What do you think?


بودای رستوان گردباد
یک ماه بود که هر شب به خانه که میرسیدم میدیدم کسی یک کیسهزباله را درست گذاشته جلوِ در پارکینگ. خیلی ناراحتکننده بود. باید در آن سوز سرما پیاده میشدم، با پا آن را کنار میکشیدم و در را باز میکردم و بعد ماشین را توی پارکینگ میگذاشتم. صبحها از کیسهزباله خبری نبود. کسی که این کار را میکرد نظم عجیبی در کارش داشت، همیشه کیسه را جای ثابتی میگذاشت و حتا یک روز هم وظیفهٔ مقدسش را ترک نمیکرد. لجم درآمده بود. یک نفر که حوصله ندارد تا سر کوچه برود آپارتمان ما را نشان کرده که بیعرضگی از سروروی ساکنانش میریزد؛ یک دبیر بازنشسته و دخترش، پیرزن غرغروی پرچانه، زن و شوهری جوان که فقط عجله دارند زودتر چراغ را خاموش کنند و من.
- GenresShort Stories
116 pages, Paperback
First published January 1, 2012
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 14 of 14 reviews
June 2, 2021
عنوان کتاب در درجۀ اول، و طرح جلد خیلی زیباش در درجۀ دوم من رو به خواندن ترغیب کرد.
در مقام مقایسه با بعضی معاصرهایی که خوندم (بازار خوبان، قلب نارنجی فرشته، طرز تهیۀ خوراک فرشته، برو ولگردی کن رفیق، ...) بسیار بالاتر بود. نویسنده رهایی قلم، و نگاه طنز و طعنه آمیز، و استفادۀ مؤثر از متافیکشن داره. ابهام برخی داستانها جالب، و ایدۀ بعضی دیگه بسیار بِکر و زیباست. تا جایی که من خوانده ام، تحت تأثیر نیست، و اگه هم هست اونقدر تونسته تأثیرش رو با رگه های مستقل فکری خودش کمرنگ کنه که خسته کننده و تکراری به نظر نرسه.
در کل، شاید برای کسی که فقط برای لذت داستان خوندن میاد سراغ این کتاب، انتخاب مناسبی نباشه؛ هرچند، نمیتونم بگم کلاً پرته از این نظر.
ولی قطعاً برای کسی که داستانیّت داستان براش مهمه و مینویسه و دنبال کارهای تازه، یا دست کم تلاش برای رسیدن به تازگی، است در داستان و رمان، میتونه انتخاب خوبی باشه.
پی نوشت: و خب باز هم میگم که عنوان و طرح جلدش خیلی جذاب بود برای من و نمیدونم چرا نشر چشمه از این طرح های جلد قشنگ (که یه طرح مینیمال کاریکاتورگونۀ خیلی مرتبط با متن اصلیه) رسید به این طرحهای جدیدش که مثلاً میخواد خیلی آوانگارد باشه، ولی از خلاقیت خالیه.
پی نوشت دو: درس مهمی که از گودریدز گرفته م اینه که خیلی تحت تأثیر ریویوهایی که در دو خط یه اثر رو شدید زدن، یا از بس تعریف کردن که به عرش رسوندنش، قرار نگیرم. به ندرت میشه که کتابی اونقدر بد باشه، یا اونقدر خوب باشه. و خب الان دیگه فکر میکنم هر کتابی نکات خوبی هم میتونه داشته باشه.
در مقام مقایسه با بعضی معاصرهایی که خوندم (بازار خوبان، قلب نارنجی فرشته، طرز تهیۀ خوراک فرشته، برو ولگردی کن رفیق، ...) بسیار بالاتر بود. نویسنده رهایی قلم، و نگاه طنز و طعنه آمیز، و استفادۀ مؤثر از متافیکشن داره. ابهام برخی داستانها جالب، و ایدۀ بعضی دیگه بسیار بِکر و زیباست. تا جایی که من خوانده ام، تحت تأثیر نیست، و اگه هم هست اونقدر تونسته تأثیرش رو با رگه های مستقل فکری خودش کمرنگ کنه که خسته کننده و تکراری به نظر نرسه.
در کل، شاید برای کسی که فقط برای لذت داستان خوندن میاد سراغ این کتاب، انتخاب مناسبی نباشه؛ هرچند، نمیتونم بگم کلاً پرته از این نظر.
