Jump to ratings and reviews
Rate this book

آگاهی و خودآگاهی در پدیدارشناسی روح هگل

Rate this book

244 pages, Paperback

First published April 1, 2012

2 people are currently reading
47 people want to read

About the author

محمدمهدی اردبیلی

23 books105 followers
محمدمهدی اردبیلی (زادهٔ ۱۳۶۱) فیلسوف، نویسنده، مترجم، مدرس فلسفه و عضو سابق هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. او دانش‌آموختهٔ دکتریِ فلسفهٔ غرب از دانشگاه تبریز است و پژوهش‌هایش عمدتاً در حوزهٔ ایدئالیسم آلمانی، به‌ویژه فلسفه هگل می‌باشد.
وی دو سال پس از کناره‌گیری از فضای عمومی و فعالیت‌های پژوهشی و آکادمیک، در اردیبهشت سال ۱۴۰۱ نظام فلسفی نوینی تحت عنوان «اصول مبارزه در زمانۀ نیهیلیسم» ارائه داد که در سایت شخصی‌اش و به‌رایگان منتشر شد. این کتاب تا کنون مناقشات و واکنش‌های بسیاری برانگیخته است. او سپس رسماً از سمت خود به‌عنوان عضو هیئت علمی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی استعفا داد و طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد که دیگر هیچ شغلی نخواهد داشت، همه‌ی فعالیت‌هایش به‌رایگان عرضه خواهند شد و زندگی‌ای مبتنی بر کمک‌های مردمی را برگزیده است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
4 (26%)
4 stars
3 (20%)
3 stars
5 (33%)
2 stars
1 (6%)
1 star
2 (13%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for Amin Dorosti.
139 reviews108 followers
August 2, 2017
در باب کتاب آگاهی و خودآگاهی در پدیدارشناسی روحِ هگل

این کتاب را حدودا 4 سال پیش خواندم و امروز اتفاقی به آن برخورد کردم و آن را در لیست کتاب‌هایم ثبت کردم. با توجه به گذر زمان شایسته نیست که اکنون در باب محتوای کتاب اظهار نظر جزئی کنم! اما در کل هنوز به یاد دارم که این کتاب که در واقع گویا پایان‌نامه کارشناسی ارشد جناب اردبیلی است کتاب بسیار خوبی است، البته برای کسی که دست‌کم آشنایی متوسطی با هگل و به ویژه پدیدارشناسی روح داشته باشد

از ویژگی‌های مثبت و خوب کتاب که هنوز هم در خاطرم مانده است بخشی بود که در آن به مفهومِ «مطلق» و مفهوم «رفع یا انحلال [1]» در هگل پرداخته شده بود؛ و نیز بخشی که در آن به خودِ «مفهوم [2]» در اندیشه هگل پرداخته شده بود. این دو بخش واقعا برایم آموزنده بود و بسیاری از مشکلات فهم هگل را برای من حل کرد

افزون بر این ساختار منظم و به تعبیری دانشگاهی کتاب که در واقع ساختار پایان‌نامه‌ای است نیز به نظرم از نکات مثبت کتاب است، چرا که متاسفانه امروزه در بسیاری از آثاری که در حوزه فلسفه نوشته می‌شوند نظم و ساختار دقیق و منظم چندان رعایت نمی‌شود و همین است که بسیاری از این آثار گنگ و گیج کننده از آب در می‌آیند

1. aufhebung(Ger.)=sublation(En.)
2. Begriff(Ger.)=notion, concept (En.)



جوینده و پاینده و باشید
امین درستی
Profile Image for Tintarella.
305 reviews7 followers
Read
January 27, 2025
از آن زمان که عوام به نوشتن آغاز کردند و هر فرد عامی خود را تا سطح داور ارتقا داد، تنها چیزی که می‌تواند ما را در برابر سیل دمادمی که در برابر چشمان ما چیزهای پست و والا را بیش از پیش در هم می‌آمیزد به مقاومت فراخواند، فلسفه است که شعار طبیعی آن این است: از عامی کافرکیش بیزاری و دوری جویید. (54)

