Jump to ratings and reviews
Rate this book

فرهنگ درست نویسی سخن

Rate this book
فرهنگ درست‌نویسی سخن شامل مطالب و مباحثی دربارهٔ نگارش درست زبان فارسی است و مطالعهٔ آن مخاطب را قادر می‌سازد واژه‌ها، ترکیب‌ها، و جمله‌هایی را که دربارهٔ درست و نادرست بودن آن‌ها اختلاف نظر هست یا برخی از مبتدیان به سبب ناآگاهی آن‌ها را غلط به کار می‌برند، بشناسد و درست به کار ببرد.

موضوع درست‌نویسی، موضوع جدال میان ادیبان و زبان‌شناسان است.

ادیبان، هر آن‌چه را که زبان معیار حافظ و سعدی و بیهقی نباشد، ورودش را به حوزی زبانی نمی‌پذیرند، یا اگر بپذیرند با اکراه می‌پذیرند. زبان‌شناسان اما، چون با زبان –به طور کلی و نه فقط به شکل ادبی- و تحولات آن سر و کار دارند و واقعیت ملموس به دنیا آمدن، کودکی، رشد، بلوغ، جاافتادگی، پیری، و مرگ کلمات و عبارات را می‌شناسند، چنین عقیده‌ای ندارند و تکوین و تکامل زبان و کلمه را امری طبیعی و مطابق با نیاز انسان برای انتقال پیام می‌دانند.

حسن مجموعهٔ فرهنگ‌های سخن، در به روز بودن آن‌ها، هم از نظر ظاهر، هم از نظر محتوا، و هم از نظر دیدگاه‌ها و ایده‌های زبان‌شناسانه است.

528 pages, Paperback

3 people are currently reading
61 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
2 (11%)
4 stars
5 (27%)
3 stars
6 (33%)
2 stars
4 (22%)
1 star
1 (5%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
December 6, 2018
آن جوری نبود که باری ببندیم ازش. انگار دکه ای بود کنار یک راهِ خلوت که ساعتی نشستن و چای خوردن آنجا می چسبید
شاید هم گاهی آشنایی رد بشود و برایت دست هم بلند بکند
آن چنان که باید بنای محکمی را به عنوان معیار گزین نکرده بود گردآورنده ی کتاب و بیش از نیمی از آن بر می گشت به توضیحِ نکته هایی که سود چندانی نداشت
باری. مرور کردنش به اندازه ی کمی سودمند بود

