هر نویسندهای که به آن چه مینویسد میاندیشد و به آن چه نوشته است نگاه دوبارهای میاندازد، به آداب نوشتار هم میاندیشد، و هر نوشتهای که از اندیشه برآمده است، با آداب نوشتار یک سر و کاری دارد. آداب نوشتار تشریفات نیست: جُزئی جداییناپذیر از خودِ نوشتار است و از ملزومات نوشتار است. حتا اگر فرض کنیم که رسالت یک نوشتار چیزی به جُز ابلاغ یک معنا یا یک پیام ساده نباشد، رعایت آداب نوشتار ضرورتیست برای ابلاغ این معنا یا پیام به همان صورتی که در نظر داریم ــ یعنی به درستی.
اما «به درستی» یعنی چه و «درست» کدام است؟ سر این «درست» و این که چه شیوهای برای خط و نوشتار به کار ببریم تا بهترین نتیجهها را بگیریم اختلاف نظرها فراوان است...
به تعداد صاحبنظران و استادان سلیقه و نظر وجود دارد و گوش کسی هم بدهکار بخشنامهها و شیوهنامههایی که تلاش میکنند یک سر و سامانی به این بگومگوها بدهند نیست. اوّل سلیقه است و بعد اهتمام بلیغی برای اثبات حقّانیّت آن. آیا این کتاب هم ــ که ویرایش جدیدی از آن را به دست دارید ــ قرار است نظری به نظرها و سلیقهای به سلیقههای موجود اضافه کند و به این جنگ و دعوایی که سالهای سال است که مغلوبه است دامن بزند؟
عنوانِ کلی این کتاب شاید برداشتهای گونهگونی را موجب شود؛ چراکه درباب آداب نوشتار و شیوههای آن، بحثهای متنوعی را میتوان از نظرهای مختلف پیش کشید. اما این اثر بهطور مشخص دربارۀ دستورخط زبان فارسی است و در کنار آن، تااندازهای به مبحث نشانهگذاری وارد شده است. به پایان کتاب هم گفتار کوتاهی افزوده شده دربارۀ اصول نویسندگی از دید ویلیام استرانک و ئی بی وایت. با همۀ اینها، درخشانترین بخش کتاب که عمدۀ مطلبهایش را در بر میگیرد، قسمت نخست است که برمیگردد به مبحث دستورخط. مدرسصادقی در این بخش با بیانی گیرا و بیطرفانه، نخست تاریخچهای نسبتاً کامل و آگاهیبخش به دست میدهد دربارۀ دستورخط فارسی و دخلوتصرفهایی که از دیرباز تا عصر حاضر در آن شده است. این تاریخچه تا آنجا که من دراینباره خواندهام، کمنظیر و مثالزدنی است. وی با نگاهی تاریخی بهسراغ موضوع رفته و نظرهای گوناگون را تا این روزگار بیشوکم مدنظر داشته و در جمعبندی، توصیههایی برای بهترشدن خط فارسی عرضه کرده است. از مطالب این قسمت نکتههایی نظرگیر دانسته میشود. برای نمونه، از رهگذر پژوهشهایی که درباب دستورخط فارسی در دورههای مختلف شده، معلوم میشود که دستورخط فارسی در آغاز، بهخصوص در متنهای قرن پنجم، شیوهای نسبتاً معقول و دقیق داشته که اتفاقاً به شیوۀ منطقیشدۀ امروزی بسیار نزدیک بوده است (مثل اینکه «یٰ» را «ا» بنویسند یا «می» استمراری را جدا)؛ منتها این شیوه چندان دوامی نمییابد. از قرنهای بعد، کاتبان ناکارآمد و کمسواد دستورخط و شیوۀ املای فارسی را دستخوش تغییراتی ناپسند میکنند که با اصل «همخوانی نوشتار با گفتار» مغایر بوده است. نکتۀ دیگری که از بررسی نسخههای خطی قرن پنجم حاصل شده، برمیگردد به غلبۀ جدانویسی بر پیوستهنویسی. در این نسخهها عمدتاً جدانویسی بر پیوستهنویسی ترجیح داشته است؛ اصلی که در خوانایی نوشته بسیار اثرگذار است و امروزه معمولاً رعایت میشود. اما این رسم نیز در دورههای بعد کنار نهاده میشود؛ زیرا خط فارسی تا حد زیادی بهدست خوشنویسانی میافتد که دغدغۀشان خوانایی نبوده؛ بلکه بیشتر بر زیبایی نوشته