Jump to ratings and reviews
Rate this book

A Handful of Blackberries

Rate this book
Una contrada fuori mano dell'Italia meridionale. I mutamenti politici, l'indomani dell'ultima guerra, vi acquistano un'evidenza esemplare, suscitando le medesime illusioni e paure che altrove. Ma dopo tutto, dice Silone, le relazioni fra gli uomini rimasero le antiche. Contadini e pastori, vecchi proprietari in concorrenza con gli arricchiti del mercato nero, funzionari dei nuovi apparati e, fra gli altri, un gruppo di uomini onesti, di varia origine e formazione, restii a falsificare in termini di potere e di sopraffazione la loro spontaneità umana, a tradire i propri moti di istintiva solidarietà.
Ne nasce un tono patetico, commosso e, in fin dei conti, schiettamente utopistico. Benché la persecuzione finisca per prevalere, nella narrazione la speranza si salva, grazie a una risorsa che unisce alla concretezza dell'umile fatto di cronaca il valore del mito.

Unknown Binding

First published January 1, 1952

9 people are currently reading
205 people want to read

About the author

Ignazio Silone

80 books119 followers
Figlio di una tessitrice e di un piccolo proprietario terriero, perde assai presto il padre e la madre, nel terremoto che nel gennaio del ‘15 distrugge gran parte della Marsica. Interrotti gli studi liceali, si dà alla politica quale socialista attivo e prende parte alle lotte contro la guerra e al movimento operaio rivoluzionario; nel 1921 partecipa a Livorno alla fondazione del Partito Comunista (che rappresenta a Mosca, con Togliatti, nel Komintern), ma se ne stacca nel 1930, in disaccordo con le purghe staliniane. Antifascista, resta in esilio in Svizzera dal 1930 al 1945, anni durante i quali matura la sua vocazione di scrittore. Pubblicato in traduzione tedesca a Zurigo nel 1933, “Fontamara” è il suo romanzo d’esordio, che lo impone all’ attenzione generale: oltre ad essere una straordinaria analisi della cultura centro-meridionale, “un documento su una civiltà ormai definitivamente morta” (Fofi), è pure con ogni probabilità il più bel libro sui contadini italiani che sia mai stato scritto. Il successivo “Pane e vino” del ‘36 riprende, in una chiave più sentimentale, meno ironica, i temi del fortunato predecessore, laddove “Il seme sotto la neve” (1942) sembra stazionare tra manierismo e ritualità. Frattanto, nel periodo 1932-'34 egli è redattore del mensile in lingua tedesca, edito a Zurigo, «Information», cui collaborano artisti ed intellettuali del calibro di Thomas Mann, Bertolt Brecht, Robert Musil. Fiorente, pure, la sua attività saggistico-culturale, che annovera il saggio “Il fascismo, le sue origini e il suo sviluppo” (1934) ed il trattato di filosofia politica “La scuola dei dittatori” (1938). Nel 1944, rientrato in Italia, si stabilisce a Roma, ove aderisce al Partito Socialista Italiano di Unità Proletaria. La sua produzione letteraria continua con il lavoro teatrale “Ed egli si nascose” (1944) e con i romanzi “Una manciata di more” (1952), “Il segreto di Luca” (1956), “La volpe e le camelie” (1960): meno originali dei precedenti, più legati ad un modello di letteratura tardo-ottocentesca, esprimono una sorta di conversione del nostro, che approda qui ai lidi di un socialismo ibridato col cristianesimo. Di grandissimo interesse, invece, “Uscita di sicurezza” (1965), raccolta di saggi politici in cui egli racconta il doloroso travaglio che lo condusse infine a distaccarsi dall’ ideologia comunista, e “L’avventura di un povero cristiano” (1968), sua ultima fatica apparsa in vita, un intrigante romanzo - saggio incentrato sulla figura di papa Celestino V, in seguito trasformato in testo teatrale. Ebbe a dire di lui Albert Camus: "Guardate Silone. Egli è radicalmente legato alla sua terra, eppure è talmente europeo".

