یادداشتهای روزانهی یک شهروند عادی صرب از دورانی که نظامیان صرب در حال کشتار مردم بالکان بودند و جهان تصویری خونریز و خونخوار از همهی صربها میساخت، درعینحال ناتو هم صربها را بمباران میکرد و هم هر جنبندهی دیگری در آن جغرافیا را! در این میان مثل همیشهی تاریخ، این غیرنظامیان بودند که زندگیشان نابود میشد؛ غیرنظامیان بوسنیایی، آلبانیایی، کروات، صرب و ... . یاسمینا تشانویچ یکی از همین غیرنظامیان صربی بود که نه ملت بزرگ صرب را میخواست و نه هیچچیز دیگر جز زندگی عادی یک شهروند عادی: «زندگی عادی یعنی چه؟ حتی ظرفشستن هم برایم تبدیل به دغدغهای فلسفی شده است. یعنی این آخرینبار است که ظرف میشویم؟ نکند ناچار شوم باقی عمرم در غربت ظرفشویی کنم؟» نویسنده این کتاب را به زبان انگلیسی نوشته است
یاسمینا تشانویچ ، نویسنده، فعال و فمینیست صربستانی ایست . او در کتاب خاطرات یک ابله سیاسی با نوشتن خاطرات روزانه خود در زمان جنگ کوزوو و زیر حملات هوایی ناتو کوشیده تا تصویری از زندگی خود و مردمان صربستان در دوران جنگ ترسیم کند . اوگرچه به درد و رنج جسمی جنگ و هراس و تشویش بمباران ها و کمبود خدمات شهری مانند آب ، برق و گاز و یا زندگی در پناهگاه های عمومی پرداخته اما کتاب او را باید بیشتر صدای افرادی دانست که نادیده گرفته شده اند ، هم از جانب حکومت ، هم جامعه جهانی و هم از طرف نسل پدران و مادران خود . این بی اعتنایی اثرات مهلک و مرگباری داشته ، افرادی مانند نویسنده که به راحتی و تقریبا آزادانه می توانستند در اروپا مسافرت کنند ناگهان بدون ویزا و با سرمایه ای به شدت کم ارزش شده در کشور خود حبس ماندند . از طرف دیگر رسانه های غرب شروع به ساختن تصویری بیمار و قاتل از صربها کردند که به بیزاری و انزجار دامن می زد . این گونه جامعه جهانی بدون هیچ گونه اعتنایی به شهروندانی که از جانب حکومت خود گروگان گرفته شده بودند ، ملت و حکومت را با هم به یک چشم دید و با یک چوب زد و تنبیه کرد و این گونه خواسته یا ناخواسته ( احتمالا خواسته و به عمد ) صدای صربهای میانه رو را نشنیده گرفت . از نگاه تشانویچ نمایندگان کنگره آمریکا یا بیل کلینتون تفاوتی با اسلوبودان میلوشویچ ندارند . همه آنها زندگی کوزوویها ، صربها و بوسنی ها را به گروگان گرفته اند تا به اهداف خود برسند . یکی مرگ بیست هزار غیر نظامی در ازای برقراری صلح در کوزوو را بهای ناچیزی می داند و میلوشویچ هم وقتی می گوید ما تا آخرین قطره خون خود می جنگیم منظورش خون مردم است نه خون خودش ! از نگاه نویسنده رییس جمهور دروغگویی فاسد و دشمن بی رحمی ایست : ما را به میدان جنگ می فرستد و با همه دنیا می جنگد ، فقط به این دلیل که نگران آینده ماست . صرفا از سر دلسوزی پدرمان را در می آورد . خاطرات یک ابله سیاسی اندکی کتاب زمان دست دوم ، یکی از شاهکارهای سوتلانا آلکسیویچ را به یاد می آورد . گرچه کتاب آلکسیویچ ، خشن تر و رنج و درد فجایع آن بسیار پررنگ تر است . اما کتاب تشانویچ شاید به سبب جدید تر بودن فاجعه ، همدردی و همدلی بیشتری بتواند جلب کند . نویسنده با مهارت و استادی نشان داده که گرفتار شدن در کشوری که به سبب سیاست های حکومتش منزوی شده و شهروندانش باید تاوان جنایات دولتمردانشان را بپردازند چگونه است و چه حسی دارد .
