مجموعه ی نه داستان کوتاه، که اغلب آنها به مسائل امروز جوانان و دغدغه های آنها نسبت به موضوعات دینی پرداخته است. «هدیه ولنتاین» داستان مهر و جدایی آدم هایی است که ممکن است هر روز آنها را ببینیم، اما ندانیم که در درون شان چه می گذرد... «در کیفم را باز می کنم. جعبه کوچکی را که با کادوی قرمز بسته بندی شده، بیرون می آورم و روی میز می گذارم. لبخند روی صورتت می نشیند. انتظارش را نداشتی. از اینکه دست خالی آمدی می فهمم که انتظارش را نداشتی. می گویم: «هر چی مغازه ها رو گشتم، دلم نیومد برات خرس و شکلات و از این مزخرفات بخرم که به هیچ دردی نمی خورن.» می خندی و دندان های سفیدت معلوم می شود. می گویی: «می دونم. لازم نیست توضیح بدی.» و هدیه را روی میز، به طرف خودت می کشی. »
الان دارم با چشمهای پر از اشک مینویسم... مهم نیست که کتاب جای انتقاد دارد یا نه. مهم نیست که فن بیان نویسنده چطور است. مهم این است که چشمهای من از اشک خمار است و انگار کسی گلویم را فشرده است. مهم این است که من امیر و پریسای داستان آخر را باور کردهام. با پریسا برای پدرش اشک ریختهام و با او تا در بیمارستان آمدهام. داستان آخر کتاب را دوست داشتم، هرچند که داستانهای دیگر هم از تلاش نویسنده برای بازنمایی مسائل دینی در قالب داستان حکایت داشت. که این تلاش در هر سطحی هم محقق شده باشد شایستهی تقدیر است. اما باید بگویم که اگر نویسنده نازنین کتاب را از نزدیک بشناسید خواهید دانست که لطافت روح مهربانش در جای جای کتاب جاری است.
مجموعه 9 داستان کوتاه از خانم عرفانی با تم درست مذهبی و دین در جامعه. داستان های پارسا، هدیه ولنتاین، از پشت ابر و یک مدل خاص خیلی خوب بودند. کارهای خانم عرفانی دین رو در زندگی عادی و روزمره جاری میکنه. به نحو درست و لازم
سارا عرفانی نویسندهی خوبی نیست و از اونایی نیست که بشه توی خیالاتش قدم زد و محو قلمش شد؛ هرگز اینجوری نیست، اما دست میذاره روی موضوعات مذهبی که خب حساس به حساب میان و ازشون داستان میسازه، داستان از زندگی آدمهایی که خیلیهاشون رو دیدیم و خیلی وقتها قضاوت کردیم. هدیه ولنتاین مجموعهی چندتا داستانه که توش به مسائل اعتقادی و مذهبی پرداخته؛ مثلا دختری مذهبی و چادری که عاش پسری میشه که اصلا مدل خودش نیست یا پسری از یک خانوادهی غیر مذهبی که رفیقهای هیئتی داره یا یک خانوادهی مذهبی که چقدر به دختر و پسرشون برای روابط با جنس مخالف فشار میارن و اذیتشون میکنن. ۲تا داستانشو دوست داشتم، اونم اونایی بودن که توشون یک شخصیت جانباز دفاع مقدس داشت. بهنظرم تنها داستانهایی بودن که احساساتمو درگیر کردن و توی بقیه داستانا بیشتر حرصم میگرفت از دست شخصیتهاش. عشق چیزیه که توی داستانهای عرفانی باعث میشه شما عقاید اون یکی رو بپذیرین و دوستش داشته باشین. اگر از این مدل آدما هستین که (حالا هیچکس نمیگه من این مدلیام!) سخت عقیدهی مخالف خودتون رو میپذیرین یا بهنظرتون فلان گروه که به فلان مسئله اعتقاد دارن، احمقان شاید اگر این کتاب رو بخونین بتونه بهتون کمک کنه که از هر دو طرف به قضیه نگاه کنید و در کل شلتر بگیرین و عشق بورزین. پ.ن: «لبخند مسیح» اولین کتابی بود که اول دبیرستان از این نویسنده خوندم و فقط یادمه که اون یک داستان عشقیه که بین یک مسیحی و یک مسلمان اتفاق میافته ولی چیزی که مشخصه اینه که شخصیت رمانتیک تینیجرم باعث شد همون سال هدیه ولنتاین رو بخرم و الآن توی ۲۲سالگی بخونمش و دوسش نداشته باشم:)
یه مجموعه داستان بی نظیر داستان های به شدت واقعی که با تمام وجود دور و برمون دیدیم و جنس آدماش برامون ملموسن یه سری اتفاق که حتماً هممون از دور و نزدیک بالاخره یه جورایی باهاشون درگیر بودیم یه داستان از یه داستان دیگه قشنگ تر عااااااااااااااااااااااالی بود خوندنش بشدت توصیه میشه
اینکتاب مجموعهی ۹داستانِ کوتاه[بهخاطرِ تو، پارسا، نگاهِ ماه، صدف، هدیهی ولنتاین، حضور آسمانی، از پُشت ابر، یکمدلِ خاص، در آخریننگاهش] با تمِ مذهبی و نوشتهشده بر محورِ دینداری در جهانِ مُعاصر هستش.
بهشخصه فقط داستانِ آخرو پسندیدم؛ اونم یکم.البته این به اعتقاداتم برمیگرده،احتمالاً هر مسلمونی ازش خوشش میاد.