Jump to ratings and reviews
Rate this book

من، برتولت برشت

Rate this book
برگزیده شعرهای برتولت برشت
چاپ دوم ۱۳۵۸
چاپ سوم ۱۳۶۱

152 pages, Paperback

First published July 17, 1977

1 person is currently reading
67 people want to read

About the author

Bertolt Brecht

1,604 books1,922 followers
Eugen Berthold Friedrich Brecht was a German poet, playwright, and theatre director. A seminal theatre practitioner of the twentieth century, Brecht made equally significant contributions to dramaturgy and theatrical production, the latter particularly through the seismic impact of the tours undertaken by the Berliner Ensemble—the post-war theatre company operated by Brecht and his wife and long-time collaborator, the actress Helene Weigel—with its internationally acclaimed productions.

From his late twenties Brecht remained a life-long committed Marxist who, in developing the combined theory and practice of his 'epic theatre', synthesized and extended the experiments of Piscator and Meyerhold to explore the theatre as a forum for political ideas and the creation of a critical aesthetics of dialectical materialism. Brecht's modernist concern with drama-as-a-medium led to his refinement of the 'epic form' of the drama (which constitutes that medium's rendering of 'autonomization' or the 'non-organic work of art'—related in kind to the strategy of divergent chapters in Joyce's novel Ulysses, to Eisenstein's evolution of a constructivist 'montage' in the cinema, and to Picasso's introduction of cubist 'collage' in the visual arts). In contrast to many other avant-garde approaches, however, Brecht had no desire to destroy art as an institution; rather, he hoped to 're-function' the apparatus of theatrical production to a new social use. In this regard he was a vital participant in the aesthetic debates of his era—particularly over the 'high art/popular culture' dichotomy—vying with the likes of Adorno, Lukács, Bloch, and developing a close friendship with Benjamin. Brechtian theatre articulated popular themes and forms with avant-garde formal experimentation to create a modernist realism that stood in sharp contrast both to its psychological and socialist varieties. "Brecht's work is the most important and original in European drama since Ibsen and Strindberg," Raymond Williams argues, while Peter Bürger insists that he is "the most important materialist writer of our time."

As Jameson among others has stressed, "Brecht is also ‘Brecht’"—collective and collaborative working methods were inherent to his approach. This 'Brecht' was a collective subject that "certainly seemed to have a distinctive style (the one we now call 'Brechtian') but was no longer personal in the bourgeois or individualistic sense." During the course of his career, Brecht sustained many long-lasting creative relationships with other writers, composers, scenographers, directors, dramaturgs and actors; the list includes: Elisabeth Hauptmann, Margarete Steffin, Ruth Berlau, Slatan Dudow, Kurt Weill, Hanns Eisler, Paul Dessau, Caspar Neher, Teo Otto, Karl von Appen, Ernst Busch, Lotte Lenya, Peter Lorre, Therese Giehse, Angelika Hurwicz, and Helene Weigel herself. This is "theatre as collective experiment [...] as something radically different from theatre as expression or as experience."

There are few areas of modern theatrical culture that have not felt the impact or influence of Brecht's ideas and practices; dramatists and directors in whom one may trace a clear Brechtian legacy include: Dario Fo, Augusto Boal, Joan Littlewood, Peter Brook, Peter Weiss, Heiner Müller, Pina Bausch, Tony Kushner and Caryl Churchill. In addition to the theatre, Brechtian theories and techniques have exerted considerable sway over certain strands of film theory and cinematic practice; Brecht's influence may be detected in the films of Joseph Losey, Jean-Luc Godard, Lindsay Anderson, Rainer Werner Fassbinder, Nagisa Oshima, Ritwik Ghatak, Lars von Trier, Jan Bucquoy and Hal Hartley.

