روایتهای واقعی تمام ۳۱ روایت ارائه شده در این کتاب، داستانهای واقعی افرادی است که خود را متمایل به سادومازوخیسم جنسی میدانند. اسامی با نام مستعار جایگزین شده تا هویت شرکتکنندگان مخفی بماند.
رویکرد علمی علاوه بر روایتهای واقعی افراد، این کتاب به وضعیت فعلی دانش موجود در حیطه سادومازوخیسم/کینک از دیدگاه روانشناختی میپردازد. چرا برخی از افراد از درد، کنترل و تحقیر در رابطه جنسی لذت می برند؟ روانشناسی پشت این تمایلات چیست؟ نویسنده پاسخ به این سوالات را بررسی خواهد کرد.
تصویرسازیهای برجسته این کتاب با تصویرسازیهای متعدد و جذابی همراه است که به روایتها عمق میبخشند. علاوه بر ارزش زیباییشناختی، این تصویزسازیها درک بهتری از زمینهی داستانها برای خواننده فراهم میآورد.
چند وقت پیش دوستم بهم گفت روژان تو یک تغییر خیلی اساسی کردی. الان دیگه میتونی واقعا به حرف دیگران گوش بدی بدون اینکه نیاز داشته باشی مدام خودت رو ابراز کنی.
دو روز پیش تو مترو به آدم محبوب جدیدم گفتم که من خودم رو در تعامل با دیگران پیدا میکنم. برخلاف تو که در تنهایی خودت به کشف و شهود میرسی.
در حدود یک سال اخیر من بیشتر از هر بازهای تو زندگیم در معرض روایتها قرار گرفتم. روایتهایی که من رو مجبور به فعالانه شنیدن میکرد، روایتهایی که گاها باورم نمیشد از زبان چه راویانی دارن گفته میشن و روایتهایی که در نهایت به من، به خود خود روژان در مورد خودم دسترسی دادن.
برای همین این کتاب مهمه. ارزش ادبی نداره و حتی ارزش نظری و علمی آنچنان هم نه. اما روایتهای دست اول به ما ارائه میده. روایتهایی که مهماند و باید گفته و شنیده بشن. به خصوص تو ایران. که سکس خودش به اندازهی کافی تابو هست و انجام دادنش خودش به تنهایی میتونه بار روانی زیادی داشته باشه به خصوص برای زنها. چه برسه به اینکه حس کنی این بین، سکسی که ترجیح میدی با نورم کمی فاصله داره. ای کاش از سکس بیشتر حرف زده بشه، بیشتر نوشته بشه و بیشتر به روایتهای مربوط بهش گوش داده بشه.
داشتن این منبع به زبان فارسی خیلی ارزشمنده، هم ازین نظر که افراد بیرون از دایره رو آگاه میکنه و هم اینکه افراد داخل دایره احساس تنهایی و "مشکل دار" بودن نمیکنن.
ترجیحم اینه که به این کتاب امتیازی ندم. حرف زدن توی زمینهی روابط جنسی و تحقیق روی مسائل سکس توی جامعهی ما به شدت سخته، از پیدا کردن نمونه ها تا دید افراد جامعه گرفته و بدتر از اون هم بازخورد و واکنش مردم(نمونهش پیجهای همکاران و دوستانی که توی اینستا برای آموزش یه کلمه در این مورد حرف میزنن کامنتها پر میشه از مزهپرانی و نمک ریزی های یه عده و زا سمت دیگهی مردم گفتن اینکه اینکارها گناه داره و عیبه و زشته و حیا کجاست و خاک تو سرت خانم دکتر که داری بیعفتی رو رواج میدی و ...) جدا از بحث LGBTQ+ در بین روابط معمولی که توی جامعهی ما هست(زن و مرد که تازه شرعی و قانونی از نظر دین هم زن و شوهرن) صحبت کردن در این زمینه شاید خیلی برای افراد راحت نباشه و بنابراین این مدل پژوهشها واقعا سختن و با اینکه خیلی دوست دارم توی این زمینه تحقیق کنم ولی میدونم اون قضیهی ارتباط گرفتن با مردم و مشاوره در این زمینه و پرسیدن سوالات تحقیق و اینها هم از عهدهی خودم که با این دید بزرگ شدم و زندگی کردم سخته،خیلی سخت و بنابراین یه خداقوت پهلوان به تمام دوستانی که توی این زمینه به شکل علمی فعالیت میکنن میگم😁🌱(ترمهای اول یه روش پیشگیری رو خودمون سرخ میشدیم از بیمارها بپرسیم، از اون ور هم بیمارها بدتر از ما سرخ میشدن تا جواب بدن 😅) از این نظر نویسنده واقعا جای تقدیر و تشکر داره که گامی در جهت نوشتن و ثبت این موضوع برداشته. . از لحاظ خود کتاب، به نظرم شاید بهتر بود سبک کتاب عوض میشد، تجربیات چند ده آدم از یه جایی به بعد تکراری و خستهکننده میشد. به نظرم میشد خلاصه و چکیده صحبت اشخاص رو دربیاره و بیشتر روی بخش توضیحات مانوور بده و از این صحبت مصاحبه شونده ها بین متن بهره ببره و بین متن استفاده کنه.(البته متن به علت محاورهای بودن تا حد زیادی روان بود و کتاب سریع خونده میشد) . تصویرگریهای خلاقانهای هم داشت که در همین زمینه بود . . پ.ن. اگه هنوز دانشجو بودم و با اون استادم که ازش سرکلاس در مورد bdsm پرسیدیم و روحشم خبر نداشت چیه و آخرشم انکار کرد که چنین چیزی وجود نداره (البته شایدم خودش رو زده بود به اون راه ) حتما این کتاب رو دو دستی تقدیم میکردم بهش
