رمانی نوجوانانه در فضای ترکمنها و با محوریت تلاش و کوشش و سختی کشیدن برای رسیدن به اهداف و آرزوها صوفی پسری عاشق اسب و سوارکاری است ولی بخاطر شرایط مالی خانواده توان خرید اسب را ندارد. روزی چراغ جادویی پیدا میکند که غول درونش بجای در یک لحظه برآورده کردن آرزوها، به او مشورت و انگیزه میدهد. صوفی اسب بیمار و مجروح یکی از ثروتمندان منطقه شان را تیمار میکند و به کمک پدربزرگ و دیگر افراد خانواده از آن اسب بیمار و ضعیف، یک اسب مسابقه میسازد
به جرئت میتونم بگم قویترین رمان نوجوان ایرانی که خوندم! فضا و محیط داستان در دشتهای سرسبز ترکمنصحرا رخ میده. نویسنده کاملا با فرهنگ و آداب اون مکان و همینطور زمان وقوع داستان آشنایی کامل داشته. این رمان صرفا نوشته یه نویسنده ایرانی نیست بلکه رنگ و بوی ایران اصیل رو داره. سیر داستان فوق العاده هیجان انگیز و دلنشینه. نویسنده کاملا ماهرانه فراز و فرودهای داستان رو تنظیم کرده و در نهایت هم به نتیجهگیریهای معقول و اخلاقی (که اقتضای سن 10 تا 14 سال هست) رسیده. آغاز و پایان داستان هم حیرت انگیز و زیباست و شخصیت پردازیها هم قوی انجام شده
تیزتک سرعتش را زیاد کرد. طوری که سر و گردن تندر از نیم بدن تیزتک عقب ماند. ناگهان سوزش شلاق مرد را روی پشتم حس کردم. دوباره شلاق را به پشتم زد ممکن بود از روی اسب بیفتم پایین. خودم را بیشتر روی گردن تیزتک خم کردم و هی هی هایم را توی گوشش فریاد کردم طوری که تیزتک از نقطه پایانی با دو متر اختلاف از تندرگذشت