بولگاکف پایبند به اصول ادبیات کلاسیک، معتقد بود ادبیات شوروی بدون بهرهگیری از ادبیات کلاسیک روسیه، رشد و شکوفایی شایستهای نخواهد داشت. او در عین وابستگی به سنتها، نقش بزرگی در ورود مدرنیته به ادبیات نوین روسیه ایفا کرد. بولگاکف رمز توسعه و پیشرفت کشور را حضور روشنفکران در تمام عرصهها میدانست. او در آثارش از زائرها و سبکهای روایی گوناگون بهره میگرفت و توانایی عجیبش در تبدیل حقایق تلخ به داستانهای طنز تلخ زبانزد بود؛ كتاب شامل ۹ داستان كوتاه است كه در نیمهی نخست دههی ۱۹۲۰، یعنی اوایل فعالیت ادبی بولگاكف، نوشته شدهاند. علاوه بر آنها دو سند نیز به قلم نویسندهی بزرگ در كتاب گنجانده شده است: یكی نامهی جسورانهای است كه بولگاكف مستقیما به استالین نوشته و در آن تقاضا كرده بود به علت عدم امكان انتشار و اجرای آثارش به او اجازهی مهاجرت از شوروی داده شود؛
Mikhail Afanasyevich Bulgakov (Russian: Михаил Булгаков) was a Russian writer, medical doctor, and playwright. His novel The Master and Margarita, published posthumously, has been called one of the masterpieces of the 20th century.
He also wrote the novel The White Guard and the plays Ivan Vasilievich, Flight (also called The Run), and The Days of the Turbins. He wrote mostly about the horrors of the Russian Civil War and about the fate of Russian intellectuals and officers of the Tsarist Army caught up in revolution and Civil War.
Some of his works (Flight, all his works between the years 1922 and 1926, and others) were banned by the Soviet government, and personally by Joseph Stalin, after it was decided by them that they "glorified emigration and White generals". On the other hand, Stalin loved The Days of the Turbins (also called The Turbin Brothers) very much and reportedly saw it at least 15 times.
احضار روح، عنوان یک داستان کوتاه از دکتر قلبهاست، که نشر ثالث روی این مجموعهی داستانِ من درآوردی گذاشته! پر واضحه که هر زمانی من اشاره به «من درآوردی» بودن یک مجموعهی داستان کردم، یعنی نویسنده هیچ دخل و تصرفی در انتخاب، چیدمان و قالببندی داستانهایش نداشته و یک ناشر ایرانی جهت سودجویی و انتفاع مالی از نام یک نویسندهی مشهور آویزان و اقدام به چاپ یکسری داستان دلخواه خودش در قالب یک مجموعهی داستان نموده است.
این مجموعهی داستان با مقدمهی مترجم، نامههای بولگاکف به استالین و سپس نه داستان کوتاه که بلااستثنا هر نه تای آن چرکنویس هستند تشکیل شده، که اگر خود بولگاکف زنده بود و میدید یک ناشر دیوانه در ایران نه تا از چرکنویسهایش را در قالب یک مجموعهی داستان چاپ کرده، یک نسخه را خریداری و آنقدر با آن بر سر میکوفت تا جان خود را بگیرد.
بولگاکف ممنوعالکار بود، کتابهایش مجوز چاپ و نمایشنامههایش مجوز اجرا نمیگرفتند و از طرفی خود نیز مجوز خروج از کشور نمیگرفت و همانطور که میدانیم او کسی نبود که سکوت کند. هر آنچه او در این نه چرکنویس برای دل خود نوشته، از دید من صرفا فقط برای این بود که چشمهی قلمش نخشکد، و گرنه هیچکدام، هیچ نام و نشانی از قلم جادوییاش ندارند. در تمام این نوشتهها تاثیر فشار، خفقان و آزار حکومت استالین بر مردم عیان است، نگرانی بولگاکف و ثانیهشماریاش برای در نطفه خفه شدن این انقلاب کذایی و رهایی مردم. بله، اینها را دستکم من داستان نمیدانم، هیچ کردیتی هم به این کتاب نمیدهم چون اساسا این کتاب را متعلق به یکی از نویسندههایی که عاشقش هستم نمیدانم.