1397/09/15
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
November 10, 2014
این کتاب را باید دنباله‌ی «غلط ننویسیم» ابوالحسن نجفی دانست. درواقع،‌ برخی مطالب آن هم بی‌کم‌وکاست، بازگوی همان گفته‌ها است. مثل هر کتابی، این کتاب نیز قوت‌ها و ضعف‌هایی دارد. نخست به قوت‌های آن می‌پردازم و سپس، به ضعف‌ها.
الف. قوت‌ها:
اولین نکته‌ی شایان‌ذکر دراین‌خصوص، گوش‌زدکردن ایرادهایی است که در زبان پراشتباه امروز به‌شدت جاگیر شده و ابداً متوجهشان نیستیم؛ از ایرادهای دستوری و سهل‌انگاری‌های زبانی گرفته تا گرته‌برداری‌های بی‌حدومرزی که ازره‌گذر ترجمه‌های نامرغوب وارد زبان فارسی شده است. هم‌چنین در این فرهنگ که براساس حروف الفبا تنظیم شده است، واژه‌های هم‌سان و مشابه به‌گونه‌ای منسجم و گویا دسته‌بندی و تکلیف بسیاری از دشواری‌های املایی و خوانشی نیز روشن شده است؛ واژه‌هایی چون: اَخَس/ اخص، اَدیم/ عدیم، ارضا/ ارضاع، براعت/ برائت، تأثر/ تعسر، بَدْوی/ بَدَوی و... . بخش‌هایی از این اثر نیز به بررسی ریشه‌ای واژه‌های اصالتاً عربی و چندوچون دگرگونی‌های آوایی و معنایی آن‌ها در زبان فارسی اختصاص داده شده که بسیار سودمند و پربار است. پس از توضیح کم‌وبیش طولانی این مباحث در حدود 370صفحه، در پایان کتاب، نمونه‌هایی از نثر فصیح بزرگان فارسی‌نویس و چیره‌دستان این حوزه آمده است که به‌راستی گنجینه‌ای گران‌بها است و بر اصول نظری مطرح‌شده در کتاب، جامه‌ی عمل پوشانده و الگویی مناسب در نوشتن به‌دست داده است.
ب. کاستی‌ها:
اشکال بنیادی این فرهنگ در دست یا نادرست‌دانستن واژه‌ها و ساختارهای زبانی، آن است که بیش‌ازحد به نثر بزرگان ادب و کسانی که نوشتارشان را سنجه‌ی ارزیابی درستی و نادرستی قرار داده، متکی و پای‌بند است. ازهمین‌رو، در بسیاری جاها دیده می‌شود که مؤلف برای درستی یا نادرستی مطلبی که درباره‌اش بحث می‌کند، دلیلی متقاعدکننده نمی‌آورد و صرفاً به نوشته‌های این بزرگان استناد می‌کند و هرچه را که آنان به‌کار برده، درست و هرچه را به‌کار نبرده‌اند، نادرست و ناروا می‌شمارد. چنین می‌نماید که مؤلف، در یادکرد از اینان، با گونه‌ای تعارف و رودربایستی روبه‌رو است؛ تاجایی‌که حتی انگشت‌شمار اشکالات ویرایشی و املایی و زبانی را در آثار ایشان نمی‌بیند. کار علمی تعارف‌بردار نیست. در نوشته‌های مینوی یا یوسفی و برخی بزرگان دیگر نیز مسلماً لغزش‌هایی یافت می‌شود و روا و سنجیده نیست هرچه را که اینان گفته و نوشته‌اند، وحی منزل بپنداریم.
نکته‌ای دیگر که ازسویی، آن را قوت و حسن کار به‌حساب آورده‌ام و اکنون به جنبه‌ی منفی آن می‌پردازم، پرداختن این کتاب است به تلفظ بسیاری از واژگان دخیل عربی در فارسی و بررسی تفاوت تلفظ آن‌ها در این دو زبان و نیز بررسی واژگانی که فارسی‌زبانان برپایه‌ی کلمات عربی برساخته‌اند. این کار هرچند کاری جالب و ارج‌مند و ستودنی است، چنین مي‌نماید که مناسب این فرهنگ و موضوع آن نباشد. موضوع این کتاب، «درست‌نویسی سخن» است در فارسی. به‌نظر نمی‌رسد ریشه‌های واژه‌های عربی و نحوه‌ی کاربرد آن‌ها در زبان عربی، به نوشتار فارسی و درست‌نویسی فارسی چندان مرتبط باشد.
