Jump to ratings and reviews
Rate this book

مردی که نفسش را کشت

Rate this book

Paperback

First published January 1, 1998

8 people are currently reading
317 people want to read

About the author

صادق هدایت

145 books36 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
173 (28%)
4 stars
179 (29%)
3 stars
179 (29%)
2 stars
53 (8%)
1 star
17 (2%)
Displaying 1 - 30 of 41 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,097 followers
January 10, 2019
‎دوستانِ گرانقدر، این داستان، در موردِ آموزگاری به نامِ «میرزا حسینعلی» میباشد که ادبیات آموزش میدهد و البته از سنینِ کم، در مکتبِ صوفیان بوده و از جوانی هیچ نصیبش نشده است
‎میرزا حسینعلی تصمیم میگیرد که در سیرِ سلوکانهٔ خویش، به سمتِ ریاضت کشیدن و کشتنِ نفسِ اهریمنی قدم بردارد و به قولِ معروف عارف شود و از عرفان بداند... بنابراین عرب پرستِ دروغگو و کلّاشی به نامِ «شیخ ابوالفضل» را به عنوانِ مرشد انتخاب نموده و از دستوراتِ او پیروی میکند
‎تا آنکه به طور اتفاقی متوجه میشود که این عرب پرستِ دروغگو یعنی «شیخ ابوالفضل» به دخترِ همسایه در خانه اش تجاوز کرده و او را حامله کرده است، آنوقت برایِ مردم سخن از مبارزه با نفس میگوید... جلویِ مردم نان و آب و پیاز میخورد و در نهان، کباب خورده و کبک و بلدرچین به سیخ میکشد.... با فهمیدنِ این واقعیتها و دوروییِ آن شیخِ کثیف و حرامی، دنیا به رویِ سرِ میرزا حسینعلی، آوار میشود
‎خلاصه عزیزانم، بهتر است خودتان این داستان را بخوانید تا از سرنوشتِ تلخِ میرزا حسینعلیِ بیچاره، آگاه شوید
***********************************
‎ عزیزانم، این را بدانید که گوشه نشینی و ریاضت و ترکِ دنیا کردن، یک کارِ احمقانه و بیخردانه است و هیچ ارتباطی با عرفان ندارد... عزیزانِ من، بارها در ریویوهایِ دیگر نیز گفته ام که، عارف از دنیا دست نکشیده است. بلکه عارف از دنیا دست شسته است
‎عارف همه چیز دارد، ولی در کمالِ دارایی به همهٔ دارایی هایِ خویش، به چشمِ کم و تحقیرآمیز نگاه میکند. زیرا وجودِ خویش و خودِ انسانیِ او، مهمتر از داشته هایِ موجود در دنیاست
‎عارف، بهترین ها را میخورد، ولی به شرطِ آنکه در کنارش گرسنه ای نباشد... عارف، بهترین ماشین را سوار میشود، ولی اگر کسی در کنارِ خیابان ایستاده باشد، او را سوار میکند
‎پس دوستانِ خردمند و عزیزانِ من، از جوانی و زندگی لذت ببرید، ولی به انسانها و طبیعت و موجوداتِ دیگر، احترام بگذارید... همین کافیست و نیاز نیست خودتان را در قید و بند انجامِ اعمالِ احمقانه و دستورات و خزعبلاتِ عجیب و غریب و یا احکامِ نابخردانهٔ مذهبی اسیر کنید و به زندگی و سلامتِ خودتان خسارت بزنید و تصور کنید عارف شده اید و عرفان را شناخته اید
---------------------------------------------
‎امیدوارم از خواندنِ این داستان لذت ببرید
‎یادِ "صادق هدایت" همیشه گرامی باد
‎«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Mostafa.
433 reviews51 followers
April 2, 2023
2 Stars
هدایت ظاهرا ، واقعیت را در بشر و نوع انسان خلاصه می کند، اینجاست که اگر مرشد خبط و خطایی بکند یا دو رویی بکند تمام فلسفه گفتاری اش زیر سوال می رود.... مسئله اینجاست که حرف حق اگر از زبان انسان پست هم زده شود باز تغییری نمی کند( به غیر از عالم سیاست که داستان دیگری دارد) میرزا حسینعلی اشتباه کرد که استادش را مرکز و دایره حکمت و معرفت دانست و چون استادش شیخ ابولفضل گرفتار ریا و دورویی بود، میرزا حسینعلی هم تمام حکمتی که کسب کرده بود رو بدون استحکام و بی منطق یافت.... امری که نشان دهنده ضعف فکری و عقیدتی میرزا حسینعلی هست بعد از آن همه مجاهدت در راه کشتن نفس..... هدایت در این داستان کوتاه رفتن به دنبال حکمت را امری بیهوده و پوچ تلقی می کند و می گوید آنچه اصالت و اولویت دارد لذت بردن از زندگیست آن هم لذتی فارغ از اندیشیدن و تعمق در دنیا ... اشتباه هدایت در این است که ملاک حقیقت را می خواهد در انسان پیدا کند در حالیکه انسان موجود کاملی نیست و عموما نمی تواند در همه بخش ها الگو باشد لذا اگر خطایی بکند تمام زیرساخت های فکری اش زیر سوال می رود ولی اگر حقیقت را خارج از مصداق انسانی در نظر بگیریم ( و به شخص خاصی ربطش ندهیم) یا این عقیده را داشته باشیم که هر بخشی از واقعیت می تواند نزد افراد مختلف با عقاید مختلف باشد،، و یاد بگیریم که هر لحظه ممکن است در اشتباه باشیم ... دچار اضمحلال فکری میرزا حسینعلی نمی شویم چرا که او خود را محور جامعه اش می داند چون فکر می کند همه چیز را می داند غافل از اینکه مبنای فکری اش را اشتباهی و در جای غلط گذارده است
Profile Image for Amin.
418 reviews438 followers
May 7, 2023
اتفاقی که در این داستان می‌افتد و جای حسرت دارد این است که هدایت بلد است خوب داستان را باز کند و در نوع خود حرفه‌ای‌گری می‌کند. سرگشتگی یک انسان را در مواجهه با دو نوع تعالیم درهم‌تنیده معرفتی و به‌ظاهر متضاد نشان می‌دهد، از جنس همان چیزهایی که هر فرد اندکی آشنا با ادب عرفانی فارسی در اشعار مختلف دیده است.