یاسمینا تشانویچ در خاطرات یک ابله سیاسی با طنزی سیاه و اغلب آمیخته به احساسات زنانه و وطن پرستانه، وقایع تاریخی جنگ، ترس، قحطی و همه ی آسیب های مستقیم و غیر مستقیمی که ابعاد مختلفی از زندگی شهروندان رو زیر سایه ی تصمیمات نامتعادل حکومت تحت الشعاع قرار داده، شرح میده. از تأثیرگذارترین بخش های کتاب، توصیف از دست رفتن انگیزه هایی مثل تحصیل و خوشی در عده ای و برعکس لذت بردن مضاعف از زندگی و شادی و دلخوشی های لحظه ای در قشر دیگه ای ه، جایی که ترس و ناامیدی منجر به رها کردن و یا میل به در لحظه زیستن دلیلی برای تا آخرین لحظه زندگی و تجربه کردن میشه. زیر فشار تحریم ها و تقلا برای در امان موندن از حمله ها و به دست اوردن و حتی تقسیم حداقلی ترین نیازها، تشانویچ از بین رفتن فاصله هایی که بواسطه ی تحصیلات و ثروت بین خودش و اطرافیانش وجود داشته رو به قشنگی نشون میده. کتاب هایی که واقعیت جنگ و تاثیراتش رو به تصویر میکشن، کم نیستن اما نوع نگرش و بیان این شرایط، نقطه قوت ی کتاب میشه، خاطرات یک ابله سیاسی یکی از این جنگ نوشته های قابل تامل و خواندنی ه ۳،۵
دست و دلم یاری نمیکنند که ریویو برای این کتاب بنویسم.
چهارشنبهایی که رفتم باغ کتاب و این کتاب رو خریدم حتی از ذهنم هم نمیگذشت جمعه همان هفته منم در شرایط این کتاب قرار بگیرم زیر بمباران و صداهای عجیب و غریب .
یک روز تمام داشتم در مورد جنگ های استقلال یوگسالاوی میخوندم و بعد شروع کتاب مساوی شد با شروع بمباران های تهران .
کتاب ۱۰۰ صفحه ایی را سه روز طول دادم ،سه روزی که در طول هر ۲۴ ساعت شاید دو _ سه ساعت میخوابیدم و وقتی کتاب را باز میکردم که بخونم حالم بهم میخورد از اینکه اینقدر با این کتاب احساس نزدیکی میکنم .
کافیست اسم بلگراد را با تهران عوض کنی؛ روایت همان است، درد همان است، فقط نام شهر فرق میکند.
در مورد خود کتاب چیزی نمیگم ،حوصله اشو ندارم .فقط میخواستم حسم موقع خواندن این کتاب جایی مکتوب باشد .
در این زندگی کوتاهم ،چه چیز ها که ندیدیم . باشد که هنوز وقتی داشته باشم برای خواندن کتاب های بیشتر .
کتاب خاطرات یک ابله سیاسی مجموعهای از یادداشتهای روزانه خانم تشانوویچ در یک بازه زمانی حدودا یک ساله است که همزمان با تهدیدهای جهانی علیه اقدامات حکومت یوگوسلاوی سابق در بوسنی و کوزوو و درنهایت حمله ناتو به این کشور هستش. این کتاب از جهاتی برای ما آشنا هستش. در کشوری زندگی میکنیم که حکومت با دنیا دشمنی میکنه و علاقهمند به راه انداختن جنگ با بقیه هستش و مردمی که این وسط گیر کردن، از طرفی دنیا اونها رو به چشم تروریست میبینه و اقدامات حکومت رو به پای اونها مینویسه و تحریم میکنه و ویزا نمیده، از طرف دیگه مردم تو کشور خودشون گیر کردن و از نظر تندروها آدمهایی خیانتکار و وابسته به غرب به حساب میآیند. از متن به نظر میرسه که نویسنده کتاب شرایط مالی قابل قبولی رو قبل از جنگ داشته و نارضایتیها و به نوعی غرزدن هاش در ابتدا رو مخ میره ولی خب هرچه جلو میره بیشتر در مورد مردم عادی هم مینویسه. قطعا شرایط مردم عادی خیلی سختتر از چیزی بوده که ایشون توصیف میکرده. توجه به این مساله هم مهم هستش که ایشون این نوشتهها رو برای ثبت تاریخ نوشته و میفرستاده خارج از کشور در نتیجه با این دید که یک روز کتابی ازش دربیاد نبوده. به همین دلیل پیوستگی و روانی یک کتاب رو نداره ولی حال و هوای نویسنده از متنها مشخص هست که یه روزهایی مستاصل و داغون میشه و یه روزهایی کم میاره. در کل این مجموعه برای اطلاع از شرایط مردم در زمان این جنگ از طرف یک نفر که وسط داستان هستش باارزشه و کتاب پر از جملات جالب درخصوص سیاست و سیاستمدارها هستش. من خودم چند جایی رو که تقابل نسلها رو به تصویر میکشه خیلی دوست داشتم (نویسنده ناراحته که پدر و مادر کمونیست قدیمیش اون رو خیانتکار میدونن و بچههای نسل بعدی که ملیگرا هستن هم اون رو خیانتکار میدونن که چرا از کشور دفاع نمیکنه ولی اون فقط میگه دلش جنگ نمیخواد و یه زندگی آروم رو آرزو داره).