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
44 (17%)
4 stars
93 (37%)
3 stars
81 (32%)
2 stars
21 (8%)
1 star
9 (3%)
Displaying 1 - 26 of 26 reviews
Profile Image for Abas Azimi.
63 reviews38 followers
July 25, 2018
چیزی نمیخواهم، حس میکنم خالی شده ام، مثل یک چمدان خالی،مثل یک خانه خالی، نه اراده زندگی دارم، نه اراده مرگ.
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
April 10, 2016
در دهکده سن لو گا، واقع در جنوب ایتالیا، حزب کمونیست ایتالیا در حال عضوگیری و سازمان دهی تشکیلات حزبی خودش است. حزب کمونیست ایتالیا در چنین شرایطی تصمیم می گیرند تا فعالیت سیاسی خود را علنی کند ، بدیهی است که در این راه از حمایت سیاسی و مالی برادر خوانده بزرگش ( حزب کمونیست شوروی) برخوردار بود. مرکز فعالیت حزب در دره سن لوکا قرار داشت و رولو دوناتیس که از اهالی همین دره بود به عنوان مسئول دفتر سیاسی حزب در سن لوکا انتخاب شده بود.
روکو دوناتیس سالها در حزب خدمت کرده و مأ موریتهای مختلفی را اجرا کرده بود . رهبری حزب در رم کاملا او را می شناخت و به او اعتماد کامل داشت . روکو با دختری اطریشی و یهودی مسلک به نام استلا زندگی می کرد.آنها در حزب با هم آشنا شده بودند، مجموعه ای از همین دلایل بود که حزب را از نظر مومنانش بالاتر از هر حقیقتی قرار می داد ، هر کس هر آنچه که نداشت را در حزب جستجو می کرد، هر آنچه که از کودکی ، نوجوانی و جوانی در آرزوی به دست آوردنش شب ها به خواب می رفت و صبح ها از خواب بر می خواست. قدرت، شهرت، عشق، عدالت ، حقیقت، مبارزه با فساد یا نابرابری ، فقر و فحشا و... همه و همه در حزب یافت می شد. حزب برای فرصت طلبان راهی برای رسیدن به مکنت و نبردبان ترقی قدرت بود و برای مومنان صادق و متعصب خود مظهر حقیقت و عدالت اجتماعی و نیروی پیشرو برای رهبری گذارا از بورژوازی به تولید سوسیالیستی !! این همه وجهه متعارض و پیچیده حزب بود که از دید اعضای صادق و وفادارش پنهان می ماند و حتی اگر به چشم هم می آمد توجیه می شد زیرا در صورتی که از مادر اشتباهی سر بزند ، مادر را بیرون می اندازند و حزب برای آنها به راستی مادر بود! بهترین دوستانشان و همراهانشان در حزب بودند، بهترین دوران جوانی خود را در حزب سپری کرده و برای موفقیت و پیروزی آرمانهایش از جان خود دریغ نکرده بودند.
Profile Image for Elnaz.
47 reviews7 followers
May 24, 2014
در این کتاب سیلونه به نحوی تلاش میکند نشان دهد احزاب سیاسی تا پیش از رسیدن به قدرت همچون فرشته ای در برگیرنده هر انسان مظلومی هستند و شاید بتوان گفت هر ستمديده ای دستاویزی ست برای اثبات حقانیت حزب
خط مشی ها همه در مسیر نفی ظلم حاکم بر جامعه است که حزب بر علیه آن طغیان کرده
کرده اما سیلونه به این بسنده نمیکند پا فراتر گذاشته با مهارتی شگفت انگیز در قالب داستانهایی غیرمستقیم ترسیم میکند چنین حزبی که خود را برآمده از دل ملتی می داند چطور برای ماندن در راس قدرت پا بر مرام نامه های خود گذاشته تا آنجا که قتل انسانهای بیگناه همت میگمارد.و از درون فاسدتر از هر حکومت دیکتاوری دیگری اند.

