ده سالی است که «گفتمان» واژهای مد روز شده است. آن را بیهدف و غالباً بیآنکه تعریف کنند در متنها و بحثهای علمی بهکار میگیرند. اکنون گفتمان به واژهای مبهم و گاه بیمعنا بدل شده است که حتی زمانی که آن را با دقت بهکار میبرند در هر بستری معنایی متفاوت دارد. اما در بسیاری از موارد منظور از «گفتمان» این است که زبان در چارچوب قالبهایی ساختاربندی شده و مردم به هنگام مشارکت در حوزههای مختلف حیات اجتماعی در گفتار خود از این قالبها تبعیت میکنند. و در این جستوجو بهسرعت درخواهیم یافت که تحلیل گفتمان نه یک رویکرد واحد بلکه مجموعهای از رویکردهای میانرشتهای است که میتوان از آنها در انواع گوناگون مطالعهها و برای کندوکاو در قلمروهای مختلف اجتماعی استفاده کرد. در ضمن، هیچ اجماع روشنی دربارهٔ چیستی گفتمانها و نحوهٔ عملکرد و نحوهٔ تحلیل آنها وجود ندارد.
کتاب سه رویکرد به تحلیل گفتمان رو توضیح میده (نظریّهی گفتمان لاکلو و موف، تحلیل گفتمان انتقادی، و روانشناسی گفتمانی). تا حدودی سعی میکنه، در کنار نظریّه، به روش هم اشاره کنه. ابتدای کتاب، کمی، راجعبه دیرینهشناسی و تبارشناسی فوکو مینویسه و در جایجای کتاب، بهفراخور بحث، از برساختگرایی هم حرف میزنه. کتاب خیلی خوبی ـه برای آشنایی با تحلیل گفتمان و خود اصطلاح گفتمان.
برای مزهمزه کردن تحلیل گفتمان کتاب خوبیست اما ترجمهاش دلچسب نیست.و درضمن، مثل بیشتر کتابهایی که در این سالهای اخیر چاپ میشوند. خالی از اشتباهات چاپی نیست.