اگر از فضاهای تاریک و مبهم داستان های صادق هدایت که بوی مرگ میدن خوشتون میاد توصیه میکنم این کتاب رو بخونین...
این کتاب شامل هفت داستان کوتاه از نویسنده های مختلفه
************
وقتی که آدم خیال موهوم ابدیت را از دست داده,چند ساعت و یا چند سال انتظار فرقی نمی کند.من به هیچ چیز علاقه نداشتم, از طرفی نیز آرام بودم.اما این آرامش موحشی بود, به علت جسم؛ با چشم های تن می دیدم و با گوش هایش می شنیدم اما آن جسم دیگر من نبودم.جسمم به تنهایی عرق می ریخت و می لرزید و من آن را نمی شناختم.من مجبور بودم آن را لمس کنم و نگاه بکنم برای این که از حال آن خبردار باشم, مثل اینکه تن دیگری بود.گاه گاهی هنوز آن را حس می کردم, احساس لغزیدن می کردم, نزول و سقوط ناگهانی در آن رخ می داد مثل وقتی که آدم در هواپیماست و هواپیما کله می کند, یا گاهی تپش قلبم را حس می کردم.
(از متن داستان دیوار-سارتر)
***********
امتیاز ها به هر داستان
دیوار-سارتر ۵ستاره
جلو قانون-کافکا ۵ ستاره
شغال و عرب-کافکا ۳ستاره
کلاغ پیر-الکساندر لانژکیلاند ۴ستاره
تمشک تیغ دار-آنتوان چخوف ۳ستاره
مرداب حبشه-گاستون شرو ۳ستاره
کور و برادرش-دکتر آرتور شنیتسلر ۲ستاره