ژیژک -در مقاله‌ی سوژه‌ی حساس- معرفی امر مطلق، نه تنها به منزله‌ی جوهر، بلکه همچنین به مثابه سوژه را برآمده از این رویکرد می‌داند که به نظر هگل، سوژه‌ی مطلق از طریق کنش میانجی‌گری‌اش تمامیت محتوای جوهری را می‌بلعد یا آن را در خود ادغام و جذب می‌کند... آیا پدیدارشناسی روح هگل بارها و بارهاهمان داستان واحد را برای ما بازگو نمی‌کند؟ داستان شکست مکرر سوژه در تلاشش برای تحقق طرح خویش در متن جوهر اجتماعی، برای تحمیل بینش یا خیال خویش بر سراسر قلمرو اجتماعی - این داستان که چگونه دیگری بزرگ، یا همان جوهر اجتماعی، بارها و بارها طرح یا پروژه‌ی سوژه را متوقف ساخته و آن را واژگون می‌کند؟ (65)

خودآگاهی برای این‌که خود را به منزله‌ی یک خودآگاهی در برابر چشمان دیگری به اثبات برساند، می‌بایست نشان دهد که حاضر است از زندگی بیولوژیک خود که مختص مرحله‌ی پیشاخودآگاهی‌اش بوده دست بکشد. به تعبیر کوژِو، انسان حیات بیولوژیک خود را به خطر می‌اندازد تا میل غیربیولوژیکش را ارضا کند... موجودی که نتواند زندگی‌اش را در نبردی برای حیثیت نابش به خطر اندازد، موجودی حقیقتاً انسانی نیست. (178)

در نتیجه، حقیقت آگاهی مستقل، آگاهی نوکرمآبانه‌ی بنده است. درست است که این آگاهی در آغاز نه به عنوان حقیقتِ خودآگاهی، بلکه خارج از خودش پدیدار شد؛ اما دقیقاً همان‌گونه که خدایگانی نشان داد که سرشت ذاتی‌اش برعکس آن چیزی‌ست که می‌خواهد باشد؛... بندگی نیز همچون آگاهی‌ای که به اجبار به درون خود عقب رانده شده است، به درون خویشتن بازخواهد گشت و به یک آگاهی حقیقتاً مستقل بدل خواهد شد. (187)

خواست اصلی یهودیت تاکید بر جدایی (مرلوپونتی: رسالت تاریخی یهودیت اشاعه و پراکندن همین معنا از جدایی در سرتاسر جهان بوده است) و خواست اصلی مسیحیت رسیدن به آشتی‌ست؛ روح‌القدس هم خدا(پدر) و هم انسان(پسر) را در خود جای می‌دهد. (216)

مذهب ذهنی زنده است؛ چیزی‌ست که در نهاد انسان می‌گذرد... با دل سروکار دارد؛... در بند مرز و بوم نیست؛ سنت‌شناس نیست. برعکس همواره به چیزهای نو گرایش دارد. در همان حال، سمت‌گیری اجتماعی دارد؛ فعالیت‌برانگیز است، در پیشاروی دیگر مردمان گشوده است؛ مظهر عملی‌ست که از پیوند درونی میان انسان‌ها حاصل می‌شود. مذهب ذهنی به مفهوم عام، مذهب آزادی است...
مذهب عینی توجهی به تخیل ندارد؛ با حافظه پیوند دارد؛ عقل خشک در آن جای مهم دارد. هرجا که دردنیا مذهب عینی رواج دارد، سنت برپاست؛ واقعیت دارای سلسله مراتب است و مناسبات میان مردم به رفتار میان ارباب و رعیت شباهت دارد. انسان مطیع رژیم حاکم و نظم چنین جهانی‌ست... بی آن‌که جایی برای رابطه‌ی با خود در آن مناسبات داشته باشد. این نظام عینی نسبت به آدمی بیگانه است؛ خصمانه و خارجی‌ست؛ نظامی است استخوانی و جزمی. عالم مذهب عینی دنیای ناآزادی و اسارت آدمی‌ست. (217-218)
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
October 7, 2020
بخشی از مقدمۀ مولف:

آغاز نگارش این کتاب به ۱۳۸۷ بازمی‌گردد و انتشار نخست آن در سال ۱۳۹۰ به همت انتشارات روزبهان ممکن شد. روشن است که در این سال‌ها تغییرات قابل توجهی در رویکرد من نسبت به هگل به طور عام و پدیدارشناسی روح به طور خاص رخ داده است. در مطالعۀ چندبارۀ این کتاب که بیشتر با هدف تدریس آن صورت گرفته، بارها ترغیب شدم که اثر را در اینجا و آنجا اصلاح کنم و افسوس خوردم که چرا فلان ایراد یا بهمان نکته را پیش از چاپ اثر ملاحظه نکردم. در این معنا، یک راه برای مواجهه با این تغییرات، بازنویسی کل کتاب بود که لاجرم منجر به جرح و تعدیل مطالب و افزایش قابل توجه حجم کتاب می‌شد و قطعاً، این کتاب دیگر آن کتاب نمی‌بود. اما پرسش اساسی این است که آیا این کتاب، در همین صورت فعلی، علی‌رغم برخی انتقاداتِ بعضاً وارد، همچنان قابل دفاع و انتشار است؟

