"The cult of genius, the idea of the great man born to create new forms in a passionate agony, dominated the imagination of 19th-century Europe. Among such towering intellectual personifications of this vision as Rousseau, Beethoven, and Goethe stands philosopher Friedrich Nietzsche, who declared the death of God. However, as Carl Pletsch's daring and innovative study shows, Nietzsche, contrary to the romantic paradigm, cultivated and nurtured the role of genius as a vehicle for his bid to become the prophet and founder of a radically new morality.
"In a fascinating biographical inquiry into the early life of this powerful and extravagant thinker, Pletsch demonstrates how Nietzsche set out self-consciously to become a genius by learning the role from others. After losing his father at five, the brilliant youth later sought dynamic mentors to teach him how to marshal his creative energies and prepare himself for his revolutionary 'mission.' From them he learned how to see the world anew, how to go beyond intelligence, ambition, and hard work to create, and to be a truly original philosopher, in fact, to be a genius.
"Pletsch argues that genius is a role that must be learned before it can be performed. Nietzsche's unusually long and difficult attachments to Schopenhauer and Wagner, and ultimate liberation from their influence, are a uniquely revealing illustration of this process. Neither born to be an iconoclast nor predestined to think the way he did, Nietzsche learned to be a genius and then became one."
کتاب مرحله اصلی تکامل اندیشه نیچه، یعنی دهه هشتاد قرن نوزدهم را پوشش نمی دهد. تمرکزش بر سه یا چهار اثر اولیه نیچه و رابطه او با واگنر و شوپنهاور است. جزییاتی که به دست می دهد اغلب خواندنی است ولی وقتی می کوشد دیدگاه ها یا حدس و گمان های خودش را بیان کند، ملال انگیز می شود. اما حقایقی از رابطه نیچه و واگنر و مفهوم نخستین اثر منتشر شده ی نیجه عرضه می کند که به نظرم خوب است:می گوید نیچه تراژدی یونانی را برآمده از روح موسیقی دیونوسوسی و نابودشده به دست عقلگرایی سقراطی می داند. حال، نیچه می خواهد از موسیقی واگنری، تراژدی ای برای عصر مدرن بیافریند که با همتای یونانی اش برابری کند. از نظر نویسنده، آپولون با تصور و دیونوسوس با اراده مرتبط است _ البته اراده و تصور شوپنهاوری مد نظر است. ضمنا نویسنده کوشش زیادی کرده تا نشان دهد نیچه با انتشار نخستین اثرش _زایش تراژدی _چگونه از دایره فقه اللغه ی سنتی آلمانی عبور و عدول کرد:او از تاریخگرایی دل کند. تاریخگرایی می گفت آثار به جا مانده از دوران باستان را باید بر اساس اوضاع و احوال تاریخی اش قرایت و تفسیر کرد. نیچه با انتشار زایش تراژدی و تفسیر روزگار معاصر خویش بر اساس آثار ادبی و فلسفی دوران باستان، از یک اصل اساسی در فقه اللغه زمانه خویش عدول کرد و عداوت همکارانش در دانشگاه بازل را به جان خرید _ گو اینکه در عوض، به رضایت واگنر از این اثر دلخوش بود. نیز، در کتاب به کیفیت رابطه نیچه با واگنر به طرزی عمدتا روانشناختی پرداخته می شود و گاه ارایه پاره ای جزییات برای اصلاح تصویرمان از نیچه سودمند است. واگنر ظاهرا از نیچه به عنوان وسیله ای برای تبلیغ خودش سود می برده، به ویژه که در آن زمان استادان دانشگاه ارج و قرب زیادی داشته اند. وگرنه نیچه ده سال در دانشگاه بازل عمرش را در تدریس فقه اللغه تلف نمی کرد. یک مطلب هم جالب است:نیچه به هیچ زبان مدرنی تسلط نداشته است! و این برای یک زبان شناس عحیب است. خلاصه اینکه، کتاب از حیث اطلاعاتی که از وقایع زندگی نیچه به دست می دهد غنی است، ولی از حیث استدلال ها و استنتاج هایی که بر اساس این وقایع انجام می دهد، فقیر است. هرچند بیشتر کتاب صرف شرح وقایع است تا شرح آراء نیچه.