اما برای بستن داستان هدایت اوج ناشی‌گری را نشان می‌دهد. یعنی آنجا که انتظار داری منطق دیالکتیکی برای یافتن پاسخ به سوالات را ببینی، یا استحاله فرد در مواجهه با مضامین عمیق‌تری را شاهد باشی، یا لااقل برای شعور فرد احترام قائل باشی که چه راهی را در پیش‌ می‌گیرد، هدایت دم‌دستی‌ترین و سطحی‌ترین راه را انتخاب می‌کند. راهی که می‌گوید یکی از این دو مسیر غیرواقعی و کلاهبردارانه است و وقتی فرد با این کلاهبرداری که در شیادی مرشد خودش با آن مواجه می‌شود، از آن طرف بوم می‌افتد. یعنی برای شعور خودش هم ارزشی نمی‌توان قائل بود و یک شبه ورق به طور کامل برای خودش برمی‌گردد.

نمونه این طرز فکر را شاید بشود تا امروز هم دنبال کرد. آنهایی که مثلا فکر می‌کنند فلان گروه و جماعت و ملا و ... همه در مسیر سواستفاده‌اند و بنابراین تحمیق و کنارگذاشتن‌شان ساده است و انگار همه از یک قماش‌اند و راه درست این است که مسیر مقابل آنها را بپیمایی، تا نهایت امر.
Profile Image for Haniyeh.
152 reviews77 followers
April 2, 2023
"از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ."

داستان درمورد مردی به نام "میرزا حسینعلی"، یک معلم درستکار هست. اون شروع به یادگیری عرفان و حقیقت زندگی میکنه و خودش رو از نیازهای مادی دور میکنه تا به معنویت نزدیک بشه. در این راه از مرشدی به اسم "شیخ ابوالفضل" کمک میگیره و از اون الگو برمیداره اما بعد از مدتی متوجه میشه شیخ ابوالفضل اون کسی که نشون میده نیست.

