... اگر محصولات فرهنگی را بتوانیم در دو دستهی کلی «کالای فرهنگی» که هدف آن تنها سرگرم کردن مخاطبان است و «بیداری فرهنگی» که نیتاش دادن شناخت و آگاهی از انسان و جامعه به تماشاگران است تعریف کنیم، بدون تردید باید نمایش یک دقیقه سکوت را از خلاقیتهای نسل جوان تئاتر امروز ایران برای خلق آثاری در چهارچوب «بیداری فرهنگی» دانست... دکتر قطبالدین صادقی – ماهنامهی هنرهای نمایشی، شمارهی 3، 1380 ... محمد یعقوبی در «تنها راه ممکن» نمایشنامهنویس خود «مهران صوفی» را آن چنان میپردازد (برایش تاریخ مینگارد، نمایشنامههایش را معرفی و تحلیل میکند و حتی آلبوم عکسی برایش فراهم میسازد) که تماشاگر را در واقعی یا غیرواقعی بودن او سردرگم میسازد. این کاریست که عباس کیارستمی در سینما کرده است. انقلاب او در سینمای واقعگرا، دگرگون ساختن درک جزمی و متعارف از واقعیت بود... محمد رضاییراد – روزنامهی شرق، 17 مهر 1384
ریویوو ادیت می شود :)) این کتاب دوتا نمایشنامه داره: تنها راه ممکن یک دقیقه سکوت که هردو عالی هستن. در نمایشنامه "یک دقیقه سکوت" نویسنده ای رو داریم به اسم سهراب که داستانش به صورت موازی با داستان دیگه ای که شخصیت اصلیش زنی به نام شیوا ست؛ پیش میره. در حقیقت سهراب درحال نوشتن نمایشنامه ای هستش که اسمش رو ((خداحافظ تا نمی دانم چه وقت)) گذاشته، و آخر نمایش متوجه می شیم که نمایشنامه اون در واقع همون روایت خوابیدن و بیدار شدن های شیوا، شخصیت داستان موازی، هستش. {اخ گلبم! وقتی دوباره بهش فکر میکنم میبینم چقدر بدیع و جذاب نوشته آقای یعقوبی. تلفیق اسطوره_داستان کسی که با هربار خوابیدن و بیدار شدنش چند سال طول میکشه_ با اتفاقات معاصر_ انقلاب ۵۷ و وقایع بعدیش_ خیلی میکس جذاب و خفنی شده. چرا نمیرید اینو بخونید آخه؟} نمایشنامه دیگه "تنها راه ممکن" به شکل خیلی آوانگارد نوشته شده . ۸ تا نمایشنامه ناقص (شاید پایان باز) توی دل یک نمایشنامه جا گرفتن. و یک صدای راوی که درباره نویسنده اصلی نمایشنامه ها توضیح و شرح کار میده. در اصل توی این کار، نویسنده نمادی انتخاب شده از تمام مردم ایران . آقای یعقوبی با این تکه نمایش ها، تصویر های مختلف زندگی رو نشون داده، یعنی با هر داستان بخشی از چالش های زندگی معاصر رو نشون میده که شامل تعارضاتی مثل: از بین رفتن اخلاقیت در جامعه، فراموشی، سو استفاده آدم ها از هم یا همون گرگ شدن آدمها و دغدعه دائمی مهاجرت هستش. ته تهش یعقوبی میگه تنها راه ممکن موندن و تحمل کردنه، اگر امکان رفتن نداری.