During the war years, Brecht became a prominent writer of the Exilliteratur. He expressed his opposition to the National Socialist and Fascist movements in his most famous plays.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
24 (24%)
4 stars
38 (38%)
3 stars
26 (26%)
2 stars
8 (8%)
1 star
4 (4%)
Displaying 1 - 13 of 13 reviews
Profile Image for Masoud Irannejad.
196 reviews131 followers
August 24, 2019
چه کسی شهر هفت دروازه ی« تِب» را بنا کرد؟
در کتاب ها، نام فرمانروایانی آمده است.
آیا فرمانروایان، تخته سنگ ها را به دوش کشیدند؟
و بابل را که چندین و چندبار ویران شد،چه کسی باز ساخت؟
فعله های شهر زرین لیما خود در کدام خانه به سر می بردند؟
در آن شب که دیوار بزرگ چین تمامی گرفت،بنایانش به کجا رفتند؟
روم بزرگ پر از تاق نصرت هاست.چه کسی آنها را برپا داشت؟
و قیصر ها بر چه کسانی پیروز شدند؟
آیا بیزانس پرآوازه، برای ساکنانش ، فقط قصر داشت؟
در آتلانتیس افسانه ای
حتی در آن شب که دریا به کامش کشید،
به دریا افتادگان بر سر بردگان خود نعره میکشیدند.
.
.
آیا اسکندر جوان ، هند را تسخیر کرد؟
به تنهایی؟
قیصر که گل ها را درهم کوبید،حتی آشپزی هم به همراهش نبود؟
فیلیپ اسپانیایی ، به هنگامی که ناوگانش غرق شد، گریست
جز او، آیا هیچکس گریه نکرد؟
فردریک دوم در جنگ های هفت ساله پیروز شد
آیا هیچکس در این پیروزی ، سهمی نداشت؟
.
.
بر پیشانی هر ورقی ،یک پیروزی .
چه کسی شام پیروزی ها را می پخت؟
هر ده سال ،مردی بزرگ
چه کسی هزینه هارا می پرداخت؟
.
.
این همه روایت
این همه پرسش

***

کنار دریاچه ، در زیر درختان ،خانه یی کوچک
از بابمش دود برمی خیزد
اگر دودی برنمی خواست
چه اندوهبار بود
دریاچه ، درختان و آن خانه

***
و من ، گاه پیر بودم و گاه جوان
پیر درصبح و جوان درشب
و بچه ای بودم به هنگام اندوه
و بی خاطره ،پیری سالخورده

2
افسرده بودم ، به هنگام جوانی
افسرده ام اکنون، به گاه پیری
پس کی،میتوانم یک دم شاد باشم؟
هرچه زودتر ، بهتر
Profile Image for Sarah Karimia.
77 reviews35 followers
July 11, 2017
تنگ غروب مردان را گرد خود می آورم
ما یکدیگر را "نجیب زاده " می نامیم
آنها پایشان را روی میز من دراز می کنند
و می گویند :"وضع ما بهتر خواهد شد" و من
نمی پرسم:"کِی؟"

