کتاب وسوسه (مادر) درامی است بسیار قوی از عذاب وجدانها که وقایع آن فقط در طی دو روز رخ میدهد. تعداد مختصر شخصیتها، کمبود فصل و تمرکز حوادث در پیرامون داستانمرکزی، قدرت خاصی بدین کتاب بخشیده که بدون شک یکی از شاهکارهای خانم دلددا به شمار میرود.
Grazia Maria Cosima Damiana Deledda was an Italian writer who received the Nobel Prize for Literature in 1926 "for her idealistically inspired writings which with plastic clarity picture the life on her native island [i.e. Sardinia] and with depth and sympathy deal with human problems in general". She was the first Italian woman to receive the prize, and only the second woman in general after Selma Lagerlöf was awarded hers in 1909.
رمانی کوتاه وخوشخوان با فرجامی دور از انتظاراز نویسنده ایتالیایی برنده نوبل ادبیات خانم "گراتزیا دلددا" که تعلیق واستعاره های داستان بسیار دلنشین وجذاب است.محتوا اصلی رمان بر اساس تضاد و نزاع درونی"جهان دو گانه ها"شکل گرفته؛خیر در برابر شر، امیال و آرزوهای جسمى وانسانی درمواجهه با الطاف و فضیلت های الهی.آخرت در مقابل دنیا.آنجا که آدمی،همچون پائولو(شخصیت اصلی رمان)دچار دودلی وحیرت وعذابی جانسوز می گردد.
وسوسه ، كتاب جالبى كه شايد بشه گفت مورد بى مهرى قرار گرفته🤦🏼♀️ داستان در مورد كشيشى ٢٨ ساله ست كه شيطان ميره تو جلدش .... حالا واقعا شيطان سرزده و بى اجازه ميره تو جلدش يا نه كشيشِ عزيز بهش چراغ سبز نشون ميده ؟ . قلم خانم گراتزيا دلددا جالب و متفاوت بود خيلى از عنصر باد تو متن استفاده كرده بود ولى من راستش نفهميدم يعنى چى اين استفاده مكرر از عنصر باد 😁 . اگر بخوام در مورد طرح كلى داستان صحبت كنم خب يه كتاب ١٤٢ صفحه اى بود كه برداشت هاى زيادى ميشه كرد من تا صفحه ى ١٤١ بيشتر به تقابل و كشمكش ميان قانون ، عشق ، منطق و وجدان توجه مى كردم و راجع بهش فكر كردم اما صفحه ى ١٤٢ باعث شد با چشم هاى از كاسه بيرون زده كتاب رو ببندم ! خيلى گيم آو ترونز ى تموم شد ! كاملا عير قابل پيش بينى كه همون صفحه ى اخر ورق واسه من برگشت ديگه تو ذهنم يه مفهوم عميق ترى شكل گرفت و اون تيكه ى آخر واقعا شاهكار بود خيلى حرف واسه گفتن داره . در كل من از اين كتاب خيلى خوشم اومد يخورده صبر و حوصله ميخواست ولى اخر كتاب مزد اون صبر و حوصله اى كه به خرج دادى رو ميگيرى
. ولی بعد به یاد می آورد که لذت، همیشه نفرت و اضطرابی در پی دارد.پس او چه می خواست؟ نه، جسم او نبود که می خواست از زندگی برخوردار شود، بلکه روح او می خواست خود را از آن زندان خلاصی بخشد.در آن لحظات سرمستی الهی عشق، روح بود که آنچنان به پرواز در می آمد؛ پروازی که بار دیگر او را به زندان می افکند. . می دید که دارد از او فاصله می گیرد فاصله ای به اندازه زندگی و مرگ و کاملا به همین دلیل حدس می کرد که بیش از پیش عاشق اوست.درست به همان اندازه ی کسی که دارد جان می دهد و زندگی را دوست دارد. #وسوسه #گراتزیا_دلددا #ترجمه #بهمن_فرزانه 📝داستان روایت کشیشی به نام پائولو است که با مادرش زندگی میکند، مادرش برای بزرگ کردن او سختی های زیادی کشیده است و تمام عمرش رو وقف اون کرده و حالا این توقع رو داره که پسر مدام گوش به حرفش باشه و از عشق اون رو می ترسونه، چون احساس میکنه کسانی در قالب ابلیس می خواهند او را به خطا بکشانند. پسر با دختری به نام آنیزه آشنا میشود و عشق او برایش بسیار زیباست البته تا زمانی که گرفتار عذاب وجدان و سرزنش های مادرش نشده باشد
از متن کتاب: پسرک با لبهایی لرزان و نگاهی بس مشتاق گفت: "من میخواهم کشیش بشوم." " بسیار خوب، برو کشیش بشو." انگار با آن یک جمله، سرنوشت او تعیین گردید. کشیش دستان خود را روی میز گذاشت، مثل دو تا برگ سفید رنگ. سر خود را بالا آورد و کج کرد. یکباره به نظرش رسید که دخالت او در زندگی دیگران، چقدر بی مورد است. او چگونه میخواست آتیهی آنتیوکو را ضمانت کند؟ او که بلد نبود برای آتیهی خودش تصمیم بگیرد.