ولی قطعاً برای کسی که داستانیّت داستان براش مهمه و مینویسه و دنبال کارهای تازه، یا دست کم تلاش برای رسیدن به تازگی، است در داستان و رمان، میتونه انتخاب خوبی باشه.
پی نوشت: و خب باز هم میگم که عنوان و طرح جلدش خیلی جذاب بود برای من و نمیدونم چرا نشر چشمه از این طرح های جلد قشنگ (که یه طرح مینیمال کاریکاتورگونۀ خیلی مرتبط با متن اصلیه) رسید به این طرحهای جدیدش که مثلاً میخواد خیلی آوانگارد باشه، ولی از خلاقیت خالیه.
پی نوشت دو: درس مهمی که از گودریدز گرفته م اینه که خیلی تحت تأثیر ریویوهایی که در دو خط یه اثر رو شدید زدن، یا از بس تعریف کردن که به عرش رسوندنش، قرار نگیرم. به ندرت میشه که کتابی اونقدر بد باشه، یا اونقدر خوب باشه. و خب الان دیگه فکر میکنم هر کتابی نکات خوبی هم میتونه داشته باشه.
March 18, 2019
از بهترین داستان کوتاه های ایرانی که خوندم:))))))
March 3, 2019
درخشان، پر از ایده های درجه یک، روایت های مدرن و بازی های فرمی. یکی از بهترین مجموعه داستان های ایرانی که خوانده ام.
May 31, 2014
خوب.انتظارم با توجه به سابقه ی ایشون در همشهری عالی بود اما برآورده نشد.هنر نویسنده تو داستان کوتاه اینه که با زمان کمی که داره شخصیت ها رو پرورش بده تا تیپ نمونن.این کار از ایشون بعید بود که تقریبا تو همه ی داستانا شخصیت دیده نمی شد.چند تا تیپ بودند که یه اتفاقاتی براشون میفتاد به جز داستان های "در کافه ی لرد" و "آشغال" که لذت بخش و کامل بودند.
همچنین تو داستانا احساس سر در گمی عجیبی داشتم.بند ها خوب به هم متصل نشده بودند.
نکات مثبت:بااینکه بعضی از عنوان ها بیش از اندازه بلند بود اما در کل عناوین نسبتا مناسبی برای داستانا انتخاب شده بود .
خوشبختانه همچنان ویژگی توصیف با استفاده از یه تشبیه ملموس و استفاده از جملات پر معنی پا بر جا بود.
امیدوارم کارای بهتری با توجه به توانایی های ایشون بخونم.
همچنین تو داستانا احساس سر در گمی عجیبی داشتم.بند ها خوب به هم متصل نشده بودند.
نکات مثبت:بااینکه بعضی از عنوان ها بیش از اندازه بلند بود اما در کل عناوین نسبتا مناسبی برای داستانا انتخاب شده بود .
خوشبختانه همچنان ویژگی توصیف با استفاده از یه تشبیه ملموس و استفاده از جملات پر معنی پا بر جا بود.
امیدوارم کارای بهتری با توجه به توانایی های ایشون بخونم.
October 31, 2019
در هر داستان خوبی باید یک جای کار بلنگد، و در داستانهای خیلی خوب، یک جای غریب کار میلنگد: واقعیتی با واقعیت جور نمیآید، یا زمان چفت و بست درستی ندارد، یا مجسمهای در میدان که همیشه رویش آن طرفی بوده حالا این طرفی شده، یا کسی که دایم دنبال کندن سوراخی به آن سوی میلههاست اصلا در زندان نیست.
داستانهای حامد حبیبی در بودای رستوران گردباد «اغلب» چنین داستانهایی هستند؛ یا کرمی در مغزت بیدار میکنند، یا چشمانت را برق میاندازند یا دست کم پوزخندی بر لبت مینشانند. خلاصه هر کدام ایده شگفت، بامزه و گاه درخشانی دارند.
نوشتم اغلب، چون برخی داستانها را یا من در نیافتم یا به خوبی دیگر داستانها نبودند.
اغلب داستانها بسیار روان نوشته شده و تا حد خیلی خوبی کوتاهند که همین، کتاب را خوشخوانتر و راحتخوانتر هم کرده است.
