مکاتبات سید حسن تقیزاده، از رجال سیاسی تبریز، و ادوارد گرانویل براون (۱۸۶۲.م-۱۹۲۶.م)، خاورشناس بریتانیایی از پیشگفتار: شک نیست که اکثر مردم انگلستان، از هر حزبی که باشند، صمیمانه آرزو دارند حیثیت و نام نیک انگلستان بیش از هر چیز دیگر حفظ گردد و به آن کشور به عنوان دشمن ظلم و بیدادگری و حامی مظلومان و ناتوانان نگاه شود. اکنون وقت آن است که مردم انگلیس متوجه شوند سر ادوارد گری از هنگامی که وزیر امور خارجه شده است، خاصه از شش سال به اینسو، کاملاَ خلف سنن اسلاف خود رفتار کرده است. با دولت روسیه توافق و سازشی کرده است که علت اساسی تمام بدبختیهای کنونی ایران میباشد . . . انصاف باید داد که نباید سد پیشرفت چنین ملتی(ایرانیان)، خاصه هنگامی که پس از قرنها ظلم و اختناق سرانجام متوجه وضع فلاکتبار خود شده است و با جدیت تمام در برطرف ساختن آن میکوشد. اگر انگلستان نتواند در عمل به بهتر ساختن وضع ایرانیان کمک کند، لااقل باید با آنها همدردی نماید، و به هر صورت با روسیه، رقیب دیرینهی خود و دشمن آشتیناپذیر آزادی و درهم کوبندهي ملتهایی چون لهستان، فنلاند، ارمنستان، یهود و غیره، همدست نشود و طعمهی دیگری(ایران) برای ولع و قدرتطلبی این کشور فراهم نسازد. چاپ اول ۱۳۵۲ چاپ سوم ۱۳۸۷
Edward Granville Browne (1862 – 1926), born in Stouts Hill, Uley, Gloucestershire, England, was a British orientalist who published numerous articles and books of academic value, mainly in the areas of history and literature. His works are respected for their scholarship, uniqueness, and style.
The scholarly value of his works was acknowledged both during his lifetime and even more, after his death. He gained a professorship at Cambridge University. Much of his publications are related to Persia (now called Iran), either in the fields of history or Persian literature. He is perhaps best known for his documentation and historical narratives of the Bábí movement as relayed by Count Gobineau. He published two translations of Bábí histories, and wrote several of the few Western accounts of early Bábí and Bahá'í history. His professorship at Cambridge was, however, of the Arabic language, with the full title 'Sir Thomas Adams Professor of Arabic'.
He published in areas which few other Western scholars had explored to any sufficient degree. He used a language and style that showed high respect for everybody, even toward those he personally did not view in positive light. In A Year Among the Persians (1893) he wrote a sympathetic portrayal of a Persian society which few Westerners had ever seen, including a frank account of the effects of opium. It did not attract the attention it deserved at the time of its initial publication, but after his death in 1926 it was reprinted and became a classic in English travel literature. He also published the first volume of A Literary History of Persia in 1902 with subsequent volumes in 1906, 1920, and 1924. At the close of the twentieth century it remains the standard authority on the subject.
Among Persians, at a time when nearly the whole nation was highly suspicious of foreigners, and in particular of any British or Russian person due to the political dynamics of that time, Edward Browne was well accepted by the people who knew him and his works. He is well remembered today, and a street named after him in Tehran, as well as his statue, remained even after the Iranian revolution in 1979[...]
براي شناخت علي مسيو، غريبي پسرهاش در استانبول و برگشتن به تبريز و بالاي دار رفتن شان. براي يادآوري جنايت روس ها، بدن هاي شقه شده ي آويزان از پل قاري، سرهاي بالاي دارهاي روسي، خانه هاي با ديناميت منفجرشده، كودك شش ساله ي كشته شده در خانه ي ختايي، پطروس آندرءاسيان، حاج علي دوافروش، ثقه الاسلام، ميرزا احمد سهيلي . براي آگاه شدن از مكرهاي انگليس، استبداد انجمن اسلاميه دوه چي، فقر مردم و تبريز ماتم زاده. براي يادكردن از آزادي بخوانيد اين كتاب ارزشمند را.
