چند وقت پیش دوستم بهم گفت روژان تو یک تغییر خیلی اساسی کردی. الان دیگه میتونی واقعا به حرف دیگران گوش بدی بدون اینکه نیاز داشته باشی مدام خودت رو ابراز کنی.
دو روز پیش تو مترو به آدم محبوب جدیدم گفتم که من خودم رو در تعامل با دیگران پیدا میکنم. برخلاف تو که در تنهایی خودت به کشف و شهود میرسی.
در حدود یک سال اخیر من بیشتر از هر بازهای تو زندگیم در معرض روایتها قرار گرفتم. روایتهایی که من رو مجبور به فعالانه شنیدن میکرد، روایتهایی که گاها باورم نمیشد از زبان چه راویانی دارن گفته میشن و روایتهایی که در نهایت به من، به خود خود روژان در مورد خودم دسترسی دادن.
برای همین این کتاب مهمه. ارزش ادبی نداره و حتی ارزش نظری و علمی آنچنان هم نه. اما روایتهای دست اول به ما ارائه میده. روایتهایی که مهماند و باید گفته و شنیده بشن. به خصوص تو ایران. که سکس خودش به اندازهی کافی تابو هست و انجام دادنش خودش به تنهایی میتونه بار روانی زیادی داشته باشه به خصوص برای زنها. چه برسه به اینکه حس کنی این بین، سکسی که ترجیح میدی با نورم کمی فاصله داره. ای کاش از سکس بیشتر حرف زده بشه، بیشتر نوشته بشه و بیشتر به روایتهای مربوط بهش گوش داده بشه.