فهرستِ مطالب: مقدمه : عظمت و انحطاط مسلمين رديف اصلی مسأله سرنوشت مسأله سرنوشت در اين كتاب جزء بحثهايی از علل انحطاط مسلمين قرارگرفته است نويسنده از چه زمانی متوجه اين سلسله بحثها شد ؟ تمدن عظيم اسلامی مايه گرفتن تمدن جديد اروپايی از تمدن اسلامی سخنان گوستاولوبون و سخنان ويل دورانت چرا مسلمانان به قهقرا برگشتند ؟ آنچه لازم است مقدمه اين سلسله مباحث قرار گيرد طبيعت زمان از نظر فلسفه تاريخ علل انحطاط مسلمين در سه بخش پارهای از عقايد و افكار اسلامی كه متهم و مسؤول شناخته شدهاند عناصری از اخلاق اسلامی كه انحطاط آور خوانده شدهاند برخی مقررات اسلامی از اين نظر آيا خصائص و مميزات روحی ملل اسلامی عامل انحطاط مسلمين بوده است ؟ دو طبقه متنفذ و مسؤوليتهای آنها از اين نظر عوامل بيگانه مجموع موضوعات و مباحثی كه لازم است بررسی شود درخواست نويسنده از فضلا و نويسندگان سخنان واشنگتن ارونگ آمريكايی درباره تأثير اعتقاد به قضا و قدر در انحطاط مسلمين انتقاد سخنان واشنگتن ارونگ چرا در اين رساله از تعرض بعضی شاخهها و فروع خودداری شده است ؟ انسان و سرنوشت رعب و هراسی كه از شنيدن نام قضا و قدر و سرنوشت پيدا میشود سه فرض در باب سرنوشت مسأله سرنوشت از زمان پيغمبر در ميان مسلمانان مطرح شده است جنبه عملی و عمومی اين مسأله آيات قرآن در زمينه سرنوشت آيات قرآن در زمينه اختيار و اراده آيا ميان اين دو دسته از آيات تعارض است ؟ معتزله طرفدار اختيار و اشاعره طرفدار جبر میشوند اصطلاح " قدری " دو نوع تعارض در قرآن تعارض وجود ندارد آثار سوء عقيده جبر استفاده سياسی از عقيده جبر در زمان بنیاميه معبد جهنی و غيلان دمشقی با عقيده جبر مبارزه میكنند سخنان شبلی نعمان مأمون و معتصم به حمايت معتزله ، و متوكل به حمايت اشاعره برمیخيزند مسيحيان اروپايی به استناد عقايد اشاعره ، اسلام را مذهب جبری و عامل انحطاط مسلمين میخوانند دفاع سيد جمال الدين اسدآبادی از عقيده قضا و قدر اسلام و تفكيك آن از عقيده جبر مسأله سرنوشت همواره به صورت يك عقده فكری مورد توجه بشر بوده است فلسفه مادی و سرنوشت جبر و توحيد ، اختيار و تنزيه مباحثه غيلان دمشقی و ربيعهالرای مباحثه ابواسحاق اسفراينی و قاضی عبدالجبار معتزلی لغت قضا و قدر سه نظر درباره ارتباط حوادث با گذشته اعتقاد به قضا و قدر مستلزم جبر نيست توجيه آزادی و اختيار در عين حكومت قضا و قدر قضا و قدرهای حتمی و غير حتمی قانون عليت عمومی فرضيه غلط درباره تغيير سرنوشت فرضيه صحيح درباره تغيير سرنوشت آيا ممكن است اراده و عمل انسان موجب تغييراتی در الواح ملكوتی بشود؟ موجوداتی كه امكان بيش از يك نوع از وجود دارند و موجوداتی كه امكان بيش از يك نوع از وجود ندارند سرنوشتهای گوناگون و امكان جانشين شدن آنها بجای يكديگر امتياز بشر و برخورداری او از نوعی آزادی كه خاص خود او است سؤال از رسول اكرم درباره دوا و حرز از نظر قضا و قدر علی ( ع ) از سايه ديوار كج حركت میكند و به كسی كه از نظر قضا و قدر اعتراض میكند پاسخ میگويد طرز تفكر مسلمانان صدر اول اسلام اعتراض ابوعبيده جراح به عمر درباره فرار از طاعون و پاسخ عمر سرچشمه اين تعليمات خود قرآن است تغيير ناپذيری در طبيعت نظامات لايتغير از نظر قرآن تفسيرهای ديگر درباره قضا و قدر حتمی و غير حتمی تأثير عوامل معنوی چون قضا آيد نماند فهم و رأی تفسير احاديثی كه میگويد : چون قضای الهی بيايد همه اسباب و علل ازكار میافتد ريشه قرآنی اين احاديث تفاوت دو مکتب تفاوت حساس ميان عقيده قضا و قدر الهی و جبر مادی اعتقاد به قضا و قدر الهی آنطور كه اسلام تعليم میدهد اراده و همت را مضاعف میكند منطقی كه در تمام جهان از مختصات قرآن است پاسخ عجيب و عميق اميرالمؤمنين در جواب كسی كه از استطاعت سؤال كرد سطح عالی منطق اسلام در معارف الهی اسلام با منطق عالی خود ، اكابر متكلمين را پشت سر میگذارد ناتوانی احمد امين مصری از درك منطق اسلام نظر گوستاولوبون و انتقاد آن نظر ويل دورانت و دومينيك سوردل و انتقاد آنها مستشرقين ، معتزله را تمجيد میكنند چه چيز سبب شد كه مسلمين درباره قضا و قدر و جبر و اختيار بحث كنند ؟ مستشرقين سرچشمه عقيده جبر را اسلام ، و سرچشمه عقيده آزادی و اختيار راجهان مسيحی میدانند انتقاد از نظر مستشرقين اشتباه عجيب " دوزی " مستشرق معروف هلندی بحثی حديثی حديثی از اهل سنت و حديثی از شيعه در تفسير دستور پيغمبر درباره فرار از طاعون و وبا تفسير حديثی از كافی كه میگويد اميرالمؤمنين به تذكر كسی كه گفت از پای ديوار خراب برخيز اعتنا نكرد شبهه جبريون درباره اينكه لازمه علم ازلی الهی اين است كه همه حوادثجبرا صورت گيرد و شعر منسوب به خيام كه " گر مینخورم علم خدا جهل بود"
مرتضی مطهری (۱۲۹۸- ۱۳۵۸ش) مشهور به شهید مطهری یا استاد مطهری، فیلسوف، مجتهد، خطیب و نویسنده شیعه در قرن جهاردهم هجری و از مهمترین شاگردان علامه طباطبائی و امام خمینی بود. مطهری از افراد تأثیرگذار و از رهبران فکری انقلاب اسلامی ایران به شمار میرود.
