Jump to ratings and reviews
Rate this book

همه ما شریک جرم هستیم

Rate this book

410 pages

Published April 1, 2021

11 people want to read

About the author

کیومرث پوراحمد

6 books2 followers
کیومرث پوراحمد (متولد ۲۵ آذر ۱۳۲۸) کارگردان، فیلمنامه‌ نویس، تدوینگر و تهیه‌ کننده ایرانی است.او دانش‌ آموخته ی رشته کارگردانی سینما است.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
5 (15%)
4 stars
9 (27%)
3 stars
1 (3%)
2 stars
6 (18%)
1 star
12 (36%)
Displaying 1 - 9 of 9 reviews
Profile Image for Ali  Noroozian.
224 reviews27 followers
September 12, 2024
نویسنده با خلق روستایی خیالی و به رخ کشیدن تضاد میان پیشرفت روستا در دهه‌ 40 شمسی که همچون گوهری درخشان در کویر سوزان ایران می‌درخشد، و ویرانکده‌ای که پس از انقلاب و آمدن ملا از آن باقی می‌ماند، سوژه‌ای را خلق کرده که پتانسیل آنرا دارد تا به اثری ماندگار در ادبیات معاصر بدل شود. اما به دلایلی که در ادامه می‌آید، رمان به یک نقد سیاسی و اجتماعی بدل نشده و در سطح یک داستان عاشقانه‌ی آب‌دوغ‌خیاری درجا می‌زند!

اولاً معلوم نیست که این لفظ هنرمند مآبانه‌ی "همه‌ی ما شریک جرم هستیم" از کجا می‌آید. هرچند نویسنده یک بار از زبان دانای داستان، عمو یاور، مردم ایران را خر می‌نامد و به قول یک عزیزی، روشنفکر ایرانی دنیا را به دسته‌ی فرزانگان و فرومایگان تقسیم نموده و با بذل خاطر خود را در رسته‌ی عاقلان و فرزنگان می‌گنجاند و از برج عاج به مسائل نظاره‌گر است، کارگردان قصه‌های مجید نیز بدون رو کردن سند و مدرک و یا حداقل شفا‌نامه‌ای و دعوت‌نامه‌ای برای ورود به جامه‌ی فرزانگان، انگ خریت را بر پیشانی رعیت نهاده و در پایان برای خالی نبودن عریضه، همچون اصغر فرهادی، رندی کرده و می‌گوید "همه‌ی ما" شریک جرم این جنایت هستیم. حال آنکه به جای موشکافی این مکانیزم اجتماعی که جامعه‌ی ایرانی چگونه به این پسرفت تاریخی و بازگشت به عصر پارینه‌سنگی رضایت داده، در حد حرف‌های رختخوابی دست و پا می‌زند

پوراحمد حتی در خلق عشق نیز ناتوان است چراکه سطح روایت‌های عاشقانه‌ی کتاب در حد داستانک‌های شهوانی عدول کرده و با زنانی لوند و شهوتی مواجهیم که به طرفه‌العینی لنگ‌هایشان در برابر مرد شهری باز میشود. این نگاه به شدت از حجب و حیای زنان روستایی، بالاخص در منطقه‌ای بیابانی که زنان به مسائل اخلاقی پایبندترند، به دور است و به نوعی توهین نویسنده به زنان و عدم درک او از تمایلات جنسی‌شان است. نکته‌ی جالب این است که نویسنده حتی در جایی قلب زن را به مثابه سرزمینی تشبیه می‌کند که فتح یک‌شبه‌ی آن میسر نیست، اما با این حال، او به گفته‌ی خود نیز پایبند نبوده و زنان روستایی با یک نظر شیفته‌ی پسر شهری می‌شوند

آرش گفت: زنها چه جوری کله پا میشن!؟
ماه جهان: قلب زنها مثل یک سرزمینه. نمیشه غلفتی زد و بُردش! هیچ زنی با یک نگاه کیش ومات نمیشه
آرش گفت: یعنی عاشق نمیشه، ها؟
ماه جهان گفت: این جوری هم میشه گفت
آرش گفت: پس چه جوری میشه؟
ماه جهان گفت: یک سرزمین رو باید تسخیر کرد. مرد پله پله، قدم به قدم میآد و با جذابیتهاش، سرزمینِ قلب زن رو اشغال میکنه