*
آنان خانه ی کوچک و ماشین مرا هم گرفتند
که به زحمت به دست آورده بودم
چون از مرز می گذشتم با خود اندیشیدم:
بیش از آنکه نیازمند خانه باشم ، محتاج حقیقت ام
اما به خانه نیز نیازمند م . از آن پس ،
"حقیقت" برای من چون خانه و ماشین است
و آن را از من گرفتند.
*
روی صندلی های راحتی ، پیش از نمیروز ها،
چند زن را در کنارخویش می نشانم ،
و خاطر آسوده نگاهشان می کنم و می گویم :
"در من کسی هست که بر او امیدی نمی توان بست"
Profile Image for Moh. Nasiri.
334 reviews108 followers
June 7, 2021
به نسل های آینده:
من در روزگاری تیره زندگی می‌کنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده، نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است
این چه روزگاری است
که گفتگو در مورد درختان هم جنایت به شمار می آید؟
زیرا چنین گفتگویی سکوت را در پی دارد
آنکه اکنون آرام از خیابان می گذرد
آیا برای دوستان نیازمندش
دیگر دست یافتنی نیست؟
اعتراف میکنم:هزینه زندگی ام را هنوز در می آورم
اما باور کنید این تنها یک تصادف است
زیرا هیچ چیز به من حق نمی دهد که شکم خود را سیر کنم
آری من تصادفا هنوز در امانم
می گویند:بخور و بنوش،خوشحال باش که داری
اما چگونه میتوانم بخورم و بنوشم
هنگامی که غذا را از دست گرسنه ای ربوده ام
و تشنه ای از داشتن آب محروم است؟
با اینهمه می خورم و می نوشم
کاش انسانی فرزانه بودم
در کتابهای کهن آمده است که فرزانه کیست
آنکه خود را از کشمکشهای جهان دور نگاه می دارد
عمر کوتاه را بدون بیم به سر می آورد
از زور بهره نمی جوید
بدی را با نیکی پاسخ می دهد
و آرزوهایش را فراموش می کند
اما اینهمه را من نمی توانم
به راستی که در روزگاری تیره زندگی می کنم
اما شما ای کسانی که سر بر خواهید آورد
از امواج سهمگینی که ما ر ا به کام خود کشید
هنگامی که از ناتوانی های ما سخن می گویید
به یاد آورید
روزگار تیره ای را که از آن رسته اید
با اینهمه ما بیش از عوض کردن کفشهایمان
سرزمینها را عوض کردیم
اختلافات طبقاتی را شاهد بودیم
و رنجور،اگر جایی ستم حکم می راند
و قیامی نبود
در حالی که ما نیز آگاهیم
حتی نفرت از فرودستان هم
چهره را زشت میکند
حتی خشم از ستم نیز
صدا را خشن می سازد
افسوس ،ما نیز که سر آن داشتیم
که زمینه انسانیت را آماده کنیم
نتوانستیم خود،انسان باشیم
اما شما که پس از ما به جهان می آیید
هنگامی که آن زمان فرا رسید
که انسان یار انسان شد
از ما عادلانه یاد کنید . . .

https://www.aparat.com/v/7Acs3/%D9%88...
Profile Image for Zidane Abdollahi.
138 reviews46 followers
August 5, 2020
دل‌نشین، تلخ، عمیق...
برشت از آنهاست که می‌طلبد از نوشته‌هایش کمی خواند سپس بسی اندیشید.


مادرم
زمانی که دیده فروبست، به دلِ خاکش سپردند.
پس از او، باز گل‌ها می‌رویند و مرغان می‌خوانند.
او، آن لاشه، بر خاک، هیچ سنگینی نکرد.
چه اندازه درد می‌بایست،
تا او این چنین سبک شود؟

به یاد ماریا
آن روزِ ماهِ آبیِ شهریور
آرام، زیر شاخۀ درخت آلو
او را
عشق آرامِ رنگ‌باخته را،
همچون رؤیایی محبوب، در آغوش گرفتم.
و بر فرازِ سرِ ما، در آسمان زیبای تابستان
ابری بود، که دیری بدان نگریستم.
سخت سپید بود و بر اوج،
چون باز به بالا نگریستم، گذشته بود

از پسِ آن روز، روزهای بی‌شمار، ماه‌های بسیار،
شناکُنان آمدند و گذشتند.
درختان میوه فرو افکنده شدند.
و تو از من می‌پرسی: «آن عشق را چه بر سر آمد؟»
باید بگویمت: «به یاد نمی‌آورم.»
در آن‌حال، همانا، می‌دانم مراد تو چیست،
اما چهرۀ او را، به‌راستی، به یاد ندارم.
تنها می‌دانم که بر آن بوسه زدم

آن بوسه را نیز از یاد برده بودم.
اگر آن ابر هم گذرا بود،
می‌دانم و همیشه می‌دانم
که سخت سپید بود و بر اوج.
شاید آن درختان میوه باز هم شکوفه کنند
و شاید آن زن اکنون هفتمین فرزند خود را زاده باشد،
ولی آن ابر
تنها یکدم شکوفا شد
و چون باز به بالا نگریستم،
بر باد رفته بود


به کجا کوچ می‌کنید؟
به کجا کوچ می‌کنید؟ بی‌شک
آنجا که بدان می‌کوچید
بدتر خواهد بود.
و آنجا که از آن کوچ می‌کنید،
بهتر بوده است.

از چه می‌گریزید؟ از بند فقر
رها نخواهید شد.
هیچکس، راه را بر رفتن شما نمی‌بندد. در اینجا،
جایتان خالی نخواهد ماند
و آنجا که می‌روید،
هیچکس به پیشبازتان نخواهد آمد.

