Based on original research carried out in Iranian archives, The Qajar Pact explores new perspectives on nineteenth century Iranian state and society, and is the first broad study of lower social groups in this period. The author's study focuses on the role of the non-elite groups in urban society up to the years before the Constitutional Revolution. Three case studies discuss the political participation of the people in Bushire, Shiraz and Isfahan. Four thematic chapters cover women's political demonstrations, the unruly poor and social justice, soldiers and slaves.
از متن کتاب: عهد قاجار کتابی ست با آرایی تازه درباره ی دولت و جامعه ی ایران در دوره ی قاجار و پژوهشی ست گسترده درباره ی گروه های اجتماعی فرو دست در ایرانِ دوران محمد میرزا و ناصر الدین میرزا. این نوشته می خواهد نشان دهد که این گروه ها اگرچه فاقد قدرت بودند، اما برای دست یابی به اهدافشان هم به اعتراض متوسل می شدند و هم از چانه زنی و مذاکره استفاده می کردند. نیز تلاش دارد نشان بدهد که دولت قجر همواره به زور متکی نبوده، بلکه اغلب ترجیح می داده مسایل را با مذاکره حل و فصل کند
گمان من: برای گفتن درباره ی قاجار و دوره های شاهی هر یک از آن عزیزان نمی شود به آسانی دست به نظریه پردازی زد. یکی از سبب های اصلی هم نبودِ منابع و نوشته های بی غرض از آن دوران و دوره های پس از آن است. با وجود این کتابِ ونسا مارتین که بیرون آمده از پژوهشی گسترده و سفر او به ایاران و گفتگو و مطالعه با کاردانانِ این موضوع است نگاهی برون گرا به بخش هایی از جامعه دارد که معمولن نادیده گرفته شده اند از این دیدگاه هم به گمان من تا اندازه ی زیادی به هدف رسیده است و البته که شناخت و بازخوانی تاریخ با موشکافی های هزار باره است که ما را در دوره ی اکنون به حقیقت نزدیک تر می کند(اگر حقیقتی اسان مدنظر باشد و واقعیت آن باشد که از همه ی آنچه که به دست ما رسیده است رخ داده باشد) باری خواندن چنین اثری که دیدگاهی تازه را باز می رسد برای من تا اندازه ای کمابیش بهره آور بود
شرحی بر بازگردان پارسی: به گمانم جنابِ حسن زنگنه در ترجمه خوب کار نکرده است. متنِ پارسی یکدست و روان نیست و گاه بی اندازه بازگردانِ لفظ به لفظ و گرته برداری های پیاپی خسته کننده است. در متن حشو بسیار است. بسیاری از فعل ها در پایان جمله ها نا به جا استفاده شده اند و حشو دوباره و صد باره توی ذوق می زند. همین طور هیچ تلاشی نکرده است مترجم که تاریخ های قمری را به خورشیدی برگرداند! گرچه زحمتی نداشت ولی اگر چنین کرده بود بی گمان بسیار خواندن ساده تر و مفیدتر می شد من از بازگردان ابدن راضی نبودم. هرچند نویسنده ی کتاب ترجمه ی پارسی را ستوده است
کتاب با آن چیزی که روی جلدش نوشته بود مطابقت زیادی داشت. گزارشهای داخل کتاب بیشتر مربوط میشد به شهرهای اصفهان، شیراز و بوشهر. شاید اگر میگفت این اتفاق که در فلان سال میلادی یا شمسی روی داده در زمان سلطنت کدام پادشاه است، تقریب بیشتری ایجاد میکرد. اما کتاب بدی نبود و برای آن نیتی که داشتم مطلوب بود. طبیعی است که با خواندن یک کتاب نمیتوان تصویر تاریخ را تکمیل کرد.
آنان که در حوزه فعالیتهای مدنی زنان مطالعات دارند فصلی از این کتاب حتما به دردشان میخورد و میتوانند از آن استفاده کنند.