از دیگر اشکالات وارده بر عشق سوزان میان این دو جوان، عدم تمایل آرش -پسر شهری- به ازدواج با ماه جهان است. اگرچه آرش کیش و مات دختر دهاتی گشته، اما نه نویسنده، نه خود آرش و نه حتی منطق روایی داستان هیچ عیب و نقصی را بر دختر روا ندانسته و به هیچ عنوان معلوم نیست چرا پسر تمایلی به ازدواج با ماجان ندارد. گویا نویسنده در ناخودآگاه خود پذیرفته که شان اجتماعی و منزلت و جایگاه آرش هیچ گونه با ماجان هم خوانی نداشته و همین مسئله دلیلی متقن و منطقی برای امتناع اوست. که اگر چنین باشد، اجازه‌ی همراهی ماه جهان در بزرگداشت تیمسار خسرو‌پناه و نشانیدنش کنار فرخ‌روپارسا، وزیر وقت آموزش و پرورش دیگر با هیچ عقل و منطقی همخوانی ندارد! فاجعه فکری نویسنده زمانی به اوج می‌رسد که آرش پس از ورود دختر به دانشگاه تهران و کنسل شدن سفرش به آمریکا، به ازدواج با دختر دهاتی رضایت می‌دهد!

اگرچه ادبیات داستان در 50 صفحه‌ی ابتدایی کتاب با بهره بردن از لغات عامیانه‌ی بعضاً از مد افتاده، شیرین، به شدت گیرا، خوانا و سرگرم‌کننده است اما متاسفانه این زینت هنری زیر بار دیالوگ‌های هشلهفت از بین می‌رود. پوراحمد در شخصیت‌پردازی نیز راه به جایی نبرده و روزه گرفتن‌های آرش که به احتمال زیاد از جمله عادات خود نویسنده بوده است، نقشی در داستان ایفا نکرده و در پردازش شخصیت پسر ابتر می‌ماند

از طرف دیگر با مقایسه‌ی فرهنگ و تصویری که از روستا در کتاب به نگارش درآمده با روستای تصویر شده توسط غلامحسین ساعدی (روستای بیل) و صادق چوبک در اثر بی‌نظیر تنگسیر، می‌توان به شناخت اندک نویسنده از فرهنگ روستا پی برد

خوراندن مشروب به دختری سیزده ساله که در فرهنگ تمام جوامع مدرن نیز شماتت می‌شود، در کتاب با‌عنوان تجربه‌گرایی ارج نهاده شده و به نگاهی لذت‌جویانه، نه از نوع خیام‌گونه‌اش، منتهی می‌شود و کار به جایی می‌رسد که نویسنده به تعهد و وفاداری نیز پایبند نبوده و روابط آزاد پس از ازدواج را نیز امری منطقی قلمداد می‌کند

به هرحال، پس از مقدمه‌ای 350 صفحه‌ای، نویسنده تصمیم می‌گیرد که در 50 صفحه‌ی باقی مانده در نقد انقلاب لُمپن‌ها و نه مستضعفان و اسلام که دین خون و شمشیر است نه دین گفت‌وگو و مدارا صحبت کند. یکی از گفت‌و‌گوهای این 50 صفحه که به شدت در چشم می‌زند پیشگویی عمویاور از تن‌دادن ملاها به برقراری رابطه‌ی خفت‌بار با چین است که چنین حرفی از آدمی که در سال 57 زندگی می‌کند برنیامده و بیشتر به کسی می‌ماند که در تاریخ سفر کرده است و احتمالاً این سخن از خشم نویسنده از واگذاری دریای جنوب به چینیان برمی‌آید که اتفاقاً در سال نگارش کتاب رخ داده است

با تمام ضعف کتاب اما بخش‌های آخر که در خصوص ویرانی ایران گفته می‌شود دلنشین و حزن‌انگیزست. به قدری این جنایت بشری غم‌انگیزست که حتی ساده‌ترین و ضعیف‌ترین نوشته‌ها هم دل سنگ و آهن را به رنج می‌آورد

