«یادش بخیرهای لعنتی» شامل 37 شعر از بهرامی خشنود است که عنوان برخی از آنها عبارتند از "سرگیجه"، "رونوشت: تمام مردم دنیا"، "قمار باز"، "آپارتمان"، "سیب" و "مهمانی". شاعر در بسیاری از شعرهای مجموعه "یادش بخیرهای لعنتی" دختر خردسالش را مخاطب قرار میدهد و از دردها و امیدهای انسانی خود سخن میگوید.
پیراهنت را اتو میزنم چمدانت را میبندم با بوسه و لبخند بدرقهات میکنم و میدانم که این اتوبوس در درههای برفی سقوط خواهد کرد تقصیر کسی نیست اگر فنجان تو از اتفاقهای خوب تهیست
هی آقای پلیس! که در شعر های کودکی ام مرد مهربانی بودی تا مرا به آغوش مادرم برسانی دلم گرفته بود که از خانه بیرون آمدم و نمیدانستم طبق تبصره های تازه قانون وقتی که دلم میگیرد باید کدام روسری ام را بپوشم
از اول بنا را بر همین گذاشتم همین که چشم های تو غمگین نباشند از اول یعنی از روزی که تو آمدی و من زاده شدم نفت ارزان می شود من آجرهای خانه ام را خرج لبخندهای تو می کنم روزنامه را ببند خاله نرگس پیراهن تازه ای برای دخترم خریده ام نگاه کن!