انتظارم از کتابهای این مجموعه نشر ماهی بیشتر از این بود و شاید به این خاطر بود که به این کتاب ۳ ستاره دادم!
«شبها بدون شراب خوابم نمیبرد. حتی به بچههایم هم کمی میدهم تا با صدای انفجار بیدار نشوند.»
استبداد و زور شاید بچههای متفاوتی داشته باشن اما انگار همیشه از یه پدرن، و آدم به واسطهی اون رابطهی خونی که فراتر از یه سری مرز و بومه میتونه طعم استبداد آشنا رو حس کنه. ریویوی کاربر مازیار کامله در باب معرفی کتاب و چیزی ندارم اضافه کنم آنچنان. یادداشتهایی با لحنی آغشته به طنز تلخ از یه خانم که خودش رو یک ابله سیاسی میدونه که در زمونهای که کشورش زیر موشکهای ناتو و فقر و زور حکومت داره ساقط میشه، همچنان تصمیم بر موندن و مهاجرت نکردن میگیره و هر روز با یادداشتهاش ما رو از احوال خودش مطلع میکنه. رابطهای که کشوری مثل آمریکا و تحریمها تو یادداشتها بازی میکنه یه نزدیکی خاصی با وضعیت خودمون داشت.
تمام ترس، وحشت ، غم ، ناامیدی نویسنده برام قابل درک بود. حس ی مشترک . گاهی اوقات احساس می کنم در کشور خودم غریبم اما می دونم در خارج از ایران هم غریبم. کتاب رو دوس داشتم کتاب یادداشت هایی کوتاه از اتفاق های روز نویسنده است و این بیشتر برام جالب بود. واقعی بود نه داستان. این کتاب باعث شد شروع کنم به نوشتن دوسش داشتم
خاطرات یک ابله سیاسی خاطرات خانم یاسمینا تشانویچ صربستانی از زندگی در بلگراد در زمان یوگسلاوی سابق است. خانم یاسمینا خاطرات روزانه خود را در زمان بسته های تحریمی و قبل از جنگ ( ۱۹۹۸) و زمان جنگ کوزوو و حملات ناتو به یوگسلاوی( ۱۹۹۹) نوشته است.
"پله پله سکوت می کنیم، قدم به قدم. آستانه وحشت روز به روز عقب تر می رود، ترس دیروز می شود عادت امروز." - از متن کتاب. **
کتاب شامل خاطرات روزانه ی یاسمینا(نویسنده، ویراستار، سردبیر، ناشر، معلم و فیلمساز) در طول حمله هوایی ناتو به یوگسلاوی هستش که با ایمیل برای یکی از دوستانش در سوئد فرستاده بود. دوست یاسمینا این خاطرات رو در وبسایت مجله ای که برای آن می نوشته منتشر می کنه و این خاطرات به سرعت به چندین زبان ترجمه میشوند، البته اسم یاسمینا از این نوشته ها برای محافظت ازش حذف شده بوده و به خاطرات زنی ناشناس از بلگراد تبدیل شده بود.
