رحمت - (دستش را از روی کیف برمیدارد و به پشتی صندلی تکیه میدهد.) بفرمایین برین. برین دنبال زندگی چرب و چیل خودتون. برین دنبال همونهایی که مثل خودتون انگار از دماغ فیل افتادهن... ولی یادتون باشه. این همهی ماجرا نیس. معلوم هم نیس داستان به همینجا ختم بشه. شاید هم صحنهی آخر همین نباشه که یه جوون بینوا خودشو زیر پای شما بندازه و جز تفرعن و خودخواهی چیزی نصیبش نشه. من هم دستم اونقدرها که شما فکر میکنین خالی نیس. من هم یه روزی حرفمو میزنم و جای خودمو پیدا میکنم. روزگارو چی دیدهین؟ بالاخره یه روزی ما بههم میرسیم. و اون روز شما میبینین چه شانسی رو از دست دادهین...
نمایشنامهی «مرد متوسط» جذاب و روان است، اما «تله» چنان به ضمیر آدم دست مییازد که نزد من سابقه نداشته است. تبلور و پردازش فقر در این نمایش چنان در خدمت درام است که جز از استادی مانند یلفانی انتظار نمیشود.