شما از پایین می‌ترسید
اما هنوز در پایین نیستید.
و در خواهید یافت که از پایین،
پایین‌تر هم هست،
اگر گمان می‌برید که پایین هستید.

نمی‌توانید از رفتن بگذرید؟
نمی‌توانید باز گردید؟
شما می‌گریزید، اما
به کجا می‌گریزید؟ از بند فقر
رها نخواهید شد.
پس بایستید، به پیرامون خویش بنگرید.

اگر در می‌یافتید که به کجا می‌روید،
بی‌شک از رفتن می‌گذشتید.
اگر می‌دانستید،
برایتان چه‌ها در سر دارند،
بی‌شک به پیرامون خویش می‌نگریستید.

بدانید که می‌توانید بهروزی را به‌چنگ آورید.


زن مهربونی داشتم
زن مهربونی داشتم،
خوشگل‌ترین زن دنیا.
یه‌روزی فرماندۀ پیاده‌نظام آمد و
گفت:«پیش به سوی جبهه!»

اونجا، من از چیزی دفاع می‌کردم
زنم با دیگرون می‌رفت.
این، برای من، ننگ بزرگی بود،
و نهایت بی شرمی.

توی دهن زنم می‌زنم
خشونت نشون می‌دم، کاری نمی‌تونه بکنه
اما اگه فرمانده رو ببینم
هنوز که هنوزه شلوارمو زرد می‌کنم.

اگه همچو خرِ نفهمی نبودم
برا یه دفعه هم که شده فکرشو می‌کردم
شاید بعضی چیزاش برام تحمل‌ناپذیر میشد،
و شاید دعوایی راه می‌انداختم.

به فرمانده می‌گفتم:
«تو به من اسلحه دادی،
و حالا میخوام تیراندازی کنم.
برو اون جلو وایسا!»


جنگی که در خواهد گرفت
جنگی که در خواهد گرفت
نخستین جنگ نیست. پیش از آن،
جنگ‌های دیگری نیز بوده است.
آنگاه که جنگ‌های پیشین به پایان رسید،
پیروزمندان بودند و شکست‌خوردگان.
شکست‌خوردگان،
گرسنگی می‌کشیدند، و پیروزمندان نیز!

پرسش‌های یک کارگر باسواد
چه‌کسی شهر هفت‌دروازهی «تِب» را بنا کرد؟
در کتاب‌ها، نام فرمانروایانی آمده است.
آیا فرمانروایان، تخته سنگ‌ها را به‌دوش کشیدند؟
و بابِل را که چندین و جند بار ویران شد،
چه‌کسی باز ساخت؟
فعله‌های شهر زَرّین «لیما» خود در کدام خانه به‌سر می‌بردند؟
در آن‌شب که دیوار بزرگ چین
تمامی گرفت،
بنایانش به‌کجا رفتند؟ روم بزرگ،
پر از تاق نصرت‌هاست. چه‌‌کسی آنها را بر پا داشت؟
و قیصرها بر چه کسانی پیروز شدند؟
آیا بیزانس پر آوازه، برای ساکنانش، فقط قصر داشت؟
در آتلانتیس افسانه‌ای
حتی در آنشب که دریا به‌کامش کشید،
به‌دریا اُفتادگان، بر سر بَردِگان خود نعره می‌کشیدند.

آیا اسکندر جوان، هند را تسخیر کرد؟
به‌تنهایی؟
قیصر که «گُل»ها را در هم کوبید،
حتی آشپزی هم به‌همراهش نبود؟
فلیپ اسپانیایی، به‌هنگامی که ناوگانش
غرق شد، گریست.
جز او، آیا هیچکس گریه نکرد؟
فردریک دوم در جنگ‌های هفت‌ساله پیروز شد.
آیا هیچکس دراین پیروزی سهم نداشت؟

بر پیشانی هر ورقی، یک پیروزی.
چه‌کسی شام پیروزی‌ها را می‌پُخت؟
هر ده سال، مردی بزرگ.
چه‌کسی هزینه‌ها را می‌پرداخت؟

این همه روایت.
این همه پرسش.