من کتاب را ناقص می دانم. حتی اگر هدف نویسنده را هم در نظر بگیریم _ یعنی پیگیری شرایط نابغه شدن نیچه _ باز هم می بینیم که او می بایست مابقی آثار و وقایع زندگی نیچه را هم بررسی می کرد تا به نتیجه ی درستی برسد. هرچند، عنوان کتاب _ نیچه ی جوان _می گوید که قرار است به دوران اولیه زندگی او اکتفا شود. نقص دیگر کتاب، غیرفلسفی بودن آن است، یا بهتر است بگویم خاله زنکی بودنش. نیچه در این اثر طوری نمایش داده شده که گویی اندیشه هایش بر اثر وقایعی پیش پا افتاده قوایم یافته. به نظرم وقتی نویسنده می کوشد مبنای اندیشه های نیچه را در مناسبات او با واگنر و کوزیما و پاول ره و غیره بجوید، بر رویدادهای خارجی زندگی او بیش از حد تاکید می کند.
ترجمه عموما خوب و بی دست انداز است. گو اینکه با اصل مطابقت ندادم. اما ضبط نادرست اسامی خاص آزانده است. مثلا Wanfried وانفراید آمده Pforta پفورتزا آمده Ritschl ریتشل آمده Meysenbug میزنباگ آمده و غیره و غیره، که بهتر می بود به صورت درست آورده شود:وانفرید، پفورتا، ریچل، مایزنبوگ.
اسامی برخی نشریات آلمانی که در متن به آلمانی آمده، بی اشکال نیست:عمده اشکال این است که اوملات ها افتاده اند. در یک مورد اما، مترجم کار درستی کرده که خود من از اشتباه درآمدم:عنوان نخستین تأمل نابهنگام چنین است: Richard Strauss, Bekenner und Schriftsteller که مترجم به درستی آورده است:ریشارد اشتراوس، معترف و مولف. بنده به تأسی از دیگران بکنر را اعتراف نیوش یا اعتراف گیر ترجمه می کردم. اما bekennen یعنی اعتراف کردن و در آلمانی برای اعتراف نیوش از der Beichtvater استفاده می شود. اشکال دیگر کتاب این است که اسامی خاص و نام کتب و نشریات به لاتین در پانویس نیامده. به نظرم آوردن آنها ضروری است.
در کل کتاب خوبی بود، به ویژه بخشهایی که به زندگی نیچه در دوران کودکی و به اصطلاح نویسنده، پیش از تولد نابغه، پرداخته بود برای من بیشتر جذاب بود. اساسا نویسنده شخصیت نیچه را حول محور «نبوغ» پرورش داده است و کوشیده با بهرهگیری از مفهوم «نبوغ»، نیچه را معرفی، تفسیر و تحلیل کند و به نوعی تمام فلسفه و زندگی نیچه را بر بنیاد این مفهوم توضیح دهد.«نبوغ» برای نیچه مفهوم بسیار مهمی است و در دورهای از فرهنگ غرب هم جایگاه بسیار مهمی در فرهنگ غرب داشته است و بهنوعی به یک جایگاه و گونهی شاخص و بسیار ارجمند و والا تبدیل شده بود، بهگونهای که مثلا گوته، واگنر و سایر بزرگان فرهنگ اروپایی، از شاعران گرفته تا روانشناسان و موسیقیدانها، همه و همه میکوشیدند که خود را به طریقی در دستهی «نوابغ» جای دهند! گویی ورود به جرگهی نوابغ برای هر کسی میتوانست به معنای ستایش بیچونوچرای او و آثارش باشد! به هر روی نویسنده معتقد است که نیچه درتمام زندگیاش همواره در آرزوی این بوده که به جرگهی «نوابغ» وارد شود، او حتی معتقد است که نیچه در بخشی از زندگیاش آگاهانه نقش نوابغ را بازی میکرده. به هرحال، کتاب برای دوستداران نیچه خواندنی است و نکات تازه و مهمی دارد و ترجمهی آن هم خوب و روان است.