گراتزیا دلددا یکی از بیشمار نویسندههای عالیایه که در حقش کوتاهی شده. کسی که تا سوم دبستان بیشتر درس نخونده ولی جایزه نوبل ادبیات را برده. توی goodreads.com هم همه میگفتن چرا به این کتاب توجه نشده؟!:)) گراتزیا توی این کتاب از کشیشی میگه که با مادرش زندگی میکنه و عاشق دختر تنها و مجرد دهکدهشون میشه. مادر متوجه عشق بین این دو نفر میشه و پسرش رو نصیحت می کنه که از گناه دوری کنه. دوتا عنصر که توی داستان رقص گردنبند هم هست: توصیف های بسیار واقعی و ملموس دلددا و پایان غیرمنتظرهشه. مثلاً توی این کتاب نویسنده از عنصر باد برای نشان دادن تشویش و اضطراب کاراکترها استفاده کرده بود. پ.ن : کتاب رو از بوکتاب تهران قرض گرفتم. اونجا بهتون کتاب قرض میدن. بدون هیچ گرویی، کاملا رایگان.
فقط یکی به من بگه چرا این قدر خوب بود این کتاب؟ و با چنین خوبی، چرا این به این صورت مورد بی مهری و کم توجهی قرار گرفته! درام فوقالعاده، تعابیر عااالی، توصیفات دقیق و خیره کننده، ترجمه بهمن فرزانه مثل هميشه کم نقص و درخشان. دیگه آدم چی میخواد از یک کتاب؟!! جالب این که پیش از مطالعه دید چندان مثبت و خوش بینی ای به کتاب نداشتم، حتی در دو سه صفحه اول، اما به تدریج محو داستان شدم و غرق شدم. جایگاه عنصر باد در داستان ویران کننده بود. کیف کردم، بسیار بسیار زیاد. نمره واقعی من به کتاب چهار و هفتاد و پنجه و با افتخار و اطمینان پنج ستاره رو نوش جان ش میکنم. و به قدری قلم دلددا به دلم نشست که میخوام چندتا کار دیگه هم ازش بخونم.
