نگاهی به کتاب «تمساح بودایی نیوزلندی محبوب من» نوشتهی آسیه نظامشهیدی:
نظامشهیدی در اولین کتاب چاپشدهاش (مجموعهی داستانی متشکل از ۸ داستان کوتاه) به سراغ موضوعات متنوعی از جمله عشق، فقر، سیاست، و حتا تبعات نفس کشیدن در فضای ادبیات (نویسندگی و مترجمی) رفته و از فرمها و ساختارهای روایی مختلفی هم سود جسته و استفاده کرده. اما بهنظرم داستانهای «باد، باران، برف، خاک»، «صبح به خیر شادپری» و «ماهیها» داستانهای مهمتر مجموعه هستند، چون تمرینها و اجراهای جدیای برای پرداختن به تاثیرات تحولات سیاسی و اجتماعی بر یک کشور همیشه دستخوش تغییر همچون ایران و مردمانش، به شمار میآیند. چیزی که در بهترین داستانهای کوتاه کتاب دومش «عادتهای صبحگاهی» هم با قدرتمندتر شدن عامل جغرافیا یا هویت مکانی دراماتیک پررنگتر و پختهتر میشوند.
بخشی از داستان «ماهیها»:
میهمان پیش آمد و گفت : «سیما جان...» زن عقب رفت. مدتها بود نمیدانست در بعضی مواقع چه کند؟ در حضور بعضی مردها روسری به سر داشت، در حضور بعضیها نه، با بعضیها دست میداد، با بعضیها نه، گاهی که پستچی نامه میآورد مانتو به تن داشت، گاهی نه، وقتی زبالهها را میبرد گاه چادر نازک میانداخت، گاهی نه... حالا مانده بود دستها را کجا پنهان کند. دست میهمان محکم و طلبکار دراز شده بود. حتما در هلند تمام زنها دست میدادند. دست داد. «خوش اومدین»
داستان های خیلی کوتاه و موجز و به قول استادمون سالم و یکی دو تاش درخشان و به یاد موندنی مثل همون داستان تمساح و داستان ماهی ها و داستان من، خودم، جویس، وولف، همینگوی و دیگران