** خاطرات شهروند کشوری طرد شده که تمام دنیا دارن نادیدشون می گیرند و شب هاشون رو با صدای بمب و آژیر خطر صبح می کنند. ترس و ناامیدی نسبت به آینده و تغییرات احساسات به خوبی نشون داده شده. و همچنین یک پیشگفتار مناسب که دید خوبی از وضعیتی که نویسنده در اون بوده قبل از شروع بهتون میده. ** نمره ای که من به این کتاب میدم: ۳ (این که جدیدا به کتاب ها نمره ی کم میدم، به خاطر بد بودن کتاب ها نیست. فقط دارم سعی میکنم بهتر نمره بدم)
روزنوشتهای یک انسان از روزهایی که هواپیماهای ناتو بلگراد را بمباران میکردند و میلوشویچ و دوستانش هم اصرار داشتند تا آخرین قطره خون بجنگند، البته تشانویچ توصیف دقیقی ارائه کرده از این شعار جنگیدن تا آخرین قطره خون: - از متن کتاب- "وقتی میلوشویچ میگوید تا آخرین قطره خون میجنگیم، منظورش خون من است نه خون خودش"
فضای کتاب برای انسانی که زیر تحریم غرب و البته یک حکومت خاص! زندگی کرده به شدت آشناست: -از متن کتاب- "این روزها در صربستان، به برکت دولت فاشیست، خلاقیت و ابتکار در دانشگاهها قدغن است. دانشگاههایمان شدهاند شبیه کلاسهای صرف و نحو مکتبخانههای قدیم. هرجا می روی همه از پول حرف میزنند. از آدمها گریزانم، ماه پیش حقوق بازنشستهها را ندادند، این ماه هم نصف آن چندرغاز را ریختند. هویج و پیاز در بازار پیدا نمیشود و منتظریم کمکم همه چیز را با صف و کوپنی بخریم"
چقدر مهمه که افراد در مواقع حساس خاطراتشون را بنویسند که آیندگان بتونن اونا رو بخونن. خاطرات روزانش رو قبل از شروع بمباران و جنگ صربستان شروع میکنه و شما رو میبره به دل زندگی در بلگراد ،از دید خودش البته ،و تا زمان تمام شدن جنگ ادامه داره به نظرم برای کسانی که فکر دخالت نظامی در ایران رو جز آپشنهاشون دارند میتونه کتاب خوبی باشه همین الانشم حتی میشه باهاش همزاد پنداری کرد.
Just what I was looking for. A subjective, yet/therefore relatable view from a conflict that was and could be just round the corner. Like Tim Judah (introduction) says: it shows us how they could be us.
Nationalism, mobilization, sanctions, NATO, West, Not West, Democracy... I think that with the ongoing diplomatic and kinetic conflicts, this book is as or even more relevant as it was back in the 90s.
کتابی ضد جنگکه به ما یادآوری میکند جنگها انسان ها را به ابزار خشونت تبدیل میکنند اما این پایان کار نیست هدف نهایی ساختن جامعه ای است که در آن هیچ سیستمی نتواند انسان ها را به جنایت سوق دهد
یاسمینا تشانویچ، ِصرب است. و در حینِ جنگ کشورش یوگسلاوی با ناتو، زندگیاش را زیر حملات هوایی در بلگراد میگذراند. در حال و هوایی که برق نبود. آب نبود. آستانهی وحشتشان روزبهروز عقب و عقبتر میرفتند و ترسِ دیروزشان، میشد عادت امروز. فروپاشی روانیِ هر روزه. ازکوره در رفتنها و ترکیدن بغضها و تنبیه دیگران و تنبیهِ خود. زندگی معمولی، بر باد رفته بود. اوجِ آرزویش این بود که با عزیزانش دستهجمعی بمیرند.
او نه فقط باید با این وضعیتِ جدید، کنار میآمد؛ بلکه بدتر از این وضعیت، باید میتوانست که خودش را با دیوانگی رهبران سیاسی کشورش هم سازگار کند. و این از عهدهی او ساقط بود. او اصلن نمیتوانست با موضوع جنگ کنار بیاید. با ملیگراهایی که سرودست میشکادند برای جنگ. با پدر و مادر و جامعهای که خود را به فدایی بودن عادت داده بودند. مطیعِ صرفِ هموارهی رهبران سیاسی بودند. و در هر حال به حماقت از آنها فرمانبرداری میکردند. او نه میتوانست مثلِ صِربهای ملیگرا، به خون و نژادش بنازد. و نه میتوانست با نگرش اروپا و ناتو کنار بیاید که در حملات هوایی خود، خیلِ مردمی را که کشته میشدند را به «تلفات جانبی» تعبیر و توجیه میکردند و جنگشان را با ترفندِ «بشردوستانه» کادوپیچاش میکردند.
