Jump to ratings and reviews
Rate this book

تمثال

Rate this book
این کتاب را از وب سایت ناکجا تهیه کنید:
https://www.naakojaa.com/book/309

مأمور - بذارید یه داستانی رو براتون تعریف کنم. یه بخشنامه اومد که برای جشن سالگرد، همه باید بیان تو رژه‌ی میدان ‹‹نجات ملی››. خب همه رفتند؛ حتا اونایی که اگه دستشون برسه خرخره‌ی طرفو می‌جوون. و از همه هم مضحک‌تر اینکه همدیگه رو زیر دست و پا له می‌کردند که به رئیس‌هاشون بگن: ‹‹ببینید لطفاً! خواهش می‌کنم یادتون نره که ما اومدیم‌ها!››
(سکوت)
مأمور - اما من نرفتم!
(زن و مرد به هم نگاه می‌کنند.)
مأمور - فرداش منو خواستند.
(هر دو باز به هم نگاه می‌کنند.)
مأمور - می‌دونین طرف چی به من گفت؟: ‹‹اون کثافت‌های بزدلِ دو رو، حال آدمو به هم می‌زنن! من یه موی تو رو نمی‌دم به صدتا مثه اونا!››

70 pages, Paperback

First published January 1, 1995

108 people want to read

About the author

رضا قاسمی

13 books611 followers
English: Reza Ghassemi

رضا قاسمی در ۱۰ دی ماه ۱۳۲۸ در اصفهان به دنیا آمد اما اصلیت جنوبی دارد. اولین اثر او نمایشنامه کسوف بود که در ۱۸ سالگی نوشت و دو سال بعد در دانشگاه تهران به روی صحنه برد. در سال ۱۳۵۵ جایزه اول «تلویزیون ملی ایران» برای بهترین نمایشنامه به اثر او، «چو ضحاک شد بر جهان شهریار»، تعلق گرفت. پس از انقلاب به کارگردانی نمایشنامه‌هایش پرداخت. نویسندگی و کارگردانی سه نمایشنامه «اتاق تمشیت»، «ماهان کوشیار» و «معمای ماهیار معمار» حاصل فعالیت او در دوره پس از انقلاب بود. اما شرایط کار برایش سخت شد و در سال ۱۳۶۵ ترک وطن گفت و از آن زمان در فرانسه زندگی می‌کند.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
11 (18%)
4 stars
27 (45%)
3 stars
15 (25%)
2 stars
6 (10%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Sara tz.
26 reviews
June 25, 2015
هيچي بدتر از اين نيست كه ادم اگه سرش درد ميكنه،به سر دردش عادت كنه، چون اينطوري حالش خوب نيست، ولي نميفهمه چرا
فقط ميتونم بگم عاالي
Profile Image for Sina Tahmasbi.
190 reviews9 followers
March 9, 2025
۱۸/۱۲/۱۴۰۳
۱۶:۰۰

مرد : پاشو بریم ببینیم کدوم قبرستونی ما رو راه می‌ده.
زن: حالا واقعاً میخوای بری؟
مرد: مگه تو نمیای ؟
زن: کجا ؟
مرد: فرقی نمی کنه.
زن: تو فکر میکنی اون جاها کار کردن راحته؟
مرد: نه. ولی فکر میکنم دیگه مجبور نباشی به کسی که می خواد تو رو بخوره یاد بدی کارد چنگال رو با کدوم دستش باید بگیره .
___

همان چیزی که از رضا قاسمی انتظار داشتم، بعد از «ماهان کوشیار» و «معمای ماهیار معمار» دلتنگ تلخی «غربت» قاسمی بودم، تلخی «رفتن» که استادش خودش است. تمثال جبران کرد، تلخی غربت و رفتن و «پوسیدن» بود.

* هشتم مارس، گویا روز جهانی «زن».
به پشت افتادم و فکر میکنم. سوزش معده‌ی دم‌عید «مادر» از زخم معده است یا نتیجه‌ی انبارگردانی آخرسالِ فکر وخیال؟
بعد هم با انگشت حساب و کتاب میکنم که چند روز مانده به تمام شدن همه چیز.
41 reviews11 followers
July 6, 2019
مرد: میدونی بزرگترین بدبختی چیه؟
زن: که آدم بدبختی هاش هم کوچیک باشه! (میخندد)
مرد: که آرزوهای آدم روز به روز کوچکتر بشن. من دیگه دلم نمیخواد هر نمایشی رو میخواستم میتونستم به صحنه ببرم. دلم میخواد این شکلات های مزخرفی که گاهی باهاش معده ی سوراخم رو پر میکنم اینطور کاغذش بهش نچسبیده باشه.
Profile Image for Afsaneh khajavi.
66 reviews
February 3, 2019
" ما هرجا بریم ترس مونو هم با خودمون میبریم." " اونجا از آزادی خواهیم ترسید." .ترس ها، وای از ترس های ساخته ذهن
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.