تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم!؟
ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوبِ من من به این یک جملۀ خود سخت ایمان داشتم
لحظۀ تشییع من از دور بویت میرسید تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
***
کاظم بهمنیِ جوان، بهترین غزلسرای معاصر است؛ بهتر از فاضل نظریها و مهدی فرجیهاست کاظم بهمنی نابغهایست بیبدیل که تا به حال فقط دو کتاب بیرون داده. پیشامد و عطارد. هر دو کتاب بینظیرند و عالی. 90 درصد شعرهای این دو کتاب عااااالیند و ده درصد بقیه، خوب
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را، فردا مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا قرنها بعد در آن کنگره ها می فهمند
توفيق اجباري خوندن كتابي كه به سفارش دوستم گرفته بودم و بايد براش ميفرستادم غزلهاي خوبي بودن با توجه به معاصر بودنشون و البته به راحتي هم ميشد عصر ِ سروده شدنشون رو تشخيص داد، خيلي شيك و امروزي:)
دخترعموم کتاب رو گرفته بود و هی اصرار میکرد که بخونم و شاعر به نام است و شعر معروف زیاد دارد و... تا وسط ها آشنا نبود؛ هرچند مدل شعرهاش جالب بود. تا رسیدم به این تیکه:
…شدم از «درس» گریزان و به «عشقت» مشغول بین این دو چه کنم نقطهی پیوند نبود
مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت جای آنها که به دنبال تو بودند نبود
بعد از آن هر که تو را دید، رقیبم شد و بعد اتفاقی که رقم خورد، خوشآیند نبود
آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته! کاش نقّاش تو این قدر هنرمند نبود
کلن شعر معاصر بود و من جایگاهی نیستم نظر تخصصی راجع بهش بدم و نمیخوام هم بدم. یه سری شعر هاشو، در حد سه چهارتا دوست داشتم باقیشو نه زیاد.
فکر کنم حدود نصف غزلها محتوای مذهبی داشت که خب به درد مخاطبی مثل من نمیخورد. بقیه هم متوسط بودن و یکی دوتا خوب هم بینشون بود. اما به جرئت میتونم بگم از غزلهای فاضل نظری بهتر بودن، و نمیدونم چرا دارم این مقایسه رو انجام میدم =)))
کاظم بهمنی خیلی خوب غزل میگه... خیلی خوب طور دیگه ای نمیتونم بگم این رو. عالیه واقعا * پیشنهادش میکنم به همه عاشقای غزل... این قالب همیشه محبوب فارسی...
من واقعیتش خواننده حرفه ای شعر نیستم و نمره ای که میدم بر اساس نوع دیدم به شعره که پایین میگم. شعر رو میخونم که شاید احساسی مشترک که خودم نمیتونم به کلمات تبدیلشون کنم رو در قالب کلمات ببینم توی این کتاب احساساتی که ناتوان باشم از تبدیلشون به کلمات رو خیلی کم دیدم.
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم ساده از"من بی تو می میرم" گذشتی خوب من من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم لحظه تشییع من از دور بویت می رسید تا دوساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
بین صدها سرفرازی یک تباهی لازم است ...گاه در چشم خلایق رو سیاهی لازم است لطف الهی *** شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده ست ...برگ میریزد،خزان بی فایده ست
من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا ...هم چنان میگردم اما هم چنان بی فایده ست هم چنان میگردن *** درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند ...معنی کور شدن را گره ها می فهمند قرن ها بعد
نه اسلوب معادلههای گهگداری غزلها به دل مینشست (از بس که دست چندم بود) و نه زبان شعر محکم و استوار بود. در کل این کتاب هیچ حرف ویژهای برای گفتن نداشت.
تنها کتابی که حکم تولید به مصرف داشت و همون چند روز پیش که خریدمش در جا شروعش کردم و نشستم خوندمش! راستش دوست داشتم از کاظم بهمنی یه مجموعه شعر بخونم و قبلا ازش یه غزل خونده بودم توی اینترنت و حدس میزدم که به سیاق شاعرانی مثل محمدعلی بهمنی و علیرضا بدیع شعر میگه؛ و حدسم هم درست بود و به همین دلیل انتظار یه چیز جدید و مافوق تصور رو نداشتم که بگم یه حرکت جدید در غزل انجام شده. مجموعه شعر بدی نبود و غزلهاش عاشقانه بودن و تصویرهای جالبی داشت بعضی غزلهاش دارای صمیمیتی دلچسب بود. در کل میشه گفت که ارزش یک بار خوندن رو داره، اگر بخواهیم با فضای ذهنی شاعر آشنا بشیم.