محاکمۀ نیکان
پیش‌آ، شنیده‌ایم
تو نیک‌مردی هستی.
نتوان تو را خرید، آن‌سان که
آذرخش خانه برانداز را،
نیز نمی‌توان.
بر آنچه گفته‌ای، پا��داری.
چه گفته‌ای؟
راستگویی، و عقیدۀ خویش را می‌گویی.
کدام عقیده؟
دلاوری.
به‌کدامین پیشگاه؟
خردمندی.
به‌نزدِ کدامین کس؟
در اندیشۀ سود خویش نیستی.
سود چهک سی را می‌خواهی؟
تو، رفیقی خوبی.
آیا نیک‌مرد نیز هستی؟

اکنون، گوش فرادار: ما می‌دانیم
تو دشمنِ مایی و از این‌رو،
اینک بر سر آنیم که نابودت کنیم؛ اما به‌خاطر شایستگی
و خصالِ نیکت،
تو را در پای دیواری خوب،
با گلوله‌های خوبی از تفنگی خوب،
تیرباران می‌کنیم.
و با بیلی خوب، زیر خاکی خوب، مدفونت می‌سازیم!



اگر برای همیشه میماندیم
اگر برای همیشه می‌ماندیم
هرچه هست دگرگون می‌شد
از آنجا که جاودانه نیستیم
چه‌بسا چیزها که بی‌تغییر می‌ماندو
Profile Image for Ali.
Author 17 books676 followers
April 27, 2013
اغلب اثار برتولد برشت به فارسی برگردانده شده؛ "سقراط مجروح" کیکاووس جهانداری / "در انبوه شهرها" عبدالرحمن صدریه / "استثناء و قاعده" محمود اعتماد زاده(م. به آذین) / "ان که گفت آری و آن که گفت نه" مصطفی رحیمی / زندگانی گالیله (گالیله ئو گالیله ئی) عبدالرحیم احمدی / "ترس و نکبت رایش سوم" شریف لنکرانی / "ننه دلاور و فرزندان او" مصطفی رحیمی / "آدم، آدم است" دو ترجمه از شریف لنکرانی و امین موید / "بچه فیل" و استنطاق لوکولوس" شریف لنکرانی / "زن نیک سچوان" دو ترجمه از فریده ی لاشایی و مهدی زمانیان / "دایره گچی قفقازی" دو ترجمه از حمید سمندریان و امین موید / "چهره های سیمون ماشار" دو ترجمه از عبدالرحمن صدریه و شریف لنکرانی / "داستان های آقای کوینر" سعید ایمانی / "داستان یک پولی"(اپرای یک پولی) هوشنگ پیرنظر / "تفنگ های ننه کارار" دو ترجمه از فریدون ایل بیگی و شریف لنکرانی / "ارباب پونتیلا و نوکرش مه آتی" سه ترجمه از عبدالرحمن صدریه، فریده ی لاشایی و رضا کرم رضایی / "درباره ی تیاتر" منیزه کامیاب و حسن بایرامی / "هیولا" همایون نوراحمر / "مادر" منیژه کامیاب و حسن بایرامی / "کله گردها و کله تیزها" بهروز مشیری / "بعل" خشایار قائم مقامی / "پیرزنی که پیر نمی نمود" کامران فانی / "گفتگوی فراریان" خشایار قائم مقامی / "اقداماتی علیه زور" ناصر صفایی / "حیوان محبوب آقای کوینر" / ناصر صفایی / "اگر کوسه ماهی ها آدم بودند" بهروز تاجور / "شوایک در جنگ جهانی دوم" دو ترجمه؛ حمید علوی، فرامرز بهزاد / "عظمت و انحطاط شهر ماهاگونی" مهدی اسفندیارفرد / "قطعه آموزشی" مینو ملک خانی / "اندیشه های متی" عبدالله کوثری / "محاکمه ی ژاندارک در روان" عبدالله کوثری / "صلیب گچی" سیاوش بیدارفکر / "قیمت آهن چنده" رضا کرم رضایی / "کریولانوس" مهدی تقوی / "اپرای سه پولی" علی اکبر خداپرست / "ژان مقدس کشتارگاه" دو ترجمه از جواد شمس و ابوالحسن ونده ور / "صعود مقاومت پذیر ارتورو اویی" افرویدون / "زندگی تیاتری من" فریدون ناظری / "روزهای کمون" کاووسی (فریده لاشایی) /"درباره تیاتر" فرامرز بهزاد / و بسیاری دیگر از آثار نوشتاری و مجموعه ی اشعار برشت
Profile Image for Niloofar.
118 reviews16 followers
December 30, 2013
به نظرم در این مجموعه شعرهای زیر بهتر بود:

به کجا کوچ می کنید؟- حقیقت زندگی- نیکی را چه سود؟- دوران تیره- هالیوود- کنار جاده- غم تو

گزیده ای از شعرِ "به کجا کوچ می کنید؟":


از چه می گریزید؟ از بند فقر
رها نخواهید شد
هیچ کس، راه را برای رفتن شما نمی بندد. در اینجا،
جایتان خالی نخواهد ماند
و آنجا که می روید
هیچ کس به پیشوازتان نخواهد آمد.

Profile Image for Silhouette.
65 reviews17 followers
October 31, 2017
آن لاشه بر خاک ،هیچ سنگینی نکرد .

چه اندازه درد میبایست

تا او اینچنین سبک شود ؟
Profile Image for amin.
30 reviews20 followers
July 11, 2012
به‌ترین و هیجان‌انگیزترین کتابی که تا به اینجای سال خوندم‌ه، عزیزی کتاب رو به‌م قرض داد (به انتخاب خودش) و خوندم، انقدر قدیمی بود که با هر ورق زدن ترس ِ پودر شدن صفحات‌ش بود! دنبال تاریخ چاپ گشتم و به 2536 (اگه اشتباه نکنم) رسیدم! صفحه اول هم تاریخی خورده بود که ۲/۶/۵۷ بود! کتاب از خودم بزرگ‌تر بود D:
Profile Image for Eskandaryamir.
16 reviews1 follower
June 5, 2018
باز هم یادگار کودکی و نوجوانی... برتولت برشت با اشعار نوار و تاریکش که از روزگاری بسا تاریک تر روایت میکنه...
Profile Image for Elias.
3 reviews
Read
June 11, 2019
دو سال سرباز بودم در شهر دور
هر شب قبل خواب برتولت برشت میخوندم
و با حسی شبیه نوازش های عاقلانه پدری مهربان به خواب میرفتم
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book73 followers
July 1, 2021
تخصصی در اشعار غیرفارسی ندارم و اکثریت بار اصلی انتقال معنا روی دوش مترجم است (که چه‌میزان بر شعر همان زبان و شعر فارسی تسلط دارد). با این ترجمه، نه صناعات لورکا را دیدم، نه ظرافت پوشکین، نه صداقت بوکوفسکی. اشعار گوته را خوانده‌ام، مقایسه‌شان پشه و حبشه است. این را گفتم که بدانید موضع و گاردی نسبت به شعر آلمانی ندارم.
106 reviews
September 12, 2014
���� �������� ���� ������ ������������ ������������ ������ �������� ������:

���� ������ ������ ���� ����������- ���������� ����������- �������� ���� ���� ��������- ���������� ��������- ��������������- �������� ��������- ���� ����

���������� ���� ���� �������� "���� ������ ������ ���� ����������":


���� ���� ���� �������������� ���� ������ ������
������ �������������� ����
������ ������ ������ ���� �������� �������� ������ ������ ��������. ���� ������������
������������ �������� ������������ ��������
�� �������� ���� ���� ��������
������ ���� ���� ������������������ ������������ ������.

Profile Image for Kosar Hossinie.
10 reviews2 followers
Read
May 8, 2018
چقدر خوب توصیف می کنه برتولیت برشت همه چیزو .... و چقدر زیبا میگه
عدالت، نان مردمان است
گاه فراوان است گاه کمیاب
گاه خوشمزه است گاه بدمزه
وقتی نان نایاب شد ،گرسنگی حکمفرما می شود
وقتی نان بد شد،نارضایتی حکمفرما می شود
عدالت بد را دور بیانداز.....
Displaying 1 - 13 of 13 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.