Jump to ratings and reviews
Rate this book

سفر خروج

Rate this book
رمان تقدیر شده در دومین جایزۀ ادبی نوروز 1391

204 pages, Paperback

Published January 1, 2011

Loading...
Loading...

About the author

محمد آصف سلطان زاده یکی از نویسندگان کشور افغانستان است که به دلیل حضور طولانی مدت‌‌ در ایران و اروپا و همچنین حشر و نشر با بسیاری از نویسندگان و منتقدان به زیر و بم ادبیات داستانی به معنای اصیل آن احاطه یافته است.

محمد آصف سلطان زاده را می‌توان بعد از نویسندگان مؤثری چون «رهنورد زریاب»، «احمد شاه فرزان» و «سپوژمی زریاب» به دلیل احاطه بر حوزه ادبیات داستانی و نگاه منتقدانه به عنصر جنگ یکی از نویسندگان خوب کشور افغانستان معرفی کرد، نویسنده‌‌ای که توانسته مهاجرت، جنگ و زندگی در خلال تحول های اجتماعی و سیاسی را با قلمی سحرانگیز به روایت در آورد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (50%)
4 stars
1 (50%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Behzad.
705 reviews139 followers
April 20, 2023
باورم نمیشد که تجربۀ مهاجرت افغان ها به ایران میتواند تا این حد برای این مردمان همسایه منفی و سیاه باشد؛ یعنی همیشه شنیده بودم که افغان ها با خصلت مهمان نوازی ایرانیان آنطور که باید آشنا نیستند، ولی بهرحال برادران و خواهران ما هستند و در ایران آنقدرها هم به آنها بد نمیگذرد. اما خواندن این رمان کمک میکند که کمی آگاهانه تر به خودمان نگاه کنیم و حواسمان باشد که فاشیسم از رگ گردن به ما نزدیکتر است.
رمان دربارۀ گریز موسی است به ایران، و شخصیت اصلی به مرور کیفیتی پیامبرگونه پیدا میکند و میان خیر و شیر نوسان میابد، تا اینکه درنهایت مثل موسای پیامبر مردمی را به کوهستان هدایت میکند.
روایت رمان از اعتراضات سال 1388 ایران هم خواندنی بود؛ جالب بود نگاه کردن به آن روزها از نگاه مهاجری افغان و مرور دوبارۀ آنچه گذشت.

رمانهای سلطان‌زاده هیچوقت به تکرار نمی افتند، لااقل تا اینجا که من از او خوانده ام، و این رمان هم کار و حرف تازه ای پیش گذاشته است.
پیشنهاد میشود.
Profile Image for Taqi .
15 reviews13 followers
December 30, 2023
سلطان‌زاده، شاگرد گلشیری است و از این جهت دیدن سایه گلشیری بر فراز این داستان، غافلگیرکننده نیست. این تاثیر را هم در سبک داستان‌گویی و هم در نثر می‌توان دید، تا جایی که بعضی قسمت‌ها دقیقا داستان‌های کوتاه گلشیری را به یاد می‌آورند. اما موضوع رمان بیش از آن که به افغانستان یا حتی جامعه مهاجر ساکن ایران بپردازد، شرح زندگی و مشکلات مردم ایران است، آن هم از زاویه دید موسی، یک افغان مهاجر.
بیشتر شخصیت‌ها ایرانی‌اند و به تبع، دیالوگ‌ها بیشتر لهجه تهرانی دارند تا فارسی کابلی. از میان شخصیت‌ها، به نظرم فریده ظرفیت خوبی برای بسط داشت که متاسفانه خیلی زود از داستان خارج شد. بحث‌های سیاسی و انتخاباتی را هم تا حد زیادی کلیشه‌ای و نامربوط به روایت یافتم.
با همه اینها، هنر نویسندگی سلطان‌زاده خواننده را تا پایان پای کتاب نگه می‌دارد، کسی که گلشیری درباره‌اش گفته بود: این پسر ذاتا نویسنده است.
267 reviews12 followers
Read
September 14, 2023
بسیار حس آزاردهنده ای را توصیف می کند؛ حسی و واقعیتی که من هم در آن بیغوله شهر تجربه کرده ام. تا جایی که نقبی به رویدادهای ۸۸ می زند روند داستان تپنده و جان دار است و گویی نسخه ای از مسخ انسان را نشان می دهد. اما از آشنایی با فرشید و خس و خاشاک از نفس می افتد و بیانیه وار لنگان خرکش را کشان کشان جلو می برد. راستش من هم اوایل نمی دانستم پارک دانشجو پاتوق آن هاست. این قسمت دقیقا پاشنه آشیل داستان می شود یعنی همان که معمولا ویژگی متمایز و پویای سلطان زاده بود؛ در پناهندگی و کتابخانه نشسته است و از
رخدادهایی می نویسد که اطلاعات دست اول ندارد؛ یعنی ایران پس از کودتای ۸۸ و من با این دست علیل و... زاویه دید و ادبیات نویسنده را بسیار دوست دارم. از آن غربت و بی کسی که او انتقال می دهد وحشت می کنم و دلم به خودم و خودتان می سوزد؛ ما در وطن خویش غریب
با سپاس از دوست نادیده، بهزاد صادقیان گرامی.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews