کیکاووس باکیده از شاعران محبوبمه که کمتر شعری ازش خوندم و توجهم رو جلب نکرده. این کتاب، اولین کتاب شعری بود که ازشون میخوندم و من رو مست کرد و رها. لذت بیاندازهای بردم... ---------- یادگاری از کتاب: چهقدر دزدیدن نگاه از چشمان تو، لذتبخش است. گویی تیلهای از چشمم به دلم میافتد. ... بوی رفتن میدهی. در را باز میگذارم وقتی برو که گنجشکها و ستارهها خوابند... ... از ستارهها بادبادک ساختم یا از بادبادکها ستاره... نمیدانم! ... لبهایم را باد با خود برده است تا کوه تا چشمان تو ... پابرهنه تا کجا دویدهای؟ که این همه گل شکفته است؟! ... مردم از جنس تو میپرسند میگویم از جنس بغض من است ... زندگی قرص نانی است روی آب حوض خانهی خاطرات سهم ماهیهای سرخ که همیشه، عاشقند باور کن انتظار بارانی را میکشم که پلک برهم بگذارم باریده است. ... بانو! به تماشای باران ستارهها بیچتر بیا. ... پیچک نگاهم دزدانه تا پشت پنجرهی اتاق تو بالا آمده ... پای رفتنم را پیش تو گذاشتهام. یادت هست که نروم؟ حال تو رفتهای با پای من؟ یا پای من رفته است با تو؟ ... باران که میبارد تمام کوچههای شهر پر از فریاد من است که میگویم: من تنها نیستم تنها، منتظرم. تنها... ... با عینک هم خیال تو را تار می بینم ... در میان دیگرانی تنهایم گذاشتهای که از من دورند بانوا نگاه من به آنها نگاه ستاره است به چراغهای شهر
آدمها قطارها روی ریل حرکت میکنند عاشق میشوند فاجعه آغاز میشود.
از بین تمام قطعات شعری که در این کتاب وجود داشت؛ همین یکی را دوست داشتم. اتفاقاً من از آن ها نیستم که با این قبیل اشعار مدرن زاویه داشته باشم. اما با این کتاب و اشعارش اصلا نتوانستم ارتباط بگیرم. گرچه گهگاه ترکیب های خلاقانه کتاب، برایم جذاب مینُمود...
خوندن این کتاب یکی از یهوییترین اتفاقهای امروزم بود، بدون اینکه این کتاب توی لیستم باشه و یا حتی اسمش رو شنیده باشم... روز اختتامیه غرفه بود و من یه کتابخونه ساکت و کوچیک تو ساختمون جدید دانشگاه پیدا کردم که کسی از وجودش خبر نداشت و همونطور که داشتم بین کتابهایی که بیشترشون شعر بودن قدم میزدم و دنبال یه کتاب کم حجم میگشتم این کتاب و اسم خاصش روحم رو شکار کرد. بانو و آخرین کولی سایهفروش؛ کتابی که شعرهای مینیمال و مدرن خاص با ترکیبات خاصتری داشت که دوستداشتنی و لمس کردنی بودند و برای یه صبح کرخت و بیحوصله عالی بودن... «بوی رفتن میدهی در را باز میگذارم وقتی برو که گنجشکها و ستارهها خوابند»
کیکاوس یاکیده در این کتاب با خیالی شاعرانه به طرح مضامینی میپردازد که به علت صمیمیت موجود در لحن شاعر به خوبی با خوانندۀ اثر ارتباط برقرار میکند. این کتاب پرفروش که مورد استقبال شعردوستان قرار گرفته است نشاندهنده طبع لطیف شاعری است که چون از اعماق جان خود به سرایش شعر میپردازد لاجرم بر دل مخاطب نیز مینشیند. کتاب «بانو و آخرین کولی سایه فروش» دومین مجموعه شعر منتشر شده از کیکاوس یاکیده است که مخاطب خاص خود را یافته است و چاپهای متعدد کتاب نشان از مقبولیت این اشعار در نزد مخاطب عام و خاص دارد. http://sarbook.com/product/307203
روزهای آینده را میجویند و نمیدانند بانو! در گذشته ماند تا آینده سرگردان باشد. ———— در میان راه از پنهان در مویی و ریشی بلند با دستانی به شکل شاخه نشان تو را گرفتم گفت: آنجا که شعر از رفتن میایستد او آغاز میشود.