دست به پرورش جزم اندیشانی میزنند که مکانیک وار به اجرای قوانین درون حزبی میپردازند بی آنکه لحظه ای در نادرستی آن شک کنند
حزب برای آنها وحی منزل ست که حتی شک کردن به آن برابر با مرگ است

چنین داستانی با جداشدن یکی از اعضای حزب که بنیان گذار حزب است روایت میشود
مردی که حالا برای حزب خطر بزرگيست و برای از میان بردن وی از هیچ تلاشی چشم نمیپوشند

البته این تنها یکی از تمهای داستان است که برای من مهم بود
و اینکه پیش از این در کتابهای دیگر سیلونه مضامین مشترکی را یادآور شده بودم

از.دید من میتوان سیلونه ایتالیایی را الگوی نوشته های بارگاس یوسا تلقی کرد

همینطور ما ایرانی ها خیلی خوب با داستان های سیلونه ارتباط برقرار می کنیم
Profile Image for Fatemeh.
164 reviews15 followers
November 12, 2021
به شخصه زیاد ارتباط برقرار نکردم با این کتاب چون یکم داستان و شخصیت ها اوایل کتاب گنگه و تا ۱۵۰ صفحه اول کتاب هیچ اتفاق هیجان انگیزی نمیوفته ولی بعد از اون خیلی همه چیز واضح میشه . این گنگ بودن باعث شد که خیلی دیر خوان بشه برا من .
از این نویسنده مکتب دیکتاتورها رو بیشتر دوست داشتم ولی این کتاب هم پر از جملات و دیالوگ های زیبا بود ،چه در مورد سیاست و چه در مورد عشق.
سیر‌ تکامل شخصیت استلا خیلی قشنگه از یه دختر مهاجر و ضعیف یه زن با اراده قوی به وجود میاد .
تا حدودی موضوع کتاب تکراری بود و اگر داستان های جانبی نبود چیز زیادی برای ارائه نداشت که داستان کاترینا و پسر سربازش خیلی قشنگ بود.
آخر کتاب میگه که بعضی از مورچه ها به مقصد نمیرسن ولی این دلیل نمیشه بقیه به کارشون ادامه ندن . انگار که میخواست بگه برای هر چیزی باید تاوانشم داد.
Profile Image for Nasim Dehghan.
82 reviews39 followers
September 28, 2017
>> روکو گفت: در اداره ثبت شهرداری وین، جایی که تو می گویی دنیا آمده ایی، اصلاً و ابداً اسمی از تو برده نشده
دخترک پرسید: یعنی چه؟
-یعنی اینکه قانوناً تو وجود نداری
استلا چینی به پیشانی انداخت و گفت: شاید هم حقیقت داشته باشد. من وجود ندارم، خودم هم گاهی همین حس را دارم
روکو گفت: فهمیدنش خیلی آسان است. قبل از آنکه به سوالم جواب بدهی فکر کن آیا حس می کنی که کسی را دوست داری؟
-یک کمی!
روکو لبخند زد. لبخند ساده و خوشحال همیشگی بار دیگر به چهره اش برگشته بود. گفت: پس وجود داری "دوستت دارم، پس، وجود دارم" این ساده ترین و مطمئن ترین مدرک وجود داشتن است<<

یک مشت تمشک یکی از آثار قشنگ و ماندگار اینیاتسیو سیلونه است که من ترجمه خیلی خوب بهمن فرزانه که توسط انتشارات امیرکبیر چاپ شده رو خوندم.
روکو یکی از اعضای فعال حزب کمونیست ایتالیا است که بعد از به قدرت رسیدن حزب و انجام ماموریت های مختلف و سال ها تعهد به آن، به دنبال دلایل حضورش در حزب می گردد و این امر او را از وفادارترین عضو حزب به مانع بزرگی بر سر راه آن تبدیل می کند. توصیف شرایط اجتماعی و سیاسی، ویژگی های مردمِ درگیر در چنین اجتماعی و همچنین روند پیشبرد یکدست و بیطرفانه کتاب دلچسب بود.