خیلی اتفاقی متوجه شدم که چنین کتابی وجود داره و کنجکاو شدم بخونمش اثر، همونطور که از عنوانش پیداست ۳۱ روایت از داستانهای واقعی ایرانی هایی ست که به بی دی اِس اِم یا فتیشیسم علاقه دارند به انضمام بخشی که به بررسی این مقوله از منظر روانشناختی، زیست شناختی و جامعه شناختی می پردازه بخش اول تجربه های ایرانی هایی ست که یا مدتی در این رابطه ها بوده اند یا حداقل تمایل دارند که در این روابط باشند. در همین بخش است که فهمیدم یک نفر میتواند سوییچ باشد، یعنی در یک رابطه گاه کرکتر ساب را داشته باشد و گاه کرکتر دام را اینکه یک نفر ممکن است ساب باشد ولی تحقیر را دوست نداشته باشد یا اینکه یکی ممکن است فقط در رابطه جنسی دام باشد یا اینکه یک نفر خارج از آن هم تمایل به سلطه گری دارد
نویسنده کتاب از طریق شبکه های اجتماعی با این افراد ارتباط پیدا کرده و مصاحبه هایش بیشتر تلفنی و گاه از طریق همان شبکه ها بوده این بخش میتوانست مفصل تر و با جزییات بیشتری نوشته شود. کلا خواندن تجربیات افراد درباره یک موضوع به خصوص، جذاب است نویسنده در بخش دوم که بسیار کوتاه است با اشاره به برخی از منابع، مختصری درباره علل و چرایی فتیشیسم جنسی و بی دی اس ام صحبت کرده است که این هم البته می توانست بسیار کامل تر و ریزبینانه تر مورد بررسی قرار بگیرد جذاب ترین بخش کتاب اما نقاشی ها و تصوی گری های هنرمندی وطنی ست که به دلیل فحوای کتاب نخواسته نامش فاش شود مخلص کلام اینکه بی دی اس ام در ایران اثر ارزشمندی ست، از این بابت که اولین در فضای کشورمان است و همیشه قدم اول را برداشتن مهم ترین قسمت یک جنبش یا یک جریان است، حالا بماند که فرزاد بیان اینکار را به صورت رایگان نیز انجام داده است ممنون آقای نویسنده
کتاب خیلی جالبی بود. تحقیق میدانی خوبی شده بود و تجربهها تنوع خوبی داشتن. خواندن روایت آدمها همیشه برای من جالب بوده و از این دست کتاب در کشور ما خیلی کمیابه. نگاه آدمها و توصیف و تلاششان برای معنی کردن تجربههاشون هم برای من خیلی جذاب بود. دوست دارم بیشتر در این موضوع مطالعه کنم و ... :)
در قسمت اول کتاب، ۳۱ مصاحبه میخونیم از افراد ساکن ایران که اگرچه در طیفهای مختلفی از سن، هویت جنسی و گرایش جنسی قرار گرفتهن، همه در یک نقطه مشترک هستن: تمایل به رفتار سادومازوخیستی در سکس؛ به این معنا که فرد از دادن یا دریافت کردنِ درد، کنترل و تحقیر در چارچوب سکس، لذت جنسی میبره.
این مصاحبهها از این منظر برای من جذابیت داشت که به دید خیلی بهتر و کاملتری از زیست جنسیِ جامعهی ایرانی رسیدم. ما در جامعهای زندگی میکنیم که مسائل جنسی، حتی اون نوع ازش که مطابق عرف و معموله، همیشه زیر تیغ سانسوره. وجود چنین منبعی از مصاحبههای مستقیم و بیپرده، هم برای افرادی که در طیف سادومازوخیسم قرار میگیرن، و هم برای دیگران، آگاهیبخش و روشنگره.
در قسمت دوم و تئوریکِ کتاب، نویسنده خیلی مختصر به بعضی مفاهیم مرتبط با سادومازوخیسم میپردازه. دربارهی ریشه و پیشینهی این دو اصطلاح صحبت میکنه، که احتمالاً بچههای اینجا که اهل ادبیات هستن دربارهاش میدونن. ساخر-مازوخ، نویسندهی اتریشی، و مارکی دوساد، نویسندهی فرانسوی، از مطرحترین نویسندگانی هستن که در داستانهاشون به اعمال جنسی مازوخیستی و سادیستی پرداختهن.
سادیسم و مازوخیسم، مشابه همجنسگرایی، در طول تاریخ (و حتی تا همین اواخر) بهعنوان انحراف جنسی و اخلاقی دونسته میشدن، و تلاش زیادی هم برای درمانشون انجام میشد. اما در سالهای اخیر بهتدریج از این خردهفرهنگ جنسی آسیبزدایی شده و حتی در آخرین نسخهی کتاب DSM (راهنمای تشخیص اختلالات روانی)، سادیسم و مازوخیسم در صورتی اختلال به شمار میرن که در روال زندگی روزمرهی فرد باعث پریشانی اون و مختل شدن عملکردش بشن، یا اینکه فرد بدون رضایت طرف مقابل دست به عمل سادیستی بزنه.
در بخش بعدی از این قسمت، دربارهی دلایل احتمالی وجود چنین گرایشهایی چند تئوری رو بررسی میکنیم. جالبترین سرفصل این بخش برای من تئوری گریز از خود بود، که به نظرم نگاه سالم و صحیح و نسبتاً جامعی به رفتار مازوخیستی ارائه میده.