پایان داستان برام شوکه کننده بود. فکر میکنم به دو صورت میشه تعبیرش کرد:
- رسیدن به پوچی زندگی
- چشیدن لذت زندگی و نداشتن هدف دیگری برای زندگی

این دومین داستانی بود که از صادق هدایت خوندم. من با عقیده صادق هدایت درباره حقیقت موافق نیستم. صرفا به دلیل اشتباه یک مرید حقیقت، حقیقت لکه‌دار نمیشه. حالا کاری با اینکه حقیقت مورد قبول هست یا نه ندارم. اما به هر حال، رفتار انسانها نمیتونه حقیقت رو سیاه کنه و باعث پس زده شدنش بشه.
یک مسئله دیگه هم میتونه این باشه که مرشدی که انتخاب میکنیم، برای ما از جایگاه بالایی برخورداره و ازش توقع اشتباه نداریم. حالا اگر اشتباه مرشد بزرگ باشه میتونه باورهای ما رو زیر و رو کنه. اما فکر کنم صادق هدایت همون مفهوم قبلی رو میخواست برسونه نه این.
بنظرم درباره اینجور مسائل، نظرات میتونه متفاوت باشه.

لینک کتاب صوتی در طاقچه:
https://taaghche.com/audiobook/90680
Profile Image for Rosita .
167 reviews35 followers
August 22, 2024
شاید صحبتم ارتباط مستقیمی به کتاب نداشته باشه‌؛
چند وقت پیش پرونده‌ای میخوندم راجع به قتل دختری که بنظر میومد زندگی دوگانه‌ای داشته. برای خانواده‌اش دختری کاملا مذهبی و معتقد و برای دوستانش آدمی تنوع طلب و اهل پارتی!
یجایی از مصاحبه یکی از افراد نزدیک بهش اشاره میکنه که: اون واقعا اولش معصوم و معتقد بود. اما وقتی که ذره ذره اشتباه کرد و دید که اونجوری که کتاب مقدس و خانوادش گفتند قرار نیست سریع مجازات بشه، به یک حس پوچی رسید که دلش می‌خواست در گناه انقدر جلو بره تا ببینه حدی داره یا نه.)
بماند که اون دختر چه سرنوشت تلخی داشت، این کتاب منو خیلی یادش انداخت . یک‌نفر چقدر باید خودش رو بسته نگه‌داره و هر لذتی رو از خودش دریغ کنه که به این مرحله‌ از عقده و طمع سیری ناپذیر برسه؟
بنظرم کسایی که با ترس و صرفا بخاطر خانواده برای خودشون یک زندگی محدود ساختن، از همه بدتر غرق میشن.
خب دیگه پرحرفی شد،
امیدوارم آدمهایی که به تلنگر نیاز دارند در زمان درستش به این کتاب بربخورن.
Profile Image for Zahra Rhm.
131 reviews95 followers
January 31, 2016
جمعيت كفر از پريشاني ماست
آبادي بتخانه زويراني ماست
اسلام به ذات خود ندارد عيبي
هرعيب كه هست از مسلماني ماست

ابو سعيد ابوالخير
Profile Image for nazanin.
226 reviews17 followers
January 20, 2025
قشنگه که کتاب بخونیم ولی مهمه که چی بخونیم!
این داستان کوتاه شکل پیاز چند لایس، در مورد این لایه میخوام بگم که چقدر مهمه چی بخونیم. چقدر تاثیر داره، چقدر ما چیزی هستیم که محیط بیرونی به ما القا کرده. چقدر ما با کندوکاو درونمون خودمونو میتونیم شکل بدیم؟ چقدر تحملشو داریم؟ چقدر محیط به ما آزادی عمل میده؟ چقدر د��ترسی به منابع مختلف داریم؟
Profile Image for Zooey.
21 reviews3 followers
June 21, 2009
این کتاب داستان کوتاهی یه راجع به مردی که سال هاست به دنبال رسیدن به مراحل بالای عرفانه و در این راه از راهنمایی های شیخی استفاده می کنه و این شیخ تاکید داره که اولین مرحله ی عرفان کشتنه نفسه و این مرد هم شروع می کنه به سختی دادن خود برای کشتن نفس .....
آخر داستان قشنگ بود
Profile Image for NEGAR.
33 reviews10 followers
April 25, 2015
خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