تمرکز میکردهاند. ایشان درواقع، با خط نمینوشتهاند؛ بلکه نقاشی میکردهاند. بااینهمه، این رسم بهتدریج میان ایرانیها جاگیر میشود و به شیوۀ اصلی نوشتن بدل میگردد. مدرسصادقی برپایۀ این توضیحات و نیز با استناد به گفتههای جلال متینی، چنین نتیجه میگیرد که املای واژهها در غالب متنهای کهنِ پس از قرن پنجم ضرورتاً سنجۀ مناسبی نیست برایاینکه امروزه دستورخطی صحیح و خوشخوان تدوین کنیم. وی پس از بررسیهایی دقیق و حسابشده، هفت اصل را برای دستورخط فارسی امروز پیش میکشد (۱۳۵):
۱. اصل یکدستی: یک شیوه در سرتاسر متن ۲. اصل فاصله: کلمههای مستقل با فاصله از همدیگر ۳. اصل خوانایی: ترکیبات همه خوانا و قابلتشخیص ۴. اصل همخوانی: «نوشتار مطابق گفتار» یا «همانطور بنویسیم که ادا میکنیم» ۵. اصل سادگی: پرهیز از علامتهای اضافی و غیرضروری ۶. اصل همسازی: املای فارسی در همۀ برگرفتهها ۷. اصل اعتدال: اصلاحات بهجای انقلاب و افراط
نویسنده در «درآمد» کتاب پس از اینکه به اختلافنظرهای متنوع میان صاحبنظران و دستاندرکاران وادی ویرایش اشاره میکند، مدعی میشود که نمیخواهد نظری به نظرها و سلیقهای به سلیقههای موجود بیفزاید و کار نویسندگان و قلمبهدستان و ویراستاران را بیش از این دشوار کند. باوجوداین، پارهای از مطلبهایی که در ادامه میآورد، حاوی تجویزهایی است که این مدعا را نقض میکند؛ هرچند برای اکثرشان دلیلهایی نقلی و عقلی به دست میدهد و صِرفاً بحث سلیقه و خواستِ شخصی نیست. از میان این تجویزها، در اینجا به چهار نمونه میپردازم:
چرا «ا» و نه «یٰ»؟ «یٰ» از دورههای قدیم حرفی دردسرساز بوده که با اصل همخوانی مغایرت داشته است. نوشتن «یٰ» بهصورت «ا»، حتی درخصوص اسمهای خاص نظیر «مصطفی»، در نسخههای خطی معتبر نمونههایی داشته است. علاوهبراین، این تجویز به بهترخوانی میانجامد. ازاینرو، بایسته است بدون هیچ استثنایی، همهجا «یٰ» را بهصورت «ا» بنویسیم. این نکته را احمد بهمنیار نیز در خطابهاش متذکر شده؛ منتها دستورخط فرهنگستان محافظهکارانه املای چند واژه بهاضافۀ املای اسمهای خاص را از این قاعده مستثنا کرده است. مدرسصادقی معتقد است این استثناها را باید بهکلی کنار بگذاریم.
چرا «ن» و نه تنوین؟ نوشتن «ن» بهجای تنوین را پیش از جعفر مدرسصادقی کسانی منطقی و درست شمرده بودهاند؛ ازجمله میرشمسالدین ادیبسلطانی و ناصر وثوقی (در مجلۀ «اندیشه و هنر»). اما بهدلیل عادت نوشتاری بیشترِ مردم و نیز حمایتنشدنِ این دیدگاه، تنوین همچنان در خط فارسی باقی مانده است. آنچه این تجویز را تأیید میکند، اولاً «اصل همخوانی نوشتار با گفتار» است و ثانیاً «اصل یکدستی». وقتی نظام نوشتاری زبان فارسی را برمیرسیم و آن را با نظام آوایی این زبان میسنجیم، متوجه میشویم که در نوشتار، صورت آوایی an گاهی بهشکل «ـَن» آمده و گاهی بهشکل «اً»؛ مانند «رفتن» و «مثلاً». این نوعی نایکدستی است و منطقاً ناپسند. بنابراین، پذیرفتنی است که حکم کنیم همهجا بهجای «اً»، «ن» بگذارند؛ همانطور که با بررسی مشابهی، زمانی بزرگان و صاحبنظران به این نتیجه رسیدند که «منتهیٰ» را «منتها» و «اعلیٰ» را «اعلا» بنویسند و امروزه چنین میکنیم. بهعلاوه، با پذیرفتن این شیوه، تکلیف نوشتنِ صورتهای گفتاریای مانند «حتمنِ حتمن» و «اصن» و «واقعنی» روشن میشود و معضل املای این واژهها برطرف میگردد.