این تئوری توضیح میده که چطور خودآگاهیِ ما مثل باری روی دوش ماست. تمام معانی ضمنی و نقشهایی که ما در جامعه داریم، مسئولیتهامون و انتظارات دیگران، ارزشها و عقاید و... همه و همه باعث میشه در نقطهای ما تمایل داشته باشیم حتی به طور موقت از این «خود» فاصله بگیریم و فرار کنیم. درد، چه جسمی و چه روانی، راهی رو برای این فرار پیشِ روی ما میذاره. «مازوخیسم آگاهی شخص را از ساحتی سطح بالا، نمادین و معنادار در ارتباط با خود دور میکند. در عوض، آگاهی شخص معطوف به ساحتی سطح پایین و فیزیکی میشود. مازوخیسم، با در هم شکستن ساختارِ خود، شخص را از هویت رها میکند. شخص بهجای هویتی که در گذشته و آینده امتداد دارد (و باری از مسئولیتها بر دوش اوست) تبدیل به بدنی میشود که در زمان حال حضور دارد و منفعلانه احساسات و حرکات ساده را تجربه میکند.»
در ادامهی همین بحث، بخش بعدی به معانی نمادین این «درد» برای فرد مازوخیست میپردازه، معانیای که در واقع ماهیت اصلی عمل سادومازوخیستی رو برای اجراکنندگانش شکل میدن. نکتهی مهم در بررسی هر نقش و نمایش سادومازوخیستی، ظاهر فعالیتی که انجام میشه نیست، بلکه معنی ضمنیایه که برای مازوخیست و سادیست داره. دربارهی کنترل و تحقیر که دو فاکتور دیگه در سکس سادومازوخیستی هستن صحبت میشه، و در نهایت موضوع مهم رضایت متقابل. این رضایت متقابله که سادومازوخیسم رو از رفتارهای به ظاهر مشابه (مثل تنبیه فیزیکی خارج از چارچوب سکس) جدا میکنه. هر شکلی از درد، کنترل یا تحقیر که بدون رضایت متقابل وارد بشه، از طیف سادومازوخیسم خارجه.
این خلاصهای بود از مطالبی که در بخش تئوری کتاب بهشون پرداخته میشه. توضیحات این بخش مختصر اما برای خوانندهی عام مفیده. در کل نمیشه گفت که کتاب، اثر پژوهشی کامل و جامعیه، اما همونطور که گفتم، برای شروع روند آگاهسازی در جامعهی بستهی ما اثر ارزشمندیه. آثاری که در طی کتاب بهشون اشاره شده یا جزو منابع بودن هم گزینههای خوبی برای ادامهی مطالعه پیشِ پاتون میذارن.
در نهایت مصاحبههای کتاب همراه با طراحیها و تصویرسازیهای زیباییه که تکتکشون بهجا و فکرشدهن و نشون میدن که طراح کتاب چقدر در محتوا عمیق شده و بهخوبی تونسته حتی اون معانی ضمنی رو در تصاویر به نمایش بذاره. دیدن این تصویرسازیها بهخصوص اگر به هنر اروتیک علاقه دارید براتون خیلی لذتبخش خواهد بود.
پیدیاف این کتاب برای افراد ساکن ایران رایگان در دسترسه و از طریق وبسایت خود نویسنده (فرزاد بیان) میتونید دریافتش کنید.
از این نظر که کتابی به فارسی در این مورد نیست (حداقل من نشنیدم و ندیده ام) برای اطلاع رسانی در این مورد شاید مناسب باشه. در واقع اگر بخش مصاحبه ها را فاکتور بگیریم بقیه ی فصل ها که در مورد بی دی ام اس به صورت تئوریک توضیح داده شد بیشتر شبیه به یک کاتالوگ است و اطلاعات هم گلچین شده از منابع انگلیسی بودند. بخش مصاحبه جالب بود اما چون در نهایت تحلیلی بر روی آنها ارائه نشد خام و بلا استفاده باقی مانده بود. البته شاید از این نظر که با دانستن اینکه افرادی از گرایش های جنسی مختلف در ایران هستند یا ایرانی ( خارج از ایران زندگی می کنند) هستند و چنین میل جنسی را دنبال می کنند، مخاطب ایرانی رابطه ی بیشتری با مطالب تئوریک برقرار کند و کلا امادگی دانستن و پذیرشش بیشتر شود.در نهایت بیشتر شبیه یک تابلو بود که بخواهد اعلام کند ببینید بی دی ام اس در ایران هم هست و مردم ما هم مثل بقیه ی ملت ها می توانند تمایل به فتشیسم جنسی داشته باشند نقطه ی قوت کتاب به نظرم فقط تصویرسازی ها بودند.