Profile Image for Sahar Goudarzi.
28 reviews25 followers
November 11, 2015
اولای کتاب کمی خسته کننده س شخصیت ها گیج کننده اس بعد کم کم یه جورایی جذب همین سردگمی ای که بهت میده میشی و هی پیش میری و برات جذاب و جذاب تر میشه
بهترین دیالوگی که کتاب داشت:
ماسیمیلیانو پرسید: به عقیده ی شما وضع هرگز عوض نخواهد شد؟
براردو گفت: همین قدر می دانم که هر وقت یک پاپ مرده، فوری یک پاپ دیگر سرجایش نشسته.
جاچینتو گفت: هرکس دزد است به دزدی اش ادامه می دهد. هرکس هم گرسنگی کشیده باز گرسنگی می کشد.
ماسیمیلیانو تکرار کرد: واقعا تصور می کنید وضع هرگز تغییر نمی کند؟
جاچینتو گفت: آه، نمی دانی چه قدر مایلم ببینم سگها بع بع کنند و گوسفندان عوعو!
بالداساره گفت: ظاهرا در یکی از دهات چنین چیزی اتفاق افتاده. ولی تا وقتی کسی هست که عوعو کند، داستان تمامی ندارد.

Profile Image for Mehdi khani.
167 reviews38 followers
May 26, 2010
رمان تصویر زیبایی از دهکده های سرزمین مادری نویسنده ارائه می کند.
چند جمله از کتاب:پروردگار اغلب با روحهای مورد علاقه اش بیرحم است.
تجربیات تو درد بزرگ شدن است.خیال نداشتی بزرگ بشوی؟می خواستی همان طور بچه بمانی؟
تنبیهی بالاتر از روبه رو شدن مداوم با ترس و بزدلی خود نیست.
Profile Image for SA®A .
317 reviews384 followers
August 9, 2016
حس می کنم خالی شده ام،مثل یک چمدان خالی،مثل یک خانه ی خالی.نه اراده ی زندگی دارم،نه اراده ی مرگ.
66 reviews32 followers
September 11, 2022
کتابی درباره ی عشق و سیاست دو موضوعی که زندگی و سرنوشت ما را همواره در دستان خود دارند. رمان نشان می دهد که چطور احزاب آزاری خواه به چیزی علیه خود تبدیل می شوند و چطور تشکیلات سازمانی و آرمان خواهی به امری متضاد همان آرمان ها تبدیل می شود. داستان در تلاش است که نشان دهد که آزادی و عدالت نه نتیجه فکر تشکیلاتی است که ماهیتی شبه دینی دارند بلکه در حس برادری و تساوی جویی است که وجدان انسان ها را راهنمایی می کند.
Profile Image for Sheyda.
204 reviews11 followers
October 17, 2018
یکی از کتابهایی بود که دلم میخواست بخونمش.. تصور خاصی ندارم.. یه ماجرای تکراری از یه زاویه دیگه! اینکه آدم یا باید چشمشو ببنده و زندگی کنه و یا چشمشو باز نگه داره و آب خوش از گلوش پایین نره! سبکشو خیلی دوس دارم.. اینکه نویسنده ازحاشیه رفتن سرباز زده بنظرم یکی از نقاط قوت کتاب و نشانه اقتدار نویسنده هست! یکی از کتاب هاییه که حتما ارزش خوندن داره

بعضی تجربه ها روح را جریحه دار می کند
تجربیات تو، درد بزرگ شدن است. خیال نداشتی بزرگ شوی؟ می خواستی همان طور بچ�� بمانی؟

هرگز فکر نکرده ای که قدرتی هست که حرکت مورچه ها را در زیرزمین و پرواز پرندگان را از قاره ای به قاره دیگر هدایت می کند؟
به نظر من دقیق دانستنش هم چندان مهم نیست. حتی کسی هم که نمی داند، به هر حال به جایی که باید برود می رود