خوندن این کتاب به اندازه ی دو مسیر رفت و برگشت با اتوبوس از خونه تا دانشگاه طول کشید، یه مجموعه داستانی کوتاه از بولگاکف که بعضا یادآور داستان کوتاه های گوگول و همینطور مجموعه داستانی حمام ها و آدمها بود. باید بگم که اکثر داستان ها دوست داشتنی بودن همراه با طنز تلخی که نمیشد لبخند نزد.
بولگاکوف از سردمداران طنزِ روسیهست... بالخص طنزهای تلخی که راجعبه فقر هستن و یا سیاسیان. این کتاب هم مملو بود از چندین داستان کوتاه، در همین موارد و ژانر.
شاید برای ایرانی، کمی این طنز لوس بنظر بیاد. اما اگر با روس جماعت و فرهنگشون آشنا باشید حتماً خوشتون میآد. و چون طریقهی زندگی در شوروی بسیار شبیه به جمهوریاسلامی هستش کلی همزاد پنداری خواهید کرد!
کتاب خیلی کوتاهه و حتما ارزش یکبار خوندن رو داره. نثر نمکین بولگاکف تلخی این داستانها و جدیتشون رو تا حد زیادی میگیره و اینجا منو کمی یاد چخف میندازه با این تفاوت که این داستانها به پختگی و استحکام داستانهای چخف نیستند. در کل نویسنده شرایط مریض و عجیب جامعهی تحت حکومت کمونیستی شوروی در ابتدای استقرارش رو خیلی ملموس به تصویر میکشه و سعی در نشون دادن این داره که امید زیادی برای تغییر این وضعیت در بین مردم وجود داشته. ولی در نهایت نمیشه گفت اثر شگفتانگیزیه و سایهی کمرنگی از جوهرهی مرشد و مارگاریتا درونش دیده میشه.
این سومین کتابی بود که از بولگاکف خواندم. بعد از قلب سگی و یادداشت های یک پزشک جوان. (بله درسته.. هنوز معروفترین اثرش یعنی مرشد و مارگاریتا رو نخوندم که البته به زودی خواهم خواند.) کتاب مجموعه ای از چند داستان کوتاه بود که همگی توصیف کننده فضای آن زمان در دوره ی استالین هستند. این کتاب رو هم مثل بقیه کتابهای بولگاکف دوست داشتم. البته شاید کمی کمتر از دو کتاب دیگرش..
این کتاب مجموعه داستانهایی سیاسی با طنزی تلخ و تاریک دربارهی کمونیسم شوروی پس از انقلاب است که در طی سالها اینجا و آنجا به چاپ رسیده. بولگاکوف به خاطر همین لحن سالها از کار محروم بود و نمایشنامههایش اجازهی اجرا پیدا نمیکردند. اگر آشناییتان با بولگاکوف محدود به آثار داستانی است، خواندن این مجموعه داستانها برای شناخت بینش سیاسی او خالی از لطف نیست.
در کل خیلی با کتابهایی که حاوی داستانهای کوتاه هستن ارتباط نمیگیرم و این کتاب هم نتونست خیلی نظرم رو جلب کنه و منی که اثر مرشد و مارگاریتا رو قبل از این اثر نویسنده خوندم برام واقعا عجیب بود و انتظار بیشتری داشتم و خداروشکر که قبل از مرشد و مارگاریتا این کتاب رو نخوندم چون ممکن بود دچار قضاوت زودهنگام و کورکورانه راجب نویسنده بشم در هر حال فضای کتاب برام جالب نبود …
این کتاب دوتا ویژگی خاص داشت برام ، اول اینکه این اولین کتابی بود که از بولگاکف خوندم و دوم آخرین کتاب سال ۹۶ ، در رابطه با خود کتاب میتونم بگم که با اینکه تقریبا بر میگرده به ۱۰۰ سال پیش روسیه اما خیلی از داستان عاشقانه برای مخاطب امروز هم ملموس و واقعیه . در کنار اینکه بولگاکف جدا از انتقاداتش طنز تلخی هم بکار برده که ادمو به فکر می ندازه اما بعد از فکر یک حس افسوسی هم به آدم القا میشه انگار که فهمیده این مشکل وجود داره اما چون نمی توانم کمکی بهش بکنم پس فقط میتونم افسوس بخورم
کتاب شامل مجموعه داستان های کوتاه بولگاکف که در فضای کمونیستی رخ می دهد عنوان کتاب نام یکی از داستان های آن است، سیاست زده ترین آثار بولگاکف را در این مجموعه می توان خواند
این کتاب شامل 9 داستان کوتاه است که در نیمه نخست دهه 1920، یعنی اوایل فعالیت ادبی بولگاکوف، نوشته شده اند. علاوه بر آنها دو سند نیز به قلم نویسنده بزرگ در کتاب گنجانده شده است: یکی نامه جسورانه یی است که بولگاکوف مستقیما به استالین نوشته و در آن تقاضا کرده بود به علت عدم امکان انتشار و اجرای آثارش به او اجازه مهاجرت از شوروی داده شود.
