مثل اينكه قسمت شده اولين نقد بر اين رمان كوتاه دلچسب را من اينجا بنويسم،پس اميد كه سطور بعدى شمارا به خواندنش تشويق كند.
اين رمان درباره زندگى عماد است،پيرپسرى كه گذشته اش را مرور ميكند،گذشته اى سراسر لجبازى و خيره سرى با خانواده اش كه نتيجه اى جز تنها ماندن و تباهى برايش ندارد.
قلم مرجان شيرمحمدى درست مثل خودش ساده و اصيل و دوست داشتنى ست؛زندگى در خط به خطش موج ميزند و حتى وقتى از مرگ صحبت ميكند چنان دلنشين و آرامشبخش فضا پردازى ميكند كه غمگين و دلگير نميشوى؛انگار كه عطر اميد به داستانهايش ميپاشد!و واقعى مينويسد و ملموس. آنچه در اين كتاب هم مانند ساير رمانهايش دوست داشتم،دورى از ژستهاى روشنفكرنمايانه و قالبهاى تكراريست كه اين سالها اغلب نويسندگان ايرانى دچارش شده اند.
اميدوارم بيشتر و بيشتر كارهايت را ،قصه هاى دلنشينت را ،در سينما و ادبيات شاهد باشيم خانم شيرمحمدى نازنين.
. این یک فصل دیگر است. رمانی کوتاه و خوشخوان. من از مرجان شیرمحمدی خانه لهستانی ها و بعد از آن شب رو خونده بودم. این کتاب به زیبایی خانه لهستانی ها نبود اما زبان روان و قصه گوی نویسنده تو این داستان هم به چشم میخورد و خواننده رو با خودش همراه میکرد. داستان در مورد مردی میانسال از خانواده ای ثروتمنده که به همه چی پشت کرده و تو افسردگی و بی تفاوتی زجرآوری زندگی میکنه. داستان فلاش بک هایی به گذشته داره و از از عماد، خانواده اش و اتفاقای زندگیش میگه. شخصیت اصلی داستان برای من نمود بیرونی داشت. دیده بودم آدمهایی رو که هیچ کار نمیکنن و اجازه میدن زندگی تمومشون کنه. نویسنده هم به زیبایی این شخصیت رو خلق کرده بود. در کل این کتاب داستانی روان و ساده داره که به نظرم خوندنش خالی از لطف نیست.
داستان در مورد مردی است که هم اکنون دوران میانسالی خود را طی میکند و در فصل به فصل کتاب، زندگی گذشته و حال مرد بازگو میشود؛ در مورد عشق زندگیاش در جوانی و چگونکی گذران زندگی این روزهایش توضیح میدهد.
داستان روان و سرراستی است با چاشنی عشق و شاید کمی طنز.