مرسی از انتشارات دوستداشتنیه امیرکبیر
Profile Image for Titi moradi.
1 review
Read
May 4, 2012
ترجمه های بهمن فرزانه معرکه ست
Profile Image for Ali Rad.
76 reviews2 followers
February 8, 2025
یک مشت تمشک تقابل انسانیت است در مقابل ایدئولوژی.
داستان انسان‌های یک منطقه، شامل سه روستاست، در بحبوحه جنگ و فاشیسم و کمونیسم.
هرکدام از شخصیت‌های داستان به نوعی این تقابل را تجربه می‌کنند. یک نفر کشیش شده ولی در برابر خشکی و سختی مذهب، به نفع دوستی و عشق ایستادگی می‌کند. دیگری مذهب و کمونیسم را تجربه می‌کند و در هیچ‌کدام چیزی که می‌خواهد را پیدا نمی‌کند و آخر به روابط انسانی بازمی‌گردد. در مقابل هم کسانی هستند که پای قدرت می‌مانند.

سیلونه در کتاب سوای مطالبی که بالا عنوان شد، به تشریح وضعیت اسفبار مردم جنوب ایتالیا در فقر و گرسنگی می‌پردازد، در حالی که ارباب‌ها در رفاه و با همدستی قدرت ذره ذره خون آنها می‌مکند.


**حاوی اسپویل**
یک مشت تمشک بالاتر از هر چیز سروده‌ای است در ستایش آزادی و آزادی‌خواهی.
آنجا که «مارتینو» فراری شده، «روکو» می‌نوشد به سلامتی آزادی آینده و می‌گوید:
"معلوم نیست چه وقت می‌رسد. شاید تا یک سال دیگر، شاید شصت سال، شاید هم دو هزار سال دیگر. اما آن روز، هر وقت که می‌خواهد باشد، جشن «مارتینو» خواهد بود"
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
June 1, 2007
Murica (Fontamara); Revolution is not a try for removing lonliness, but a try to stay together and not fear”.

این رمان به ترجمه ی بهمن فرزانه با نام "یک مشت تمشک" توسط امیر کبیر در 1352 منتشر شده است.

در مورد آثار ایناتسیو سیلونه، لطفن اینجا را بخوانید؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
84 reviews1 follower
November 5, 2008
Very good book. I've always liked Silone and I'd forgotten I had this book to read. His characters are deep, although sometimes difficult to pinpoint exactly. But his portrayal of ideology, religion and community in Italy is fantastic.
Profile Image for ArEzO.... Es.
290 reviews
September 6, 2008
وقتي كتاب را مي خوانيم مثل اين است كه به مهماني روستاهاي ايتاليا مي رويم او چهره روستارا بي آرايش نشان مي دهد زير و بم زندگي آنها را به تصوير مي كشد كتاب شرح تباهي انسانهاست در سرزمين فاشيسم
Profile Image for Sogand Taghvaei.
50 reviews14 followers
October 4, 2020
از متن کتاب: جنگ نیز مانند زلزله فقط برای مردم فقیر است.هیچ‌کس نمی‌داند چه وقت و چطور سر می‌رسد.و از آنجا که جنگ و زلزله را قضا و قدز می‌داننذ کسی هم اعتراضی نمی‌کند.
Profile Image for Malihe Akhoondi.
31 reviews3 followers
Read
December 28, 2018
أول اینکه بی شک بهمن فرزانه یکی از بهترین های ترجمه ست و بشدددت ترجمه اون دیالوگ کوبنده ی براردو و بالداساره و... بهم چسبید.
از سیلونه تاحالا کتاب نخونده بودم و بعنوان اولین کتاب خیلی خوب تونستم باهاش ارتباط برقرار کنم. البته سر این کتاب هم معتقدم موضوعش، هر ایرانی ای رو ميتونه جذب کنه و حرف های این کتاب عجیییبب برای ما ملموس هست.
کند پیش رفتن کتاب یکم اذیتم کرد اما فکر میکنم شاید یکی از مزایای این رمان بوده صرفا به خاطر تصویر سازی ها و تعمق نسبتا بالاش.
.
و یک نکته این که در طول کتاب مدام درگیر این ماسیمیلیانو بودم و مطمئن بودم یک " ک" کم داره و "ماکسیمیلیانو" میخوندمش :))
Profile Image for Sepanta.
20 reviews
April 17, 2007
رمان جالبی است اما "نان و شراب"را بیشتر دوست داشتم
Profile Image for Shirin.
10 reviews22 followers
Want to read
July 16, 2012
وااای این کتاب و از توی کتابای بابام پیدا کردم....
به نظر با حال می یاد...
Profile Image for Kuro Neko.
61 reviews
June 17, 2020
Roman biraz karmaşık başlıyor. İlerledikçe asıl konuya geçiyor. Güzel bir konusu var. Dikkatli okumak gerekiyor, biraz ağır bir roman.
Profile Image for Sajjad Reyhani.
111 reviews
December 3, 2023
بخش اولش رو که خیلی دوست داشتم. روایت داستان سرراست نیست ولی خیلی زیاد هم پیچیده نیست، به اندازه کافی قلقلکت میده برای فهمیدن.