در این گفت وگو بولگاکف محدودیت های خود را بیان کرد و گفت که یک نویسنده روسی به سختی می تواند خارج از وطنش به فعالیت بپردازد و این گونه شد که اجازه ادامه کار آزادانه به او داده شد و سبب شد این نویسنده فعالیت های هنری خود را ادامه دهد. بولگاکف در بخشی از زند گینامه خود نوشته بود که هیچ گاه قصد ارسال این نامه را نداشته است.
ترجمه علی رغم صحیح و بی غلط بودن خیلی بی روح است. شاید که اثر اصلی اینطور ایجاب می کرده ولی نتیجه بهرحال کسل کننده از آب درآمده. داستان تابلوها اندکی قابل تامل-کمی بیشتر از باقی قابل تحمل-است. داستان ها پیامشان را خیلی مستقیم مخابره می کنند! خبری از هنر و پیچش و نماد و سمبول نیست. انگار که بولگاکوف صرفا به ستوه آمده و این ستوه را در قالب داستان پیکره دار کرده. البته که با توجه به شرایط زندگی اش و آنچه در نظام شوروی از سر می گذراند قابل درک است، اما این ادبیات نیست. این پیام رسان است. شبیه تبلیغاتی که می گویند شب مسواک بزنید، صبح زود بیدار شوید و قس علی هذا.
اگر بخواهیم از مسالهی مهمی مثل اینکه این کتاب وجود خارجی ندارد و نشر ثالث صرفا یک سری داستان کوتاه از نویسنده را انتخاب و بدون ترتیب خاصی کنار هم قرار داده است، بگذریم؛ من کتاب را دوست داشتم چون بولگاکف را دوست میدارم. ❤️
«چشمانداز آینده» اولین سخنرانی به چاپ رسیده بولگاکف که در این کتاب هم آمده است به نظرم ارزش چند بار مطالعه را دارد. بسیار حیرتانگیز بود برای من.
پینوشت: در بخشی از کتاب حکایت ساخت خانههایی نسوز در شوروی سابق روایت میشود، اما در انتهای داستان «خانههای نسوز آتش میگیرند(!)»... دچار آشناپنداری شدم. هوم؟
به نظر من این کتاب رو نمیشه در دسته ی آثار فاخر ادبی قرار داد؛ یک سری دلنوشته از بولکاگفه که پر از طعنه به سیستم کمونیستیه و تلخی سیستم حکومتی رو میشه عیان چشید و به عنوان یه ایرانی حتی هم دردی هم کرد! اما قطعن کتابهای خیلی بیشتری از نویسنده هست که خوندنشون در اولویته. من نوشته ی اول رو خیلی دوست داشتم چون حس خودم به سرنوشت وطن خودم همینه.
مضمون زده و شعار زده است، یعنی خیلی جاها بیشتر از اینکه داستان باشد، کنایه ی سیاسی است هیچ متن و داستانی نمی شه غیر سیاسی باشه ولی هر حرف و شعاری را باید به مقدار مناسب و در ترکیب و فرم خودش استفاده کنی تا متنت شعار زده نشود با این حال بعضی صفحاتش کمی بهتر بود
نتیجه ترجمه کردن هر مزخرفی از یک نویسنده میشه این کتاب. مشتی داستان کوتاه بد, با یک طنز تکراری, و تکه های سیاسی آبکی به کمونیزم... واقعا بده. کلا توی کشور ما یک نویسنده را نشان میکنند و تا دستنوشته های ناتمامش را هم ترجمه میکنند. حیف وقت...