و این است که مجموعهی یادداشتهای خوش را که زیر بمبارانِ بلگراد نوشته است؛ به «خاطرات یک ابله سیاسی» یادش میکند. او در وضعیت و ذهنیتی قرار داشت که نمیتوانست با هیچکدام از دو طرفِ مناقشه، همقدم بشود. انگاری در چندین جبهه داشت میجنگید. هم با ناتو، هم در جنگ داخلی.
یاسمینا تشانویچ، نمایی نزدیک از یک نگاه مخالفِ جنگ را به تصویر میکشد. زندگیِ دربهدری. آواره و سرگردان. اسیر و عبیرِ شرایطِ جنگی. ولی با اینهمه ایمانِ خویش به باورهایش را از دست نمیدهد. جنگ برای او معنای شکست را دارد. کسی را پیروز این منازعه نمیداند. قربانی برای او قربانی است. آلبانیایی و صِرب ندارد. سعی میکند که با همفکرهای خود جایی جمع شوند. و در پاسداری از صلح با فمینیستهای دیگر، تظاهرات زنان را در بلگراد راه بیاندازد. باید بتواند بچههایش را هم از شرایط جنگی دور نگه دارد. از درس و مشق نیافتند و به کتاب و موسیقی و فیلم، سرشان را گرم کند.
این کتاب را با ترجمهی خوب و روانِ #راضیه_خشنود میتوان لاجرعه سرکشید. #خاطرات_یک_ابله_سیاسی #نشر_ماهی #یاسمینا_تشانویچ
کتاب خاطرات یک ابله سیاسی: زندگی عادی در بلگراد، نوشته یاسمینا توشانوویچ با ترجمه خانم راضیه خوشنود است این کتاب توسط نشر ماهی در ۱۲۰ صفحه چاپ شده و قیمت آن در زمان تنظیم این نوشته ۷۰ هزار تومان است که امکان سفارش گذاری به صورت آنلاین از طریق سایت شهرکتاب وجود دارد.
ساعتی پس از شروع حملات هوایی ناتو به یوگسلاوی یکی از دوستان یاسمینا از سوئد ایمیلی به او زد و حالش را پرسید یاسمینا که فرصت سرخاراندن نداشت در جواب بخشهایی از خاطرات روزانهاش را برای او فرستاد. این دوست نویسنده خاطرات یاسمینا را در وب سایت مجلهای که برایش مینوشت منتشر کرد خاطرات یاسمینا بدون اطلاع خودش ظرف یک هفته به چندین زبان ترجمه و بدون ذکر نام نویسنده در ۵۰ وب سایت مختلف بازنشر شد و از طریق ایمیل در سراسر دنیا دست به دست چرخید. بخشهای کوتاهی از کتاب:
ترس هم مثل درد یک حد طبیعی دارد وقتی از حد آن گذشت بیتفاوت میشوی. پله پله سقوط میکنیم ، قدم به قدم. آستانه وحشت به روز عقبتر میرود ، ترس دیروز میشود عادت امروز. من به کشور، زبان و فرهنگی تعلق دارم که هیچکس جز خودش را نمیبیند دنیا هم البته آنرا به چیزی نمیگیرد کاملاً فلج شدم. آمریکاییها میخواهند با آمریکایی باشیم میخواهند ما دیگری باشیم قلمرویی برای اجرای نقشههای جدیدشان. من خودم را یک ابله سیاسی میدانم. در یونان باستان عوام الناس میگفتند ابله. عامه مردم که به دانش و اطلاعات دسترسی نداشتند. هرجا که میروی همه فقط از پول حرف میزنند. پول، گرانی، آب و هوای آلوده، بقا نه سازی نه آوازی نه شادی نه جشنی از آدمها گریزان شدم. وقتی میلوشویچ میگوید ما تا آخرین قطره خون میجنگیم منظورش خون من است نه خون خودش. توی محله مان کافهای داریم که تا دیروز اسمش کافه نیویورک بود حالا شده کافه بغداد. پله پله سقوط میکنیم ، قدم به قدم. آستانه وحشت به روز عقبتر میرود ، ترس دیروز میشود عادت امروز. روسها از شمال و انگلیسیها از جنوب وارد خاک کشورم میشوند شخصاً با آمدن هیچ کسی مشکل ندارم با وجود آنها کمتر احساس انزوا میکنم بگذار همه بیایند بگذار تا تاریخ هایمان با هم درآمیزند فقط به این شرط که دیوار نسازند.
