رسول یونان (زاده ۱۳۴۸) شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است. او در دهکدهای در کنار دریاچه ارومیه به دنیا آمد. هماکنون ساکن تهران است. او تاکنون چند دفتر شعر به چاپ رسانده است. گزیدهای از دو دفتر شعر رسول یونان با عنوان «رودی که از تابلوهای نقاشی می گذشت» توسط واهه آرمن به زبان ارمنی ترجمه شده و در تهران به چاپ رسیده است. آثاری از او نیز توسط مریوان حلبچهای به کردی سورانی ترجمه شدهاست. او از داوران جایزه ادبی والس بوده است.
اندوه در علف زار می دوید. ناگهان به دختری زیبا بدل شد. خوشحال شد، اما نتوانست بخندد. خندیدن بلد نبود. باز نتوانست انگشت هایش را در خرمن موهایش فرو کند. دست هایش انگشت نداشت. از تماشای علف زار منصرف شد. از پشت پنجره ی آغل کنار رفت. به اسب بودنش ادامه داد.
کتاب خیلی جالبی بود. من داستانهای اینجوری قبلا خونده بودم ولی این کتاب خیلی خلاقیت داشت و حتی توی یک خط هم یه چیز جالب تحویلت میداد که این خودش بهنظرم استعداد خاصی نیاز داره. این کتاب رو یه دوستی براش ریویو نوشته بود که من الان یادم نیست اسمش رو ولی خواستم بهش بگم دمت گرم که این کتاب رو معرفی کردی 🤝 اولش فکر کردم یه کتابی توی مایههای کتاب «تاکسیسواری» سروش صحته. نمیدونم شاید هم هستن ولی کتاب «تاکسیسواری» داستانهاش خیلی تکراری بود و یه جاهایی اتفاقهاًخیلیشبیه بهم بودن ولی توی این کتاب شاید درحد سه چهارتا موضوع تکراری وجود داشته باشه. دوست دارم از نویسندهش بیشتر بخونم شاید تو سبکهای دیگ هم چیزهای جالبی برای ارائه داشته باشه.
مرد گفت: -بی تو مثل چشمه بی آبم. مثل پرنده ای هستم که نمی تواند آواز بخواند. همینطور مثل آهویی هستم که در تیررس شکارچی است. زن از ادبیات چیزی نمی دانست. دلش به حال مرد سوخت. کمی فکر کرد و گفت: -همه چیز درست میشود! من یک روانپزشک خوب می شناسم
مینی مال خوندن نه وقتی میگیره نه زحمتی داره فقط چند درصد روح آدمو لطیف میکنه. مردی که دیر به خانه میرفت از ترس زنش از دیوار خانه بالا رفت و خود را به پشت بام رساند. از آنجا خود را از راه کانال کولر به انباری سُر داد. انباری را مرتب کرد و بعد با دلایلی قانع کننده از پله ها بالا رفت، اما زنش در خانه نبود.
مرد گفت: بی تو مثل چشمه ای بی آبم. مثل پرنده ای هستم که نمی تواند آواز بخواند. همین طور مثل آهویی هستم که در تیررس شکارچی ست. زن از ادبیات چیزی نمی دانست. دلش به حال مرد سوخت. کمی فکر کرد و گفت: همه چیز درست می شود! من یک روان پزشک خوب می شناسم...!