چرا «هی» و نه «ۀ»؟ اول اینکه در نسخههای معتبر خطی که بهشیوهای نسبتاً معقول و مطلوب نوشته شده، «هی» آمده است و نه «ۀ». درواقع، رواجِ این «ی» دمبریده که بسیار به همزه شباهت دارد، ناشی از بدفهمی کاتبان قدیم بوده است. دوم اینکه بزرگانی چون احمد بهمنیار و میرشمسالدین ادیبسلطانی و داریوش آشوری «هی» را به «ۀ» ترجیح داده و آن را توصیه کردهاند. بهعلاوه، بهسبب شباهت زیاد این «ی» دمبریده به «ء»، معقول است که املای دیگری برایش برگزینیم تا از بدخوانی و خلط نشانههای املایی بپرهیزیم. به همۀ این علتها نکتۀ دیگری را هم باید افزود و آن برمیگردد به اصل همخوانی نوشتار با گفتار: در خط فارسی، واج /y/ همواره با حرف «ی» نمایانده شده است و «ۀ» یگانه صورتی است که این واج در آن نهفته است و بهشکل متفاوتی نوشته میشود. ازاینگذشته، اصل یکدستی حکم میکند که همهجا /y/ را یکسان بنویسیم: «ی».
چرا «ت» و نه «ة»؟ فارسیزبانان از دیرباز غالب «ة»های عربی را در نوشتههایشان به «ت» تبدیل کردهاند؛ بهحدی که «ة»هایی که امروزه در تعدادی از واژهها باقی مانده، حکم استثنا پیدا کرده است. برای مثال، «مکافاة» و «سیرة» را تبدیل کردهاند به «مکافات» و «سیرت». این اتفاق درخصوص تعبیرهایی هم که ساخت عربی دارد، افتاده است؛ مثلاً امروزه «آیةالله» و «حجةالاسلام» را «آیتالله» و «حجتالاسلام» مینویسند. براساس اصل «همخوانی» و نیز اصل «یکدستی»، بهتر است همۀ این «ة»ها را بهصورت «ت» درآوریم و این قاعده را بیاستثنا اجرا کنیم و مثلاً بنویسیم: «دایرتالمعارف» و «نصیحتالملوک» و «تذکرتالاولیا».
نکتۀ یادکردنیِ پایانی دربارۀ این اثر مربوط به زبان و لحن آن است. مدرسصادقی بهواسطۀ داستاننویسبودنش در این کتاب نیز لحن و بیانی داستاننویسانه در پیش گرفته؛ لحن و بیانی که با موضوعِ جدی و علمی اثر سنخیتی ندارد و حتی در جاهایی سخن را از رسمیت میاندازد. شایستهتر این بود که چنین کتابِ پرنکتهای با زبانی علمی و متناسب نوشته شود. نمونهای از لحن غیرعلمی و خودمانیِ این کتاب:
«و اما ببینیم علامتهای دیگری که ریشه در عربی دارند و در خط فارسی هم به کار میروند، حرف حسابشان چیست؛ علامتهایی ازقبیل الف مقصوره و همزه و تنوین که گاهی به کار میبریم و گاهی به کار نمیبریم و هنوز تکلیف خودمان را با حضراتشان روشن نکردهایم. آیا این علامتها هم مثل زبر و زیر و پیش و تشدید گاهی وقتها از ضروریاتاند و نمیشود از شرّشان خلاص شد؟» (۸۰)
در مجموع باید گفت این کتاب حاوی نکتههای شایانتوجهی درزمینۀ دستورخط فارسی است؛ گرچه از عیبونقص خالی نیست و اشکالهایی به آن میتوان گرفت.
کتابنامه: اندر آداب نوشتار، جعفر مدرسصادقی، چ۱، تهران: مرکز، ۱۳۹۰.