نامه هايي از تبريز ادوارد براون حسن جوادي انتشارات خوارزمي
پیشگفتاری که در این کتاب از ادوارد براون آورده شده است با این عبارات آغاز میشود: «شک نیست که اکثر مردم انگلستان، از هر حزبی که باشند، صمیمانه آرزو دارند حیثیت و نام نیک انگلستان بیش از هر چیز دیگر حفظ گردد و به آن کشور به عنوان دشمن ظلم و بیدادگری و حامی مظلومان و ناتوانان نگاه شود. اکنون وقت آن است که مردم انگلیس متوجه شوند سر ادوارد گری از هنگامی که وزیر امور خارجه شده است، خاصه از شش سال به اینسو، کاملاَ خلف سنن اسلاف خود رفتار کرده است. با دولت روسیه توافق و سازشی کرده است که علت اساسی تمام بدبختیهای کنونی ایران میباشد . . . انصاف باید داد که نباید سد پیشرفت چنین ملتی(ایرانیان)، خاصه هنگامی که پس از قرنها ظلم و اختناق سرانجام متوجه وضع فلاکتبار خود شده است و با جدیت تمام در برطرف ساختن آن میکوشد. اگر انگلستان نتواند در عمل به بهتر ساختن وضع ایرانیان کمک کند، لااقل باید با آنها همدردی نماید، و به هر صورت با روسیه، رقیب دیرینهی خود و دشمن آشتیناپذیر آزادی و درهم کوبندهي ملتهایی چون لهستان، فنلاند، ارمنستان، یهود و غیره، همدست نشود و طعمهی دیگری(ایران) برای ولع و قدرتطلبی این کشور فراهم نسازد».
نامهها از شکلهای نوشتاری مورد علاقه من برای خواندن است. چه اینکه نویسندهاش ادوارد براون با نثر پاکیزه اش باشد و گیرندهاش سیدحسن تقیزاده. این مجموعه که مربوط به ۱۷ سال نامهنگاری است ارزش تاریخی و سیاسی و ادبی زیادی دارد. کاش کسی همت کند و نامههای تقیزاده را با این کتاب تا حد ممکن و بر اساس تاریخ ها ترکیب کند و کتاب جدیدی بسازد که تصویری کاملتر از این رابطه میان دو چهره مهم تاریخ معاصر ایران بدست دهد.
کتاب به ظاهر بی طرفانه، ظلم هایی که ناشی از فشار های داخلی و خارجی مردم ستم دیده و ماتم زده روا میشه که هر روز شاهد به دار آویخته شدن مردمانی از جنس خودشون، به جرم آزادی خواهی و دفاع از مشروطیت هستند هر روز شاهد به دار آویخته شدن عقیده ای هستند تناقض عجیب و روایت مقطعی از تاریخ از طرف بی طرفی که طرفدارانه و جانبدارانه در بطن ماجرا حضور داره و روایتی میکنه که تو یه کفه سنگینی میکنه و تاریخ... ظلم هایی که از طرف حکومت داخلی به مردم روا میشه و بی پناه ترین مردمی که شاهد قربانی شدن ستون هایی هستن که بهشون تکیه دادن و امید دارن بهشون. و گویا مردم این سرزمین نفرین شده محکوم هستند به چنین ظلم های پیاپی و این که همیشه تحت فشار باشند چه داخلی و چه خارجی و تاریخ بازگوی روایتیست جاری گویا ظلم در مقداری ثابت و مقیاس و ظرفی متغیر بر این مردم تحمیل میشه و تحمیل خواهد شد... سرزمین سرد من تبریز زیبای من
ثالثاً امروز روزنامه تیمس شرحی نوشته است در اعدام موقرالسلطنه که او را برملا چگونه بر دار زدند و طناب شکست و دوباره آویختندش و سربازها جسد او را با چوب و تفنگ زدند و غیره و غیره، و این واقعه سبب اصلی بود در نوشتن این عریضه که خیلی اثری بدی کرده است در اینجا و دشمنان میگویند که معلوم شد ایران همان ایران ایام استبداد است و این حرف انسانیت و مدنیت چیزی نیست به همان وحشیگریهای سابق باقیست. در اینکه قتل همچین اشخاص لازم و ناگزیر باشد حرفی نیست، ولی نباید اینطور بکشند و دیدن چنین منظره های هولناک که سبب ارتقاء عوام الناس به اعلا مدارج مدنیت و انسانیت نمیشود. چون اخلاص مخلص را و کمال حبی که نسبت به ایران دارم بر خاطر مبارک پوشیده نیست لهذا جرات نموده مطلب را صریحاً گفتم اگرچه گفتنش تلخ باشد و یقین دارم که جنابعالی که به جمیع صفات حسنه متصف میباشید سعی خواهید کرد و روسای امور را خواهید آگاهانید که هرگاه طالب استحسان و غم خواری اهل این بلاد اعنی لیبرالها میباشند باید حتی المقدور رعایت شروط مرحمت و ملایمت بکنند و اگر کشتن لازم آید باری مثله نکند و بیشتر از آنچه ناگزیر باشد مجرم را اذیت نکنند بلکه به یک ضرب سیف یا گلوله تفنگ رمق حیاتش را خاموش کنند. اگر جرئت کردم در این اظهار آن دوست عزیز خواهند بخشید که چیزی منظور نیست الا بهبودی ایران و حسن شهرت ایران و مقصدی ندارم الا اینکه دشمن که خیلی است فرصت نیابد و بد نگوید، همانطور که بد گفتهاند در خصوص بردار زدن شیخ فضل الله و سایرین. یعنی نه به جهت کشتن آنها بل به جهت اینکه این منظره هولناک مثل تماشا شد از برای مردم.