مرتضی مطهری، از سال ۱۳۲۵ش آغاز به تألیف آثاری در زمینههای مختلف فلسفی، اجتماعی، اخلاقی، فقهی و تاریخی کرد و بیش از ۷۰ اثر از او انتشار یافته است. برخی از آثار او در زمان حیات و برخی دیگر پس از درگذشت وی توسط انتشارات صدرا چاپ شده است. سخنرانیها و درسهای مطهری هم در مجلدهای مختلف چاپ و منتشر شده است. علاوه بر موارد ذکر شده، نزدیک به سی هزار برگ یادداشت و فیش تحقیقی نیز از مطهری باقی مانده است. «مجموعه آثار شهید مطهری»، مجموعهای ۲۸ جلدی حاوی تمامی آثار منتشر شده از وی است که کتابهای با موضوعات مشابه، در مجلدات پیاپی جمعآوری شده است. این آثار به تفکیک موضوع عبارتند از:
اصول عقاید، از جلد یک تا چهار: حاوی آثاری مانند عدل الهی، علل گرایش به مادیگری، جهانبینی توحیدی، جامعه و تاریخ، ولاها و ولایتها، مدیریت و رهبری در اسلام، و توحید. فلسفه، از جلد پنج تا ۱۳: حاوی آثاری مانند سیر فلسفه در اسلام، شرح منظومه، اصول فلسفه و روش رئالیسم، مسئله شناخت، و نقدی بر مارکسیسم. تاریخ، جلد ۱۴ و ۱۵: حاوی کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، و همچنین فلسفه تاریخ. سیره معصومین، از جلد ۱۶ تا ۱۸: حاوی آثاری از جمله سیری در سیره نبوی، جاذبه و دافعه علی(ع)، سیری در نهجالبلاغه، صلح امام حسن(ع)، حماسه حسینی، و داستان راستان. فقه و حقوق، از جلد ۱۹ تا ۲۱: حاوی آثاری از جمله نظام حقوق زن در اسلام، مسئله حجاب، اخلاق جنسی، امر به معروف و نهی از منکر، نظری به نظام اقتصادی اسلام، و اسلام و نیازهای زمان. اخلاق و عرفان، جلد ۲۲ و ۲۳: حاوی آثاری از جمله حکمت عملی، فلسفه اخلاق، تعلیم و تربیت در اسلام، آزادی معنوی، احترام حقوق و تحقیر دنیا، و دعا. اجتماعی-سیاسی، جلد ۲۴ و ۲۵: حاوی آثاری از جمله نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، آینده انقلاب اسلامی ایران، آزادی عقیده، مشکل اساسی در سازمان روحانیت، رهبری نسل جوان، و روابط بینالملل اسلامی. تفسیر، جلد ۲۶ تا ۲۸: حاوی کتاب آشنایی با قرآن.
روش شهید مطهری در بیان مسائل فلسفی ذیل مسائل امروزی بسیار بدیع و عالیست! مثل همین کتاب، که مفهوم پیچیده ای مانند سرنوشت و جبر و تفویض _هر چند نه چندان جامع و کامل_ را ذیل بحث عوامل انحطاط مسلمین بیان میکند.
ما أريد أن أشير إليه هنا عدة نقاط مهمة وردت في الكتاب، وهي: 1) مسألة القضاء والقدر مسألة إشكالية للإلهي والمادي على حدّ سواء. فالإثنان يؤمنان بسيادة مبدأ العلية وبأن نظام الأسباب والمسببات حاكم على العالم وجميع الحوادث والوقائع فيه. ولهذا فليس من الزاوية العملية والإجتماعية فرق في هذه المسألة بين الإلهي والماديّ. ويكمن الفرق في: أن المادي يرى أن القضاء والقدر أمرٌ عينيّ خارجيّ صرف، أي أنَّ مصير أي موجود يُعيّنُ لدى علله الماضية دون أن تعلَمَ هذه العللُ بما لديها من دور وخاصيّة. أما القضاء والقدر في نظر الإلهي عينيّ وعلميّ فهو يرى أن سلسلة العلل الطولية (العلل فوق الزمان) تَعلَمُ بعملها وخواصها. وتسمى بالكتاب واللوح والقلم و ... وصولا إلى علة العلل الواجبة الوجود. ومن هذا المنطلق، فإن الإيمان بالقضاء والقدر لا يساوق الجبر، وهو لا يعني الا ابتناء نظام السببية العامة على أساس العلم والإرادة الإلهية مع العلم أن كون النظام السببي مستقلا بذاته أو غير مستقل لا تأثير له على مسألة المصير والحريّة الإنسانية.