مهم است که راجع بهش بدانیم. اگر خودتان گرایشهای BDSM ندارید، یکی از اعضای خانواده، دوستان، یا پارتنرهای قدیم/جدیدتان ممکن است گرایشات این چنینی را حداقل به شکل ملایم، داشته باشند. شایعتر از این حرفهاست که فکر کنید هیچ وقت با افراد این چنینی مواجه نمیشوید (بسته به سوالات و پرسشنامههای مقتضی از ۸ تا ۷۰ درصد افراد جامعه ممکن است تمایلات BDSM داشته باشند!) طبیعیست که این افراد شاخ و دم هم ندارند. با همهی این حرفها، BDSM آن چیزی که فکر میکردهاید نیست. مثل تقریبا تمام دیگر ویژگیهای شخصیتی یک طیف است. همیشه قرار نیست ماجرا به "Fifty shades of Grey" ختم شود. میتواند خیلی ملایمتر و نامحسوستر باشد. کتاب میگوید رفتار مازوخیستی حداقل یکی از ویژگیهای زیر را دارد: تمایل به ۱. دریافت درد ۲. واگذاری کنترل ۳. مورد تحقیر یا خجالت واقع شدن. رفتار سادیستی نیز به قرینهی موارد فوق قابل تعریف است. اما BDSM دایرهای وسیعتر از سادومازوخیسم را در بر میگیرد و تجربیات و تمایلات هم متفاوتند. همهی مازوخیستها از درد یا تحقیر لذت نمیبرند. همچنین داشتن تمایلات BDSM لزوما به معنای مازوخیست یا سادیست بودن نیست ولی وجه مشخصهی تمام تجربیات BDSM، انتقال قدرت است. -آیا داشتن تمایلات BDSM یک نوع بیماری یا ناهنجاریست؟ پاسخ کوتاه خیر است. BDSM طی دهههای اخیر روند آسیبزدایی را تجربه کرده و طبق گایدلاینها و راهنماهای تشخیصی کنونی، ناهنجاری یا بیماری محسوب نمیشود. کتاب BDSM را اینطور تعریف کرده: یک علاقهی جنسی یا خرده فرهنگ جذاب. -پس تحت چه شرایطی BDSM ناهنجاری محسوب میشود؟ اساتید ما میگفتند قاعدهی کلی در مورد اختلالات روانی این است که زندگی روزمرهی شخص را دچار اختلال میکنند. داشتن این تمایلات هم به تنهایی اختلال یا ناهنجاری روانی محسوب نمیشود. اما اگر سبب اختلال در عملکرد و زندگی روزمرهی شخص شوند، فرد مبتلا به یک اختلال روانی شده است. همین اصل کمکمان میکند بین شخصی که برای مثال تمایلات مازوخیستی جنسی دارد با شخصی که اختلال مازوخیسم جنسی دارد تمایز قائل شویم. همچنین لازم است برای شناخت دقیق BDSM تصاویر بهیاد مانده از فیلمها و به طور کلی پاپ کالچر را دور بریزیم. سریال فوقالعادهی شرلوک هولمز (آن یکی که ساخت BBC ست را میگویم!) شاید باعث شد اولین تصویری که با شنیدن کلمهی dominatrix به ذهنمان خطور میکند، تصویر آیرین ادلر باشد؛ ولی لازم است بدانیم فعالیتهای آن خانم محترم به دلیل استفادهی مکرر از بیهوشی روی مشتریهای بختبرگشته اصولا در حیطهی BDSM نمیگنجد. همانطور که کتاب گفته رضایت متقابل از ویژگیهای اصلی فعالیتهای BDSM است و شخص بیهوش هم که زبانش نمیچرخد که بگوید ازین مرحله ناراضیست! از تعاریف و خصوصیات که بگذریم، بیشتر حجم کتاب به روایت یا بهتر است بگوییم شرححال آدمهای واقعی با تمایلات BDSM اختصاص دارد. روایت به معنی داستان یا شرح تجربیات فوقالعاده در کار نیست. روایت در فارسی مترادف و معنا زیاد دارد و به نظرم آقای بیان صرفا به علت نداشتن جایگزین بهتر از این کلمه استفاده کرده است. اینجا منظور از روایت پاسخ افراد به سوالات مصاحبهگر است که از تمایلات فعلی و تجربیات قبلی جنسی، ردپای تمایلات در کودکی، خط قرمزها و کلمات امنشان گفتهاند. واضح است که کتاب به قصد خلق جستار یا بیوگرافی از تجربیات این افراد نوشته نشده و بیشتر به یک case-series شبیه است. البته به کار بردن واژهی case ممکن است درست نباشد چون ناخودآگاه این معنا که با بیمار سر و کار داریم را، به ذهن متبادر میکند (که قطعا درست نیست). در کل کتاب یک اثر پژوهشیست و باید با دید پژوهشی خوانده شود. اگر تمایلات مشابه دارید، کسی را میشناسید که تمایلات BDSM دارد، یا حتی اگر فقط به سبب اشارههای فیلمها و کتابها به این موضوع کنجکاو شدهاید بیشتر دربارهی BDSM بدانید، این کتاب برایتان مفید است. درست است که در اصل یک اثر پژوهشیست ولی مفاهیم و نظریات را به زبان ساده توضیح داده و به اصطلاح همهفهم است. در ستایش ایده و اجرا: در دنیایی که حتی در کشورهای جهان اول، هنوز خیالپردازیها و فیکشن بر فکت و واقعیت BDSM غلبه دارند؛ نوشتن چنین کتابی برای مخاطب فارسی زبان جای تقدیر دارد. آقای بیان نهایت تلاشش را کرده تا سطح آگاهی عمومی و شخصی از BDSM را افزایش دهد، کتاب را هم خودش Self publish کرده. کتاب تصویرگریهای جالبی دارد که به فهم تجربیات مصاحبهشوندهها کمک شایانی میکند. به عنوان نکتهی پایانی خوب است بدانیم پیرامون BDSM شواهد قوی مبتنی بر پژوهش کم داریم و هنوز بسیار جای کار دارد. اغلب مطالعات انجام شده مقطعی هستند و مطالعات بلندمدت برای شناخت فاکتورهای زمینهساز کمتر انجام شدهاند. طبیعیست که با فزونی شواهد پژوهشمحور طی سالهای آینده، درک ما از BDSM هم کاملتر خواهد شد.