داستانهای حامد حبیبی در بودای رستوران گردباد «اغلب» چنین داستانهایی هستند؛ یا کرمی در مغزت بیدار میکنند، یا چشمانت را برق میاندازند یا دست کم پوزخندی بر لبت مینشانند. خلاصه هر کدام ایده شگفت، بامزه و گاه درخشانی دارند.
نوشتم اغلب، چون برخی داستانها را یا من در نیافتم یا به خوبی دیگر داستانها نبودند.
اغلب داستانها بسیار روان نوشته شده و تا حد خیلی خوبی کوتاهند که همین، کتاب را خوشخوانتر و راحتخوانتر هم کرده است.
February 21, 2013
بودای رستوارن گردباد یه حیفِ وقت و حیفِ پوله. من نمی فهمم چرا بعضی از نویسنده
های جوون انقدر اصرار دارن توی داستاناشون حرکت بزنن! خب، بابا چه اصراریه وقتی درنمیاد. قشنگ معلومه نویسنده خواسته به زور یه فضای ابسورد و غیر واقعی بسازه به خاطرِ همینه که خیلی گلدرشته و تو ذوق می زنه. آدم بعضیوقتا به این نتیجه میرسه دورِ داستانِ ایرانی رو کلن خط بکشه بهتره. گاهی سر راست تعریف کردنِ داستان هیچی از ارزشهای اون نویسنده کم نمیکنه والا. آدم این جوری که میشه دوس داره بره به دامنِ رضا قاسمی پناه ببره. همونطوری که من الان بردهم.
های جوون انقدر اصرار دارن توی داستاناشون حرکت بزنن! خب، بابا چه اصراریه وقتی درنمیاد. قشنگ معلومه نویسنده خواسته به زور یه فضای ابسورد و غیر واقعی بسازه به خاطرِ همینه که خیلی گلدرشته و تو ذوق می زنه. آدم بعضیوقتا به این نتیجه میرسه دورِ داستانِ ایرانی رو کلن خط بکشه بهتره. گاهی سر راست تعریف کردنِ داستان هیچی از ارزشهای اون نویسنده کم نمیکنه والا. آدم این جوری که میشه دوس داره بره به دامنِ رضا قاسمی پناه ببره. همونطوری که من الان بردهم.
October 1, 2019
بودای رستوران گردباد، اسم زیباییست برای یک مجموعه داستان. داستانهایی که برخی از آنها پنج شیش صفحه بیشتر نیستند و مناسب خواندن در بین مسیر خانه تا محل کار.
فضای کلی آثار ابزورد است و برای همین میشود در چند صفحه یک واقعه را پیش برد، روایتهابی بدون منطق، بدون دلیل و گاهی همراه با طنز تلخ.
از میان آثار داستانهای چه شد که زنم نگذاشت چیپسم را بخورم، تلفنی، در کافهی لُرد و بودای رستوران گردباد را بیشتر دوست داشتم.
فضای کلی آثار ابزورد است و برای همین میشود در چند صفحه یک واقعه را پیش برد، روایتهابی بدون منطق، بدون دلیل و گاهی همراه با طنز تلخ.
از میان آثار داستانهای چه شد که زنم نگذاشت چیپسم را بخورم، تلفنی، در کافهی لُرد و بودای رستوران گردباد را بیشتر دوست داشتم.
May 23, 2012
خیلی خوب بود. متفاوت از داستانهایی ایرانی. بیشتر داستانها فضا و مکان خاصی نداشت و میتونست تو هر جای دنیا یا حتی کهکشان و تو هر زمانی اتفاق بیوفته.
June 19, 2021
بهترین مجموعه داستان ایرانی که خوندم.
April 24, 2025
به جز داستانهای حامد حبیبی که در مجله «داستان همشهری» چاپ میشد و چیزی ازشان هم در خاطرم نمانده، مواجههی دیگری با داستانهایش داشتم که باعث شد در ذهنم بماند و حتی این کتاب را بخرم.
یک بار در آسانسور شرکت گیر کرده بودیم و در حالی که همه ترسیده بودیم، یکی از همکاران به اسم مهری شروع به تعریف یک داستان کرد: زن و مردی که فیلم عروسیشان را میگیرند اما فیلم اشتباهی به آنها داده شده. به دلایلی دستشان به فیلمبردار و فیلم واقعیشان نمیرسد و تصمیم میگیرند خودشان را شبیه زن و مرد فیلم کنند. تا اینکه یک شب بچهای حقیقت را توی صورتشان میزند. شبیه داستان لباس پادشاه.