🇷🇸 ✈👩🏻💼🛩🇷🇸 وقتی در کشور خودت مردم از بیماری کمبود شهامت، مدارا و ایمان رنج میبرند، وقتی در کشورت هم یک اضافه و پناهندهای، وقتی انسانیت به زیست جانوری رسیده و وقتی فقط میتونی توی ذهنت از این کشور به آن کشور چمدان. ببندی، به کجا میتونی مهاجرت کنی؟
این کتاب از ۱۷ مارس شروع میشه و شامل ۳ بخشه بهم پیوسته هست! در زمان جنگ کوزوو؛ با اینکه ناتو و یوگسلاوی، بمبهای و سلاحهای ضد هواییشون رو در آسمان بلگراد، شهری در صربستان به نمایش میذاشتن؛ یاسمینا تشانویچ در دفتر خاطراتش از روزمرگیش، زندگی و حال و هوای مردم صرب در شهر محاصره شدش مینوشت! چرا ابله سیاسی؟! چرا نویسنده خودش رو یه آدم ابله میدونه؟ خودش رو ابله میدونه چون در جامعه یک زن هست! چون به نیازهای ابتدایی زن توجه نمیشه و مردان و دولت به جای حقوق ابتدایی زنان از حقوق تاریخی و سنت صحبت میکنن و این تاریخ برای نویسنده نیست و اگه هم باشه، مثل همهی زنانی که من و شما میشناسیم نقشی درش نداشته! و نویسنده به خاطر کمبود محبت در آستانهی جنون قرار گرفت که همین ممکنه اون رو، از نظر، خودش ابله جلوه بده. اصلا نمیتونم به این فکر کنم وقتی بمبها تو آسمون شهرم در رقص هستن من چه واکنشی نشون خواهم داد! به نظرم آدمهایی مثل این نویسنده که تونستن همچنان در شهری با بارانهای بمبهای ناتو به زندگی عادیشون ادامه بدن یا شجاع بودن یا اینکه دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتن.
البته نویسنده در بلگراد حبس شده بود چون ویزایی برای خروج از کشور برای صربها دیگه صادر نمیشد و یاسمینایی که قبلا میتونست به هر کشوری سفر یا مهاجرت کنه هم از این قاعده مستثنا نبود! ولی مثل همیشه، این مردم هستن که در جنگها بیشترین ضربه رو میخورنن!
مردم هم دیگه بهم رحم نمیکنن و ببین کسی مثل یاسمینا ماشین گرونی داره رو سعی میکنن خرابش کنن ولی خب همسایههایی که سلاح گرم دارن میدونن که قرار نیست اتفاقی برای اموالشون بیافته! نویسنده دولت و رئیس جمهور وقت رو قبول نداره. اون در زمان جنگی بین بچهها با والدین گیر کرده! نویسنده که مادرش یه کمونیست هست رو یه کوته فکر متعصب میدونه و همینطور بچه نویسنده، مادرش رو خائن میدونه چون به ارزشهای ملی اعتقاد نداره. پیرزن کمونیست، کتابخانهی پدرش رو به آتش کشید چون معتقد بود که کتابخانه با پول کثیف ساخته شده! . . قسمتی از کتاب: مردم عادی روز به روز بیشتر حس میکنند که هیچجای دنیا چشم دیدن ما را ندارند، حتی در کشور خودمان زیادی هستیم. . امتیاز من از پنج: ۳ امتیاز Goodreads از پنج: ۳.۷۳ . مشخصات کتاب من: #خاطرات_یک_ابله_سیاسی نویسنده: #یاسمینا_تشانویچ ترجمه: #راضیه_خشنود انتشارات: #نشر_ماهی چاپ دوم: تابستان ۱۴۰۲ ۱۲۰ صفحه
«دیروز همهپرسی برگزار شد و رئیسجمهور بعد از رأیگیری سخنرانی کرد. همهچیزش آشنا بود، چهرهاش، صدایش، احساساتش و آن لحن سوزناک پدرانهای که یعنی من خیر و صلاح شما را بهتر از خودتان میدانم، درست مثل پدرم. جناب رئیسجمهور، که هر که نداند من میدانم چه دروغگوی فاسد و چه دشمن بیرحمی است، ما را به میدان جنگ میفرستد و با همهی دنیا میجنگد، فقط به این دلیل که نگران آیندهی ماست. صرفاً از سر دلسوزی پدرمان را درمیآورد.»