اگر چنین باشد، من به خود اجازه می‌دهم با همان استدلالی که گی‌دوبور در پیشگفتارش بر چاپ سوم جامعۀ نمایش مطرح کرد، این کتاب را به همان صورت سابق حفظ کنم و اگر تغییری و انتقادی به محتوای آن به نظرم رسید، خارج از آن در قالب نقد عرضه کنم (برای نمونه، نگاه کنید به کتاب اخیرم، هگل : از متافیزیک به پدیدارشناسی، که در آن، انتقاداتی بر رویکرد سابقم در کتاب حاضر مطرح کرده‌ام). روشن است که مولف باید همواره از خود انتقاد کند و تن به تغییر بسپرد، اما این تغییر، آنگونه که شعارش این روزها به مد روز بدل شده است، به معنای پاک کردن گذشته نیست. در تفاسیر مورد انتقاد، حتی در همان ایرادات تایپی و چاپی، مازادی است که در عین حال که نباید به نحوی رمانتیک و نوستالژیک از آن فضیلت ساخت، همچنین نباید تلاش کرد تا آن را و آثارش را به طرزی وسواس‌گونه پاک و امحا کرد. برخی اشتباهات باید همچون داغی بر پیشانی سوژه باقی بمانند، داغی که البته نه وصله‌ای خارجی، بلکه برسازندۀ ماهیت سوژه در عرصۀ نمادین است. البته ماهیت مستقل یک اثر را نباید نادیده گرفت. اثر همچون کودکی که از والدینش جدا می‌شود، شخصیت و کارکردی مستقل می‌یابد و دست‌وپا زدن والدین برای سر به راه نشان دادن فرزند ناخلفشان، بیش از هر چیز دستمایۀ طنز اطرافیان و آشنایان می‌شود.

اثر حاضر همچنین تاکنون مورد انتقادات مختلفی قرار گرفته است که عمده‌ترین آنها محدود ماندن به تفاسیر و ترجمه‌های انگلیسی‌زبان پدیدارشناسی، ابتنای بیش از حد بر شرح استرن، و همچنین نامشخص بودن موضع نگارنده در برخی مقاطع کتاب است. پاسخ مختصری که می‌توان در عین پذیرش برخی از این انتقادات به آنها داد، این است که این شرح در عین محدودیت در منابع که به محدود بودن دانش و زبان‌دانی نگارنده در زمان نگارش آن بازمی‌گردد، و همچنین در عین تشتت در موضعِ تفسیری‌اش، بازهم کوشیده است حتی‌الامکان طرحی پیوسته و منسجم از سیر تکوین دو بخش نخست کتاب پدیدارشناسی ارائه دهد و به زعم نگارنده، با نظر به سایر تفاسیر دستکم در این هدف توفیق یافته است. همچنین در این اثر ایرادات جزئی مختلفی وجود دارد که به دلایل فوق‌الذکر، به جز یکی دو مورد فاحش، هیچکدام را اصلاح نکرده‌ام. … همچنین لازم به ذکر است که رویکرد نگارنده در این سال‌ها در خصوص برخی معادل‌گذاری‌ها دچار تغییراتی شده است که در این خصوص نیز تنها به ذکر یک نمونه بسنده می‌کنم: در این کتاب در ازای اصطلاح actual از معادل برون‌ذات استفاده شده است که از مخاطبان می‌خواهم همان معادل متداول «بالفعل» را در ازای آن، و در نتیجه، معادل «فعلیت» را در ازای «برون‌ذاتیت» قرار دهند.

در نهایت همانگونه که در انتهای پیشگفتار اثر حاضر نیز اظهار داشته‌ام، امید خود را، هرچند نه با آن شور و حدَّت گذشته، نسبت به نگارش جلد دومِ این اثر همچنان حفظ کرده‌ام که به مابقی سفر پدیدارشناسی (عقل، روح، دین و دانش مطلق) بپردازد. البته نباید فراموش کرد که امید، به واسطۀ سروکار داشتنش با امکان و بالقوگی، در عین حال که تحققِ امکان را وعده می‌دهد، خود می‌تواند به بهترین توجیه برای انفعال بدل شود.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.