هجرت غریبانه‌ی قهرمان داستان بیش از هرچیز نوشته‌ی زیبای ملاله را به خاطرم می‌آورد. او از فقر و عشق می‌گوید که عامل مهاجرت پشتوهاست و پس از اشغال سرزمینش به دست طالبان، طالبان را نیز در کنار دو عامل دیگر نام می‌برد. ما ایرانیان نیز همچون ملاله بایستی شرطی دیگر به دلایل مهاجرت بیافزاییم، شرطی که مهم‌ترین شروط برای فرار از این ویرانکده است: آخوند

در فرودگاه لس‌آنجلس که از هواپیما پیاده شدند، ماه‌جهان گفت: دیگه فکر نمی‌کنم به آسمون نگاه کنی که طیار ه ببینی، نه؟
آرش: شاید هم بیشتر نگاه کنم... طیار ه‌هایی که به مقصد ایران میپرن



پ.ن: امکان دانلود رایگان رمان از وبسایت انتشارات مهری لندن وجود دارد
1 review
May 7, 2023
این کتاب تلاش دارد تا یک روایت تطبیقی از زندگی مردم با محوریت زن در زمان پهلوی با زندگی در جمهوری اسلامی بدهد. هر چند که وجه زندگی ‌پسا پهلوی به نسبت ۳۵۰ صفحه اول کتاب به غایت کوچک است ولی کیفیت شرحی که این پنجاه صفحه در باب زندگی‌مردم‌می دهد-متاسفانه- بر کمیت اش می چربد.
اهمیت داستان آنجاست که نویسنده روی موضوع فرهنگ دست میگذارد. با این وجود به نظر من این داستان پتانسیل این را داشت تا ریشه ای تر به این موضوع بپردازد. ایراد وارده به این داستان این است که نویسنده در خلق برخی شخصیت ها ناکام مانده. در باب چراییِ این کامل نبودنِ شخصیت ها می‌توان دو حدس و گمان آورد: یکی اینکه «نویسنده تعمدا این شخصیت ها را ناکامل (imperfect ) جلوه داده تا نشان دهند که “هر چه هست از فرهنگ ناساز بی اندام ماست” » و دیگری اینکه «تعمدی در کار نبوده و نویسنده ندانسته عامل این ناکامل بودن شخصیت هاست».

در باب کامل نبودنِ شخصیت ها:
یکی از نقد هایی که به این داستان می توان داشت مربوط به پیشگویی های گاه و بیگاه عقل کل داستان، عمو یاور است. این پیشگویی ها در بعضی جاها آنقدر خاص است (فروش ایران به چین و شوری) که آدم را بیاد تحلیل های راننده تاکسی ها می اندازد. شخصیت عمو یاور بیان یک استادِ همه چیز دانِ بی عیب و نقص است که هیچ دلیل و استدلالی برای پیشگویی های خود نمی آورد. فقط می‌گوید این کشور فلان طور می شود یا خانه از پایبست ویران است و یا مشکل از فرهنگ ماست و … هر چند که از نویسنده انتظار نمی رود که تحلیل شسته رفته ای از دلایل، چیستی و‌ چگونگی این کژیِ فرهنگی (از زیان عمو یاور ) ارایه بدهد (چون متخصص این علم و فن نیست) ولی در قامت یک داستان پرداز، منطقا این چنین شخصیتی (عمو یاور) باید با دلیل و نشانه پیشگویی کند.
آرش هم شخصیت دیگری است که درست پرداخته نشده. با اینکه نویسنده تلاش می‌کند تا شخصیت او را فردی حامی حقوق برابر زن و مرد بداند، ولی او هنوز کارهای درون خانه را بصورت پیشفرض به عهده خانم ها می داند. نه لباس هایش را خودش می شوید و نه غذا برای خودش درست می‌کند و نه ظرفی می شوید. شاید این کارها پیش پا افتاده به نظر برسد ولی همه ما می دانیم یکی از ساده ترین موانع سر راه بانوان برای پیشرفت اجتماعی، افتادن کارهای خانه به تنهایی به دوش آنهاست. خانه‌داری نه تنها تمامیِ المان‌های یک شغلِ تمام وقت را داراست، بلکه به معنای واقعی کلمه بیست و چهار ساعتِ شبانه روز و هفت روز هفته درگیرش هستی، تازه بدون اینکه حقوقی برایش دریافت کنی و بدون بیمه، تا آخر عمر باید به همین کار مشغول باشی. حالا فکر کن خانمی بخواهد با داشتن این کار تمام وقت‌ِ مادام العمرِ بی جیره و مواجب، درس هم بخواند و سر کار هم برود، زایمان و بچه داری که دیگر پیشکش.