وسوسه ماجرای کشیش جوانی است که عاشق زنی زیبا و تنهایی میشود که به نوعی بانوی اول دهکدهی کشیش محسوب میشود. کشیش با مادرش زندگی میکند و مادر صدای وجدانش میشود و وی را از گناه ممنوعه نهی میکند. مادری که تمام جوانی خود را به پای پسری ریخته که انگار تنها امید و مأمن زندگی اوست. مادر کشیش در کودکی مورد تعرض پیرمرد آسیابانی قرار میگیرد که بعدها پیرمرد، دختر را از خانوادهاش خواستگاری میکند و دخترک چون پدر ومادری ندارد و در خانه اقوامش زندگی میکند خیلی زود به همسری وی در میآید. و بعد وقتی دخترک درحالیکه هنوز کودک است مادر می شود از دهکده میگریزد. به شهر میرود کارگری و کلفتی میکند و تمام آرزوهای خود را د
و زن حالا با بچهای که دیگر بچه نیست و کشیش جوان و رعنایی شده به دهکدهاش برمیگردد. شاید برای دهانکجی به آدمهایی که پیرمردانش به خود اجازه تعرض به دخترکان را میدهند و آنها را بارور میکنند و سپس با کودکی تنها میگذارند! و زن که حالا تمام گذشتهی تاریکش را با کشیش جوانش روشنی بخشیده چگونه میتواند ناظر رسوایی دوبارهی خود و مشاهدهی انگار آدمی از بعضی داستانها خلاصی ندارد. و داستانها هربار چه ماجرای تکاندهند ی تکراریای. اما چیزی که داستان وسوسهی گرتزیا دلدا برندهی جایزه نوبل را متمایز میکند نه تنها قلم او بلکه رسوخ وی به درون وجدان آدمهاست. سرکشی به نهان آدمها. آنچه در شبهای تاریک، آن لحظات تنهایی و حضور به ذهن آدمی خطور می کند. بدون اغراق و شعار
دو صفحه پایانی ویرانکننده است. یک پایان ایتالیایی و غیر قابل پیشبینی. شاید خواننده کم حوصله کتاب را نیمهکاره رها کند چون ممکن است داستان در ظاهر آنچنان جذاب بنظر نرسد، اما خواننده صبور پاداش خوبی دریافت خواهد کرد. پایان داستان به کل آن معنای تازهای خواهد بخشید.
. وسوسه اثر دلددا، داستان كشيشي بنام پائولو است كه قوانين كشيش بودن را خط زده. پايش را فراتر از مرزهاي مذهب گذاشته، و حالا قد يك دائم الخمر مشروب ميخورد و شبها مخفيانه به ديدن زني كه عاشقش شده ميرود. و مادرش كه مخالف و نگران اوست دائما مثل باد با اضطرابي تمام نشدني اورا تعقيب ميكند. . حتي آينه براي كشيش ها ممنوع است. چراكه بايد جسم خودرا ناديده بگيرند. و ما آغاز عصيان پائولو را در آويختن آينه به ديوار اتاقش ميبينيم. اين آينه يعني او ميخواهد جسم خودرا ببيند، اميالش را بشناسد، و به غرايزش احترام بگذراد. •باد عنصريست كه درتمام داستان حضور دارد. باد، آزادي افسارگسيخته است. تمسخري قوي بر ناتواني در كنترل اميال. نقدِ ديني كه اگر درراستايش گام برداري، او طبيعتا برخلاف اميال تو پيش ميرود! همانطور كه نيچه ميگويد دين با اختراع گناه به حكمراني خويش ادامه ميدهد. . •در بخشي گريزي به كودكي پائولو زده ميشود، زمانيكه با بچه ها از ديواري بالا ميرفتند كه بالايش پر از شيشه بود. اين شيشه ها "نرفتن" را متذكر ميشد. نوعي مرز را. ولي آنها رد ميشدند و دستشان روي شيشه غرق خون ميشد. از ديدن خون لذت ميبردند و دستهاي خوني را زيربغل قايم ميكردند. اين عصيان پنهاني، باوج��د زخمي كه بجا ميگذاشت،به آنها حس قدرت توام با لذت ميداد. حال هم همين موضوع مطرح بود. همه وجود پائولو اعتراض است. فريادِ "نه" مقابل بايدهايي كه احاطه اش كردهاند. چاقويي در طناب دورش. روحي عاصی كه در جسم حبسيده. تنها جسم مملو از خواهش نیست، روح سرکش اوست كه مشت به حصار ميكوبد و انتظار پركشيدن از تن را دارد. تناقضي كه ذهن را درگير ميكند اين است كه تقاصِ كشيش، جهنم نيست. بلكه پاك ماندن درانتظار بهشت است! لذت نبردن از بهشتي كه اكنون در مشتش است، با تلاشي بيهوده براي بهشتي خيالي درآن دنيا. درنهايتِ اين تلاش، ديگر نه دستها توان چيدن ميوه از همين دنيا را دارد نه كمر ناي خم شدن براي چشيدن قطره اي آب از همين چشمه پيش رو! .