2) لا يرى الشهيد مطهري معنى لوجود التعارض بين الآيات التي تتكلم عن القضاء والقدر بل يقول أنه لا نجد في القرآن الكريم آية واحدةً تحتاج إلى تأويل حتى أشد الآيات تشابها، وهذا الجانب هو أروع وجهٍ إعجازيّ في القرآن الكريم. والتعارض الظاهري الموجود بين الأحاديث النبوية يمكن تفكيكه بالحديث عن "العوامل المعنوية" من زاوية النظرة الإلهية فقط. فإن هناك عوامل روحية ومعنوية تقف إلى جانب العوامل المادية مؤثرة في الأجل والرزق والسلامة والسعادة، وبالتالي فإن عالَم الحوادث سوف يتّخذُ تشكيلاتٍ أعقدَ وروابِطَ أشملَ وأكثر. ومثل هذه الارتباطات لا يمكن تفسيرها إلا على أساس النظرة الإلهية حيث تُعَدُّ وتُجعَلُ جزءًا من الروابط العليّة والمعلوليّة. ولهذا، كان الدعاء أحد علل هذا العالم المؤثرة في مصير الإنسان، فيمنع وقوع الحوادث ويوجِدُ بعض الحوادثِ: الدعاءُ يردُّ القضاءَ ولو أُبرِمَ إبرامًا. لكنه يوضح إذ يقول: توضيح مهم: ونحنُ هنا لا نستطيعُ دراسةَ كيفيّةِ تأثير الأمور المعنويّة في المجالات الماديّة، وتوضيح أساليب العليّة والمعلوليّة لهذا الموضوع. فإنّ هنا آراءً فلسفيّةً دقيقةً تنسجمُ تمامًا مع التعبيرات الدينية كما أنّا لسنا في مقام بيانِ شرائط تأثير العلل المعنوية بمعنى أن الدعاء مثلا أو الصدقات أو غمط حقوق الآخرين، تحت أي ظرف يمكنها أن تُوَلِّدَ ردود فعلٍ مُعيّنة.. ويمكن أن يكون توضيح هذا الأمر مع ملاحظة القضايا والمشاهدات التجريبية لأفراد الإنسان سببًا لتأليف كتابٍ ضخمٍ.
3) يرى الشهيد مطهري إمكانية تغيير القضاء والقدر لكن بحكم القضاء والقدر؛ أي التغيير يكون بنفسِهِ حلقةً من حلقات العليّة. فمعنى أن علم الله قابل للتغيير أي أن له أحكاما قابلة للنقض، وأن النظام السُّفلي وخصوصا الإرادة والعمل الإنساني بل الإرادة الإنسانية لا غير يمكنها أن تهزّ العالم العلويّ وتسبّب تغييرات فيه، ويمثّل هذا أسمى سلطة للإنسان على مصيره. ويعرج بعدها بلمحة خاطفة على البداء عند الشيعة الإمامية.
4) خاتمة: كل النظام اللانهائيّ للعلل والأسباب مبنيٌّ ومنبعثٌ من الإرادةِ والمشيئة والقضاء والقدر الإلهي وإنّ تأثير هذه العلل والأسباب وعِليَّتِها هو بنفسه – بنظر معيّن – عَيْنُ تأثير القضاء والقدر وعِلِّيَتَهِ. ومن هنا فإنه من الباطل حقًا أن يُقال: ما الشيءُ الذي هو من فعل الله وما الشيءُ الذي هو ليس فعله؟ ومن الخطأ أن يقال للشيء إنه ليس من فعل المخلوق بعد أن نسب إلى الله أو العكس. إن تقسيم العمل بين الخالق والمخلوق أمر باطل. وإن كل شيء هو فعل الله في نفس الوقت الذي هو فعل الفاعل والسبب القريب له.
