Jump to ratings and reviews
Rate this book

ما سه نفر هستیم

Rate this book
بيرون، شب بود و باد و برف…. زن، شب يخ زده را پشت در بوييد…آهسته گفت:«مي‌لرزي». باد، پوفه هاي برف را از لاي در نيمه باز ريخت تو انبار. زن لرزان گفت: «مي ترسم». مرد از لاي در چشم به بيرم دوخت. فكر كر؛ زن را بايد همانجا توي اتاق مي گذاشت. گفت:« امشب كار را يكسره مي‌كنم.»‏

96 pages, Paperback

First published January 1, 2012

1 person is currently reading
26 people want to read

About the author

داوود غفارزادگان

27 books19 followers
داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ دراردبیل، بیش از دو دهه است که برای گروه سنی بزرگسال و نوجوان می‌نویسد. رمان جنگی «فال خون» این نویسنده در امریکا ترجمه شده و مجموعه داستان «ما سه نفر هستیم» از کتاب‌های برگزیده بیست سال ادبیات داستانی است. از آثار بزرگسال این نویسنده می‌توان به کتاب‌های «راز قتل آقا میر»، «دختران دلریز»، «شب ایوب» و «کتاب بی‌نام اعترافات» و در حوزه نوجوان از «پرواز درناها»، «سنگ اندازان غار کبود» و «آواز نیمه شب» و کتاب‌های دیگر نام برد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (14%)
4 stars
6 (17%)
3 stars
8 (23%)
2 stars
9 (26%)
1 star
6 (17%)
Displaying 1 - 4 of 4 reviews
Profile Image for Nina.
73 reviews33 followers
Read
July 7, 2019
من از "زخم" و "چکه" و داستانِ "سگ" خوشم اومد... که احساس می کنم داستان "شهربند شب" هم ادامه ی همون داستان "چکه" بود...
یکی از دوستان که در واقع حکم استادی داره به من می گفت داستان "ما سه نفر هستیم" واقعا یه سر و گردن از داستان کوتاهای ایرانی بالاتره... دوست دیگه ای میگفتن "احساس می کردم دارم ترجمه میخونم!" -حالا تعبیر اینکه منظورشون دقیقا چی بوده با شما!- ولی من... فقط میتونم بگم خوشم اومد! حتی گفتم جمله های طلایی خیلی خوبی هم داشت این داستان...
کلا در مورد کتاب باید بگم "میشه خوندش!-نه همه اشو!!!- کل کتاب حدود دو ساعت طول می کشه خوندنش! به هر حال این نویسنده رو به عنوان همشهری دوست داشتم بشناسم که تقریبا دستم اومد... حالا شاید سر فرصت "فال خون" رو هم بخونم...
Profile Image for Amin Ebrahimi.
308 reviews
April 21, 2019
من سه کتاب از کتاب های آقای غفارزادگان را به دلیل پیشنهاد آقای امیرخانی مطالعه کردم اما به مذاق من که خوش نیومد و نویسنده را در نگارش این کتاب درک نکردم و صد البته جایزه ای که به این کتاب تعلق گرفته را اصلا درک نمی کنم.

نه اینکه کتاب های آقای امیرخانی همچین آش دهن سوزی باشند اما چون ایشان در معرفی ای که از کتابهای مورد علاقه اشان از نویسنده های ایرانی در برنامه کتاب باز داشتند، به کتاب شازده حمام اثر دکتر محمدحسین پاپلی یزدی که یک اتوبیوگرافی بسیار زیباست نیز اشاره کردند و من با خودم فکر کردم که شاید سایر کتابها هم چنگی به دل بزنند که متاسفانه تا حالا که همه کتابهای معرفی شده از طرف ایشان (غیر از شازده حمام که عالی است) در بهترین حالت کتاب متوسطی هستند.
Profile Image for سارا آناهید.
20 reviews5 followers
April 7, 2020
خس در گرداب دور خود طواف می‌کند یا دور گرداب؟
*

«ما سه نفر هستیم» یکی از بهترین مجموعه‌هایی بود که خواندم، اگر بهترینش نبوده باشد! یازده داستان تب‌دار و هولناک که به لحاظ سوژه و فضا متنوع‌اند اما شاید بشود مضمون واحدی را از همه‌شان برداشت: یک‌جور کنکاش درونیِ انسانی.

- آشوب، قصۀ عاشیق رانده شده‌ای‌ست که سازش دیگر خریدار ندارد. سازی که خریدار ندارد هم مشخص است. فقر می‌آورد و دلزدگی و بلاتکلیفی. خودش و زنش دارند به این فکر می‌کنند که خانه‌به‌دوشِ کدام ده و روستا بشوند بلکه گوشی بیابند برای شنیدن. مرد می‌لرزد، تلخ می‌خندد، قصه‌ای روایت می‌شود و سر آخر آن‌که ناجی است، سُرناست.
خودم تنم لرزید وقتی این جملۀ آخر را نوشتم. یعنی شاید مخاطب این نوشته ته دلش بخندد و شعار انگارش کند اما من می‌گویم برای کسی که می‌نوازد، کسی که می‌خواند،کسی که می‌نویسد، آن‌که ناجی است هنرش است. ساز و صدا و کلمه. تمام!

- باد و انتظار، روایت دورانی زنی ‌است که خودش را نمی‌شناخت - یا شاید نمی‌خواست که بشناسد – اما عوضش همۀ آدم‌هایی را که از نانوایی درمی‌آمدند و توی پارک و لبۀ خیابان قدم می‌زدند، می‌شناخت و آن‌ها نمی‌شناختندش و چشم‌های گشادش روی نان‌های داغ روی دست‌ها می‌ماسید. روایت دورانی زنی که با طعم گس گرسنگی‌اش آغاز می‌شود و با تلخی آن پایان می‌یابد و در عین حال قصه، قصۀ گرسنگی نیست.
داستانی عجیب و غنی از واژه که شاید هر مخاطبی با آن ارتباط نگیرد اما قطعاً خواندنش برای هر داستان‌نویسی آموزه‌ای دربردارد.

- مگس حکایت رکود است و ماندگی و روزمرگی. روایتی به‌ظاهر ساده اما دغدغه‌مند. روایتی از نگاه مرد عور خاکستری با شکاف‌ها و زخم‌های آشکار از برش کوتاهی از زندگی‌ای که می‌تواند تعمیم بیابد به یک دوران... آن‌که در حیاط ظرف‌ها را می‌شوید زن نیست، دست‌ها هستند. تجلّی شگفت فراموشی و رها شدگی. مرد خودش را می‌بیند که نیست، صدایی که نیست و نبودن خدشه‌ای بر این زندگی نمی‌زند...

- چکه، قصۀ پریشانیِ ذهنِ پریشانِ شاعر مجنونی‌ست که از قضا زیادی هم عاقل است. چکه، نقل تنهایی است و جدا افتادگی؛ «باید سرپوشی برای تنهایی‌ها پیدا کرد.»
جدا ماندن از غمزه، از بچه‌ای که ادایش را درمی‌آورد. جدا ماندن و بعد جدا شدن و به‌خاطر نیاوردن این آدم‌ها.
قصۀ درک نشدن؛ «به شمشیری که کج باشد می‌گویند سرکج. به آدم کج چه می‌گویند؟»
به آدم‌های کج این قصه چه بگویند خوب است؟
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 4 of 4 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.