آيا پائولو بايد منزه و سفيد باقي بماند؟ تا نهايت گناه و سیاهی برود؟ يا با گناه بياميزد، ازآن گذر كند و انساني خاكستري بيرون بيايد؟ او در سختترين نقطه ايستاده. در نبردي ميان عقل و احساس. بين تن و روان. بين خواهش نفساني و خلوص الهي. او يا بايد ديگر كشيش نباشد و به گناه اجازه ورود دهد. يا در را به روي نفس خود ببندد و براي ديگران يك كشيش خوب باقي بماند. به ياد "جزيره شاتر" و ديالوگ معروفش، ميتواند بزرگترين مساله همين باشد: . "كدوم بدتره؟ زندگي كردن مثل يك هيولا؟ يا مردن مثل يك انسان خوب؟!"
نفسگیر بود. انتظار چنین روایت نفسگیری رو نداشتم. کاملا منقلب شدم. وسوسه در محتوا شباهت زیادی به قدرت و جلال (یهودای دیگر، مسیحای دیگر) گراهام گرین داشت. اما به گمانم وسوسه دلددا در تبیین مسئله وسوسه و عذاب وجدان، در تبیین شک و ایمان یک سر و گردن از اثر ستایشانگیز گراهام گرین بالاتره. در کنار این دو که محتوای اصلی رو می سازه دلددا خیلی خوب به موضوع جایگاه قدسی سوپر ایگو در فقدان ایمان به خدا میپردازه. آیا مرگ خدا پایان ترس انسان از شورش علیه بایدها و نبایدهای قراردادیست. نه آنیزه و نه پائولو اعتقادی به جملات کتاب مقدس ندارند با اینحال ترس از رانده شدن از جمعی که آنها را پذیرفته و هویت بخشیده چنان قویست که از درون فرومیریزند اما جسارت گذر از جامعهای که آنها را تعریفکرده و دوست داشته را پیدا نمیکنند. آنچه آنها را به تسلیم در مقابل سرنوشت پررنجشان وامیدارد نه تمکین از خواست پروردگار یا ترس از خشم الهی که وحشت از روی برگرداندن آدمهای وامانده ایست که به دیده تحسین به این دو نگاه میکنند؛ یکی در هیات مرد آسمانی و دیگری در لباس ارباب زیباروی تنهای دهکدهای فقیر و دورافتاده اثر در معنی دقیق کلمه یک نوولای تمامعیاره. با شخصیتپردازی قوی قهرمان داستان و شخصیتپردازی به اندازه- بیهیچ واو اضافه و کمی -شخصیتهای جانبی داستان
کشیش به سگ نگاه کرد و گفت: ((کاش ما نیز می توانستیم به احساسات خود همین طور پوزه بند ببندیم!)) .... از متن کتاب📖 وسوسه داستان کشیشی است که به تصمیم خودش کشیش نشده و در سن ۲۸ سالگی بر سر دو راهیه دین و هوس قرار گرفته . این کتاب در سه روز روایت میشه و دانای کلی که روایت میکنه ۵۰ صفحه ی اول کتاب از مادر کشیش و باقی از کشیش میگه . داستان کشمکش های پائلو رو نشون میده و باور ها و اعتقاداتش رو سخت زیر سوال میبره تا جایی که بتونه چیزی منطقی برای اون ها پیدا کنه در این بین اتفاقاتی برایش می افته و.... کتابی هست که شما رو با یک سری از عقاید های مسیحی و خرافه گرایی هایی ک وجود داشته اشنا میکنه علاوه بر خود داستان عنصر باد در این داستان حرف اول رو میزنه و هنر نویسندس که در مواقع اضطراب و ارامش هر دو باد رو به تصویر میکشه . وسوسه از تشبیه های دلنشین و فضاسازی های خوب تشکیل شده . در کل کتاب رو دوست داشتم مخصوصا نوع فکر نویسنده و افکاری که در پس پرده ی این کتاب داشته . #وسوسه #گراتزیا_دلددا #بهمن_فرزانه #کتاب_خورشید #ادبیات_ایتالیا
وقایع کتاب دو روز بیشتر طول به نمیکشد. 3 شخصیت محوری به اضافه 4-5 نفر که در چند جای قصه سرکی میکشند. زمان کتاب کوتاه است، دو روز که باد یکسره میوزد. با این همه نفسگیر است . موقعی که صفحهی آخر کتاب را تمام کردم فهمیدم چه باری روی شانهام بود.
