Jump to ratings and reviews
Rate this book

جایی که ما تئاتر بازی می‌کنیم

Rate this book
…آدم‌ برسد به این سن‌وسال و هر روزش همین باشد؟ هر روز از خودت بپرسی حالا چه‌کار کنم؟ حالا کجا بروم؟ بقیه هم هر روز همین را از خودشان می‌پرسند؟ نیما هم هر روز از خودش می‌پرسد باید کجا بروم؟ روزبه هم از خودش می‌پرسد باید کجا بروم؟ یا بیدار می‌شود و می‌رود خیاطی؟ سپیده چی؟ بابام چی؟ زنم چی؟ مسعود چی؟ از خودش می‌پرسید کجا بروم؟ چه‌کار بکنم؟ ادیسون هر روز از خودش می‌پرسید حالا چه خاکی به سرم بریزم سر صبحی؟ یا فقط بیدار می‌شد و اختراع می‌کرد؟ توی سن من اگر از خواب بیدار شوی و ببینی نمی‌دانی باید کجا بروی و چه‌کار باید بکنی حتماً کارت خراب است…

264 pages, Paperback

Published March 16, 2023

74 people want to read

About the author

امین اسدی مقدم

1 book6 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
21 (24%)
4 stars
25 (29%)
3 stars
25 (29%)
2 stars
10 (11%)
1 star
4 (4%)
Displaying 1 - 24 of 24 reviews
Profile Image for Harir Heidary.
155 reviews33 followers
June 1, 2023
وقتی کتاب رو شروع کردم، تا چندین صفحه مشکوک بودم.
ولی ادامه دادم، و ادامه منو ناامید نکرد.
قبلا وقتی بیگانه، عقاید یک دلقک، ناطور دشت، و جز از کل رو می‌خوندم یه نظر مشترک درباره‌ی همه‌شون داشتم. نظری که برای کتاب جایی که ما تئاتر بازی می‌کنیم هم صدق می‌کنه. ممکنه بگید که این کتاب‌ها به شدت با هم فرق دارن، منظورت چیه؟
توضیح می‌دم.
این کتاب‌ها کتاب‌هایی بودند که من با عقاید نویسنده/شخصیت اصلی (که گاهی اوقات به قدری در هم تنیده شده‌ند که قابل تشخیص از هم نیستند) مخالف بودم، و در عین حال بسیار از خوندنشون لذت بردم (به استثنای ناطور دشت، خیلی از این یکی لذت نبردم). وقتی می‌گم که بله من می‌تونم با فلسفه کلی یک کتاب مخالف باشم و همچنان تحسینش کنم، سریع اسم این کتاب‌ها رو ردیف می‌کنم. چون به نظرم قرار نیست کتابی لزوما ما رو قانع کنه یا تاییدمون کنه و یا همسوی ما گام برداره. کتاب باید به ما جهت بده و می‌تونه از هر روشی این کار رو کنه. چه قصدش این بوده باشه، چه نه. 
شخصیت این کتاب، تا حد زیادی مردم‌گریز و ضد‌اجتماع، کلافه، افسرده، عصبانی و لجبازه. به نظر میاد در جنگی طولانی‌مدت با خودشه، و داره می‌بازه. شخصیت کتاب خیلی ناگهانی می‌زنه زیر همه چی، می‌تونه هرچی که مدت‌ها با جون و دل روش کار کرده رو آتیش بزنه و ککش نگزه.

حتی نمی‌تونم بگم که شخصیت بد طراحی شده:)) چون تا جایی که می‌دونم، این راوی انعکاسی از شخصیت خود نویسنده‌ست در آینه. تا حدی که این سوال برای آدم پیش میاد که چقدر از ماجرا واقعیه، چه مقدار خیال؟
نثر کتاب عالیه. واقعا می‌شه ساعت‌ها و ساعت‌ها خوند و جلو رفت و خسته نشد. می‌تونم و دلم می‌خواد زیبایی‌های نثر رو تحسین کنم و توصیف کنم، اما نمی‌کنم. هر‌چیز بیشتری گزافه گوییه.
روایت روایت جذابیه.  شخصیت‌ها جالبند، و واقعی. قلم بسیار زیباست. چینش جملات، ماجراها، و زنجیره وقایع واقعا خواندنی‌ست.

