زیبا عنوان رمانی است نوشتهٔ محمد حجازی و یکی از بهترین رمانهای ادبیات ایران محسوب میشود
این رمان در سال ۱۳۱۲ خورشیدی منتشر شد. زیبا داستانی است در افشای فساد اداری
داستان به طلبهای جوان با نام حسین میپردازد که به شهر میآید و در مسیر زندگی خود با زنی فاحشه به نام زیبا آشنا میشود. حسین میکوشد به درجات عالی زهد و تقوا دست یابد، اما آشنایی با زیبا وی را به شخصیتی عاشق اشرافیت و زمینی تبدیل میکند. در پایان این طلبه جوان لباس روحانیت از تن بیرون میکند و با لباس غربی پشت میز اداره مینشیند
دوستانِ گرانقدر، داستانِ این کتاب، در موردِ زندگی آخوندی به نامِ <حسین> است حسین، پسری روستایی میباشد که در خانواده ای مذهبی و خرافاتی بزرگ شده است.. از کودکی تنها مسئله ای که تمامِ ذهن و وجودش را درگیرِ خویش کرده است، عرب پرستی میباشد و بَس... حسین پدرش را از کودکی بزرگترین مردِ جهان میپندارد، ولی زمانی که پدرش زیرِ پایِ آخوندِ مسجد، سجده میکند و دستِ آن آخوندِ بوگندو را میبوسد و حتی حسین را مجبور به بوسیدنِ دستِ آن ملّایِ بیسواد میکند، نه تنها پدرش در نظرِ او کوچک میشود، بلکه میفهمد که قدرتمندترین موجودات در ایران آخوندهایِ کم مقدار میباشند.. زمانی که حسین نیاز به بازی و تفریح دارد، او را مجبور به یادگیری قرآن میکنند و تا چشم باز میکند، درگیرِ دروسِ بیخردانهٔ اسلامی و الهیات میشود و دیگر حسین تبدیل به موجودی میشود که سقفِ آرزوهایش مجتهد شدن است.. مثلِ بسیاری از بیخردهای دیگر که میگویند عقدِ دخترعمو و پسرعمو را در آسمانها بسته اند و با ازدواجِ اشتباهِ فامیلی، کودکانِ بیمار را به دنیا می آورند، خانوادهٔ بیخرد و عرب پرستِ حسین، او و دختر عمویش را برایِ یکدیگر نشان میکنند... ولی در این میان، چیزی که حسین را از آن فاضلابِ اسلام و مجتهد شدن بیرون می آورد، آشنایی با زنی خودفروش به نامِ <زیبا> میباشد.. زیبا سبب میشود تا حسین لباس و عمامهٔ آخوندی را کنار گذاشته و واردِ دیوانِ دولتی و کارِ اداره ای شود.. زیبا در بینِ اشراف و مدیران نفوذ دارد، بنابراین به نوعیِ نردبانِ پیشرفتِ حسین میشود و تا به جایی او را بلند میکند تا تبدیل به یک دیوان سالار شود... از آنجایی که حسین هیچ چیزی غیر از خواندنِ قرآن و دعاهایِ عرب پرستان را بلد نمیباشد، کارمندی به نامِ پرویز که درستکار و اهلِ مقررات است، کارهایِ اداری را به او آموزش میدهد همه چیز همینگونه پیش میرود، تا آنکه حسین به طمعِ ثروتمند شدن و شهرت، با دخترِ مدیرِ کابینهٔ وزارتخانه، ازدواج میکند.. حسین تبدیل به یک کارمندِ کثیف و رشوه بگیر شده و زد و بندهایِ اداری و غیرقانونی میکند و اینگونه حسین نیز تبدیل میشود به قربانیِ دیگری از مذهب و اسلام... حسین تبدیل به صدها و هزاران کسی میشود که با نقابِ مذهب و دین، مال و جان و سرمایهٔ ایران و ایرانی را غارت کرده و بر رویِ دزدی هایِ خود سرپوش میگذارند... ولی از سویِ دیگر، پرویز از آنجایی که نمیتواند فسادِ اداری را تاب بیاورد، از کارِ دولتی کناره گیری کرده و به تبریز میرود... زیبا نیز با خانِ همدان رویِ هم ریخته و با او به همدان سفر میکند زندگیِ خانوادهٔ مذهبیِ حسین به کثافت کشیده میشود.. پدرش زمین و دار و ندارش را از دست میدهد و در اوجِ فقر و بیچارگی میمیرد.. مادرش روانی و بیمار میشود... دخترعمویش نیز که به دنبالِ حسین به تهران آمده، پردهٔ بکارتش پاره میشود و دیگر رویِ بازگشت به خانه را ندارد و در تهران گدایی میکند... زندگیِ به اصطلاحِ خوبِ حسین نیز دوامی ندارد، وزیرِ جدید به سازمان می آید و دزدی ها و اختلاس هایِ حسین رو میشود و با سرافکندی و رسوایی، او را از وزارتخانه بیرون می اندازند عزیزانم، امروزه موجوداتِ زیادی شبیه به حسین را در اداره ها و ارگانهایِ دولتیِ نظامِ جمهوری اسلامی به چشم میبینیم.. فساد در نیروهای حکومتی و دولتی، دزدی و اختلاس، پنهان شدن پشتِ نقابِ اسلام و غارتِ اموال به صورتِ اسلامی، تجاوز به دختران و زنان به نامِ صیغه و متعه، رشوه گرفتن ها، نیرویِ بیش از اندازهٔ آخوندها و نفوذِ آنها در تمامیِ کارهایِ سیاسی و غیرسیاسی.. دست به دست کردنِ زنان و دختران در بینِ مدیرانِ دولتی و دلتمرانِ سیاسی و حزبی... و ده ها و صدها موردِ دیگر که نام بردنشان در حوصلهٔ این ریویو نمیگنجد دوستانِ گرامی، برایِ این داستان دنباله ای نیز نوشته شده است.. ولی آنقدر مبتدی و مسخره است که ارزش خواندن ندارد --------------------------------------------- امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، کافی و مفید بوده باشه <پیروز باشید و ایرانی>
در یادداشتهایی که بقیه اینجا نوشته بودند، کسی از گلشیری نقل کرده که «داستانهای حجازی قبل از این که شروع بشوند تمام شدهاند» یا چیزی شبیه به این. البته که محمد حجازی در تاریخ آکادمیک ادبیات معاصر ایران بهعنوان نویسندهی بازارینویس سالهای ابتدای قرن ثبت شده، اما «زیبا» احتمالا یکی از بهترین نمونههای داستان عامهپسند فارسیست. هزارتوی پرپیچوخمی که «آ شیخ حسین» از آن عبور میکند تا روحانی مفلس و ازهمهجابیخبر درونش را پس زده و نمونهی اعلایی از ماکیاولیسم اسلامی را به ما نشان بدهد، وصف حال همهی مردمیست که خواسته و ناخواسته به دامان انقلابی افتادهاند که با بسیاری از جنبههای زیست روزمرهشان مثل کارد و پنیر است. نه جرئت به عقب برگشتن را دارند (که ترقی از اهمّ امور است!) و نه میتوانند یک قدم به جلو بگذارند. دست آخر همین مردماند که از خدا میخواهند خانی جدید برایشان بفرستد تا بلکه به بلبشوی فهمناپذیر اوضاع، نظمی «نوین» ببخشد. بعد از صد سال، ظاهرن موشک و واکسن میسازیم، اما حزبهایمان هنوز همان اعتدالی و دوموکرات است و چه بسا که پسرفت هم کرده!
با این که کتاب پر است از خردهپیرنگهای اضافی که در بسیاری از موارد بیسروته هم هستند و شخصیتهایی دارد که از آسمان میافتند و در زمین غیب میشوند و ظاهرن یکی از مهمترین تمهیدات روایی داستان یعنی «شروع از زندان در قالب بیان سرگذشت برای وکیل مداقع» هیچ جایگاهی در ساختار کلی پیدا نمیکند، اما این داستان گیرا و خواندنیست. و حالا بعد از یک قرن، آنقدر مثل سرکه جا افتاده که ترشیاش کام را نزند و به اندازه باشد.