در باب چراییِ این کامل نبودنِ شخصیت ها می‌توان دو حدس و گمان آورد:

گمانه زنی اول:
می‌توان فرض کرد که نویسنده تعمداً این شخصیت ها را بصورت ناکامل پرورش داده تا نشان دهد که فرهنگ ما، مشکل اصلی ما است. فرهنگی که استاد دانشگاه اش -معمولا- استدلال نمیکند و در جایگاه عقل کل نشسته و نهایت هنر اش پیشگویی کردن بدون استدلال و نادیده گرفتن تاریخ است ( قصد بی احترامی به اساتید بزرگواری که همواره علم آنها سازنده و چراغ راه ایران و ایرانی بوده اند را ندارم) و یا در بهترین حالت شارح واقعه اند تا چراغ راه آینده. فرهنگی که برابری و آزادی در زندگی‌فردی به اصطلاح روشن فکر اش فقط در سطح روابط دوستانه-جنسی نمود پیدا می‌کند و عمق ندارد. فرهنگی که حتی پیشفرض ذهنی به اصطلاح روشنفکرش این است که کارِ‌ خانه وظیفه‌ی زن است و‌ زن راه فراری از این وظیفه ندارد. مخلص کلام: فرهنگ ما یک فرهنگ مردسالارانه است که شاه و‌ ملا نمی شناسد.
در اینصورت، اگر من نویسنده این داستان بودم، در انتها شخصیتی رقیب برای آرش می تراشیدم تا مفوم برابری و آزادی را عمیق تر و ریشه ای تر نشان دهم. شاید این شخصیت رقیب به آرش نشان می داد یا می آموخت که بیش از نیمی از وقت ماه‌جهان در خانه برای شستشو و رُفتورو و تر و خشک کردن بچه گذشته و در غیر اینصورت اون می‌توانست بیشتر از این پیشرفت کند چه بسا به توانِ یک آقا برای امتیاز گیری نیازی نداشت. شاید تنها به این صورت بتوان نقصان های فرهنگی ما را واضح تر نشان داد: با مقایسه اش با یک حرکت مثبت فرهنگی دیگر، بسان نتیجه گیری مولانا از داستان موسی و شبان*.
گمانه زنی دوم:
اینکه فرض کنیم تعمدی در کار نبوده و نویسنده ندانسته این شخصیت های ناکامل را به عنوان شخصیت کامل پرورش داده . باید گفت که در اینصورت فرهنگ مردسالارانه از نویسنده به شخصیت‌های اول داستان تسری پیدا کرده است. باز هم با وجود این‌فرض، نتیجه گیری به سان‌ کمیته زنی دوم خواهد شد: اینکه هر چه هست از فرهنگ ناساز بی اندام ماست. این ناسازی و بی اندامی فرهنگ ما آنچنان همه گیر و جهان شمول است که نویسنده داستان را هم در برمیگیرد (و نویسنده‌ی این نقد را هم). یک راه برون رفت از آن (اکر نگویم تنها راه) مواجهه با موسی ای (فرهنگ) دیگری است. درخور بودن با فرهنگ های دیگر، خصوصا فرهنگ های مدرن (و نه لزوما بهتر) به ما تفسیر و بیان بهتری از مفاهیمی نظیر حق و برابری می دهد. چون حق و‌برابری مفهومی مدرن است بهمین دلیل ما نیاز داریم تا آن را از فرهنگی مدرن بیاموزیم.