...... نمایشنامه ها رو با سعید همخوانی میکنیم و بعد در موردشون صحبت میکنیم؛ که انصافا تجربه عالی برای منه چون دارم کلی چیز از سعید یاد میگیرم و خیلی خوش میگذره. ریویوو هم خلاصه ای از جمعبندی مون بود که بیشترش ایده های استاده :/ حتمالا بازم از محمد یعقوبی بخونیم. اگر کسی فایل نمایشنامه هارو خواست، تعارف نکنه و پیام بده . کوتاه ولی به شدت جذابن
متن نمایشنامه (یک دقیقه سکوت) از راه مترجم مشهور مریوان حلبچهای به کردی ترجمه شده و برای مدت 10 روز در شهر سلیمانیه کردستان عراق روی صحنه نمایشنامه اجرا شد. روزی با دوستام برای تماشایش رفتیم، واقعا عالی بود، خیلی وقت بود که نمایشنامه ای رو ندیده بودم، برام جالب بود. البته قبلا هم نمایشنامه خشک سالی و دروغ هم از اینجا پخش شده، اما متاسفانه نرفتم.
راستی این نمایشنامه به نظرم یه فکر هدایتی داشت، فک کنم محمود دولت آبادی هم میگه نویسنده های معاصر ایران همه شون یه جورایی تقلید صادق هدایت هستن. یا شاید بخاطر این باشه که این مدت خیلی زیاد با صادق خان سروکار دارم و داستاناشو میخونم و اینطوری به نمایشنامه نگاه کرده باشم. تازه درمورد صادق خان گفتم یه چیز دیگه بگم، امروز شروع کردم به ترجمه داستان زنده به گور به کردی! شاید بتونم انجامش بدم، تلاش خودمو میکنم، امیدوارم بتونم :) به هرحال دوستان عزیز، اگه تونستین نمیاشنامه یا کتابشو بخونین. عالیه!
یک دقیقه سکوت رو واقعا دوست داشتم. خیلی خوب در اومده بود و با اینکه موضوع مهمی داشت که ممکن بود هر لحظه شعاری و مسخره بشه، اما نشد و نشون داد یعقوبی نویسنده خوبیه. اما نمایشنامه دوم، تنها راه ممکن، رو با اینکه حالت اپیزودیش برام تازگی داشت و جالب بود، دوست نداشتم. شاید چون خیلی ربطی به هم نداشتن و کمی شلختگی حس کردم. اما بعضی اپیزوداش جالب بودن و باعث میشد خودم رو جای شخصیت قرار بدم و بگم اگه من بودم این کار رو میکردم؟ واقعا ممنون از همراه خوب مجازی، محمد عبادی، که این رو بهم معرفی کرد:)
یک دقیقه سکوت من سعی کردهم اونطور که فکر میکنم درسته زندگی کنم. اونطور که فکر میکنم درسته بنویسم. چیزی که همیشه خواستهم توی نوشتههام بیارم نبود ارتباط بین آدمها و نیاز آدمها به گفتوگو و دوستی بوده و این که توی این کشور هیچکس نمیتونه اونطور که میخواد زندگی کنه، اونطور که دلش میخواد لباس بپوشه، اونطور که دلش میخواد حرف بزنه. من چشمانداز دردناک کشورم رو میبینم و نمیتونم خونسرد باشم: فقر، رشد وحشتناک جمعیت، از بین رفتن منابع ملی و از بین رفتن امکانات تولید داخلی، سیل مهاجرت جوانها به خارج از کشور. من اینها رو میبینم و یه ملت خوابزده رو که مدام دارن بهش میگن اگه مشکلی وجود داره فقط در نتیجه توطئه کشورهای حسود خارجیه و همه دنیا دارن به ما غبطه میخورن و میخوان ما رو بچاپن و همه این کشورها هم اینقدر غرق در فسادن که به زودی نابود میشن و فقط ما میمونیم چون فقط ما خوبیم. تنها راه ممکن شاید هرکس به دنیا میآید فرستادهایست که جهان را در حد توانایی خود تغییر دهد ولی واقعیت این است که هیچکس نمیتواند فرشته باقی بماند.
5ستاره به یک دقیقه سکوت می دم به خاطر ساختار و موضوع جالبش
یکی از بهترین نمایشنامه های ایران معاصر. یه ساختار ضدتئاتری و دغدغه مند و موضوع خود نمایشنامه ای که نوشته می شه هم به شدت جذابه چند برش از تاریخ ایران در بستر یه خانواده (جامعه ی کوچک). بعضی جاها واقعا سینمایی می شه و این هیچ ایرادی به کار وارد نمی کنه و برای من دوست داشتنی هم هست. این نمایشنامه رو به تمامی می پسندم از تک تک اجزاش گرفته تا محتواش.