جودیتا به روکو گفت:«پسرجان، انگار خسته و افسرده شده‌ای. افسردگی کسی را داری که برای رسیدن به مقصد دوردستی به راه بیفتد و عاقبت هم خود را در نقطه شروع ببیند. در مدرسه به تو یاد‌ نداده‌اند زمین گرد است؟»


بقیه‌ش هم دوست داشتم. پایانش ولی کم هیجان بود و خوب جمع نشد.
Profile Image for Myth Liberated.
309 reviews9 followers
January 19, 2018
داستانش یخورده خوندنش سخت بود بخاطر اسمها که پشت سر هم می اومد باید با حوصله و با گذاشتن وقت بخونی تا بفهمی چی هست
Profile Image for Paolo Ventura.
375 reviews2 followers
January 11, 2023
==========
"il mondo e' rotondo. chi parte, perde tempo."
==========
I mutamenti accaduti con la guerra portarono anche in quella remota valle sorprese e illusioni; ma, per finire, piovve e nevico' come gli altri anni, e i poveri rimasero poveri.
==========
“Nessuno, ho sempre pensato, puo' cancellare il suo passato."
==========
"anche chi non lo sa', va ugualmente dove deve andare. tu sapevi di dover venire qui ? eppure sei venuta. forse le formiche non sanno niente di niente. hanno una testa cosí piccola. ma vanno dove devono andare."
==========
Profile Image for Asad Asgari.
156 reviews45 followers
May 17, 2021
یک مشت تمشک از ساختار داستانی قوی‌ای برخورداره، کشش داستان بسیار خوبه هرچند این عنصر از توزیع مناسبی در طول روایت برخوردار نیست، ضرباهنگ رمان با پیشرفت داستان رفته رفته بیشتر و بیشتر میشه. سیلونه به نظرم با خلق این اثر قصد داشته سیر تغییر رویکرد افراد و گروه‌هایی رو به تصویر بکشه که دستیابی به قدرت، عامل اصلی فروپاشی و دست شستن از آرمان‌های درخشانشان بوده، با این وجود انسان‌های آزاده‌ای همواره وجود دارند که سر در برابر این اضمحلال خم نمی‌کنند و آنچه در توان دارند را در برابر این خمودگی و فساد قرار می‌دهند.
جمله محبوبم از کتاب:
با صدای خفیفی كه به دشواری شنیده می‌شد گفت: حالا معنی زلزله را می‌فهمم. حالا می‌فهمم كه چه طور زمین زیر پای آدم دهان باز می‌كند و همه چیز را در خود می‌گیرد.
2 reviews
May 14, 2024
رمان ضعیفی بود . کتاب های بسیار زیبا تری هست برای خوندن .
Displaying 1 - 26 of 26 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.