اگر بخواهم صادقانه بنویسم، هیچوقت نتوانستهام روابطی را که بر پایهی مازوخیسم و سادیسم شکل میگیرند، بهدرستی درک کنم. برایم همیشه سؤال بوده که چگونه «کنترل کردن» یا «کنترل شدن»، تحقیر، درد، یا واگذاری کامل اراده به دیگری میتواند برای کسی لذتبخش باشد. نه از سر انکار اخلاقی یا داوری بیرونی، بلکه از ناتوانی در فهم تجربهای که با منطق زیستهی خودم همخوانی نداشته است. این ناتوانی بیشتر شبیه ایستادن پشت شیشهای ضخیم بوده؛ دیدنِ چیزی که وجود دارد، اما دستنیافتنی است و توضیحناپذیر. این کتاب اما، بدون آنکه بخواهد قانع کند یا نسخهای اخلاقی بپیچد، توانست سرنخی به من بدهد. نه پاسخی قطعی، نه توجیهی سادهانگارانه، بلکه مسیرهایی برای فهمیدن؛ مسیرهایی که از زیستشناسی مغز شروع میشوند، از روانشناسی عبور میکنند، به فرهنگ و تاریخ میرسند و دوباره به تجربهی زیستهی فرد بازمیگردند. کتاب تلاش نمیکند بگوید این تمایلات «درست» هستند یا «غلط»، بلکه میپرسد: این میلها چگونه شکل میگیرند، چه معنایی برای حاملانشان دارند و چرا تقلیل دادن آنها به انحراف یا بیماری، بیشتر از آنکه توضیح بدهد، مسئله را پنهان میکند.
کمتر کتابی را میتوان یافت که از همان سطرهای ابتدایی، نه فقط موضوعش، بلکه ترسِ گفتنِ موضوعش را عیان کند. این کتاب پیش از آنکه دربارهی سادومازوخیسم و BDSM باشد، دربارهی سکوت است؛ دربارهی لکنت زبان هنگام نام بردن از تمایلاتی که جامعه تصمیم گرفته آنها را به تاریکی تبعید کند. نویسنده از همان آغاز اعتراف میکند که گفتنِ «دارم کتابی دربارهی BDSM مینویسم» حتی در محیطهای آکادمیک هم آسان نیست . همین اعتراف، کلید فهم مسیر کتاب است: این متن، تلاشی است برای شکستن تابو، نه با شعار، بلکه با تحلیل.
کتاب، برخلاف انتظار رایج، BDSM را نه بهعنوان انحراف، بیماری یا «آسیب روانی» بلکه بهعنوان یک پدیدهی چندلایه بررسی میکند؛ پدیدهای که در آن بدن، ذهن، فرهنگ، تاریخ، قدرت و لذت درهم تنیدهاند. نویسنده آگاهانه از روایتهای اخلاقی فاصله میگیرد و بهجای پرسش «خوب است یا بد؟» میپرسد: «چرا وجود دارد؟ چه کارکردی دارد؟ و برای چه کسی چه معنایی میسازد؟» یکی از مهمترین نقاط قوت کتاب، عبور از دوگانهی سادهانگارانهی «درد/لذت» است. برخلاف نگاه سطحی که مازوخیسم را صرفاً لذت بردن از درد فیزیکی میداند، متن نشان میدهد که درد در این فضا یک نشانه است، نه هدف. نویسنده با ارجاع به پژوهشهای نوروساینس توضیح میدهد که مغز انسان میتواند در شرایط خاص، مسیرهای عصبی درد و لذت را به هم پیوند بزند، اما این توضیح زیستی بهتنهایی کافی نیست. آنچه تعیینکننده است، معناست: معنایی که فرد به درد میدهد.
کتاب چند تفسیر کلیدی از مازوخیسم را بررسی میکند: درد بهمثابه لذت، درد بهعنوان نماد اطاعت، درد بهعنوان تنبیه، و درد بهعنوان گریز از خود. این تقسیمبندی که با تکیه بر کارهای روی باومایستر ارائه میشود، کمک میکند تا مازوخیسم از یک رفتار تکعلتی به تجربهای پیچیده و فردمحور تبدیل شود.
در این میان، ایدهی «گریز از خود» شاید تکاندهندهترین باشد. کتاب نشان میدهد که برای برخی افراد، درد و سلطه، راهی است برای خاموش کردن هیاهوی ذهن، توقف اضطراب، تعلیق هویت اجتماعی و فرار موقت از مسئولیت «خود بودن». در جهانی که فرد دائماً باید تصمیم بگیرد، رقابت کند، موفق باشد و پاسخگو بماند، اطاعت مطلق میتواند بهطرز متناقضی آرامشبخش باشد. اینجا BDSM نه انحراف، بلکه واکنشی انسانی به فشارهای مدرن خوانده میشود. بخش مهم دیگر کتاب، نقد نگاه پزشکی و روانپزشکی به سادومازوخیسم است. نویسنده نشان میدهد که چرا بسیاری از پژوهشگران اساساً با طبقهبندی این تمایلات بهعنوان «اختلال» مخالفاند . استدلال اصلی روشن است: اگر یک رفتار با رضایت کامل، آگاهی، کنترل، و بدون آسیب پایدار انجام میشود، چرا باید بیمارگونه تلقی شود؟ این پرسش، مرز باریکی را نشانه میگیرد که علم گاهی ناخودآگاه از آن عبور میکند: مرز میان پژوهش علمی و بازتولید اخلاقیات مسلط.
کتاب بهدرستی تأکید میکند که رضایت، ستون اصلی BDSM است؛ نه یک جزئیات فرعی، بلکه شرط وجودی آن. بدون رضایت متقابل، هیچیک از این رفتارها در چارچوب BDSM تعریف نمیشوند. این نکته، کتاب را بهطور ضمنی در تقابل با خوانشهای خشونتمحور یا سوءاستفادهگرانه قرار میدهد.
اما شاید جسورانهترین لایهی کتاب، لایهی فرهنگی–سیاسی آن باشد؛ بهویژه زمانی که پای ایران به میان میآید. نویسنده بدون شعار، تفاوت فضای آکادمیک و اجتماعی غرب با جامعهی سرکوبشدهی ایران را نشان میدهد؛ جایی که نه فقط عمل، بلکه حرف زدن دربارهی سکس، بدن و تمایل نیز جرمانگاری شده است.