مارتین واقعا خوشبینه ولی تلاشش رو قدر میشناسم، سعی کرده با سنت پسااستعماری بیاد سراغ مشروطه و نمونهای از تاریخنگاری فرودسته. کتاب به جای روایت مردان بزرگ و قصهی همیشگی تاجران قند رفته سراغ گروههای مختلف جامعه و طولی وقایع رو بررسی کرده. ایدهی کلی اینه که رتوریک اسلامی که بر عدل تکیه داره فرصتی فراهم کرده برای اقشار مختلف که با دولت وارد چانهزنی بشن. طبقه رو خوب فهمیده و تمایزها دقیق و منصفانهست، من با لوطیها و بردهها در این کتاب آشنا شدم ولی حقیقتش بخش زنانش که علاقه و تخصص منه جز خشم برای من نیاورد. فصل زنان رو میتونم در چند جمله خلاصه کنم: زنان از بسیار قبلتر از مشروطه کنشگر سیاسی بودن، از بلواهای نان حرف میزنه و اینکه عمدتا معیشت دلیلی برای اعتراض زنان بوده و به واسطهی تفاوتهایی که با دیگر گروههای جامعه داشتن شکل کنشگری منحصر به فرد خودشون رو داشتن. زنها سختتر اعدام و تنبیه بدنی میشدن و شناساییشون کار سادهای نبوده.
حجاب رو، یا دقیقتر بگم، شدت واکنش به بیحجابی رو تا حد زیادی طبقاتی فهم کرده مارتین که اینم برای من جدید بود.
اما اونچه اذیتم کرد اینه که به تعزیه در حضور سیاسی زنان نقش زیادی داده، زنان کنشگر شدن چون تعزیهها بیشتر شد و چون الگویی چون فاطمه و زینب داشتن که فاطمه در فدک و زینب در وقایع پس از عاشورا قسمی کنشگری سیاسی رو به نمایش گذاشتن و زن ایرانی الگو برداشته و جامعهی مردان هم قبول کردن. مارتین اینجا واقعا یه مسیحی خوشخیاله که از امکانهای روایی اسلام هیجانزده شده و یادش رفته جانب احتیاط روشتحقیقی رو رعایت کنه، اگه اسلام روایته چه تضمینی هست که این خوانش از زینب و فاطمه بیش از بقیهی خوانشها رایج بوده باشه؟ مستنداتی ارائه نشده، کاش به متن تعذیهها دسترسی میداد یا از دستنوشتهای چیزی حرف میزد که زنها، لااقل بخشی از زنها خود رو با این فیگورها یک به یک دیده بودند، ولی دریغ و صد دریغ.
صفحهی پایانی فصل نتیجهگیری، برگهی شانس رو میشه و نویسنده ادعا میکنه عدالتخوانه همون شوراهایی شهری و بیناشهریه که ما قرن ۱۳ دیدیم و ریشه در سنت ایرانی داره در حالی که چند خط پایینتر ادعا میکنه اگه مشروطه شکست خورد به این دلیل بود که مردم با نهادهای جدید خو نگرفته بودن، تناقضها غمانگیز اما اجتنابناپذیرن در هر پژوهشی و در کل که بخونین، چون کمخوندیم از این قسم تاریخنگاری ولی هشدارها رو هم بردارین که از کل محتوا سرخورده نشین.
از پیشگفتار مولف: «کتابی است با آرایی تازه راجع به دولت و جامعهی ایران در دورهی قاجار و علیالخصوص پژوهشی است گسترده دربارهی گروههای اجتماعی فروتر از اعیان در خلال سالهای ۱۲۵۰ تا ۱۳۱۳. در این اثر نشان داده میشود که این گروهها اگرچه بالنسبه فاقد قدرت بودند اما برای دستیابی به اهداف خود از شیوههایی جهت مذاکره و چانهزنی با دولت بهره میجستهاند.» این کتاب در ۹ فصل و یک نتیجهگیری نگاشته شده است و در فصول آن به نقش گروههای فرودست در سه شهر اصفهان، شیراز و بوشهر میپردازد. زنان، لوطیها، بردهها و سربازان گروههایی هستند که اقدامات آنها در شهرهای گفته شده به طور بسیار خلاصه مورد واکاوی قرار میگیرد. در حالی که در کتب تاریخ به کرات از پادشاهان و اشراف و به ویژه طبقهی مسلط سخن بسیار رفته است در این نوشتهی ونسا مارتین جز به ضرورت و اختصار از آنها سخن نمیرود. نکتهی مثبت خلاصه و فشرده بودن مطالب مهم و زاویهی دید متفاوت نویسنده است که میتواند تنها کلیدی باشد برای تحلیلهای عمیقی که به فهم جامعتری بینجامد. اما بعنوان خواننده در مواجهه با تاریخ وقایع دچار سردرگمی شدم و نمیدانم این عدم تفکیک میان تاریخ شمسی و هجری قمری قصور نویسنده است یا مترجم و یا ویراستار. همچین در خلال متنی کوتاه حتی یک پاراگراف پرشهای زمانی بسیاری وجود داشت که تمرکز را از واقعهی موصوف دور مینمود.