نکته‌ی دیگر این‌که قواعد این کتاب در عربی‌مداری تندروی کرده و بی‌اندازه کوشیده است تا اصول زبان عربی را در فارسی به‌کار بندد؛ مثلاً نویسنده معتقد است که جمع‌بستن کلمات سه‌حرفیِ عربی با «ات» نادرست است؛ زیرا در زبان عربی این کلمه‌ها با «ات» جمع بسته نمی‌شود و چنین ساختاری در این زبان غلط می‌باشد؛ حال‌آن‌که این واژه‌ها با ورودشان به زبان فارسی یک‌سره از بافت زبانی پیشینشان کنده شده و به بافتی جدید و زبانی جدید وارد شده است و پذیرفتنی نیست که پس از ورودشان به زبان فارسی، هم‌چنان با ملاک‌های زبان عربی با آن‌ها برخورد شود. این عربی‌مداری مفرط نویسنده، در جاهایی کار را به تناقض‌گویی نیز کشانده است؛ مثلاً وی با وجود این‌که جمع‌بستن کلمات سه‌حرفی عربی را با «ات» نادرست می‌پندارد، بسیاری از واژه‌های برساخته‌ی فارسی‌زبانان را که به‌قیاس واژگان عربی و با ریشه‌های عربی ساخته شده است (مانند رضایت، رشادت و...)، درست و پذیرفتنی می‌داند. از منظر نویسنده، این حکم درباره‌ی تفاوت تلفظ واژگان عربیِ دخیل در فارسی نیز صادق است؛ یعنی درست و صحیح تلفظ این‌قبیل کلمه‌ها در فارسی، همان تلفظ فارسی‌زبانان است. نهایتاً مخاطب سردرگم و گیج با این سؤال مواجه می‌شود: آیا بالاخره واژه‌های عربی در فارسی را باید با قواعد عربی بررسید یا قواعد فارسی؟!
در جاهایی، درباره‌ی درستی و نادرستی کاربرد برخی واژه‌ها، تکلیف مخاطب روشن نمی‌شود؛ مثلاً زیر واژه‌ی «روال» ازقول برخی، توضیح‌هایی مفصل آمده و ایرادهایی به آن گرفته شده و درعین‌حال، در میان آثار امروزیان کابردهایی برای آن یافته شده که دهخدا هم آن را تأیید کرده است؛ اما نتیجه‌ای محکم درباره روایی و ناروایی کاربرد آن به‌دست داده نمی‌شود.
درزمینه‌ی گرته‌برداری‌ها نیز به‌نظر می‌رسد راه افراط در پیش گرفته شده؛ به‌این معنی که هر واژه و ساختی که معادلی لفظ‌به‌لفظ در انگلیسی یا فرانسوی دارد، گرته‌برداری و نادرست شمرده شده است. چنین داوری‌هایی چندان سنجیده و علمی به‌نظر نمی‌آید؛ به دو دلیل: نخست این‌که باید توجه کرد این زبان‌ها (انگلیسی و فرانسوی و فارسی) همگی هم‌ریشه‌اند و از خانواده‌ی زبان‌های هندواروپایی و بسیار محتمل است که بسیاری از این شباهت‌های ساختاری که تحت‌عنوان گرته‌برداری از آن‌ها یاد می‌شود، در اصل، برخاسته از خویشاوندی این زبان‌ها باشد و دیگر آن‌که شمار چشم‌گیری از این به‌اصطلاح گرته‌برداری‌ها، به‌قدری در زبان امروزین ما جاگیر و استوار شده که حذف آن‌ها، بخشی از مفاهیم امروزی و کارکردهای امروزی زبان را ازبین خواهد برد. گذشته‌ازاین‌ها، معادل‌هایی رسا و گویا برای این گرته‌ها نمی‌توان یافت و بسیاری از معادل‌های پیش‌نهادی این کتاب هم گویای آن مقصود نیست و در اصل، تغییری در ساختار به‌وجود نیاورده و صرفاً واژه‌ای را جای‌گزین واژه‌ای دیگر کرده است؛ مانند معادلی که برای جمله‌ی «فراموشش کن= forget it» پیش‌نهاد شده است: فکرش را نکن. در بعضی جاها نیز دلیل نادرست‌بودن کاربرد واژه یا عبارتی، اشتباه بیان شده؛ مثلاً درباره‌ی «فوق‌الذکر» آورده: «به‌کاربردن این عبارت بر اثر گرته‌برداری از زبان انگلیسی و فرانسوی است (above mentioned) و در زبان معیار بهتر است به‌جای آن، از "یادشده در بالا، پیش‌گفته، مذکور در فوق" استفاده کنیم.» آیا پذیرفتنی می‌نماید که فوق‌الذکر را گرته برداری از above mentioned بدانیم؟ «مذکور در فوق» ازلحاظ گرته‌برداری‌بودن، اگر چنین استدلالی را بپذیریم، تفاوتی با «فوق‌الذکر» ندارد. درواقع، اشتباه‌بودن کابرد این واژه، نه به‌خاطر گرته‌برداری، بل‌که به‌دلیل ساخت عربی آن و همراهی‌اش با «ال» عربی است.
در یکی‌دو جا نیز که مؤلف ساختی نادرست را در واژگانی رایج گوش‌زد می‌کند، مشاهده می‌کنیم که از خود، واژه‌های نامتداول جعل می‌کند و بی آن‌که حتی یک نمونه‌ی کاربرد اشتباه را با ذکر مرجع بیاورد، این کلمات را در فرهنگ گنجانده است. نمونه‌ی این خطا آن‌جا است که پس از توضیحِ نادرست‌بودن ساختِ دو واژه‌ی «هم‌شاگردی» و «هم‌ولایتی»، از دو واژه‌ی «هم‌درسی» و «هم‌سفری» یاد می‌کند؛ بی این‌که بگوید این‌ها را از کجا پیدا کرده است!

Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.