نخستین زن ریاضیدانی که می شناسیم هیپاتی است. او در اواخر سده ی چهارم و اوایل سده ی پنجم، در اسکندریه می زیست. در ریاضیات وفلسفه، شهرت جهانی پیدا کرد، در دورانی که اسکندریه مرکز دانشمندان طراز اول جهان بود، کرسی فلسفه آنجا را به دست آورد و برای زنان و مردان مشتاقی که از سراسر جهان به آنجا می آمدند، درس می داد. به بیان پ.فلدبلوم " همه را به خاطر منطق ریاضی و استدلال نیرومند خود و عشق بی پایانی که که به دانش داشت، متحیر کرده بود . دانش زیاد، بیان فصیح و استعداد درخشان هیپاتی، انبوه دوستدارانش را به طرف کلاس های او جلب می کرد. ولی برای همه جای نشستن نبود. انبوه جمعیت کنار در جمع می شدند، در بالکون ها و راهروها می ایستادند و به سخنانی که از دل استاد بر می خواست، گوش می دادند." و این ترانه ی یونانی برای هیپاتی سروده شده است و چقدر زیباست:
وقتی که تو نزدیک منی و سخنت را می شنوم
با نگاهی که به پرهیزگاری ساکنان ستارگان پاک می ماند
ترا با همه ی وجودم می ستایم، هیپاتی!
هم کارت، هم زیبایی سخنت
هم پاکیت، که به ستارگان آسمان می ماند و هم
دانش خردمندانه ی جهانگیرت را...
و بهتر است سرانجام هیپاتی را از زبان د.به لو مورخ بشنویم: " در روز روشن، در یکی از خیابان های مرکزی اسکندریه جلو چشمان بسیاری از مردم این شهر قدیمی، او ار وحشیانه کشتند..."
پرویز شهریاری:آشنایی با ریاضیات ص 261