Fascinating biography focusing on Nietzsche's intellectual growth. Really delves into Nietzsche's relationship with Wagner. I had no idea they were that intertwined. Pletsch shows how Nietzsche's thinking had evolved past Schopenhauer and Wagner, and yet he kept his views and writing hidden, at least until he could no longer stay subservient to his mentors, and finally overthrew both of them. Pletsch makes heavy use of Nietzsche's letters, notebooks, lectures, and other unpublished writing, to show how Nietzsche was working on two levels prior to 1876: what he thought and what he was willing to publish. Also shows how early Nietzsche had already written in his notebooks much that would appear in the books he published after he broke with Wagner.
زمانی که نیچه پسر بچه ای بیش نبود گوته به قهرمان ملی آلمان بدل شده بود. در سال ۱۸۵۰ مفهوم نبوغ تنها یک قرن قدمت داشت، اما در بین افراد فرهیخته قهرمانان خلاقی چون گوته و شیلر، در مقام چهره هایی مورد احترام، جای بلند مرتبگان و پادشاهان را گرفته بودند. مفهوم نبوغ محصول جنبش فکری پیشرو قرن هجدهم، یعنی روشنگری، بود. نویسندگان رادیکال راه را برای انقلاب دموکراتیک باز کرده، و در همان حال عرصه را برای ظهور قهرمانان رمانتیک قرن نوزدهم و کیش نبوغ مهیا می کردند. آنها عموم خود را به عنوان نمایندگان طبقات متوسط معرفی می کردند، و حتی خودشان را »حزب انسانیت« می نامیدند. اما به زودی این ایده در آنها پیدا شد که یک جور اشراف سالاری فکری به وجود بیاورند. و این به یکی از بنیادهای نظریهی نبوغ تبدیل شد.
برشهایی از کتاب: #استعداد می تواند کاری انجام دهد که ورای توانایی انجام دادن دیگر افراد باشد، ولی نمی تواند کاری انجام دهد که برای توانایی درک آنها باشد؛ برای همین بی درنگ ستایشگرانی پیدا می کند. از سوی دیگر، دستاورد نبوغ نه تنها به ورای توانایی انجام دادن دیگران میرسد، بلکه از توانایی درک آنها نیز فراتر می رود، برای همین دیگران بی واسطه از آن آگاه نمی شوند استعداد همچون تیراندازی است که هدفی را مورد اصابت قرار میدهد که دیگران قادر به زدن آن نشده ولی نبوغ همچون تیراندازی است که هدفی را میزند که دیگران حتی نمی توانند آن را ببینند. ☘ زندگی نیچه نشان میدهد که نابغه زاده نمیشود، بلکه ساخته می شود. آن هم با فرآیندی که اصلا به آن اندازه که ایدئولوژی رمانتیک نبوغ نشان می دهد جادویی نیت. نیچه نیز همچون هر فرد خلاق دیگری باید زندگی اش را در همان جهانی که یافته بود سپری می کرد. کارل مارکس نوشته است، »آدمیان هستند که تاریخ شود را می سازند ولی نه آنگونه که دلشان می خواهد، یا در شرایطی که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در شرایط داده شده ای که میراث گذشته است و خود آنان به طور مقیم با آن درگیرند.این میتوانست توصیف نبوغ باشد. نیچه خودش را در قیامی علیه شرایط تولدش خلق کرد. اما او ذی نفع این شرایط نیز بود. ☘ هرگونه عمل کردن مستلزم فراموش کردن است، همان طور که زندگی همه ی ارگانیسم ها نه فقط محتاج نور که محتاج تاریکی نیز هست. زیستن تقريبا بدون خاطره، و حتی زیستن شادمانه، به آن صورتی که حیوانات به نمایش می گذارند، ممکن است؛ اما زیستن بدون فراموش کردن یکسره ناممکن است. با اگر بخواهیم از این هم ساده تر بگوییم: درجه ای از بیخوابی، اندیشناکی، و درک تاریخی وجود دارد که به هر چیز زنده ای آسیب می رساند و نهاینا نابودش می کند، خواه این چیز یک انسان باشد، خواه یک قوم، خواه یک فرهنگ.