صادق هدایت
مردی که نفسش را کُشت
Profile Image for Kianosh Kalantari.
37 reviews7 followers
Read
February 17, 2018
اگر اول متن اسم صادق هدایت رو نمیدیدم فکر میکردم که نویسنده این سطور یک شخص بی سواد و کاملا مغرض بوده ولی متاسفانه اولین برخورد من با هدایت این چند صفحه داستانی بود که با نگاهی سطحی و پوچ سعی در القاء این مطلب داشت که دین اسلام یعنی خرافات، کشتن لذت ها ندیدن زیبایی ها فرار از زندگی و به زبان ساده تر یعنی زندانی کردن خود در یک اتاق و ریاضت کشیدن
17 reviews6 followers
May 28, 2019
هدایت را دوست دارم به هزار دلیل، دغدغه نوشتنش را دوست دارم. هدایت به مانند آینه ای است که واقعیت های اجتماعی اطرافش را ترسیم میکند و این کارش بسیار تحسین برانگیز و متمایز کننده است. این داستان نسبت به داستان های دیگر هدایت کمتر شناخته شده ولی بسیار داستان زیبایی دارد. سرگذشت معلمی را روایت میکند که در پی درک حقیقت به تمام نیازهای مادی اش پشت میکند و تنهایی و عزلت را پیشه میکند تا با پشت سر گذاشتن پوچی های دنیا به مرتبه بالایی از عرفان برسد. ولی شعری از خیام او را مردد می سازد و از طرفی وقتی دروغ و ریای نهفته در زندگی مرشد خویش را می بیند بیشتر دچار تردید و سرخوردگی میشود. هدایت به زیبایی دروغی بودن رابطه نابرابر مرید و مرشد را که اصلی ترین ارتباط در عرفان است به زیر سوال می برد و در اخر ما شاهد این هستیم که حسینعلی در راه کشتن نفس خود، خودش و هستی اش را نابود میکند و به زیبایی هدایت نارسایی عرفان و باورهایش را به ما نشان میدهد. هدایت مدام در کارهایش سعی در اشکارسازی حقیقت دارد و ما به خوبی این را در تمام داستان هایش میبینیم. تمام حرف هدایت در تمام کتاب هایش این جمله است که رسالت انسان تنها و تنها بر دوش خودش است و هیچ چیزی در این دنیا زیباتر و والاتر از مقام انسانی وجود ندارد. پیشنهاد میکنم بیشتر هدایت بخوانید ......
Profile Image for Zarsie.
18 reviews16 followers
May 25, 2016
در اين ساعت او خوشبخت بود،
زيرا به آنچه كه آرزو ميكرد رسيده بود و از پشت بخار لطيف شراب آنچه كه تصورش را نميتوانست بكند ديد.
آنچه كه شيخ ابوالفضل در خواب هم نميتوانست ببيند
و آنچه كه ساير مردم هم نميتوانستند پي ببرند،
و يك دنياي ديگري پر از اسرار باو ظاهر شد
و فهميد آنهابي كه اين عالم را محكوم كرده بودند همه لغات و تشبيهات و كنايات خودشان را از آن گرفته اند.
Profile Image for Marzieh.
7 reviews
Read
November 21, 2013
یادمه بعد خوندنش تا دو هفته قاطی بودم
Profile Image for Atena | آتنا.
388 reviews
February 11, 2014
آنهائی که این عالم را محکوم کرده بودند همة لغات و تشبیهات و کنایات خودشان را از آن گرفته اند.
Profile Image for Hamid.
149 reviews12 followers
September 18, 2018
کل داستان در این جمله خلاصه می شود:
آنهائي كه اين عالم را محكوم كرده بودند همه لغات و تشبيهات و كنايات خودشان را از آن گرفته اند
Profile Image for Atefeh Abdi.
19 reviews
February 11, 2023
مردی که جوانی خود رو در راه ریاضت کشیدن آن هم به علت اینکه استادش به او گفته بود استعداد صوفی شدن را دارد؛ میذاره!

چه عمل بیهوده و در عین حال حماقت نابخشودنی یک انسان میتونه در حق خودش بکنه و صرف اینکه میخواد شبیه فرد یا افراد خاصی بشه، زندگی خودش رو تباه کنه و در مواجهه با واقعیت توان هضم رو نداشته باشه و به کل از زندگی دست بشوره!!!

این داستان تلنگری بود برای خود من؛ زمانیکه از آثار یا مسلک کسی خوشم میاد و احساس قرابت میکنم، کورکورانه نرم به سمت اون سبک و شیوه زندگی و فقط سعی کنم اونچه لازم هست رو یاد بگیرم.
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Reza Raeisi.
1 review
Read
May 13, 2016
میرزا حسینعلی درد های مافوق بشر حس کرده بود .ساعت های نومیدی ،خوشی ، سرگردانی و بدبختی را می شناخت و درد های فلسفی را که برای توده ی مردم وجود خارجی نداشت می دانست . ولی حالا خودش را بی اندازه تنها و گم گشته حس می کرد . سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود.

