Jump to ratings and reviews
Rate this book

Judith

Rate this book

Unknown Binding

Loading...
Loading...

About the author

Unknown

222 followers
Books can be attributed to "Unknown" when the author or editor (as applicable) is not known and cannot be discovered. If at all possible, list at least one actual author or editor for a book instead of using "Unknown".

Books whose authorship is purposefully withheld should be attributed instead to Anonymous.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (13%)
4 stars
18 (40%)
3 stars
18 (40%)
2 stars
2 (4%)
1 star
1 (2%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for lauren :).
322 reviews6 followers
February 1, 2025
more women should behead creepy old guys with swords and then run off with their handmaidens
Profile Image for Visko.
23 reviews
Read
August 8, 2026
خب بنده امروز اثر فاخر Judith رو خوندم و به علت محتواش دربارش تحقیقاتی انجام دادم
داستان اینه که فردی به نام Holofernes که فرمانده ی سپاه پادشاهی به نام Nebuchadnezzar (نبوکد نصر) هست. در داستان Holofernes فرمانده ی سربازهای آشوری هست و از اونجایی که یک زمانی ایران هم در قلمرو آشوری ها بوده این داستان چشم مارو گرفت و گفتیم بزار ببینیم جریان چیست.
حالا خیلی کاری به این کارا نداریم.
بر و بچه های جنگنده جشنی برپا کرده بودند به خاطر پیروزی های پی در پی در جنگ هایی که داشتن و شروع می‌کنن به عیش و نوش. دوستان زیادی می‌نوشند به حالتی که از خود بی‌خود می‌شن. آقای Holofernes که فردی مقتدر و غیور و شجاع بوده و برای خودش ابهتی داشته و سربازاش هم ازش می‌ترسیدن می‌ره به چادرش. چادر مخصوصی داشته. چادری داشته که از جنس توری بوده ولی یک طوری بوده که اون که داخلشه می‌تونسته افرادی که بیرون هستن رو ببینه ولی افرادی که بیرون هستن نمی‌تونن اون رو ببینن. اره خلاصه می‌ره داخل و می‌گه برای من یک دختر خوشگل بیارید و براش یک دختر خوشگل به نام Judith میارن. Judith اهل Bethulia بوده، یکی از جاهایی که اقای Holofernes اونجارو هم تصاحب کرده بوده. در نتیجه از این اقا خیلی خوشش نمیومده.
Judith می‌ره داخل چادر و می‌بینه که این اقا از مشروب زیاد بیهوش شده اصلا. نگاهی به این ور اون ور می‌کنه و یک شمشیر می‌بینه. دعا معاهاشو می‌کنه و از خداوند بزرگ طلب یاری می‌کنه و جواب 👍 رو که می‌شنوه شمشیر رو برمیداره و سر آقای Holofernes رو با شمشیر خودش می‌بره.

Judith صبر می‌کنه تا  خلوت شه و این سربازان مست منگ شن و دور شن و یه فرصتی که پیدا می‌کنه سر کنده شده ی آقای Holofernes رو می‌ذاره داخل کیسه ی پاداشی که برای خدمت رسانی به فرمانده براش گذاشته بودن گوشه ی چادر. یواشکی فرار می‌کنه و با handmaid اش به سمت شهرشون می‌رن.

برمیگرده و به سربازان خودشون خبر می‌ده که بچها فرماندشونو کشتم، اینم سرش. بومید خدا حمله کنید تا شب هست و هنوز مست و ملنگن شت و پتشون کنید تا قبل از غروب آفتاب. ایناهم میگن باشه و راه میفتن سمت اقامتگاه آشوری‌ها (که رئیسشون رو خانم جودیث کشت).

موقعی که می‌رسن اونجا سربازا دفاع می‌کنن ولی چون مست بودن مالی نبودن درنتیجه بسرعت شتک شدن. یه سریشون میرن نزدیک چادر رهبر استراتژیست خفن شاهکارشون (Holofernes) و اهم اوهوم تق توق راه می‌اندازند که اگر با خانومی زیبا خوابه بیدار شه و بهشون دستور بده که باید چیکار کنن و چیکار نکنن. هرچی صبر می‌کنن و صدا می‌دن بیدار نمیشه. و اجازه ورود بدون دستور هم نداشتن و اگر بدون اجازه وارد می‌شدن حتی ممکن بود کشته شن. هرچی صبر می‌کنن می‌بینن پا نمیشه. دیگه یکیشون می‌گه آقا من می‌رم داخل، اگه منو کشت که کشت، نکشت هم نجات پیدا خواهیم کرد. می‌ره داخل، صداش می‌زنه جواب نمی‌ده، این پرده ی دور تخت اقا رو می‌ده کنار می‌بینه عه تنهایی رو تخت و بدون سر افتاده. میاد بیرون می‌گه بچها مرده خودتون یکارش بکنید دیگر. و تصمیم می‌گیرن خودشون تا هرکجا بتونن دفاع کنن. و نمی‌تونن. و میبازن. و اهالی Bethulia که یهودی بودند می‌تونن شهر از دست رفته شون رو پس بگیرن.