کتاب بحثهای فلسفی داشت در مورد جبر و اختیار که زیاد با مطالبش انس نگرفتم و اکثر پیچیده و سنگین بودن و برا کسانی که مطالعاتی در حوزه فلسفه داشتن شاید خوب باشه
من الكتب العميقة جدًا والتي بحاجة إلى خلفية قوية مسبقة .. -بنظري وتجربتي- حاولت إعادة القراءة والبدء مرارًا ولكن لابد من معلم سمعي فيه على ما يبدو فيه. وتبقى مؤلفات المطهري من عظمة لا تصفها إلا كلمات الخميني !
در مقایسه با بقیه ی کتابهای شهید مطهری، سخت محسوب میشه. بهتره با یک دوره و کلاس خونده بشه یا به صورت مباحثه ای با افراد دیگه تا مطلب کامل جا بیفته. موضوعش البته بسیار جذابه و به این پرداخته که عقیده به جبر و اختیار در تاریخ اسلام چطور بوده و واقعیت چیه. کتاب کم حجمیه و خوندنش زیاد طول نمیکشه حتی با وجود متن سختش.
خیلی کوتاه اشاره شده بود به دریایی از مطالب مهم و سوال برانگیز..و البته از دسته کتابهای فلسفی که برای فهم بهتر قطعا نیازه تحلیلها و دستهبندیهای اساتید رو دربارهاش خوند..
لم أستطع منح هذا الكتاب أقلّ من خمسة نجوم، ليس لأنّه أعجبني أو لم يعجبني، بل لأنه غير قابل للتقييم نوعًا ما، من جهة لأنّ صاحبه "مرتضى المطهري" لم يقصّر في الدّفاع عن قضايا الإسلام، وكان شهيدًا حيًّا بتراثه، كما أنّ هذا الكتاب - الذي يُعدّ قصيرًا - كان نسجًا مختصرًا لدراسة محبوكة بصورة رائعة حول قضية القضاء والقدر، والتفريق بينهما، وكذلك محاولة تخليص الفكر الإسلامي - أو مناقشته على الأقلّ - فيما يخصّ من قال بالقدرية ومن قال بالجبرية، ويردّ على بعض الغربيين الذي اتّهموا الإسلام أحيانًا في أنّه ضدّ الحريّة والاختيار؛ لكونه جبريًّا.
لغة الكتاب صعبة بعض الشيء لغير المطّلع على الفلسفة الإسلاميّة خاصّةً، بالإضافة إلى ضرورة وجود خلفية حول مذهبي الأشاعرة والمعتزلة. بالنسبة إليّ وجدت صعوبة في فهم بعض التراكيب، وشعرت بنوع من التعقيد، وانتهيت من الكتاب بأفكار مبعثرة قليلًا. أعتقد أنّ الكتاب سيكون أسهل عندما تكون المصطلحات أقرب للذهن أو مفسَّرة، في الهوامش على سبيل المثال، أو مدعمة بأمثلة أكثر وأقرب، لكن هذا لا يعني عدم مضغ الأفكار العامة ككلّ، فالنتائج في الكتاب ثمينة، يمكن بعد الاطلاع عليها استخدامها في مواجهة أي تساؤل فلسفي حول مسألة القضاء والقدر. ولعلّ أبرز النتائج باختصار هي: الفرق بين معنى القضاء ومعنى القدر، وأن علم الله لا يقتضي بالضرورة الإجبار، كما أن الدين الإسلامي يجمع بين الإجبار والاختيار، ولكلّ واحدٍ شأنه، وأن هناك قدر محتوم وآخر لا، وهناك دلائل من القرآن الكريم والأحاديث النبوية الشريفة وأحاديث أهل البيت (ع) تثبت ذلك.
الجدير بالذكر أيضًا أن مقدمة الكاتب ربطت موضوع القضاء والقدر بالموضوعات التي تم تهوين الإسلام فيها وإضعافهم أو على حدّ تعبير المترجم: عظمة المسلمين وانحطاطهم، وابتعادهم عن الجوهر الأصيل لهذه القضية وإدراكها أثر بشكل كبير على هذا الموضوع، كما اقترح مجموعة من الموضوعات الأخرى تستحق الدراسة.