پشت جلدش "بهمن فرزانه" مترجم کتاب اینطور نوشته: کتاب وسوسه (مادر) درامی است بسیار قوی از عذاب وجدانها که وقایع آن فقط در طی دو روز رخ میدهد. تعداد مختصر شخصیتها ، کمبود "فصل" و تمرکز حوادث در پیرامون داستانمرکزی، قدرت خاصی بدین کتاب بخشیده که بدون شک یکی از شاهکارهای خانم دلددا به شمار میرود.
با این وجود بیشتر داستان موقعیت است تا قصهای جذاب، " درام " برای توصیف آن کلمهی سنجیدهای است
فضاسازی صفحات اولیه کتاب رو خیلی دوست داشتم نویسنده بهخوبی تونسته فضای گروتیک رو به تحریر بیاره و احساس وحشت رو به خواننده القا کنه📖
کشمکش پائولو بین انتخاب کردن عشق زمینی و آسمانی رو دوست داشتم. درسراسر داستان پائولو در درون خودش بین کلیسا و آنیزه در جدل بود📖
شخصیت ماریا رو دوست داشتم زن سادهای که فکر میکنه خداوند انسانها رو آفریده تا زجر بکشن ولی بهمرور دچار تردید میشه که انتخاب درست کدومه و چرا کشیشها نمیتونن ازدواج کنن📖
حقیقتا با انتظار خیلی کمی نشستم پای خوندش اما چند صفحه کافی بود که من رو درگیرش کنه. با روایت جذاب و دقیق و شخصیت پردازی فوق العاده و نمادپردازی هاش من رو شیفته خودش کرد. دومین کتابی بود که از گراتزیا دلددا خوندم و این رو نسبت به «کوزیما یا تقریبا گراتزیا» خیلی بیشتر دوسش داشتم. ترجمه بهمن فرزانه هم مثل همیشه بی نظیر بود. به شدت توصیه میکنم.
داستان دو روز از زندگی کشیشی که بر جبر روزگار و علاقه مادرش کشیش شده است، اما عشق باعث می شود به همه چیز شک کند، حتی مادرش فکر می کند چرا کشیش ها نمی توانند عاشق شوند و ازدواج کنند. لحظات نفسگیر آخر کتاب بسیار تاثیرگذار است. لحظاتی که هر اتفاقی که بیفتد زندگیکشیش بعد از آن جور دیگری خواهد شد.
Deuxième femme à avoir gagné le prix nobel, elle le mérite amplement. Ces nouvelles du courant vérisme avec un côté régionaliste sont excellentes et supplante de loin tous les livres du terroir que j’ai pu lire dans ma vie.
از دلددا یک کتاب دیگه هم خونده بودم، آنالنا و خیلی دوسش داشتم، وسوسه هم خیلی خوبه، خیلی، برای من که عاشق کتابها و فیلمهای بدون هیجانم، از اونا که سکوت بخش مهمی از روال کاره، این کتاب فوق العاده ست، پر از سکوت و کلماتی که به نظر معمولی میان ولی پر از حرفهای مهمن. بخونیدش، حتما.
Publié en 1985 ; Les Tentations de Grazia Deledda (1871-1936) est l'un des premiers grands recueils de nouvelles de celle qui deviendra le prix Nobel de littérature en 1926.
On y trouve déjà la maturité qui la conduira dix ans plus tard à écrire Elias Portolu et La Madre en 1920.
La diversité des personnages, des lieux y est organisée autour du thème de la tentation.
Le péché charnel, l'orgueil, le mensonge sont exprimés au travers de fables, contes, qui révèlent des personnages du peuple sarde : paysans, notables, religieux, incités à la faute par l'injustice des hommes.
Mis en scène avec réalisme, ces acteurs ne tardent pas à s'ériger en figures tragiques, opposant avec simplicité au " poids du monde ", la conviction des gens de la terre que l'harmonie existe et que la mort n'est que le prolongement de la vie.
کتاب کوتاه اما جالب بود. پیشرفت داستان تقریبا کند بود ولی آخر ماجرا نقطه قوت کتاب به حساب میومد. اولین کتاب من از خانوم دلددا بود و دوس دارم بیشترشون ازشون بخونم. ترجمه هم دیگه به تعریف نیاز نداره، واقعا عالی بود. https://taaghche.com/book/71374/وسوسه