این داستان را شنیدم، کتاب را خریدم و بعد همه چیز را فراموش کردم تا این مجموعه داستان را خواندم.
داستانها کمی عجیبند و گاهی منطق را زیر پا میگذارند، بعضی وقتها پایان مشخص نیست و به دلیل کوتاه بودن انگار صرفا یک عکس یا برش هستند. با این حال ایدههای جالبی دارند و توصیفها هم بعضی جاها بامزه هستند.
اسم داستانی که حرفش را زدم این بود «چی شد که زنم نگذاشت چیپسم را بخورم». به جز آن من داستانهای «آشغال»، «انگار بچهای آنجا خوابیده باشد»، «تلفنی» و «موج پنجم» را بیشتر از بقیه دوست داشتم. بهخصوص «موج پنجم» کمی مرا یاد فیلم «ابدیت و یک روز» آنجلوپلوس انداخت. البته داستان این دو به هم ربطی ندارند اما انگار فضای داستان در جایی شبیه فضای فیلم اتفاق میافتد.
یک بار در آسانسور شرکت گیر کرده بودیم و در حالی که همه ترسیده بودیم، یکی از همکاران به اسم مهری شروع به تعریف یک داستان کرد: زن و مردی که فیلم عروسیشان را میگیرند اما فیلم اشتباهی به آنها داده شده. به دلایلی دستشان به فیلمبردار و فیلم واقعیشان نمیرسد و تصمیم میگیرند خودشان را شبیه زن و مرد فیلم کنند. تا اینکه یک شب بچهای حقیقت را توی صورتشان میزند. شبیه داستان لباس پادشاه.
این داستان را شنیدم، کتاب را خریدم و بعد همه چیز را فراموش کردم تا این مجموعه داستان را خواندم.
داستانها کمی عجیبند و گاهی منطق را زیر پا میگذارند، بعضی وقتها پایان مشخص نیست و به دلیل کوتاه بودن انگار صرفا یک عکس یا برش هستند. با این حال ایدههای جالبی دارند و توصیفها هم بعضی جاها بامزه هستند.
اسم داستانی که حرفش را زدم این بود «چی شد که زنم نگذاشت چیپسم را بخورم». به جز آن من داستانهای «آشغال»، «انگار بچهای آنجا خوابیده باشد»، «تلفنی» و «موج پنجم» را بیشتر از بقیه دوست داشتم. بهخصوص «موج پنجم» کمی مرا یاد فیلم «ابدیت و یک روز» آنجلوپلوس انداخت. البته داستان این دو به هم ربطی ندارند اما انگار فضای داستان در جایی شبیه فضای فیلم اتفاق میافتد.
November 10, 2020
بودای رستوران گردباد. من از این نویسنده مجموعه داستان آنجا که پنچر گیری ها تمام میشود رو خونده بودم و به نظرم اون کتاب خیلی بهتر از این مجموعه داستان بود و داستانهاش پخته تر بودن. توجه نویسنده به جزئیات، خلق فضاهایی ذهنی و تا حدودی سورئال و قلم روان و یکدست نویسنده نقطه قوت کتاب بود. اما به جز چند داستان، بقیه داستان ها پیرنگ خاصی نداشت و صرفا روایت یه موقعیت بود. روایتی که نه داستان بود و نه تو دسته ناداستان ها قرار میگرفت. من قلم این نویسنده و نوع دیدش به جهان رو دوست دارم. ولی از این مجموعه داستانش خیلی خوشم نیومد.
February 18, 2022
دو تا داستان بسیار خوب داره. راضیام ازش
July 5, 2018
داستان های حامد حبیبی توی همشهری داستان خیلی بهتر از این مجموعه داستان بودن. منم به این امید کتابشون رو تهیه کرده بودم.
انگار این داستان ها رو چند نفر نوشته بودن. مخاطب نمی دونست با داستان های طنز طرفه یا جدی.
خلاصه اصلا منو راضی نکرد.
انگار این داستان ها رو چند نفر نوشته بودن. مخاطب نمی دونست با داستان های طنز طرفه یا جدی.
خلاصه اصلا منو راضی نکرد.
Read
August 13, 2012خوب نبود.
Displaying 1 - 14 of 14 reviews













