صبح عاشورای 57 میاندار دسته بود، از همانروز با صحبتهای حاجآقا تهرانی متحول شد، رفت مشهد و توبه کرد و روی سینهاش خالکوبی کرد: «خمینی فدایت شوم». شهید «شاهرخ ضرغام» در روزهای نخست جنگ لقب «حر انقلاب» را گرفته است، چرا که زندگی وی سرشار از داستانهای آموزنده است. او مدتی را در جهالت سپری کرد اما خدا خواست که برگردد.
مرور داستان زندگی او ماجرای حر در کربلا را تداعی میکند. تاریخ نهضت اسلامی ما بسیاری از این آزادمردان را به خود دیده است. شاهرخ ضرغام همچون «طیب» یکی از دلیر مردانی است که با پیروی از راه نورانی راه امام راحل شد و الگوی عملی بسیاری از آزادمردان روزگار ما شد.
بالاتر از چهارراه جمهوری، نرسیده به امیراکرم کابارهای بود به نام «پل کارون». بیشتر وقتها بعد از ورزش با رفقایش آنجا پلاس بود. صاحبش، از یهودیان قدیمی تهران بود. یک روز به شاهرخ گفت: «از فردا هر روز بیا اینجا، هر چیمیخوای به حساب من بخور روزی هفتاد تومن هم بهت میدم فقط مواظب اینجا باش! میان و میخورن و مست میکنند و همه چی رو بهم میریزن و کاسبی رو خراب. کارگرهام هم زن هستن و از پسشون بر نمیان!» شاهرخ گفت قبول... شش سال تمام مفت میخورد و مست میکرد و بادیگارد بود. دست سرنوشت اما قرار بود تقدیری عجیب برایش رقم بزند. نَقل عاشورای پنجاهوهفت است و سفری که سه روز بعدش شاهرخ را راهی مشهد کرد: «میخواستم وارد صحن اسماعیل طلا بشوم. دیدم کنار در ورودی، روی زمین رو به گنبد نشسته و شانههایش تکان میخورد. تی عالم خودش بود. خیره شده بود به گنبد و داشت حرف میزد: عمرم رو تباه کردم! غلط کردم! بد کردم! حال خوشی پیدا کرده بود. دو روز بعد برگشتیم تهران!» حالا دقیقترش میشود چهلویک سال که از قهرمان دسته سنگینوزن کشتی فرنگی و گندهلات معروف شرق تهران و بادیگارد کابارههای میامی و پل کارون خبری نیست. شاهرخ پاییز پنجاهونه دیگر شاهرخ پنجاهویک نبود. شده بود یکی از معاونان سیدمجتبی هاشمی فرمانده جنگهای نامنظم جنوب! همان روزها بود که مجید گاوی، گندهلات آبادان رو به او معرفی کردند با کلکسیونی از خط و خش چاقو و الواتی. میخواست برود پی جنگیدن با عراقیها اما نه از ارتش نه از سپاه کسی قبولش نمیکرد تا اینکه تحویل شاهرخ دادندش. بعد از مدتی هم شد کفتر جلد شاهرخ و رفت الباقی رفقایش را هم آورد: علی تریاکی، مصطفی ریش، حسین کرهای و بقیه! هر کدام ماجرایی داشتند اما همهشان تن داده بودند به فرماندهی و مدیریت شاهرخ. تقدیر این بود که خون علی تریاکی بعدها در کربلای پنج بریزد روی خاک شلمچه. زمانی که علی تریاکی شهید شد شش سال از شهادت فرماندهاش گذشته بود. حالا هم سیوهشت سال است که از پیکر شاهرخ خبری نیست و احتمالا جز باد بیابان و آفتاب زائری ندارد. پیکر شاهرخ پاییز پنجاهونه جایی در حوالی آبادان برای همیشه گم شد. گم شد تا نامش گم نشود. از خدا خواسته بود همه گذشتهاش را پاک کند و چیزی از او باقی نماند. نه اسم، نه شهرت، نه قبر، نه مزار! کسی چه میداند؟! شاید پیکرش جز باد و باران زائری ندارد و شاید هم توی یکی از همین هزاران مزارِی آرمیده باشد که رویشان حک شده: شهید گمنام!
