من این کتاب رو ندیده بودم تا همین چند وقت پیش. اصلن نمی دونستم که آل احمد اینقدر سفر رفته. یک جایی اشاره می کنه که میخواد چهار تا سفرنامه اش رو یه مجموعه کنه به اسم سفر به چهار قبله (مکه، نیویورک، مسکو و اورشلیم) همه اینها هم الان چاپ شده ان. ماجرای این کتاب اینه که تابستون سال 44 به دعوت دانشگاه هاروارد جلال آل احمد همراه نویسنده هایی از کشورهای مختلف دنیا در یک سمینار دو ماهه شرکت می کنه. مبتکر و اداره کننده اصلی برنامه هم تا جایی که فهمیدم کیسینجر بوده. این کتاب شرح اون سفر و اقامت دو ماهه در امریکاست. نکته های خوب کتاب به نظرم اینها بود. لحن تند (هم برنده و هم سریع) نویسنده، جمله های کوتاه و موجز و شلاقی، تلاشش برای خوب دیدن و ثبت کردن و بعضن نتیجه گیری کردن، و مهمتر از همه اینکه خیلی رها و بی قید نوشته شده بود. ابایی نداشته از توضیح اینکه روزهای اول با دیدن دخترهای جوان توی دانشگاه و محیط جدید مدام تحریک می شده و کار خاصی هم ازش بر نمیومده. به تلاش هاش در این راه هم اشاره مفصل می کنه و ....الخ. کتاب یک مقدمه چرند و طولانی داره که ارزش ورق زدن هم نداره. یک تعدادی هم عکس بی ربط. اما گذشته از این حواشی، متن کتاب عالیه.
۱۸ آبان ۱۴۰۰ چه عجب! بالاخره تموم شدی! بودیم خدمتتون. حقیقتا جانفرسا بود. من کتابو داخل طاقچه خوندم و حدود ۷۰۰ صفحه بود. نامانوس بودن ادبیات جلال برای نسل امروز را هم به سختی های متن اضافه کنید. ضمن اینکه سفرنامه است و فرازو فرود و تعلیقی ندارد. اما خب نکات مثبتی هم داشت. جلال به شدت توصیف گر خوبیه. زمان و مکان و اشخاص و شرایط رو جوری برات میگه که انگار اونجایی. همه اینها با حفظ نهایت اختصار. تازه بنده خدا سال ۱۹۴۵ با خودش کلی عکس از اونجا هم اورده که ضمیمه کتابش کنه. جالب اینه که جزئیات شرایط مالی و مخارجش رو هم میگه که قشنگ نرخا دستمون بیاد. با پونصد دلار میره آمریکا. با اینکه هاروارد اکثر هزینه های اسکان و غذاش رو میداده. بازهم آخر کار مجبور میشه صد دلار از یه ایرانی غرض بگیره. به شدت هم حسابگره. تا بتونه هم افرادو تیغ میزنه حواسشم هست که پریان زیبا روی تیغش نزنن😁 اون زمان چهل سالش بوده اما اوضاع جسمیش اواخر سفر رد میشه و سفرو به دهنش زهر میکنه. بواسیر و ... *به نظرم آمریکایی که جلال ترسیم میکنه از ۱۹۴۵ با آمریکایی که ما امروز میشناسیم تفاوت چندانی نکرده. نه در سیاست ها و نه در مظاهر پیشرفت و فناوری.* نه اینکه بگم آمریکا از اون زمان پیشرفت فناوری نکرده. بلکه منظورم اینه که همون آمریکا یه قدم یه قدم تغییرات جزئی و تدریجی در فناوری رو داشته اما تغییر بنیادی نداشته. برخلاف روسیه یا ایران که اگه با هشتاد سال پیشش مقایسه بشه کلا انگار یه کشور دیگه رو داریم میبینم. دوتا متن تحلیلی هم آخر کتاب درباره غرب زدگی و بداخلاقی در ادبیات آورده که به شدت پشم ریزان و جالبه. تصمیم داشتم همه آثار جلالو بخونم و بعد برم سر نویسنده بعدی. اما فعلا جلال زده شدم و نیاز دارم که آب و هوامو عوض کنم. پس با اجازتون میرم روسیه ببینم داستایفسکی چی میگه.
شرح مفصلی از بیماری بواسیر،خساست و حسابگری،خودبزرگبینی،چشم چرانی زنان دوستان ،وهوسهای جنسی جلال اهل قلم!برای دوستداران ایشان.کسی که با یک شام یا نهار توقع دارد با کسی که زیاد هم نمی شناسد فورا به رختخواب برود!"بله!با هرمن هم کارمان را کردیم"!بدبخت ملتی که جلال اهل قلمش تو باشی
Late Jalal Al-e-Ahmad goes to America to attend the Harvard International Seminar, summer 1965. His informal (and serious) notes have gotten a chance to be edited and published in the Khatami era. I bought this book last summer, but couldn't continue reading it, because I found Jalal to be annoyingly arrogant. Jalal is an auteur in the realm of writing in Persian. He has his own unique style/form of writing that many find irresistible (to read, as well as to imitate). Reading this book didn't add to my admiration of Jalal's brutal honesty, but it was worth reading. To say the least, I could compare the US of the sixties with what I see today! (They had Greyhounds back then, for example.)
Jalal's "hammering" style in this book shows that he has retained his hyperactive, curious mind at 42. He comes up with an explanation (a lot of them based on his ideas dating back to his "gharbzadegi") for almost every phenomena he sees in America. Sometimes he sounds too cocksure of his own ideas, and sometimes hesitant, writing down every now and then "I have to think more about this."
برای آشنایی با جو فکری روشنفکران دهه ۶۰ میلادی بد نبود. اما این قلم خیلی تند و تیز و نیشدار و البته زهرآگین بود. حتی دوستان نزدیک او هم از این الفاظ بینصیب نبودند. من علت این تلخی زیاد را درک نکردم ولی بیپروایی او در توصیف شخصیتهای دیگر و افکار و رفتار خودش قابل تامل بود. احتمالاً خودش قصد نداشته کتاب را به صورت فعلی چاپ کند یا شاید بعد از کمی تلطیف و تغییرات این کار را انجام میداده است. مقایسه یادداشتهای روزانه با پیوست ها برای درک بهتر این موضوع ضروری است.