بی نظیر. از جملات استاد: اعتقاد به قضا و قدر آنگاه مستلزم جبر است که خود بشر و اراده او را دخیل در کار ندانیم و قضا و قدر را جانشین قوه و نیرو و اراده بشر بدانیم صفحه ۵۶
لعل القضاء والقدر ساقني اليوم جبراً الى قراءة هذا الكتاب دون غيره وقد تكون المشيئة الإلهية الآن تملي علي كلمات هذا النص. ذلك أن الله يعلم مسبقاً ما سأكتب، فكيف لي أن أغير في علم الله الأزلي دون انتقاص كماله؟ أو لعلي كنت أملك الحرية الكاملة في اختيار هذا الكتاب دون أي تدخل للقضاء والقدر ولي الحرية الكاملة في صوغ كلمات هذا النص دون تدخل الله المباشر. فلو كان ما أكتب ضد رضى الله، كيف له أن يحاسبني فيما أجبرني على كتابته؟
وهنا تبرز مشكلة التوحيد والتنزيه التي فرقت المتكلمين المسلمين في منتصف القرن الأول إلى فرقتين كلاميتين هما: الأشاعرة والمعتزلة حيث تأيد الأولى "الجبرية"، فيما تحتضن الثانية "القدرية". يطرح الشهيد مطهري هذه المعضلة الفلسفية في هذا الكتاب الذي على الرغم من صغره، إلا أنه يتطلب وقتاً وجهداً كبيراً لاستيعابه. وقد تطلب بعض فقراته التكرار لبلوغ رسالة الكاتب. ويناقش الشهيد فيما إذا كان الإعتقاد بالقضاء القدر أحد أكبر عوامل انحطاط المسلمين كما يعتقد معظم المستشرقين. ذلك أن العقيدة الجبرية متى حلت بأمة ما مزقتها وكانت سبباً في ركودها. وليس السكوت عن ظلم بني أمية إلا تأثيراً لهذه العقيدة التي نشرها بنو أمية لمنافع سياسية. ينفي الشهيد مطهري هذا الإدعاء مستشهداً بواقع المسلمين الأوائل حيث كان هذا الإعتقاد في صلب عقيدتهم، معتبراً أن شكل اعتقادهم لم يكن يتنافي مع حرية الفرد ومسؤوليته تجاه ما يعمله. مشيراً الى كثير من الإعتقادات الخاطئة التي ينشرها المستشرقون إما عن فهم خاطئ أو لنشر إيديولوجية معينة. ويذكر بعض الأمثلة في هذا الخصوص. إن عقيدة القضاء والقدر نابعة من نظام العلة والمعلول، حيث أن كل ظاهرة وحادثة هي وليدة علة أو علل أخرى. لذلك فإن كل من يقبل مبدأ العلية العامة، سواءً كان إلهياً أو مادياً، ينطرح أمامه هذا السؤال حول تبعية أفعال البشر وأعمالهم لهذا القانون وتعذر استثنائها منه. ولهذا نجد بأن مسألة الجبر والإختيار تطرح أمام كل المدارس الفلسفية، إلهية كانت أم مادية، مع اختلافاتٍ لا تؤثر في جوهر المسألة. ولما كان مبدأ العلية العامة أمر مسلّم لا يقبل الرد (يستند الكاتب إلى كتابه "أصول الفلسفة والمذهب الواقعي") فإن رأي المعتزلة باستثناء أفعال البشر منه مردود. وكذلك رأي الأشاعرة مردود أيضاً، فبالإضافة إلى مفاسده الإجتماعية والعملية، فهو يرد كل عمل وحادثة مباشرة إلى الله دون واسطة العلل والأسباب. وعليه فإن لازم قبول مبدأ العلية العامة قبول أن كل حادثة تستمد وجودها من علتها. ولحل هذه المعضلة، وجب القبول