برای من کتاب تاثیرگذاری نبود برعکس انتظارم شخصیت کتاب با شخصیت های معمول شهیدانی که دربارشون میخونیم فرق میکرد ، لات بوده بادیگارد هایده بوده ، اما خب همینجور که از اسم کتاب به نظر میرسه حر انقلاب بوده. اما میدونین رگه هایی از مقدس نمایی حس میکردم و همین ارتباط گرفتن با کتاب و برای من سخت میکرد
روایت تبدیل یک لاتی که مسئول نظم کاباره ها بود به یک رزمنده درجه یک و شهیدی بی نظیر... شاهرخ مرد مردان بود که مخصوصا در جبهه ابادان هنگام حصر، دلاوری های خاصی از خود نشان داد. شاهرخ نماد بارز تحول عمیق است و با خواندن روایت زندگی او، میتوان به توبه حقیقی باور بیشتری پیدا کرد.
بسیار سریع خواندمش. حکایت های بسیار جالب و خنده داری داشت. حق داشته که تا الان 41 بار چاپ بخورد (بیش از 110هزار نسخه)!! گفته بود من حر انقلاب هستم و به دست امام خمینی هداست شدم، پس باید از اولین ها باشم .. سال 59 به شهادت میرسد. برای سرض هم جایزه گذاشته بودند، کسی که یک روز نگه بان کاباره ها بوده. راننده کامیونهای میدون شوش رو خِـفت گیر میکرده و پولشون رو میگرفته و با اون پول میرفته کثافت خوری. خودشو میرسونه به امام خمینی و دستشون رو میبوسه ...
توی این داستان شخصیت شهید سید مجتبی هاشمی خیلی به چشم می خوره. از معدود کتابهایی بود که من 5 ستاره میدهم بهش. به همه توصیه میشود، پیر و جوان.
کتابی بسیار تکان دهنده. داستان واقعی زندگی این شهید مثل داستان های خیالی میمونه. این کتاب یعنی هر جا هستی هر چی هستی میتونی بهترین باشی و جوری از دنیا بری که در ذهن ها جاودان بمانی
كتاب شاهرخ حر انقلاب اسلامی: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
گروهی كه روی خیلی ها رو كم كرد كتاب «شاهرخ: حُر انقلاب اسلامی» از كارهای موفق گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی است كه در یكی دو سال اخیر در عرصه تولید و توزیع محتوا در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی روی همه نهادهای باسابقه و بعضا مفت خور دولتی را كم كرده است. برادرانی كه حتی اسمتان را در كتابهایتان نمی نویسید،خسته نباشید!
شهید شاهرخ ضرغامجوان نگو، هیولا بگو! این كتاب زندگینامه و خاطرات یك شهید متفاوت است. شهید شاهرخ ضرغام. جوانی كه قبل انقلاب خلافكار بنامی بوده ولی با مرام بود. پول مشروب رفقا رو هم حساب می كرد. جوان كه نه، هیولایی بود كه همه ازش حساب می بردن. كارش محافظت از مشروب فروشی بود ولی محرم كه می شد دسته عزا راه می انداخت. یه داش مشتی باحال كه سرباز فراری بود ولی ساواك ازش درخواست همكاری می كرد.
خالكوبی روی سینه: فدایت شوم خمینی! اما امام خمینی همه چیز زندگی او را عوض كرد. امام روح الله هنوز به ایران نیامده بود كه او فدایی خمینی شد. روی سینه اش خالكوبی كرد: «فدایت شوم خمینی» دم مسیحایی امام،او را در زمره جوانانی قرار داد كه یك شبه ره صد ساله رو پیموده اند. امام روح الله هم همین را فلسفه تشكیل حكومت می دانست كه آدم تربیت كنیم برای معرفت الله.