+ نویسنده‌ای که انقدر عاقل باشه و بدونه که توصیف غذاها و آشپزی کردن‌ها، اون هم با جزئیات کامل، هیچ‌وقت اتلاف وقت نیست، احترام منو به دست آورده. کلاهمو به احترامش از سر برمی‌دارم.
Profile Image for Sareh Booyeh.
61 reviews15 followers
October 2, 2023
خیلی بین یه ستاره و دو ستاره مونده بودم. حقیقتا چیزی که باعث شد برم سراغ این کتاب، سر و صدایی بود که کرده بود. قبل از اینکه شروعش کنم حس کردم ممکنه از جهاتی شبیه کتابِ متال باز باشه که اونم چند وقت پیش چاپ شد. اما باز هم تصمیم گرفتم برم سراغش. ولی اشتباه فکر نمیکردم. نویسنده، روایتگرِ خوبیه اما فکر کنم خودش هم از توصیفات جزئی و بیش از حدی که تو این تقریبا ۲۷۰ صفحه کرده، خسته شده بود که داستان رو به آبدوغ خیاری‌ترین شکل ممکن تموم کرد! پایان بندیش واقعا من رو یادِ سریال‌های صدا و سیمایی انداخت! با این تفاوت که آخر اونا خوب تموم میشه.
تو هر صفحه، فکر میکنم نویسنده حداقل ۳-۴ بار کلمه ی “سیگار” رو تکرار کرده. یعنی اینجوری که شخصیت اصلی هر غلطی که می‌کنه پشت بندش یه سیگار میکشه! میرسه دم در دستشویی، سیگار میکشه، میخواد بخوابه، سیگار میکشه، میخواد تلفن بزنه، سیگار میکشه. بنظرم اگه کلمه ی سیگار و جز به جز تعریف کردن وعده های غذایی نبود، شاید کتاب به ۱۵۰ صفحه هم نمی‌رسید.
اما در نهایت یه جمله ای بود که دوست داشتم:
“والا من هم نمی‌دونم با زندگی‌م چه‌کار کنم. اصلا فکر نکنم کسی بدونه. آخه با زندگی‌ت چه‌کار بکنی خوبه؟”
Profile Image for فهیم.
56 reviews27 followers
May 7, 2023
آدم کتاب خوب می‌خونه دلش می‌خواد خودش مداد برداره کتاب بنویسه. خیلی دوسش داشتم و مدت‌‌ها بود کتابی رو این‌طور نان‌استاپ نخونده بودم.
4 reviews
May 1, 2023
کتابی که بتونه تو رو با خودش بکشونه، کتابی که می‌بندیش و می‌ری ولی اون از تو نمی‌ره، کتابی که بتونه حسی عمیق رو توی تو جا بذاره قطعا کتاب خوبیه و «جایی که ما تئاتر بازی می‌کنیم» دقیقا همین‌جوری بود برای من. گاهی انگار یک گوشه از فضای خونه‌ی نیما و پریسا نشسته بودم یا تو کارگاه سپیده‌ وایستاده بودم و داشتم به نقاشی‌‌ش نگاه می‌کردم، این‌قدر که همه‌چیز با جزئیات ملموس تصویر شده بود. وقتی می‌خوندم‌ش تو بیشتر صفحه‌ها سرمای شدیدی حس می‌کردم اما برام دل‌پذیر بود. به‌نظرم یکی از نقاط قوتش اینه که متن روون و توصیف‌های جذابی داره؛ مثلا اون قسمتی که نیما داشت افتادن‌ش روی زمین خیس و پر شدن کفش‌ش از آب بارون رو وصف می‌کرد، واقعا قشنگ و بدیع بود. یکم پایانش غمگینم کرد ولی از آشنا شدن با دنیایی که امین اسدی مقدم ساخته بود خوش‌حالم. دنیایی شبیه به نگاه کردن بارش برف از پشت پنجره که سکوت و سرما باعث می‌شه دلت بگیره ولی از طرفی زیبایی و آرامش‌ش می‌تونه تو رو توی خودش حل کنه.
Profile Image for Tiera .
26 reviews1 follower
May 10, 2023
۲.۵
ساده، آشفته، دارای جزئیات ملموس و دلپذیر
از اون کتاب‌هاست که می‌تونه الهام‌بخش نوشتن باشه. خوشحال‌تر می‌شدم اگر پایان بهتر و منطقی‌تری می‌داشت.

