سنگ صبور همان چيزي ست كه از چوبك ميشود انتظار داشت. اين بار اما به عنوان آخرين نوشته ي او ديگر تمام مرزها را در هم مي ريزد و حرف آخر را مي زند كه جامعه اي كه نخواهد چشم بر دانش و خردورزي باز كند چاره و انجامش جز تباهي نيست. نابودي و در منجلاب فرو رفتن و از دست دادن تمام دار و ندارش. جامعه اي كه در چنين عصري هنوز دلبسته ي خرافاتي باشد كه ساخته ي انديشه ي گروهي بيمار در طول تاریخ بوده است سرانجامش زنده به گور شدن است كه هست
سنگ صبور توي خواننده هستي كه بايد بخواني و بداني كه چوبك از عمق انديشه اش اين رفتار جامعه ي پيرامون و بيمارش را به سخره مي گيرد تا دست كم تكاني بدهد خودش را و كمي چشم باز كند كه جهان به كدام سو مي رود و ما به كجا؟! سنگ صبور كتاب ارجمندي ست و خواندني. يك مواجهه ي آشكار با جهلِ بي پايانِ آدمي