یه کتاب تاریخی خیلی خوبی بود که از خواندن آن خیلی خیلی لذت بردم مخصوصا اینکه این داستان واقعی بود و انگار داشت ادارات حال حاضر ایران را توصیف میکرد.داستان این کتاب در مورد حسین میرزای روستایی است که به تهران میرود و تحصیلات مذهبی خود را فراموش میکند و به خاطر شهوتش با یک زن فاحشه زیبا روی آشنا میشود و خود را در دام این زن میاندازد و زندگی خود را به خاطر این زن تباه میکند.چه کار ها به خاطر شهوت انجام نمیدهد. شیخی که دیروز فقط درس میخواند و دنیا گریز بود امروز با می ومعشوق امیخته میکند خود را فقط به خاطر حب جمال و شهوت و ثروت همچنین این کتاب فساد اداری مملکت رو روایت میکنه که درجه و مقام گرفتن چقدر عجین شده با دروغگویی-ریا-چاپلوسی- پارتی بازی. و هم اینکه با خواندن این کتاب فهمیدم چقدر مرد ها گاهی اوقات بدبخت هستند و از روی شهوتشون کارها رو انجام میدهند و چقدر از مرد ها ضعیف النفس هستند( مثل کتاب نانا امیل زولا، و قسمتی از کتاب خداوند الموت حسن صباح). باید انسان خیلی حواسش باشه که فریب شهوتش رو نخوره
داستان چنان تخدیرکننده بود که در کوچکترین زمان فراغتم کتاب رو میگشودم و بساط مطالعه رو به راه مینداختم تا کمتر خماری بکشم. ایستاده تشویق کردن نیز ، کمترین کاری بود که بعد تموم کردن کتاب توانستم انجام بدم. افشای فساد اداری بی حد و مرض ، و نقشه های پلید اهریمنی در عرصه ی سیاست برای پیشرفت و توانایی حیرت انگیز ملاحسین در عبور از چالش ها و نقشه های رقبا در کنار رابطه ای بولهوسانه هزارتوی پیچیده ای رو ترسیم میکنه که خواننده رو به ادامه ی داستان وا میداره. در هم آمیختگی وقایع با موضوعی اجتماعی ، قلم شیوا ، اتفاقاتی که به چاشنی مثالهای شیرین که ابداع اون هنر مختص روانشاد حجازی بود ، شروع مناسب کش و قوس داستان و تسلط کافی نویسنده به زوایای فکر خواننده ، وجه برتری کتاب نسبت به آثاری بود که سال گذشته مطالعه کردم. بشدت پیشنهاد میکنم و از محتوای داستان بیش ازین فاش نخواهم کرد تا شماهم لذت اعلا ببرید.
زیبا طویل و پراطنابه، لحن یکنواخت و خسته کننده داره، خیلی جاها به رمان های عامه پسند تنه می زنه اما یه نکته ارزشمندی داره و اون هم تلاش برای ترسیم فضای سیاسی ایران در سال های آغازین قرن جدیده. اگرچه حجازی موفق نمی شه جز تصویری سطحی و کلیشه ای چیز دیگری به مخاطبش ارائه کنه (هدایت یک مقاله ای علیه حجازی نوشته و با لحن کنایه آمیز مخصوص خودش گفته اون فقط بلد بود کتابای عاشقانه مورد پسند دختر مدرسه ای ها بنویسه) اما به جهت قرار گرفتن در طلیعه رمان فارسی و شرایط تاریخی ای که این رمان توش نوشته شده بسیار مهمه خوندنش.
اثری به شدت آزاردهنده و حوصلهسربر برای مخاطب امروزی. اگر از دید تاریخی نگاه کنیم، اینکه در سالهای ابتدایی داستاننویسی در ایران نویسندهای اثری با کاربرد فلشبک، شخصیتپردازیهای فعال و پویا (مخصوصا دربارهی زنان)، توصیف چهره و ظاهر افراد و ... نوشته باشد، عملی عجیب و باورنکردنیست. اما با این حال تقریبا تمام کتاب را با بیمیلی و به سرعت خواندم تا صرفا به پایان آن برسم و راحت شوم. به کسانی که مایلاند با سیر تحول داستاننویسی در ایران آشنا شوند، خواندن این کتاب پس از تهران مخوف و پیش از بوف کور توصیه میشود.
حسین یه پسر شهرستانی که طلبه میشه و به تهران میاد ،تو تهران با زیبا آشنا میشه حسین بیشتر از اینکه یه ناجی برای زیبا باشه، یه آینه است که نشون میده چطور حتی مردهای خوب هم توی یه جامعه سنتی نمیتونن همیشه برای عشق بجنگن. حضورش توی زندگی زیبا، امید و عشق میاره، ولی در نهایت نشون میده که احساسات خالص همیشه به خوشبختی ختم نمیشن.
یکی از آثار خواندنی ادبیات ایران. تا نیمه ها شاهکار. هیچ اثری به اندازه ی زیبا فساد اداری را توصیف نکرده است. هرچند در ترسیم شخصیت های مرد و زن گهگاه کمی اغراق شده است. با این حال زیبا یکی از بهترین های ادبیات ایران است