ایدهی کتاب، آنطور که بر من معلوم شد این است: «ارزشِ مشترکی به نام ‹عدل اسلامی› به طور سنّتی بینِ ارکان مختلفِ جامعهی قاجاری، از نهادهای مردمی گرفته تا نهادِ دین و نهادِ دولت وجود داشته. پادشاهِ ‹اسلامپناه› وظیفهی برقراری عمومیِ این ‹عدل اسلامی› را بر عهده دارد و نهادِ دین و نهادهای مردمی نیز نسبت به رعایت آن حسّاساند. این عهدِ مشترکِ میان این نهادها همان ‹عهدِ قاجار› است و تمامِ این نهادها، هر یک به مثابه نیروهای مختلف اجتماعی، از طریق روشهای مختلفِ چانهزنی با نهادهای صاحب قدرت (مانند نهاد دولت)، بر سر رعایت این عهد (یعنی همان رعایت عدل اسلامی) پافشاری میکنند. چنین روشهای مذاکره و چانهزنیای به طور خلّاقانه امّا به طور سنّتی، در میان این نیروها شکل گرفته و از طریق این روشها است که مردم عاملیتشان را بر دولت اعمال میکنند. همین روشها بعداً اساس نهادهای تازهای میشود که پیامدِ انقلاب مشروطه تأسیس شدند؛ انقلابی که به سبب شکسته شدن همان عهدِ مشترک، یعنی تضمین برپایی عدل اسلامی توسّط دولت، به وقوع پیوست. از نظر نویسنده، چه حکومت قاجاری، چه انقلابِ مشروطه و چه بعدها حکومت پهلوی در تطبیقِ این ارزشِ مشترکِ ‹عدل اسلامی› با نهادِ دولت، ناکام ماندند.»
شرح و بسطِ ایدهی کتاب نه از راهِ یک روایتِ خطّی تاریخی، بلکه از راهِ ذکر نمونههای مختلفِ مذاکره و چانهزنی بین نهادهای مردمی و حکومت مرکزی روی میدهد. بخش اوّل کتاب به بررسی نمونههای جنبشهای شاخص پیشامشروطه میپردازد که در شهرهای بوشهر، شیراز و اصفهان واقع میشوند. به هر شهر یک فصل اختصاص داده شده و مصداقهای مقاومت و چانهزنیِ «مؤثّرِ» مردم با قدرتهای خارجی (عمدتاً انگلیس) و حکومتِ مرکزی شرح داده میشوند. در بخشِ دوّم کتاب، همین مصادیق دربارهی طبقاتِ فرودست جامعه به مثابه نیروهای اجتماعیِ مؤثر، جمع آمدهاند؛ نیروهایی مانند «لوطیان» (یا همان لاتها و پهلوانان شهری)، زنان، بردگان و سربازان.
پس در واقع نویسنده به دو وجه تأکید دارد: اوّلاً وجود یک ارزشِ سنّتی مشترک بینِ همهی نیروهای اجتماعی یعنی همان «عدل اسلامی» و ثانیاً وجودِ روشهای عملیِ سنّتیِ مقاومت و اعمال فشار در میان این نیروها، برای تحقّق این ارزش.
