سه دادم، چون بعضیا رو نفهمیدم حقیقتاً. :دی ینی، بعضیا رو کلاً نفهمیدم و بعضیا هم بهنظرم اومد باید بیشتر پرداخته میشدن تا مضمون مورد نظر شاعر جا بیوفته. نه اینکه بگم بهتر بود چطوری نوشته بشن یا اینکه بخوام در مورد شیوهی پرداختش بگم، نه؛ ازیننظر، سبک خودشونو دارن. مسئله حجم و بهتر بگم، ظرفیت پرداخته.
و بعضیام خیلی کامل بودن؛ اونقد که آدم هنوز نخونده، قلبش پُر از احساس میشه. اینقد عمیق میخوام بگم. مثلاً:
بالاپوش کهنهام گرم است آنگاه که خیال تو میگذرد.
****
مرا ببخش که با دوریت زندهام هنوز ****
پنجرهایست که بهچشمان تو باز میشود جهان
****
بیا حواسمان را پرت کنیم مال هر کس دورتر افتاد، عاشقتر است. اوّل خودم. حواسم را بده تا پرت کنم. ( این خدایی خیلی معرکه بود! :دی )
****
سنگریزه گفت آرزویش کوهشدن است تا از قلّه تو را ببیند کوه آرزویش سنگریزهشدن تا بهدنبال تو بغلتد بههر دو حسادت کردهام.
****
تمام سکّههایم را خرج کردهام تا لذّت خرج آخرین سکّه باختهام؟! ( کاری که همهمون میکنیم.. )
****
بعد، بعضیام اونقدی که طولانی بودن، حرف نداشتن. ینی، بیشتر مبتنی بر تصویر بودن تا پیام. که خب، مشکل از منه که خیلی گیر میدم بهپیام و حرف و ایناها. وگرنه یکی از عناصر بیقید و شرط هر شعری، تصویره. و در تصویرپردازی هم سبک خودشونو دارن.
ریویوی یکی رو خوندم، خیلی کوتاه بود و متأثر از شعرهای ایشون. خواستم بگم که، منم وقتی میخوندم، صدای شاعرش توی سرم غوغا کرده بود! چقد اینحس قشنگ بود، چقد! مرسی واقعاً، مرسی!
بیا حواسمان را پرت کنیم مال هر کسی دورتر افتاد، عاشق تر است. اول خودم. حواسم را بده تا پرت کنم.
از مجموعه دیگری که از آقای یاکیده دوست داشتنی خواندم؛ بیشتر دوستش داشتم. اما هنوز من نمیتوانم با چنین مجموعه ای ارتباط بگیرم. گرچه کم و بیش سه چهار تا شعری بودند که با اونها احساس نزدیکی میکردم. اما بیشترشان برای من غیر قابل تحمل بودند.
انتظار شعرهای جذابتری رو داشتم. --------------------- یادگاری از کتاب: در آسمان پنج خورشید باید تا آنجا که تو رفتهای روز باشد. ... بیا حواسمان را پرت کنیم مال هر کسی دورتر افتاد، عاشقتر است. اول خودم. حواسم را بده تا پرت کنم.