میرزا حسینعلی از همه چیز یکدفعه خسته می شود و این خستگی نه از روی حسادت به دیگران بلکه از روی سردرگمی است . تنها توصیه می کنم آنرا بخوانید . مانند کارهای هدایت ذهن را مدتی مشغول می کند
Profile Image for Farhad.
379 reviews91 followers
February 1, 2010
شخصيت هاي هدايت سرگردانند.
ميان عقل و خرافه
دستور و خواسته
تقدير و انديشه
جبر و اختيار

دنيايي كه هدايت را دربرگرفته آنگونه است كه انسان پيروز اين ميدان نباشد.اگرچه دليل آن از آسمان و مابعدالطبيعه نيست.خود انسان است
این بار فرزند خلف حافظ و خیام به سراغ افسانه هستی رفته گره ای که هیچ کس نگشوده او نیز ناگزیر چهره اش را عیان می کند.
Profile Image for Somayeh ataei.
2 reviews1 follower
June 9, 2014
این می چه حرامیست؛که عالم همه زان می جوشند،
قومی به نابودی نامش کوشند؛
آنان که بر عاشقان حرامش کردند؛
خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
Profile Image for Farzaneh.
163 reviews11 followers
Want to read
April 25, 2017
ماجرای زهد دروغین افرادی که خود را مطلع صوفی گری و ریاضت می دانند و نا آگاهی شان که اگر دستشان رو شود تا چه اندازه می تواند مریدانشان را ناامید کند .
Profile Image for Narges Amooei.
264 reviews178 followers
September 9, 2018
"آیا همه‌ی صوفیان همین‌طور بوده‌اند و چیزهایی می‌گفتند که خودشان باور نداشته‌اند؟"
Profile Image for Marzieh.
82 reviews10 followers
October 11, 2023
اگر در بستر زمان به این داستان نگاه کنم، برای زمانه خودش به نظر جالب و درس‌آموز بوده.
Profile Image for Negar .
5 reviews1 follower
May 19, 2025
این یکی شد بین مورد علاقه‌هام از صادق هدایت.
خیلی هم از اسمش خوشم اومد که معنی «نفس» تا خط آخر داستان عوض میشه.
نفس(میل های درونیش) در واقع خودش بود و نباید ازش فرار میکرد؛ چیزی جدا شدنی نبودند.
Profile Image for Ali Ra.
35 reviews6 followers
December 13, 2018
داستان معلمي فرهيخته كه از دوران كودكي تحت تعاليم متصوفين قرار ميگيرد و عمري به رياضت ميگذراند،اما نهايتا مرشدي رياكار پيدا ميكند كه با وجود حرام كردن لذات دنيايي بر مريدخود،انواع شهوات دنيايي را تجربه ميكرده.داستان اشاره ي ص��يحي به رياكاري آخوند و سادگي خالصانه ي ميرزا حسين دارد...
بنگر ز جهان چه طرف بربستم؟هيچ
وز حاصل عمر چيست در دستم؟هيچ
شمع طربم ولي چو بنشستم هيچ
من جام جمم ولي چو بشكستم هيچ

درود بر روان استاد صادق هدايت
Profile Image for Belhor Crowley.
114 reviews100 followers
September 24, 2014
I just remembered this short story.
I read it years and years ago. I don't know how many years to be honest.
I remember I loved it back then.
Profile Image for لاله.
143 reviews
September 23, 2023
« از حاصل عمر چيست در دستم؟ هيچ! »


زن گرجي كه جلو او بود ميخنديد، ميرزا حسينعلي آنچه كه در مدح مي و باده در اشـعار صـوفيانه خوانـد ه بـود
جلو نظرش جلوه‌گر شد. همة آنها را حس ميكرد و همة رموز و اسرار صورت اين زن را كـه روبـرويش نشسـته
بود، آشكار ميخواند. در اين ساعت او خوشبخت بود، زيرا بآنچه كه آرزو ميكـرد رسـيده بـود و از پشـت بخـار
لطيف شراب آنچه كه تصورش را نميتوانست بكند ديد. آنچه كه شيخ ابوالفضل در خواب هم نميتوانست ببيند و
آنچه كه ساير مردم هم نميتوانستند پي ببرند، و يك دنياي ديگري پر از اسرار باو ظاهر شد و فهميد آنهـائي كـه
اين عالم را محكوم كرده بودند همة لغات و تشبيهات و كنايات خودشان را از آن گرفته‌اند.
Displaying 1 - 30 of 41 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.