امّا چیزی که در کتاب برای من آزارنده است وجود یک جهتگیریِ پیشینی (بایاس) در ذهن نویسنده بود؛ بایاسی که به نظرم هم نوعی نوعی نگاهِ رمانتیک اوریِنتالیستی در آن دخیل است و هم نوعی عاطفهی تقدیسِ سنّتِ بومی در واکنش به نفرت از استعمار غربی. نویسنده هرگز به منافع اقتصادی و سیاسیِ روحانیت و انگیزههای قدرتمندِ مالیِ علما هنگام دخالت در جنبشها نمیپردازد. با سهلانگاری تطهیر کنندهای، نهاد دین را در واقع نهادی در اتّحاد با نهادهای مردمی در مقاومت علیه قدرتهای خارجی و داخلی تصویر میکند و اینگونه واقعیت آن را تلطیف میکند. امّا در واقعیت، نهاد دین، یا جامعهی علما و روحانیان، در واقع خودشان یک قدرت مالی و سیاسی بزرگ و سترون بودند که بخشهایی از نیروهای اجتماعی، یکسره در حال «چانهزنی» با آن است. هیچ ذکری از تلاشِ جامعهی دینی برای جمع کردنِ بساطِ مدارسِ مدرن نیست. ذکری از دغلکاری «آقا نجفی» برای دستیابی به قدرت سیاسی بیشتر و تثبیت سودهای مالیاش چه در جنبش تنباکو و چه در مسئلهی مدارس مدرن نیست. در عوض او شخصیتی جالب و پیچیده معرّفی شده. تأکید بسیاری هست بر اینکه چگونه زنان در جامعهی اسلامیِ آن روزِ ایران بیشتر از آنچه میپنداشتیم آزادی و عاملیت داشتهاند یا چگونه بردگان در جامعهی اسلامی ایران آزادیِ بیشتری نسبت به غرب داشتهاند. امّا در مقابلِ این سهلانگاریِ رمانتیکِ نویسنده در قبال سویههای خشن جامعهی دینی، در عوض او همواره در بررسی نیّتِ نیروی خارجی استعماری (که در کتاب عمدتاً و شاید هم همیشه انگلیس است) بسیار دقیق و تیزبین عمل میکند. در فصلی که به بردگان اختصاص دارد و در آن شرحی رفته از تلاشهای انگلیس و به تبعش دولت مرکزی ایران برای از میان برداشتنِ فرهنگ بردهداری و تجارتِ برده، نویسنده با تیزبینی ذکر میکند که چنین تلاشی در واقع ابزار و بهانهای برای انگلیس بوده که راههای دخالتش در امور داخلی را گسترش دهد. نویسنده ابداً چنین تیزبینیای را در قبال نیروهای دینی به خرج نمیدهد. نیروهای اجتماعی در چشم او یا مردم عادیاند، یا ایلها، یا تجّار، یا علما و یا حاکمان و نایبان حکومتی. تقریباً هیچ ذکری از روشنفکران و نقش آنان در چانهزنیهای ذکر شده نرفته. تصویری که کتاب برمیسازد در نهایت همان تصویرِ بیخطر، مطلوب و محبوبِ حکومت مستقرّ است از تاریخ قاجار و مشروطه: «مقاومتِ روحانیتِ قهرمان در اتّحاد با مردم ستمدیده در مقابل نیروی مکّار استعماری و ضعفِ حکومتِ مرکزی، آن هم با استفاده از ابزارها و روشهای بومی (و نه غربی) و برای حفظِ ارزشهای اسلامی (و نه غربی)».
آیا چنین بایاسی، تز اصلی کتاب را غیر قابل اعتنا میکند؟ به نظرم نه. امّا قطعاً باعث میشود که به میزانِ شمولِ ایدهی مرکزی و میزانِ تطابقِ همهجانهی آن شک کنیم. هرچند باز به نظرم، مسئلهی اصلی بیشتر از آنکه آن ایده باشد، همین تصویری است که کتاب برمیسازد.
پ.ن. فصل مربوط به بردگان بسیار جالب است. بخشی از تاریخ ایران است که کمتر ذکری از آن میشنویم: فرهنگِ عمومیِ بردهداری در میان ایرانیان تا اواخر عصر ناصری و مقاومتِ نیروهای مختلف اجتماعی برای حفظ فرهنگ و تجارتِ بردهداری. مثلاً اشاره میکند به اینکه بردگان را یا از حبشه میآوردند یا از زنگبار و چون حبشیان پوستشان کمتر تیره است و ایرانیان رنگ پوست آنها را بیشتر «شبیه» خودشان تشخیص میدهند، گرانتر اند و برای طبقات اشراف استفاده میشوند؛ حال آنکه زنگیان چون تیرهتر اند ارزانتر اند و توسّط طبقات متوسّط خریداری میشوند. اشارات جالب فصل بسیار است و فصل بسیار خواندنی است (و بسیار تلخ البته). نکتهی جالبِ دیگر در جای دیگرِ کتاب، اشاره به نقشِ تکنولوژیِ تلگراف در جنبشها است. نقشِ این تکنولوژی، مثلاً برای جنبش تنباکو چیزی در ابعادِ نقش فیسبوک و توئیتر است در جنبش سال هشتاد و هشت ایران. باز یک چیز جالب دیگر که خاطرم مانده دربارهی رویدادی است که طیّ آن مردم جزیرهی خارگ، در اواسط قرن نوزده، حین مناقشه با حکومت مرکزی به خاطر زیادیِ مالیات و ظلمِ حاکمِ جزیره، همگی با هم خانههایشان را ترک میکنند و برای چند سال در کشورهای حاشیهی خلیج فارس ساکن میشوند. در واقع جزیره را تماماً متروک میکنند تا کسی نباشد که حکومت بتواند از او مالیات بگیرد.