مه 1911 8
به خواهش بعضی از دوستان ایرانی عریضه به مجتهدین کبار نجف اشرف نوشته بودم که شاید آن را دیده باشید و به قدر فهم خود بعضی نصایح دادم و در این اواخر کسی میرزا محمدعلی خان شیبانی نام ملامتنامهای نوشته است که چرا به مجتهدین نوشتم و به عباس افندی (عبدالبها) ننوشتم. ولی به اعتقاد خود خوب کردم که از بعضی قرائن استنباط شده است بهائیان اگر طرفدار شاه مخلوق هم نبودند به هر حال درد مشروطیت را نداشتند و به نظر مخلص این سه مجتهد بزرگ خصوصاً جناب حاجی ملا محمد کاظم خراسانی خیلی خدمتهای نمایان به ایران کردهاند و وطن پرستی حقیقی را به خرج دادهاند و شایسته انواع تحسین میباشند خصوصاً که از نفوذ کلام ایشان خصوصاً با قبایل و ایلات هیچ شکی نیست.
نوامبر 1911 29
بعد از این نطق سر ادوارد گرای به کلی مایوس شدهام که ظاهراً هر ظلمی که روس بکند او میپسندد. اینقدر محزون شدم که نمیتوانم از این مطلب حرف بزنم به غیر از خدای تعالی پناهی نمیبینم.
آوریل 1912 29
امروز مثلاً خبری که خیلی باعث حزن و دلتنگی شد در روزنامه تیمس دیده شد و آن این بود که سردار محیی را به کاشان نفی کردهاند و وحید الملک را توقیف نمودهاند و اطراف خانه نواب میرزا حسین قلیخان را گرفتهاند و میخواهند او را هم توقیف نمایند و اگرچه مستر مور آقای نائب السلطنه را در این محرک میداند هیچ شکی ندارم که سبب حقیقی روس است که میخواهند هر جا به قدر ذره نوری از انوار آزادی و وطن پرستی ببینند آن را خاموش کنند.
Dr. Edward Granville Browne was a British citizen and a scholar of Iran's religion, culture, and history who sympathized with Iranians during the Constitutional Revolution, a turning point in Iran's history.
In his book, he made a tremendous historical document for the international community about Russian and British brutality, which was imposed upon Iranians.
Russia invaded Iran with the blessing of Britain and took over the northern part of Iran. This book focused on the city of Tabriz and how Russian soldiers were molesting Iranians, robbing their properties, and demolition their homes because people did not want to have a despotic regime and wanted to have a constitution to curtail the king's power.
Russians tortured Iranians, or some Iranians who were on the payroll of Russians would take part in the torture and killing of other Iranians. Then, brave Iranians would march to the gallows. There was one form of torture which was horrible. A victim would be put in a bucket full of water and would be forced to submerge in the bucket, and when the victim ran out of air, he would rise to get some fresh air, and men would strike the victim on top of his skull, which would cause the victim to submerge, and eventual death.
After reading this book, I concluded that how someone can become a communist and support Russia? You must be a traitor.