حمایت از اولین کتاب نویسنده‌ها لذت‌بخشه :)
Profile Image for Yas.
35 reviews
June 10, 2023
این کتاب عجیب به من چسبید. بشدت بهم وایب هالیوود بوکوفسکی رو میداد. چرا انقدر فضاهای سیاه و ادمهای بازنده برای من جالبند نمیدونم. این سبک نوشتنی که انگار نشستیم داریم به افکار ادمی که استیبل نیست گوش میکنیم خیلی برای من جالبه.ادمی که در لحظه تصمیم میگیره؛ هیچوقت نمیدونه داره چیکار میکنه.کل داستان گردابی بود از تصمیمات لحظه ای شخصیت اصلی که باعث میشد هر صفحه، دیگه جای قبلی نباشی در عین حال اینکه از روزمرگی صبحت میکرد؛ از قهوه و سیگار و ماکارونی با سالادشیرازی. اما حتا اون غذاها یه حسی بهم میدادن. وقتی حالش خوب نبود با حرص کنار خیابون هات داگ پنیری میخورد که معده منم همراهمش میسوخت. وقتی اوضاع خوب بود با سپیده کوکو سبزی و سالاد و ماست میخورد ک حال منم خوب میشد. اما همه چیز لحظه ای بود.
علاوه بر این چیزها کتاب بشدت روون بود. پایان بندی ش بنظرم بهترین قسمتش بود. هرپایان دیگه ای بجز این خرابش میکرد. دقیقا صفحه اخر انگار یه نفر یه سیلی محکم زد به صورتم، اما قشنگیش همین بود؛ خیلی اروم نشسته بودم سرجام و بهش نیاز داشتم.
Profile Image for Zahra tootfarangi.
37 reviews5 followers
February 10, 2024
کتابو که تموم کردم اومدم و ریویوها رو خوندم دیدم همه ازش بد گفتن. اومدم ازش خوب بگم.
من عاشق این کتاب و نویسنده اش و سبک نوشتارش شدم.
اگر از این آدم های ادایی هستید که دنبال اینید که بگید من چخوف خوندم، داستایوفسکی رو از برم و همه بزرگ های ادبیات رو میشناسم نیایید سمت این کتاب لطفا.
این کتاب سبک نوشتاریش مثل توقعات شما نیست. شخصیت هاش هویت خاص و مستقل ندارن انگار همشون یکی ان. همه‌شون نیمان که سعی میکنن بگن اقا زندگی روزمره انسان اینه. ته زندگی هم همینه. کلا همه چی تئاتره و تازه مضحک و مسخره هم هست. نویسنده کل زندگی رو به تمسخر میگیره. سبک نوشتاریش اینه. ساده و بی‌ریا انگار داری دفترخاطراتش رو میخونی. یا نشستی تو کافه و باید قهوه بخوری و سیگار بکشی و به حرف هاش گوش بدی. منتظر جملات پرطمطراق نباشید. بخونید و بخندید و برید سراغ کتاب بعدی.
عالی بود.
از متن کتاب:
دلم می‌خواست حرف مهمی برایم بزند. یک چیزی بگوید که تا حالا نشنیده‌ام یا شنیده‌ام و یادم نیست و با شنیدنش پیش خودم بگویم: به! این بود چیزی که می‌خواستم! این راه‌حل زندگی درب‌و‌داغانم بود! همین جمله! همین کلمه! همینی که آقای سعیدی گفت! بعد هم خوشحال بروم سوار ماشینم بشوم و دوباره زندگی‌ام را از‌سر بگیرم.
Profile Image for Latif Joneydi.
87 reviews3 followers
March 25, 2025
چند ماه قبل خوندمش و به دوستی تئاتری هدیه اش دادم. نثرِ یکّه و متفاوتی نداشت و شخصیت پردازیِ دارایِ کششی هم ندیدم-جزئیات زیاد لزوما باعثِ کیفیت در پرداختِ شخصیت نمیشه، چنان که نشده بود- پایانش بی ربط بود به کلیت روایت، انگار چنین پایانی صورتبندی شده بود که خواننده شوکه شه بدون اینکه با ساختارِ پیش از خودش ارتباطِ منطقی یا حتی غیر منطقی ای داشته باشه.
به هر روی چیزِ دَرخوری نبود.
هدیه اشم دادم چون تئاتری بود بلاخره و شاید دوستم فراتر از من چیزِ دَرخوری بیابه.
Profile Image for Fafa.
36 reviews2 followers
June 17, 2023
نمیدونم چرا فکر نمیکردم اینجوری باشه؟
Profile Image for Davin.
26 reviews20 followers
July 22, 2023
«شاید هم تقصیر من بود. به هرحال من خودم را همیشه کمی مقصر دانسته‌ام. چون بالاخره آدم همیشه مقصر است. مسئله اندازه‌ش است.»
13 reviews
April 19, 2025
داستان کاملا مجذوب کننده است اما علت این جاذبه روند داستان نیست بلکه نوع روایت نویسنده است. قلم نویسنده به شدت زیباست. از اونجایی که از قبل انتشار کتاب هم نوشته هاشون رو می‌خوندم، شخصیت اصلی من رو یاد خود نویسنده میندازه که تقارن جالبی برای من بود. پایان داستان غافلگیر کننده است، دوست دارم در آینده هم از آقای اسدی مقدم بخونم.
Profile Image for Aster.
35 reviews1 follower
February 10, 2024
هنگام خواندن کتاب به نمایشنامه‌ی اسب آبی برخوردم، مطمئن بودم که یک نمایشنامه‌ی حقیقی‌است و می‌خواستم تمام آن‌ را بخوانم چون نیما می‌گوید اگر بخوانیدش می‌بینید طنز تلخی‌است که با خواندنش لبخند به لب‌تان می‌آید، رفتم و گوگل کردم و هرچه گشتم پیدا نکردم.
به امین اسدی مقدم پیام دادم که عزیز جان، این نمایشنامه‌ی اسب آبی اگر واقعی هست چرا هیچ چیز ازش پیدا نمی‌کنم.
و جواب داد: نه واقعی نیست که. اون نویسنده رو خودم ساختم. منتها جوری ساختم که همه فکر می‌کنن واقعیه!
و لبخندی بزرگ به لبم نشست و گفتم نویسنده‌ی بزرگ همین است دیگر...
This entire review has been hidden because of spoilers.
Profile Image for Mehdi.
38 reviews
September 3, 2024
کسی که در زندگی‌اش نمی‌داند باید چکار کند. به افراد احساس خاصی ندارد و تنها رفیقش سیگار است که بیشتر از روی عادت با او سر و کله می‌زند.