اما تنها راه ممکن هم مثل همون سبک و سیاق همیشگی یعقوبی با تاکید بیشتر روی همون ساختار ضدتئاتری اش رو 3ستاره می دم چون من به شخصه تکه های درونی اش رو نمی پسندیدم. نمی شه که منکر هنر یعقوبی توی پرداخت این شخصیت و افکارش شد و تمام جزئیاتی که توی تکه های درونی رعایت کرده و آورده که واقعا یک کلاس درسه برای خودش.
هر چند یعقوبی که موضوع مهم معاصری را برای نمایشنامه انتخاب کرده بود، اما شیوه روایتش بسیار کلیشه ای و گل درشت بود. به نظر من صرف اینکه حرف مهمی را قرار است بزنیم دلیل نمی شود تماشاچی- خواننده را بنشانیم و برایش مانیفست بدهیم. برای این کار می شود بیانیه نوشت. وقتی نمایشنامه یا داستان را انتخاب می کنیم مهم است که چطور حرفمان را در قالب شخصیت ها بزنیم
نمایشنامه ی یک دقیقه سکوت پس از نمایشنامه ی خشکسالی و دروغ ،بهترین کار جناب یعقوبی است. شاید بهتر بود نام نمایشنامه همان خداحافظ تا نمیدانم چه وقت باشد اما وقتی به اخر رسیدم و دهانم از فرط شگفتی باز مانده بود،متوجه شدم که این نام برای چنین نمایشنامه ی دراماتیکی عالی است. حتی باعث شد کمی بغض کنم برای شیوای نگون بخت و جیمی! و حتی پیامی که در بطن داستان نهفته بود هم خودش عالی بود.
مشکلی اساسی و همیشگی نمایشنامه های ایرانی که از یه جایی به بعد دیگه دراماتیک نیستند و تکرار میکنند خودشون رو حتی اگر این رو یک نظام تئاتری جدید بدونیم مثل چیزی که در جهان اتفاق میفته ما روی ستون دراماتیک بودم نایستادیم که حال تجربه کنیم!! اصلا ستونی وجود نداره!!
با یک دقیقه سکوت به خاطر دیالوگ هاش و شخصیت های ثابتش بیشتر ارتباط برقرار کردم البته منکر هنرمندی یعقوبی توی تنها راه ممکن نمیشم اما تعدد شخصیت ها و نمایشنامه های ناتمام مهران صوفی کمی برای من آزار دهنده بود.ساختار ضد تئاتری که در هر دو اثر به طرز هنرمندانه دیده میشد به گفته ی منتقدین نشون داد که "ضد تئاتر،خود تئاتره" و این ساختار شکنی بس دلچسب بود حداقل برای منی که خواننده ی حرفه ای محسوب نمیشم. دیالوگ های ذهنی ای که در نمایشنامه ی ناگفته های مهران صوفی وجود داشت جذاب بود هرچند انتظار داشتم این تکنیک در یکی دیگر از قسمت ها هم اجرا بشه.و خب قسمت آخر صحبت های رامین که میگه «هرکس که به دنیا میاد فرستاده اییِ تا جهان ُدر حد توانایی خودش تغییر بده.بنابراین همه کسایی که باهم به دنیا میان اگه در حد توانایی خودشون جهانُ تغییر بدن در یک زمان به خصوص تمام ساختار جهان تغییر میکنه.پس هرکس که به دنیا میاد یه فرشته ست.اما واقعیت اینه که نمیتونه فرشته باقی بمونه.شرایط اجتماع،مسائل وحشتناکی مثل احساس مالکانه،مسابقه ی پول و سوداگری و..مثل یه باتلاق همه رُ به طرف خودش میکشه و غرق میکنه.» مجموعاً 4 ستاره میدم.