كردستان، گنبد،لاهیجان و سرانجام در خوزستان كمیته انقلاب اسلامی او را دستگیر كرد و حتی ممكن بود اعدام شود! همین كه امام برای یاری پاسداران در كردستان پیام داد، اتوبوس آماده كرد و رفت و جنگید. فرماندهی رو تجربی یاد گرفت. با چمران آشنا شد. گنجد و لاهیجان هم تجربیات خوبی بود. با سید مجتبی هاشمی و گروه فداییان اسلام در خرمشهر و آبادان می جنگید كه در یكی از عملیاتها و در نتیجه خیانت بنی صدر به فیض شهادت نایل می آبد. البته قبل آن گروه آدمخوارها را تشكیل داده بود!اونی كه لباس نداره شاهرخه! اونم در حالی كه بقیه كاپشن پوشیده اند
سیر انفسی آنچه در این كتاب برای من جالب است دو چیز است: یكی- سیر انفسی جوانی از فرش به عرش كه گفتیم هنر امام روح الله این بود. (و به تعبیر امام خامنه ای، «فتح الفتوح» امام). دیگر- فرهنگ و تاریخ مغفول جنگهای نامنظم و گروه فداییان اسلام كه به همت و بصیرت دلاور مردی به نام شهید سید مجتبی هاشمی شكل گرفت كه بعدها الگوی مناسبی برای بسیج شد. (الگوی رزم پارتیزانی را نمی گویم، بلكه نقش معنویت و دعا در رزم را می گویم.)
كوتاه این كتاب در كمتر از شش ماه به چاپ هفتم رسید. به بچه ها گفته بودم كه برای نمایشگاه دهه اول محرم، این كتاب رو بیارن؛ نتونستن. شب آخر دهه، حاجی پناهیان، سخنران هیات میثاق، كلی از كتاب تعریف كرد و گفت: بخریدش. عراقی ها برای سر این شهید، یازده هزار دینار جایزه تعیین كرده بودند در حالی كه هنوز دو ماه هم از شروع جنگ نمی گذشت.دقت كرده اید خیلی از ماها بود و نبودمان فرقی نمی كند. حتی دشمن از وجود برخی مسئولینمان خوشحال هم هست! سبزواری ها چهارمین دوره مسابقه كتابخوانی شان را با محوریت این كتاب برگزار كردند. (+) اولین بار شش سال پیش، در اردوی جنوب بسیج دانشگاه، سعید تاجیك برایمان از شاهرخ ضرغام گفت. آن زمان كه هنوز اخراجی های مسعود ده نمكی هم ساخته نشده بود. اطلاعات كتابشناسی: عنوان: شاهرخ، حر انقلاب اسلامی پدیدآور: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی نشر: تهران، انتشارات پیام آزادی، چاپ ششم، 1389 قیمت: 2 هزار تومان، 136 صفحه، مصور، رنگی
اسم کتاب خیلی برازنده محتوا و شخصیت کتاب بود. فکر نکنم انقلاب اسلامی حر کم داشته باشه. کسایی که با یه نگاه عاشق امام شدن و راه امام شد راه خودشونو پا گذاشتن تو میدون مبارزه .و به حق یکی از این احرار شهید شاهرخ ضرغام بود. و اینگونه خداوند شهید شاهرخ رو عزت داد تعزمن تشا و تذل من تشا بیدک الخیر. همانگونه هم که خواسته بودن شهید شدن بدون اینکه ا ث ری از جسم ماديشون بمونه و خدا چقدر زود خريدارشون بود. برای شادی هر چه بیشتر روحشون صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
همیشه انسان های گمراه گمراه نمی مانند وانسان های پرهیزگار هم همیشه موفق به پایان مسیر زندگی با رستگاری نمی شوند شهید شاهرخ ضرغام به حق مصداق حر زمانه ی ماست می شود برگشت ، کافی ست دل های مان را از ناخالصی پاک کنیم
کتاب در مورد فردی هست که قبل انقلاب وی دچار آلودگی هایی بود مثلاً در کاباره ها نگهبان بود ولی در آن زمان هم معرفت داشت مثلاً در یکجا دید که خانمی به علت نیاز مالی به لین کار رجوع کرده حقوق خود را به اون خانوم داد بعد از انقلاب وی دچار تحول شد و قصد توبه کرد بعد آغاز دفاع مقدس به جبهه رفت و به فیض شهادت نائل گردید https://taaghche.com/book/20649
کتاب شاهرخ یک از آن کتاب های کمیابی هست که رجاء را برای آدم مصوّر می کند. ایشان شخصیتی است که نشان می دهد که انقلاب اسلامی می تواند انقلاب در قلب های همه انسان ها جا باز کند. یک مهربانِ خشن که من شخصیت این ادم رو خیلی دوست دارم، مخصوصا وقتی دست خالی به جهاد می رود و با دست پر بر می گردد.