* یکی از نتیجه گیری های داستان موسی و شبان در مثنوی معنوی این است که: ما همگی (از نظر آگاهی) به نحوی چوپانیم و فقط زمانی به چوپان بودن خود پی خواهیم برد که با یک موسی (آگاه تر از خود ) برخورد کنیم. به همین منوال، اگر آرش و ماه‌جهان را به ترتیب موسی و شبان بدانیم، شاید آرش نیازمند موسی دیگری بود که چوپان بودنش (اشکال فرهنگی اش) را به او یادآوری کند.
13 reviews
May 15, 2023
کتابی با داستانی گیرا که خواننده رو وا می‌داره تا خوندن رو بی وقفه ادامه بده. این کتاب رو یک روز بعد از فوت آقای کیومرث پور احمد شروع کردم. داستان در دهکده ای دورافتاده و خشک شروع میشه. اتفاق های زیادی در طول زمان زندگی سربازمعلم ی که اونجا مشغول خدمت شده میفته. روستا و فرهنگش تغییر میکنه، طوری که تبدیل میشه به بهشتی کوچک و دورافتاده. انقلاب میشه و همه‌ی سازندگی ها و پیشرفت ها رو از بین میبره و نابود میشه.
قلم نویسنده زیباست و صحنه ها قابل تصویر هستند. لذت بردم، درد کشیدم و حسرت خوردم.
1 review
November 13, 2023
اثری که اخلاقی است در عین ابتذال و مبتذل است در عین اخلاقی بودن. آرمانشهری که ریشه در فرار دارد نه تعمق یا استعاره‌ای که به فکر یا تجربه وادارد. ارضای تخیل و خلق مردمانی نیک با نامهایی که رنگ و بوی کنایه (آیرونی) می‌دهند. ستایشی که از حسرت میجوشد و مبتذل می‌ماند از آنچه هرگز نبوده و ریشه در هیچ ندارد و نقدی از هر‌آنچه همه میدانیم و دیده ایم.
به جرعت می‌گویم ضعیف ترین و بی ارزش ترین اثری است که تا کنون خوانده‌ام. اخواندن آن را به هیچ کسی توصیه نمیکنم.
11 reviews
June 21, 2023
داستان از واقعیت امروز خیلی فاصله داشت. زبان محاوره عجیبی داشت، نمی‌دونم زبان محاوره قدیم هم همین شکل بوده یا این کتاب اینجوری بود.
در کل کتاب بدی نبود
Profile Image for Arash Foroutan.
20 reviews2 followers
May 25, 2023
نمره یک رو به دو دلیل به این کتاب میدم. یکی به خاطر تجلیل از خدماتی که در زمان حکومت پادشاه فقید در این کشور انجام شد، به ویژه زحمات خانم دکتر فرخ‌رو پارسا وزیر وقت آموزش و پرورش و همینطور جناب امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت و از چهره‌های برجسته‌ی تاریخ معاصر ایران. و دوم اینکه امکان دادن نمره‌ای کمتر از یک وجود نداره! متأسفانه هیچ چیزش از آب و گل در نیومده بود. شخصیت‌پردازی ضعیف، رابطه‌های عاشقانه باورناپذیر و آبکی، نثر فاقد هر گونه عنصر ادبی، به دور بودن از واقعیات خرده فرهنگ‌ها، و یه دو جین موارد دیگه. هنرمند ایرانی بعد از انقلاب انگار به تیغ سانسور عادت کرده. انگار وقتی این تیغ بالای سرش نیست سردرگم میشه. کیفیت نوشته‌اش کم میشه. و این مورد نه فقط در مورد زنده یاد پوراحمد و این کتاب، که در بسیاری موارد دیگه هم مشاهده شده. و این جای تأسف بسیار داره. من ترجیح میدم پوراحمد رو با اتوبوس شب، قصه‌های مجید، و شب یلدا به یاد بیارم.
136 reviews5 followers
July 11, 2024
روحش شاد
کتاب رو دوست نداشتم
فهمیدنش باشناختی که از روستاهای همون منطقه دارم ، خیلی سخته .
کمی واقعیت ، کمی تخیل ، کمی خودنگاشت زندگی ، کمی لوندی به همراه خیلی زیاد تخلیه ی فشاری که در زندگی تحمل شده ، به هیچ عنوان داستان خوب نمی آفریند .
ولی خود پور احمد رو خیلی دوست داشتم
Displaying 1 - 9 of 9 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.