یاسمینا تشانویچ، در خلال جنگ کوزوو و در زیر حملات هوایی ناتو، با نوشتن خاطرات روزانهاش روایتی دستاول از زندگی در منطقهی جنگی ارائه میدهد. این خاطرات نشان میدهد گرفتارشدن در کشوری که به سبب سیاستهای حکومتش منزوی شده است و شهروندانش باید تاوان جنایات دولتمردانشان را بپردازند چه حسی دارد. کتاب حاضر برگزیدهی انجمن جهانی قلم در سال ۲۰۰۰ است.
یکی از جالبیهای این روایت این بود که ما، و البته خود راوی، با تناقضهای درونیی یک شخصیت در موقعیت بحرانی مواجه میشیم. راوی یک نویسنده، فیلمساز و روشنفکر فمینیسته ولی تو اون اوضاع و احوال ملتهب یه حرفایی میزنه، یه مواضعی داره که خجالتآوره؛ ولی عجیبه که اون افکار و مواضع برای ما طبیعیه و قابل قبول. یعنی نمیتونیم راحت قضاوتش کنیم. چون انسان اینطوریه؛ مجموعهای از افکار و عقاید متناقضه. ما در شرایط عادی و طبیعی سعی میکنیم بهطرف افکار درست متمایل باشیم ولی شرایط بحرانی افسار رو از دست ما بیرون میکشه و دیگه نمیتونیم همون کنترلی رو، که در شرایط عادی داشتیم، داشته باشیم. و جالبیی دیگه شباهت وضعیت ما با راوی و هموطناشه؛ از برخی جهات خیلی شبیهیم
This book has been on my to read (to find?) list since it came out. I don't think I had access back then, and then somewhere along the way I got it into my head this would be a long, dense history. Who knows how, maybe that milosevic bio I had to read in college. Anyway it's short, and personal, and as moving as the stories I heard at the time from friends in exile. I'll never forget a recording out the window of a belgrade apartment, just 7 minutes of bombs in the distance, and sometimes closer. It's hard to be more eloquent than that, but this diary is close.
ما در این کتاب بخشی از خاطرات روزانه نویسنده را میخوانیم که کشورش درگیر تحریم و بمباران نیروهای ناتو است. تشانویچ جز اقلیت مردم صربستان در آن زمان است که با سیاست های جنگطلبانه کشورش مخالف است. او در این روزانه نویسی از پوچی جنگ و آسیبی که مردم عادی در جنگ میبنند حرف میزند. _______________________________ بخشهای از کتاب: * نه خود آدم کشی، بلکه بیتفاوتی نسبت به آدم کشی است که هر روز ذره ذره مرا میکشد. * اما من فرزند بزدل و ترسویی هستم که حاضر نیست برای هیچ کشوری بمیرد و در راه هیچ آرمانی بجنگد. * هیچکس جرات مخالفت با برادر بزرگ را ندارد. جان ما چیزی نیست جز لکههای بیارزش رنگ روی دیوارنگارههای سیاسی او.
به دوستم میگم ممکنه امروز تهران زلزله بیاد. در جوابم تایپ میکنه: بیاد نیاد، ج.ا. عه. عادت کردن به زندگی که میتونست هرچیزی باشه جز این، دردناکه. و حتی دردناک تر اون لحظه هست که میفهمی عادت کردی اما کاری ازت ساخته نیست جز فراموشی اجباری ...
رئیس جمهور بعد از رایگیری سخنرانی کرد. همهچیزش آشنا بود، چهرهاش، صدایش، احساساتش و آن لحن سوزناک پدرانهای که یعنی من خیر و صلاح شما را بهتر از خودتان، میدانم. ما را به جنگ میفرستد و با همهی دنیا میجنگد، فقط به این دلیل که نگران آیندهی ماست. صرفا از سر دلسوزی
شرح واقعی از زندگی مردم عادی زیر بمباران حکایت آدم هایی که قربانی تصمیمات غلط حاکمان میشن و جونشون رو بخاطر هیچ و پوچ از دست میدند و کلماتی به غایت حساب شده و نو عجیبیه واقعا از یک زن روزنامه نگار یک همچین کلمات دقیق و کاملی. در خوندن این کتاب شک نکنید