نتیجه: #زرتشت نتیجهی ناگهانی سالها کار صبورانه از سوی نیچه، و تلاش برای شبیه سازی پدر و رسیدن به انسجام خلاق بود. همهی الگوها و معلمان و مرشدان نیچه، از #گوته و #هولدرلین گرفته تا #ريتشل و #شوپنهاور و #واگنر، همدستان ناخواسته ی او بودند. زرتشت چیزی بود که نیچه از سفر قهرمانانه ی خود به ارمغان آورد. از یک جهت سفر او زمانی شروع شد که پدرش در ۱۸۴۹ در گذشت. از جهتی دیگر سفر او در پاییز ۱۸۷۶ و زمانی آغاز شد که پس از رها کردن مرشد خود عزم ایتالیا کرد. نیچه مفصل تر از أكثر نوابغ عصر خودش راجع به تجربه ی خلاقاش نوشته است. #اینک_انسان تفسیر شخص او از زندگی و کار خودش با عباراتی پر آب و تاب است. خود عنوان کتاب، یعنی #بنگرید_مرد_را، به مسیح اشاره دارد. و عنوان یکی از بخش ها " #چرا_من_چنین_کتابهای_خوبی_می_نویسم» است. او زرتشت خود را بزرگترین هدیه ای که تاکنون به بشریت داده شده توصیف می کند. واضح است که نیچه از دستاورد خود شرمار نبود. اما می کوشید شرح روانشناختی صادقانه ای از آن ارائه دهد. و علاوه بر میل به داشتن مريد و شاگرد، از استعارهی نابغهای که ex nihilo (از هیچ)خلق می کند نیز اجتناب می کرد. شاید نیچه قادر نبود وابستگی اش به شوپنهاور و واگنر را در سالهای شکل گیری اش پنهان کند، اما در اینک انسان دانسته تجربه ی انضمامی خود را از آن چه نوآوران تمامی اعصار و فرهنگها تجربه اش کرده اند به نمایش گذاشت. او در این کتاب فرآیند رمزگشایی از #نبوغ را آغاز کرد. ۱۳۹۹/۱۱/۱۰ ۱۶:۳۰ 🏠
ترجمهش عالی بود؛ توضیحات اضافه بر متن فراوان، که برای همچین کتابی لازم بود. همونطور که از اسمش مشخصه هدف کتاب آشنایی بیشتر با اوایل زندگی نیچهاس، و خیلی هم موفق عمل کرده. اینم بگم که نویسنده نظر شخصیش رو هم ابراز کرده خیلی جاها، و بررسی روانشناختی از اعمال و افکار نیچه هم کم نیست توی کتاب. نتیجه کار یه بیوگرافی خشک نیست، و اگه به نیچه یا بطور کلی به نبوغ علاقمندین، پیشنهاد میشه.
genealogical excavation of Friedrich Nietzsche’s early life and intellectual gestation, situating the proto-philosopher within the matrix of 19th-century German philological orthodoxy, Bildungsbürgertum expectations, and the metaphysical aftershocks of post-Kantian thought.Pletsch eschews hagiographic retrospection in favor of an ideologically textured portrait of Nietzsche avant la lettre—as a cultural construct in formation rather than an ex nihilo genius.The text mobilizes sociological and psychological analytics to frame Nietzsche’s self-actualization as a dialectic between imposed academic trajectories and inner imperatives of differentiation, what Pletsch dubs the project of genius. Nietzsche’s early affiliations—with Schopenhauer’s pessimism, Wagner’s mythopoesis, and the Apollonian/Dionysian semiotics of Hellenism—are recontextualized not as final teleologies, but as provisional identity performances amid an epistemic crisis of the Enlightenment subject.From ghouslish tendencies of Samuel johnson to the struggles of a lonesome genius