همان طور که در مقدمه کتاب آمده، خوشا به سعادت کسانی که قرآن در باره آنان فرموده: کسی که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد، اینها کسانی هستند که خدا بدی هایشان را به خوبی ها تبدیل می کند و خداوند آمرزنده و مهربان است.» این شهید مصداق این آیه قرآن است و خوشا به حاللش که عاقبت بخیر شد خدایا دستم را بگیر و عاقبت بخیرم کن. آمین یا رب العالمین
شاهرخ کسی بود که برای رسیدن به مقام شهادت ، واقعا رشد و تغییر رو در تک تک لحظات زندگیش میشه دید ! کسی که با همه ی اشتباهات قبل جنگش ،مارو یاد خودمون و گناهانمون و گمراهی هامون میندازه و مثل یک دوست خوب ما رو نصیحت میکنه ! رحمت خدا رو میشه در قبول توبه شاهرخ و رسوندنش به مقام شهادت دید !خوشا به سعادتش !
روایتهای کتاب به خوبی مرتب شده بودند و از جذابیت بالایی هم برخوردار بودند. حس خواندن همان کتاب «سلام بر ابراهیم» را برایم داشت! 🌷 اینکه چگونه یک فرد عاقبت به خیر میشود و از کجا به کجا (آسمانی) میرود، نکات مهمی در بر داشت و اینکه در هر سنی و با هر گذشته تاریکی «هیچوقت برای در مسیر حق قرار گرفتن دیر نیست». 🌷
بسم رب الشهداء و الصدیقین شاهرخ ، حر انقلاب اسلامی روایتی است از زندگانی شهید متحول شده شهید شاهرخ (ابوالفضل) ضرغام... شهیدی که مدتی در کاباره کار میکرد و در آخر عاقبت بخیر شد و به شهادت رسید... عزیزانی که به همچین روایتی علاقه دارند. حتما حتما مطالعه کنند..
فارغ از محتوا، کتاب بسیار بدی بود. بیقاعده و پریشان نوشته شده و استخوانبندی ندارد. مسلم است که نویسنده یا نویسندگان نابلند بودند و فقط در حد ثبت روزنامهوار خاطرات قلم به دست گرفتهاند. دربارۀ صحت محتوا هم قضاوت سخت است، بهنظرم میتوان برخی یا شاید بسیاری از جزئیات را «داستانسرایی» دانست.
خیلی دوستش داشتم. سیر تحول شاهرخ برام جالب بود که چطور از نگهبانی جلوی در کاباره به جبهه و شهادت رسید و بعد خودش دوست داشت پیکرش پیدا نشه و جاوید الاثر بمونه. عالیه از همه نظر...
یک کتاب شهدایی که شاید بشه گفت متفاوته ، کتابی که شاید مخاطب رو امیدوار کنه ، این کتاب واقعا فوق العاده ست ، زیباست، جذابه و خوندنش برای همه میتونه مفید و جالب باشه «شاهرخ حر انقلاب» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/20649
امید را در دل زنده میکنه حتی برای آدم های گناهکار. که میشه عاقبت به خیر شد و آخرش،شهید شد.حتما بخوانید و به دیگران کتاب رو معرفی کنید. اگر خواستید میتونید این کتاب رو از نرم افزار طاقچه دریافت کنید: https://taaghche.com/book/20649
چیزی که از کتاب دستم اومد اینه که مرزبندیای ما برای مهر خوب و بد زدن به آدما برای خدا هیچ ارزشی نداره، همین که یه نفر اصول داشته باشه و به چیزایی که بلده و میدونه درسته عمل کنه، خدا دستشو میگیره.
كان اعتقادي سابقًا بأنّ الشهداء صالحين من ذو نعومة أظفارهم ولكن سيرة هذا الشهيد غيرت اعتقادي، بأننّا قادرون على تغيير مصيرنا بأنفسنا وليس مستحيل أنّ نكون في زمرة الشهداء