همان طور که در ویکیپدیای جعفر مدرس صادقی آمده، این کتاب به نوعی یک رساله در باب نوشتارِ صحیح است. در فصول ابتدایی نویسنده با توسل به ارجاعات تاریخی نابسمانیهایی که برای خط و دستور زبان فارسی پیش آمده را مرور میکند و در ادامه به تبیین اصولی میپردازد که موجب هماهنگی بیشتر گفتار با نوشتار میشود. فصلها بسیار کوتاه هستند و نویسنده سریع به نتیجه و بیان اصل ها میرسد بدون آن که مخاطب به اندازه کافی قانع شده باشد. وجه مؤثر کتاب آن است که نویسنده خواننده را با بسیاری از اشتباهات رایج آشنا میکند. هر چند با توجه به حجم کتاب نمیتوان انتظار داشت که تمام کلمات بررسی شوند. موضع نویسنده یک موضع میانه است. یعنی تا آنجایی که میشود بر طبق اصول پیشنهادیاش پیش میرود و از یک جایی به بعد هم اقرار میکند که بیش از اندازه سختگیر بودن و در چارچوب این اصول قرار گرفتن باعث کژتابی و کژفهمی میشود چرا که برخی ترکیبات و املای کلمات آن چنان در فرهنگ و زبان ریشه دواندهاند که دور انداختنشان به زبان فارسی آسیب میرساند. یکی از نکات جالب برای من در این کتاب این بود که در قرن پنجم هجری رسمالخط صحیحتری حاکم بوده و از آن زمان به بعد به تدریج افول پیدا کرده است. برای مثال در قرن پنجم کاتبان از «همزه» استفاده نمیکردند و از «ی» بهره میگرفتند. یا نشانهٔ «تنوین» و «الف مقصوره» آن زمان کاربرد نداشته است. در فصول انتهایی، نویسنده به بررسی نشانهگذاریها میپردازد و این قسمت ه�� حرف های جالبی دارد، از جمله اینکه از منظر برخی نویسندگان فارسی زبان و انگلیسی زبان نشانهٔ نقطه ویرگول خیلی معنا ندارد یا این که نشانه دو نقطه میتواند در موارد مختلفی (بیش از آن چه فکر میکنیم) مورد استفاده قرار بگیرد. به نظرم این کتاب برای کسی که نمیخواهد عمیقاً وارد حیطهٔ زبانشناسی شود، کتاب خوبیست. البته خیلی خلاصه است و پیشتر هم اشاره کردم که بسیاری از مواردی که نویسنده بررسی میکند دلیل محکمی ندارد. یا حداقل من نتوانستم قانع شوم. برای مثال نویسنده بر این باور است که باید «سرمهیی» نوشت نه «سرمهای» یا «حرفهیی» نه «حرفهای» و موارد دیگر. یک نکتهای که برایم تا انتهای کتاب مبهم باقی ماند این بود که متن کتاب هم طراز (Justify) نشده بود و خیلی تعجب کردم و دلیلش را هم نفهمیدم. با توجه به این که رسمالخط کتاب مطابق سلیقهٔ نویسنده بوده، احتمالاً این موضوع هم از همان جا سرچشمه میگیرد اما در کتاب سخنی از آن به میان نیامده بود.
منِ خواننده با عقایدِ بیانشده در مقدّمه بسیار موافق بودم و از باقیِ کتاب اینطور پیداست که در این باب با نویسنده اتّفاقنظر نداریم.
[در مقدّمه نویدِ این داده میشود که این کتاب قرار نیست «نظری به نظرها و سلیقهای به سلیقههای موجود اضافه کند». در ادامهی کتاب، هرچند روشنگریها و میانهگیریهای قابلِ توجّهی هم وجود دارد، وضعِ قانون با نظر و سلیقه و حتّی طعنه و کنایه به سایرِ نظرات و سلایق بیشتر از باقیِ مسائل به چشم میخورد.]
خوبیِ این کتاب این است که تلاش میکند خوانندهی فارسینویس را از ادا و اطوار و تکلف دور کند و سادهنویسی همراه با درستنویسی را پیشنهاد دهد. جاهایی توی کت من نمیرفت و باید رویش بیشتر فکر کنم. در هر صورت، ارزشمند است. خیلی جاها قانع شدم که خیلی پرافاده مینویسم و به تغییر تن دادم و میدهم.
هنگامی که خواندن این کتاب رو شروع کردم، در حال نوشتن یه متن بودم که تصمیم گرفتم برای مدتی بذارمش کنار و ابتدا اصول نگارش صحیح رو با خودم مرور کنم. به نصفه های کتاب رسیدم که نوشتن متن رو از سر گرفتم و دیدم چه نکاتی از چشم من هنگام نوشتن به دور مونده بود! به نظرم این کتاب به عنوان یک مرجع هنگام نوشتن میتونه خیلی کمک دهنده باشه.
بسیار از کتاب یاد گرفتم. از نظرم هرکسی باید این کتاب رو بخونه تا نوشتار تمیزتری داشته باشه. مخصوصا اون دسته از افرادی که خودشون رو نویسنده می دونن و این روز ها در فضای مجازی خیلی زیاد هم شدن, باید این کتاب یا کتاب های دیگه ای از این دست رو بخونن.
متوجه این موضوع هم شدم که برای مرتب نوشتن باید کیبوردم رو تغییر بدم:)))
کتاب بسیار عالی دربارهی فرمهای نوشتاری غلطی که بیشتر ما داریم و بدون ادّعای خاصی سعی در اشاعهی درستنویسی دارد. آقای مدرس صادقی با اشارههایی به تاریخ درستنویسی در ادبیات ایران و مثالهای مختلفی که میزنند مبیّن این مسأله میشوند. فصل آخر دربارهی اصول استرانک هم عالی بود و من را تشویق کرد که دنبال اصل ماجرا بروم و کتاب استرانک را به انگلیسی پیدا کنم و بخوانم.