بنوعين من القضاء والقدر: الحتمي وغير الحتمي أو قابل وغير قابل للتغيير. وليس المقصود بالتغيير هنا أن يقوم عامل مستقل لم ينشأ من القضاء والقدر بتبديل العلم والمشيئة الإلهية فإن هذا محال. بل يمكن للإنسان التغيير في علم الله عن طريق القضاء والقدر في الموجودات التي يمكن فيها أكثر من نوع من الوجود، وهي الماديات التي تتعامل مع أكثر من عامل وعلة مما يمكن وجود أكثر من مصيرٍ لها. فالقضاد والقدر هنا غير حتميين بمعنى أن نوع القضاء لا يعين مصيرها، بل إن المصير تابعٌ لنوعية العلة . وعلي القول أني وقفت مطولاً متعجباً عند هذه النقطة التي يردها الشهيد إلى أساس قرآني هو الآية الكريمة: "يمحو الله ما يشاء ويثبت وعنده أم الكتاب". وتسمى هذه المسألة في الفلسفة الشيعية ب"البداء" التي تحتاج إلى اطلاع مسبق لأن الشهيد لم يخض في تفاصيلها. وتتوضح الصورة أكثر في آخر فصلٍ من الكتاب حيث يرد الكاتب على شبهة تحول علم الله إلى جهل. ويعتبر أن هذه الشبهة تقع عندما نفصل العلم الإلهي الأزلي عن النظام السببي والمسببي في العالم. فأنه من الجهل اعتبار علم الله علماً انفعالياً يستمد العلم فيه وجوده من وجود المعلوم. والحقيقة أن علم الله علم فعلي إيجابي ينبع في المعلوم من العلم. فكما لا يمكن القبول بوقوع الحوادث صدفةً دون علل وأسباب، لا يمكن القبول بارتباط علم الله صدفةً بهذه الحوادث بل يرتبط بها عن طريق عللها. وما يوجبه العلم الإلهي هو صدور أثر الفاعل المجبور من الفاعل المجبور وأثر الفاعل المختار من الفاعل المختار.
أنهيت قراءة "الإنسان و القدر" للشيخ الشهيد مطهري تناول المؤلف في بداية الكتاب ازدهار الحضارة الإسلاميّة في كافة المجالات كالطب و الفلسفة و الفلك وكيفية نقل علوم الحضارة الإسلامية إلى اوروبا عن طريق التجارة و الحروب الصليبية ثم ناقش أهم العوامل التّي أدّت إلى تراجع الحضارة الإسلامية و لعلّ أبرز ما قاله الغربيون أنّ أبرز عامل أدى إلى انحطاطها هو إيمان المسلمين (بالقضاء و القدر) على نحو "الجبر الإلهيّ" حتى كتب بعضهم أنّ النبي صلّ الله عليه وآله استخدم عقيدة "الجبر" في حروبه للإنتصار الخ و قد بيّن الكاتب سُخف هذه المقالة ثم بدأ الكاتب بسرد آراء الفرق بخصوص هذه العقيدة(القضاء و القدر) ثم وضّح الآثار السيئة للعقيدة الجبرية بشكلٍ عام .
.. ثم بدأ بشرح العقيدة الجبرية : و هو أنّ الإعتقاد بالقدر أولًا لا يعني الجبرية ، نعم إن سلبنا الإنسان حريته..في صنع سلوكه فهو عين الجبر ثم شرح الكاتب أنّ القضاء و القدر على قسمين حتمي و غير حتمي و أن القضاء والقدر داخل في نظام العليّة
<سرّ الأمر> : أنّ إمكان تبديل المصير يكمن في أن القضاء والقدر يوجب وجود كلّ موجود عن طريق <العلل الخاصة به>. انتهى.اللهمّ صلّ على محمد وآله