متولد ۵ اسفند ۱۳۴۵ در تهران. تحصیلات خود را در رشتۀ هنرهای نمایشی به پایان برد و در زمان جنگ ایران و عراق بین سالهای ۱۳۶۵-۱۳۶۷ به سربازی رفت. در ۱۳۶۹ در کارگاه داستاننویسی گلشیری شرکت کرد و در سالهای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۹ مدیر داخلی ماهنامه کارنامه بود. او هم اکنون به تدریس آزاد داستاننویسی اشتغال دارد.
مجموعهای شامل نه داستان بسیار کوتاه که بین سالهای هفتاد و هشت تا هشتاد و دو نوشته شدهاند. در مجموع بیشتر از کنسرت تارهای ممنوعه دوستش داشتم. انگار داستانها پختهتر بودند و حرفی برای گفتن داشتند طوریکه بعد از پایان، همچنان ذهن را درگیر درک روابط و عواطف پیچیدهی انسانی نگهمیداشتند.
دومين مجموعه داستان آقاي آبكنار كه به نسبت داستانهاي پيشين كتاب قبلياش قدمي رو به جلو بود. يادم است كتاب را آقاي تختي مدير نشر قصه چاپ كرد به همراه كتاب خود(فقط ميخواستم خودكشي كنم). هر دو اين كتابها در يك زمان راهي بازار كتاب شد
اولین کتابی بود که از آبکنار می خواندم .شیفته نثر موجز اما دقیق و بجایش شدم که با وجود این که صفحات و لغات کمی را در توصیف شخصیت ها و موقعیت ها بکار می برد اما توان این را دارد که کاری کند که مخاطب به درک درستی از شخصیت و موقعیت داستان برسد . از بین نه داستان موجود در این کتاب برای من داستان :"کاش اعدام شده بود " از آن جهت که تقابل آرمانخواهی دو نسل :مادر و دختر . را نشان می دهد جالب بود . و "یک داستان زن پسند " از این جهت که چهره زنان به اصطلاح فمنیستی که فمینیست بودنشان جابجایی زن و مرد و ضد مرد بودن تعریف شده است. را به خوبی نشان می داد .
یکی دو تا داستان خوب داشت. "پیراهن سه شنبه" درباره ی رفاقت دو زن، فانتزی های یکی و تلاشش برای نوشتن داستان و دیگر، آن داستانی گمانه زن که درباره ی سنگی وسط جاده بود که دختر و پسری رویش یادگاری نوشته اند. باقی داستان های مجموعه از معمولی ترین آثار آبکنار اند در قیاس با "کنسرت تارهای ممنوعه" ناامیدکننده حتی.
داستانهای "تخته سنگ"، "رمان همشاگردیها" و "یک داستان زن پسند" را خیلی دوست داشتم. بعضی داستانها معلقم گذاشت و تصمیم دارم درباره اش با دوستان کتابخوان صحبت و تبادل نظر داشته باشم. نقطه قدرت نویسنده خلاقیت اوست، چون داستانها بسیار خاص و متفاوت هستند. نکته قابل توجه دیگر اینکه در بیشتر داستانهای این مجموعه رد پای مرگ هست که با توجه به تاریخ هر داستان و وضعیت اجتماعی روز قابل درک است.