كسي پنهان كرده سكوت را در رد پايش و غوكي مي خواند شناور بر زنگار شب در شاليزاري دور. هيس! كسي در مي زند دزدان، ماه را به يغما برده اند و رنگ شيرواني چكه چكه مي چكد بر تكه هاي شكسته ماه خورچين دزدانف پاره بوده انگار كه ماه افتاد و شكست. هيس! صدايت مي شكند با بغض اتاقم. برمي خيزم سلام مي كنم به صبح ناديده خستگي، يوغي ست مي گذارم برگردنم و شيار مي كشم بر صداي غوكان. هيس! ..