چهار ستاره ی زنانه برای پروین که شروع شد
و
شروع یک زن ....
قصه با حسرتهای پروین شایسته شروع میشه ,حسرتهای که باعث میشه شوهر ش رو که " یکی از چیزهای خوب دنیاست " در کانادا رها کنه و به دنبال یک حس ناتمام به بهرام که "فقط دنبال سرگرمی است و دلش برای کسی غنج نمی زند" به ایران بیاد ,حسرت پروین رو که اونقدر عاقله که میتونه فرشته ی شکر رو سر کار بزاره مجبور میکنه یک آپارتمان صد و بیست متری پنت هاوس رو در یکی از برج های ساخت ترایدال در کانادا رها کن کنه و سر از اپارتمان 50 متری بهرام دربیاره و چیزی که این رمان رو زیبا میکنه همینه : پروین ,حسرتهاش و در ادامه لغزشهاش . هیچ کسی عاری از لغزش و الودگی نیست حتی زنی که "صد و چهار یکشنبه وقت صرف این کرده که دلش سکونتگاه خوبی و نیکی باشد "
من بشخصه پروین رو علارغم تمام پرت و پلاهایی(در معنای خوبش ) که میگفت دوست داشتم اینکه اعتقاد داشت "خدا حرف رو پای ادم نمینویسه نگاه میکنه ببینه توی دل ادمها چی میگذره " بهش شجاعتی داده بود که بدون اینکه خودش رو سانسور کنه هر چیزی از ذهن اش میگذره بگه, حاضر جوابی که باعث میشه رمان اگرچه یک خط داستانی مستقیم نداره بهیچ وجه خسته کننده نباشه .این اولین رمانی بود که از خانوم کلهر خوندم و مطمعنم اخرین نخواهد بود چون از حوندن این کتاب واقعا لذت بردم .خیلی خوب تونسته بودن مشکلات اقتصادی , عاطفی و حتی مذهبی ایرانیان خارج از کشور رو نشون بدن بخصوص ترسشون از اینکه وارد ایران بشن و دیگه نتونن از کشور خارج بشند .
" خوشبختی بزرگترین توفیق ادمی است اما لزوما نباید خوشبخت بود .خوشبختی محصول فرعی است ,ممکن است در مسیر رسیدن به هدفها ان را به دست بیاوری ممکن هم هست نه "
یکی از بیشمارجملات زیبای رمان (از اریک فروم )که خانوم کلهر از زبان پروین به خواننده کانالیزه میکنن.