون ژوان کرج، بنبست وکاتیا. در جلد دوم این مجموعه نیز داستانهای: داوود گوژپشت، مادلِن، آتش پرست، آبجی خانم، تختِ ابونصر، تجلی، تاریکخانه، میهنپرست، زنی که مردش را گم کرد، عروسک پشت پرده، فردا، سامپینگه، هوسباز و سال شمار زندگی صادق هدایت آورده شده است.
توی داستان های کوتاه صادق هدایت همیشه سیر داستان و توصیف حالات درونی آدم ها خیلی قویه و آدمو جذب میکنه.تنها مشکلی که من داشتم با داستانا پایان هاشونو که اکثرا با مرگ های کلیشه ای همراه بود و به نظر من داستانو از حالت منطقی که داشت خارج میکرد.ولی با گذشتن کتاب و تکرار این موضوع یاد گرفتم که به داستان های هدایت باید به یه شکل دیگه نگاه کرد. همینطور که تو داستان های کودکان و افسانه های بچگانه پایانشون با خوبی و خوشی خیلی ساده تموم میشه داستان های هدایت با مرگ و غم تموم میشه.این ویژگی داستان هاشه که توش مردن باشه. پس موقع خوندنش باید این نگاه داشت که داری یه داستان با جزئیات و ظریف کاری و خیلی رئال (اگثر داستان کوتاهاش) میخونی ولی در عین حال همشون مقصد نهاییشون مثل داستات های شاهزاده ها و پریا یه چیز یکسانه.
صادق هدایت در سال 1281 شمسی در تهران، در خانواده اعتضاد الملک هدایت، به دنیا آمد. دوره دبیرستان را در 1303 به پایان برد و یک سال بعد به قصد ادامه تحصیل به بلژیک رفت اما ذوق ادبی او را از ادامه تحصیل در رشته مهندسی بازداشت. سال بعد به فرانسه رفت و تا 1308 در آنجا ماند. در همین سالهای جوانی به قصد خودکشی خود را به رود "سن" انداخت اما ماهیگیری نجاتش داد و هدایت بعداً شرح این واقعه را در داستان "زنده به گور" نوشت و آن را "یادداشت های یک دیوانه" نام نهاد. سال بعد از این رویداد به تهران بازگشت و به تالیف و تصنیف آثارش، که در فرانسه آغاز کرده بود، ادامه داد. در ضمن نویسندگی، اگر چه علاقه ای به شغل دولتی نداشت، به استخدام دولت در آمد. نخست در بانک ملی و بعد در اداره اقتصاد و مدتی بعد در اداره موسیقی کشور مشغول به کار شد. او در این سالها سفری هم به هند کرد و زبان "فارسی میانه" را آموخت. در 1318 به عضویت هیات تحریریه مجله موسیقی درآمد و سرانجام در سال 1320 با سمت مترجمی در هنرکده هنرهای زیبا مشغول شد و تا سال 1329 که به فرانسه رفت و دیگر باز نگشت، در این شغل باقی ماند. در فرودین 1330 در پاریس، شیر گاز اتاقش را باز کرد و به حیات خود خاتمه داد: فرجامی تلخ که زمینه ساز بحثهای مخالف و موافق درباره او بود و هست . . .