حالا چیزی که هست اینه که همونطور که گفته بودم این داستان جنگ بین آشوری ها و اسرائیلی هاست و آشوری ها قلمروشون همچین چیزی بوده. قلب اصلی امپراطوری آشور عراق بوده
ولی یه بخش کوچک غربی ایران هم جزوش بوده

خب حالا سوال پیش میاد که اگر اینها عاشوری و عرب/ایرانی زبان بودند چرا اسم Holofernes انقدر اروپایی بنظر می‌رسه؟ چرا نه انگار فارسیه نه انگار عربیه و اصلا به آشوری نمی‌خوره؟

جواب اینه که ریشه اسم Holofernes برخلاف چیزی که به نظر می‌رسه اروپایی نیست. ریشه دقیق اسم معلوم نیست ولی زبان‌شناس‌ها احتمال می‌دن که از این ریشه های فارسی باستان گرفته شده باشه:
• Auru / Oro / Horo:
نیک، عالی، باشکوه
• -pharnes / -pharnēs:
از ریشه xᵛarənah / farnah میاد
یعنی فرّه

معنی کل اسم می‌شه کسی که دارای فرّه و شکوه هست، کسی که دارای شکوه پادشاهی هست.

پس چرا این شکلی شده؟ چون از فیلتر یونانی رد شده و بعد وارد انگلیسی شده
شکل یونانیش همچین چیزیه:
Ὀλοφέρνης / Olofernēs


سوال بعدی که پیش میاد اینه که مگه این اسرائیلی ها همیشه قدردان ایران و ایرانی نبودن بخاطر خدمت‌هایی که ایران در گذشته براشون انجام داده، پس چرا هولوفرفس ایرانی برداشت حمله کرد به اسرائیلی‌ها؟

جواب اینه که نه هیچ ربطی نداره
به این خاطر که هولوفرنس چه زیردست بابلی بوده باشه چه زیردست آشوری در هر صورت قبل دوره هخامنشیان بوده.
تایم لاین به این صورته:
• آشوری‌ها (Assyrians)
تقریبا از هزاره دوم پیش از میلاد وجود داشتن، اوج قدرتشون ۶۰۰-۹۰۰ پیش از میلاد بودن و در قرن ۷ پیش از میلاد یکی از بزرگترین امپراطوری های خاور نزدیک.
• بابلی‌ها (Babylonians)
بابل از حدود هزاره دوم پیش از میلاد یک مرکز مهم بود
امپراطور بابل نو (دوره نبوکدنصر دوم) ۶۲۶ تا ۵۳۹ پیش از میلاد بود
• هخامنشیان (Achaemenids)
شروع امپراطوری حدود ۵۵۰ سال پیش از میلاد با کوروش بزرگ
کوروش سال ۵۳۹ پیش از میلاد بابل رو فتح کرد و شد قدرت برتر در اون دوران



خب طبق همین تایم لاین بخوام بگم جریان این بوده که
• آشوری‌ها و اسرائیلی‌ها (دشمنی)
همونطور که گفتم آشور یکی از قدرتمند ترین امپراتوری‌های خاور نزدیک بود.
به سرزمین اسرائیل حمله کردن و در سال ۷۲۲ پیش از میلاد پادشاهی شمال اسرائیل رو شکست دادن. مردم زیادی رو تبعید کردن. به همین دلیله که در سنت یهودی‌ها آشوری ها معمولا به عنوان دشمن شناخته می‌شن. (و این داستانی که براتون گفتم هم جزو داستان های دینی‌شون حساب می‌شه و احتمالا بخاطر اینکه evil بودن آشوری ها براشون زیاد بوده تایم لاین قاطی کردن و تو شعر جای بابلی، گفتن آشوری. هرچند بابلی ها هم همچین خوب نبودن باهاشون.)
• بابلی‌ها و اسرائیلی‌ها:
بعد از آشوری‌ها، قدرت اول منطقه شدن
پادشاه بابل، نبوکدنصر دوم (Nebuchadnezzar II), در قرن ۶ پیش از میلاد به اورشلیم حمله می‌کنه و یه سری معبد خراب می‌کنه و یهودی‌ها رو به بابل تبعید می‌کنه.
• هخامنشی ها و اسرائیلی‌ها
در دوره هخامنشیان، کوروش بزرگ بابل رو فتح می‌کنه و اسرائیلی ها رو میفرسته خونشون و کمکشون می‌کنه معبد هایی که نبوکدنصر خراب کرده رو بازسازی کنن و میگه بیاید باهم دوست باشیم و عرب‌ها هم برگردن خونشون تا بیشتر از این شتک‌شان نکرده‌ام.
بخاطر همین در سنت یهودی‌ها کوروش خیلی عزیز و مهربان و کرکتر مثبتیه.




خلاصه اینکه مشکلی که در این اثر وجود داره اینه که نبوکد نصر اول و دوم از نظر تاریخی اصلا هیچ ربطی به آشوری‌ها نداشتن و از پادشاهان بابلی بودن. (هرچند جفتش توی عراق هست ولی تو تایم‌لاین در دو جای مختلف قرار دارن) و این یکی از تناقض های تاریخی داخل این اثره.





همین دیگه. درکل اثر جالبی بود. پشت سرهم خوندمش و اصلا زمین نذاشتم. خیلی هم طولانی نیست. بخوانید و لذت ببرید.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Phia.
129 reviews1 follower
November 12, 2025
Brilliant and visceral poem which stands a testament against contemporary conventions linking warriorhood to masculinity. Interesting to see the Biblical portrayal of Judith as the actioner of God's plan.
Displaying 1 - 7 of 7 reviews