از منظر نوشتار، متن نه آکادمیکِ خشک است و نه ژورنالیستیِ سطحی. نویسنده تعادلی هوشمندانه میان روایت شخصی، دادههای پژوهشی و تحلیل نظری برقرار میکند. این همان چیزی است که کتاب را از یک «راهنمای آموزشی» یا «دفاعیهی هویتی» متمایز میکند. هدف، قانع کردن نیست؛ فهمیدن است. البته کتاب بینقص نیست. گاهی احتیاط بیش از حد نویسنده، لبهی انتقادی متن را کند میکند. در برخی بخشها، میل به بیطرفی باعث میشود که تضادهای اخلاقی تندتر—مثلاً در مرز میان فانتزی و آسیب—کمرنگتر از آنچه باید، طرح شوند. همچنین جای تحلیل عمیقتری از نسبت BDSM با جنسیت، طبقه و قدرت اقتصادی خالی است؛ مسائلی که فقط به اشاره از کنارشان گذشته میشود. با این حال، ارزش اصلی کتاب دقیقاً در همان جایی است که از آن میترسیم: گفتن. این کتاب به ما یادآوری میکند که بسیاری از آنچه «نابهنجار» مینامیم، نه بهخاطر ذاتشان، بلکه بهخاطر ناتوانی ما در فهمشان به حاشیه رانده شدهاند.
به شدت از تصویرسازی های کتاب لذت بردم!! باعث میشد بخوام برم جلو، کتاب رو از کسلی در میوردن. به شخصه تو گوشی کتاب خوندن خیلی برام سخته و تمرکز کردن برام دشوارتره ولی گذاشتن تصویرسازی ها فکر بکری بود مثل استراحتگاهی بود برای ذهن. ازینکه کتاب متشکل از دو بخش مصاحبه و تحلیل بود لذت بردم، جالب بود.
اول از همه تصویرگریهاش عالی بود. یعنی نقطه قوت کتاب تصویرگریهاش بود. از اینا بگذریم. دم محقق گرم. قسمت اول کتاب مصاحبهها بود و قسمت دوم تحقیقات علمی. بنظرم در فضای فارسی زبان نیاز بیشتری به اینجور تحقیقات هست.
This entire review has been hidden because of spoilers.
قبل از هرچیزی عنوان کتاب بود که باعث شد بدون توضیح بیشتر شروع کنم به خوندنش. موضوع کتاب اینطوریه که نویسنده تعدادی سوال مشخص رو از افرادی که توی ایران زندگی میکنن و تمایلات سادومازوخیستی دارن میپرسه، ما فقط جواب افراد رو داریم، در کنار این مصاحبه تصویرسازی هایی هم وجود داره که مرتبط با همون حرف هایی هست که این افراد زدن. بخش پایانی هم نویسنده درباره مازوخیسم و سادیسم و BDSM و این اصطلاحات توضیح میده و اینکه از کجا ریشه دارن و با مرور زمان چه برخورد هایی با افراد دارای این تمایلات شده. اگه کتاب این اهداف رو داشته و میخواسته در همین حد منظورش رو برسونه از نظرم موفق بوده، اما کتاب خیلی جا برای نوشتن بیشتر داشت. اول از همه همین عنوان کتاب، بی دی اس ام در ایران، من تمام مدت منتظر بودم تا درباره تاریخچه اش توی ایران بخونم و یه چیزی دستگیرم بشه. مصاحبه ها بیشترشون از جوون های بیست ساله پرسیده شده بود و میتونم بگم همین حالا هم اگه بخوایم توی یه جمع دوستانه و یا آکادمیک درباره اش حرف بزنیم، قطعا مکالمه شکل میگیره چون شواهد نشون میده ماها خیلی راحت تر از نسل گذشته میتونیم درباره این موضوعات حرفامون رو بزنیم. بیشتر مصاحبه ها شبیه هم بودن و انگار داشتم یه چیزی رو چندبار میخوندم، دو سه تا هم بودن که حرف های جالبی میزدن و توصیفاتشون از شرایط برام جای فکر باقی گذاشت. تصویرسازی ها خوب بودن و تخیل طراح رو دوست داشتم اما کمبود بافت و رنگ رو خیلی احساس میکردم. در رابطه با آخر کتاب، تحقیقاتی که انجام داده شده بود رو قبلاً با سرچ کردن توی سایت های مختلف تونسته بودم بفهمم و اینجا بیشتر نیاز داشتم تا با یه دانش تخصصی تر بازگو بشن، نویسنده معتقد بود که تحقیق و نوشتن درباره این موضوع توی ایران خیلی سخته و منبع محدودی وجود داره، اما خودش هم چیز جدیدی اضافه نکرده بود. مصاحبه ها چیزی بودن شامل تعریف اصلی تمایلات سادومازوخیستی و نه بیشتر، هرکس شروع میکرد میگفت درد کشیدن یا درد وارد کردن و .. شاید دو سه تاشون بود که با بقیه فرق داشت، از نظرم چه نیازی هست وقتی حرفهای افراد شبیه همه، همشون رو توی کتاب بیاری. شاید اگه تحقیقات گسترده تر بود و از طیف سنی بیشتری سوال پرسیده میشد، میتونستیم از لای به لای حرفاشون درباره شرایط افراد دارای این تمایلات توی ایران و اون برهه از زمان که افراد مسن تر زندگی میکردن چیزهای تازه تر و مهم تری پیدا کنیم. در هر صورت، از نظرم یکبار خوندنش خالی از لطف نیست، به خصوص خوندن تجربیات اون دو سه نفری که ازشون حرف زدم.
