A Movement for Renewal in Twentieth-Century Catholic Theology provides both a historical and a theological analysis of the achievements of the renowned generation of theologians whose influence pervaded French theology and society in the period 1930 to 1960, and beyond. It considers how the principal exponents of ressourcement , leading Dominicans and Jesuits of the faculties of Le Saulchoir (Paris) and Lyon-Fourviere, inspired a renaissance in twentieth-century Catholic theology and initiated a movement for renewal that contributed to the reforms of the Second Vatican Council. The book assesses the origins and historical development of the biblical, liturgical, and patristic ressourcement in France, Germany, and Belgium, and offers fresh insights into the thought of the movement's leading scholars. It analyses the fierce controversies that erupted within the Jesuit and Dominican orders and between leading ressourcement theologians and the Vatican. The volume also contributes to the elucidation of the complex question of terminology, the interpretation of which still engenders controversy in discussions of ressourcement and nouvelle theologie . It concludes with reflections on how the most important movement in twentieth-century Roman Catholic theology continues to impact on contemporary society and on Catholic and Protestant theological enquiry in the new millennium.
«بازگشت به سرچشمهها» شعار گروهی از الهیدانان کاتولیک، از جمله آنری دِلوباک، ایو کونگار، هانس اورس فون بالتازار، و کارل رانر، بود که در نیمهی اول قرن ۲۰ ظهور کردند و تفکراتشان بر تغییر رویکرد شورای واتیکان ۲ تأثیری عمیق گذاشت و برخی از ایشان در تدوین مصوبات این شورا نقش داشتند. این الهیدانان معتقد بودند که الهیات کاتولیک به شکل سنتی به بنبست خورده و برای دمیدن حیاتی دوباره در الهیات میبایست به سرچشمهّهای الهیات، به طور خاص آبای کلیسا، بازگشت.
چرا الهیات کاتولیک به بنبست رسیده است؟ به باور این متفکران، الهیات کاتولیک پس از شورای ترنت که در مقابل نهضت اصلاح دینی تشکیل شد، به بنبست رسید و زایایی و توان تعامل با جهان را از دست داد. شورای ترنت کوشید تعریفی روشن از آموزههای مسیحی بدهد، ولی به دام دیدگاهی قانونی و فقهی از ایمان مسیحی افتاد. در این دیدگاه، ایمان مسیحی عبارت است از مجموعهای از گزارههای عینی که میبایست بدانّها اقرار کرد. وظیفهی الهیات نیز اثبات منطقی و ریاضی این گزارههاست. با چنین نگاهی ایمان هر چه بیشتر از امری زنده و درونی که به شخص و رابطهاش با خدا شکل و جهت میدهد، به حقایق عینی و بیروحی تبدیل شد که ارتباطی با حیات شخصی و مشکلات اجتماعی ندارد.
از سوی دیگر در این دیدگاه ایمان مسیحی امری غیر تاریخی است، به این معنا که گزارههای عینی ایمان، ازلی-ابدی هستند و برآمده از شرایط عصر خود نیستند. پس اگر زمانی شرایط عصر تغییر کرد، گزارههای ایمانی بدون هیچ تفسیر جدیدی، باید ثابت بمانند. این باعث شد که الهیات کاتولیک بدون آن که در تحولات بنیانفکن دوران مدرن مشارکت داشته باشد و به آنها جهت بدهد، در گوشهای بایستد و با توجه به گزارههای ایمانی خود، تحولات را تکفیر و محکوم کند.
بازگشت به سرچشمهها چگونه به حل این بحران کمک میکند؟ به باور این متفکران، الهیات عقیم کنونی، در نتیجهی دور شدن از منابع اولیه به وجود آمده است. این الهیدانان نشان دادند که پیش از شورای ترنت و تصلّب الهیات، منابع اولیه زنده و پویا بودند و میکوشیدند به شرایط عصر خود پاسخ بگویند. برای مثال توماس آکویناس، که این اندازه مورد علاقهی الهیات تصلّبیافتهی پساترنت بود، به شکلی فعّال با زمانهی خود در ارتباط بود. در دوران توماس ارسطوگرایی رواج یافته بود و توماس میخواست پیام مسیحی را در لوای ارسطوگرایی رایج بازتفسیر کند تا امکان جذب تحصیلکردگان در سنت ارسطویی را داشته باشد.
روش بازگشت به سرچشمهها این است که مسئله را از شرایط عصر خود بگیریم و پاسخ را در منابع اولیه بیابیم. به این شکل که با رجوع به سرچشمهها گوهر اصلی پیام مسیحی را شناسایی کنیم، و بکوشیم آن گوهر را در پاسخ به مسائل عصر خود به سخن درآوریم. بدین ترتیب الهیات به جای آن که بیتوجه به شرایط زمانه گزارههایی را به عنوان گزارههای ایمانی مطرح کند، پیوسته در حال گفتگو با زمانهی خود است و میکوشد با رجوع به اندوختههای خود راه حلی برای بحرانّهای عصر ارائه دهد. برای مثال اگر مسئلهی عصر توماس آکویناس ارسطوگرایی بود، مسئلهی عصر ما جنبشهای دفاع از حقوق کارگران، زنان، اقلیتهای دینی و نژادی است و میبایست گوهر پیام مسیحی را در پاسخ به این مسائل به سخن درآوریم و الهیات رهاییبخش، الهیات فمینیستی و الهیات سیاهان بسازیم. به جای آن که از دور این جنبشها را محکوم کنیم، به شکلی همدلانه به مسائلی که این جنبشها مطرح میکنند گوش دهیم و بکوشیم راه حلی در پیش بنهیم. به گفتهی ماری-دومینیک شِنو، یکی از الهیدانان بازگشت به سرچشمهها: «خدا امروز سخن میگوید!»
این الهیدانان این را رویکرد «کلنگرانه» به ایمان مینامیدند، در مقابل رویکرد «گزارهای» به ایمان. در رویکرد گزارهای به ایمان، ایمان مجموعهای از گزارهها در عرض گزارههای اجتماعی، سیاسی، تاریخی و غیره است. الهیات نظاممند میکوشد تمام گزارههای ایمانی را فهرست کند و با روش منطقی اثباتشان کند. در مقابل، در رویکرد کلنگرانه به ایمان، ایمان بر فراز گزارههای مختلف، عقل انسانی را متحول و جهتدهی میکند تا نگاه کلی جدیدی پیدا کند. اینک عقل انسانی نور یافته از ایمان، میتواند به مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی، تاریخی بیندیشد و با نگاهی ایمانی سخن بگوید. در این رویکرد دیگر الهیات نظاممند شکل نمیگیرد، بلکه در پاسخ به مسائل هر عصر، الهیاتی مسئلهمحور شکل میگیرد.
Excellent collection of theological essays on the subject. Essential reading for any course on the subject and as background to the study of Vatican II