من فقط بخش مصاحبهها را خاندم و کتاب را تمام نکردم. حقیقتن در ابتدا خیلی کنجکاو بودم ولی از یک جا خیلی مصاحبهها تکراری بود. انگار همه از یک کلیشه استفاده کرده بودن. یک زبان. یک مدل تجربه. از مصاحبه پنج به بعد در مصاحبهها تکصدایی حس کردم. تصویرگریها از نظر سبک واقعن به متن یا حتی موضوع کتاب نمیخورد و انگار خود کتاب میخاست از یک جایی جدی گرفته نشه. من حقیقت بخاطر شباهت نوع گفتار خیلی از سوژههای مصاحبه به شک افتادم
اولش بابت کنجکاوی رفتم سراغش، اما به نظرم خوندنش روشن کننده بود. نگاهم رو به این موضوع کمتر judgmental کرد. این که چنین محتوایی به زبان فارسی تولید شده جای تقدیر داره.
متوجه شدم یک مازوخیست هستم🫠 نه که بخوام خجالت بکشم یا بگم ضعف روحی دارم... خب بخوام یا نه از کودکی تاثیرات روانی و اتفاقاتی که برام افتاده که مطمئنم برای خیلیای دیگه هم افتاده یه مازوخیسم هستم. و دلی�� افکار در زمان کودکی ام رو بهتر متوجه شدم... خب یه قدم من رو به زیگموند فروید نزدیک تر کردی آقای بیان😃 این کتاب رو از خود توییتت دان کردم و امروز که وقتم آزاده خوندمش😄 خیلی سریع ولی باز میگم این یک کیس استادی خوب بود. و امیدوارم تحقیقات و پژوهش های بزرگتری تو این زمینه داشته باشن نویسنده و پژوهشگر های هموطنمون. معضل و یا اتفاقات جدی ای در این زمینه رخ میده و مایه تاسفه که هنوز یک تابوی اجتماعی هست؛ حتی جدا از دین... نقد بر این کتاب که هست قطعا اینه که به مذاق خیلیا خوش نمیاد سادیست یا مازوخیست شناخته بشن. در تحقیقات هم بیان شده و این که احساس میکنند از درد لذت میبرند یا به یاد تحقیر های خانواده و در آخر گدایی محبت میفتند. ناخودآگاه طرد میشوند و ممکنه بعضی ها دلسرد شوند... نامرد نباشم برخی که میداند و شخصیت خود را پذیرفته اند دلگرم میشوند... اما اینکه کنترل روابط معکوس هست و ناقص ثابت شده یک نقص دیگر بود. به اندازه کافی ثابت نشد که کنترل گر اصلی کیست، و تناقض بین نیاز به سرپرست و سرپرستی کردن باید بحث بشه... همچنین به بحث های تاریخی هم میتونید یک سر بزنید. برای مثال اگر فیلم the notorious Betty page رو مشاهده بفرمایید، برخورد با این رفتار و تکامل و رشد اولیه این فتیش ها برملا میشود.
در آخر اثر گامی بزرگ اما با نقایصی است که امیدوارم برطرف بشه و دستاورد های بزرگی به ارمغان بیاد... با تشکر از شما روحانیان❤️
«فعالیتهای سادومازوخیستی با لذت بردن از درد، کنترل و تحقیر در فضای جنسی همراه است؛ هرچند وجود یک مورد برای سادومازوخیستی دانستن یک سکس کافی است و وجود هر سه مورد به طور همزمان ضروری نیست. این تمایلات احتمالا تحتتاثیر فاکتورهای گوناگون زیستی، روانشناختی و اجتماعی شکل میگیرند که جزییات آن هنوز بهطور کامل شناخته نشده و نیازمند پژوهشهای بیشتر است.»
خبر انتشار این کتاب رو تو توییتر فرزاد بیان دیدم و موضوع ایده پشت پژوهش اونقدری جذاب و بدیع بود که بلافاصله تهیه و شروع به خوندن کنم. خط روایت چندان پیچیده نیست؛ بخش اول و اعظم کتاب حاصل سیویک گفتگو با افرادیه که خودشون رو به نوعی با سادومازوخیسم مرتبط میدونن و بخش دوم و کوتاهتر تلاشی برای بیان دیدگاهها و جمع بندی مطالعات انجام شده. شاید مهمترین چیزی که این اثر رو برای خوندن ارزشمند میکنه، تجربهای جدید از شنیدن روایت جنبه های از زندگی افراده که به دلیل حریم خصوصی یا شرم و ترس از قضاوت معمولا ناگفته و ناشنیده میمونن.( از این نظر استفاده از نقاشی و تصویرگریهای خلاقانه هم به درک بهتر فضا کمک کرده) کتاب نه بار ادبی ویژه ای در گفتگوها داره و متاسفانه نه زمینه علمی و روانشناختی خوبی. بخش دوم که قرار بوده وزن کفه علمی رو سنگین کنه بیشتر شبیه مانیفست و بیانیهای برای دفاع از سادومازوخیسمه، با سطح اطلاعاتی به نسبت پایینتر از ویکیپدیای فارسی. نقش خیلی از عوامل محیطی نادیده گرفته شده، تقریبا هرنوع مطالعه پیرامون جنبه های پاتولوژیک یا تفاوت بروز مشکلات روانپزشکی کنار گذاشته شده تا خروجی دفاعیهای یکدست باشه. ارزش خوندن داره؟ قطعا جای کار زیاده اما شاید چیزی به اندازه شنیدن داستانِ زندگی همدیگه نمیتونه دیوارهای ساختگی بین آدمها رو سست کنه و در همین حد میشه گفت این پژوهش فرزاد اثرگذاری خودش رو انجام داده.
إم، خب توضیح [توجیه] دلیل رفتارها، با یافتن منشا روانشناختیش فرق میکنه ولی برای ذهنی که این دانش رو نداره، میتونه هر دو یک کارکرد رو داشته باشه و اون کارکرد، در این کتاب، دفاع از حقانیت سادومازوخیستهاست. هیچ شکی در حقانیت هیچ اقلیتی و هیچ جنسیتی و هیچ گرایشی نیست. مؤکد میگم که نقدم به کتاب و ساختارشه و نه جامعهای که مورد مطالعه قرار داده. کتاب، گزارش/پژوهش کاملا یکطرفهست که سرشاره از عباراتی که به ذهن جهت میدن، یک عالم گزاره، که فقط تعاریفشون استناد شده به منابع پژوهشی و ما یبقی، تلاش نویسنده برای پروراندنشه با مثالهاییه که تمام این ابعاد شخصیتی و روانشناختی رو به «سلیقه» یا «ذائقه» تقلیل میدن. برای مثال، پاراگرافی که دربارهی نسبت عذاب وجدان و میل به «خودتنبیهی» و دو آزمایش انجام شده،نوشته شده بود، اشارهای به اینکه آزمایش بر افراد سادومازوخیسم انجام شده بود نکرده بود، [هیچ بدیهی نیست که جامعهی مورد مطالعهی این آزمایش چه کسانی بودند] و هیچ ارتباطی بین نتیجهی این آزمایش و میل به تنبیه شدن صرفا در قالب رابطهی جنسی که از «شخصیت واقعی فرد به دور است و باید هم چنین باشد» یافت و مطالعه نشده بود. یا به عبارتی، نقاطی کنار هم قرار داده شدهن که با پیشفرضها و هدایتهای نویسنده به هم وصل شوند. این گزارهها پشت سر هم ردیف میشن و چون برای نویسنده پرواضحه، با جملاتی شبیه «باتوجه به نشانههایی که مطرح شد، منطقی به نظر میرسد که»، تلاش میکنه مخاطب رو هم قانع کنه. من از یک جایی به بعد، بیشتر از اینکه به عنوان مقالهای در نظر بگیرمش که سادومازوخیسم و ابعاد وجودیش رو تعریف کنه و مایل به شناساندنش و رفع قضاوتها و گاردهای [مزخرف] اجتماعی نسبت بهش باشه، به چشم یک جستار شخصی و یه دفاعیه و تلاش برای اثبات حقانیت میدیدمش که از قضا به نظرم میتونه نتیجهی معکوس داشته باشه، به خصوص اگه خواننده پذیرا نباشه. البته که با توجه به اینکه هیچمنبعی به زبان فارسی در مورد سادومازوخیسم نیست، حتی بودن همین هم مناسب و مطلوبه، به خصوص به خصوص بخش اول کتاب، روایتهای مستقیم از زبان آدمها. مشکل جدیای که دارم، که البته رفعش به عهدهی نویسنده نیست و نقدی هم ندارم بهش برای اصرارش به غیر ممکن بودن این امر، گنگ بودن مرز اختلال و صرفا اشتیاق به رابطهی سادومازوخیستیه. از سواستفادههایی که ممکنه بشه از این Trait و از فجایعی که تبلیغ و باحالیزهسازی این جریان ممکنه بار بیاره میترسم. دقیقا همونحالی رو دارم که وقتی یه اختلال جدی مثل افسردگی، تبدیل به یه چیز واگیردار به نیت شوآف میشه و دیگه آنکسی که جدا درگیره با افسردگی از توجهی که بهش نیاز داره دور میشه یا به اندازهی کافی جدی گرفته نمیشه. البته که متوجهم که آن سمت دیگر محور هم هیچ خوشایند و انسانی نیست. سرزنش کسی با گرایشی که آزاری به دیگران نمیرسونه. رعایت مساوات و اعتدال و تشخیص «چه باید کرد» برام تار و اضطرابآوره و احتمالا بیتاثیر نیست در امتیازی که دادم و لحنی که در نوشتن این ریویو ازم بیرون اومده.
سایتی هست به نام مشاورانه، نظرات اون سایت در بخشی از دستهبندیهاش از هر حیث از محتویات این کتاب که نویسنده یک سال وقت گذاشته نوشته، پرثمرتره برای آدم. هم کیفی هم کمی؛ دست کم دربارۀ بخش اول کتاب که تجربیات آدمهاست اینطور بود برام. اگرچه بدون خوندن چنین کتابی هم میشه به وجود یا حتی گسترش چنین گرایشهایی (BDSM) در جامعه پی برد، اما باز هم مدون کردن این مسئله خوبه. کافیه به قدر کفایت کنجکاو باشی. تمام نظریات و منابعی هم که نویسنده آورده، با جستوجو پیداکردنیه. فونت کتاب افتضاحه، شماره پانویسها سکشنبندی نشدن، نویسنده قلم خوبی برای توضیح مسئله نداره و سوالهای مصاحبهها توی بخش مربوط به هر کس حذف شده که هیچ دلیلی براش نیست. نکته عجیب اینکه با وجود اینکه دویست و خوردهای صفحهست، اما میشه توی 2 ساعت خوندش!
چهارچوب کتاب از عنوانش پیداست. روایتهایی که صمیمانه و بی تعارف بیان شدهاند، تجربهی تازهای بود. تابحال هیچوقت چیزی از آن و آنها نشنیده بودم. کتاب شاید برای خوانندهی ناآگاهی مثل من دشوارتر باشد، چون راویان مثل نقلونبات کلمات انگلیسی و اصطلاح استفاده میکنند و گاهی پانویسی هم برایش وجود ندارد.
فارغ از کاستیها و ایرادات نگارشی، واقعا به عنوان اولین کناب و شروعکننده شکستن تابوهای نوشتن از مسائل جنسی و جنسیتی در ایران، باید به نویسنده و مصاحبهشوندهها به خاطر چنین شجاعت و جسارتی دستمریزاد گفت.