بد نبود. طنز تلخ و جالبی که با تار و پود افسردگی و سردرگمی درآمیخته.
توی نوشتار هم تاثیر پذیری از قلم نویسنده های دیگر مثل بوکوفسکی هم مشهوده‌.
Profile Image for Parmida.
94 reviews41 followers
September 14, 2023
کاش نویسنده ول نکنه، نمیره و بنویسه.
باز هم بنویسه. بیشتر
Profile Image for Mehdi Ahmadzadeh.
5 reviews
March 12, 2024
کتاب خوبی بود. داستان ماجرا که بیشتر درباره تئاتر و اون محیط و فرهنگ و آدمای دور و ورشه‌ خیلی برای من جالب بود و باعث شد راحت برم جلو‌. البته که نمیدونم فضای تئاتر کار کردن و نمایشنامه نویسی واقعا یه چیزی شبیه به داستان و وقایع این کتابه یا نه و صرفا ساخته ذهن نویسنده است.

دیده بودم که بعضی ها میگن وقتی به اون قسمتایی از کتاب که حرف غذا میشه می‌رسند واقعا طعم و عطر اون غذاها رو حس می‌کنند، انگار که واقعا کنار شخصیت ها پای سفره و میز نشستند، که باید بگم این افراد یه کصخلی چیزی هستند چون هرموقع که حرف غذا میشه نویسنده فقط میگه ''سیب زمینی‌ها را سرخ کردم. بادمجان‌ها را سرخ کردم. بعد خوردمشان با نوشابه. خوشمزه بود.'' یا ''رفتم خورشت سبزی سفارش دادم. خورشت سبزی را خوردم با ترشی و سیر و نوشابه!!!'' حتی ''ساندویچ کالباس سفارش دادم. بوی کالباس می‌داد. خوشمزه بود. با نوشابه.'' البته که این جور چیزها نباید ایراد محسوب بشن ولی خود نویسنده در جواب حرف های مسخره بعضی از خواننده های مسخره‌تر گفته بود که سعی کرده اون طعم و بوی غذا رو به مخاطب منتقل کنه، که باید بگم ریای دردت وگیانم.

اون خواننده ها هم حتما چیز دیگه ای برای گفتن نداشتن که اومدن همچین کصشری بلغور کردن. جمع کنید بابا!

از این ها بگذریم می‌رسیم به پایان داستان که فک کنم نویسنده یهو به خودش اومده و دیده از اون پایانی که داستان داره به طور طبیعی به سمتش میره خوشش نمیاد، یا میخواسته با فصل ۸ سریال بازی تاج و تخت مقایسه بشه. جوری که یهویی میاد جلو صورتت بلند داد میزنه ''پیچش داستانی!!!!!!!!!!!!'' و وقتی میبینه طبیعتا شوکه شدی به خودش یه مدال میده و میگه این شد یه پایان خوب‌‌. شوکه کردن مخاطب، صرفا به هدف شوکه کردن مخاطب اونم بدون هیچ زمینه‌چینی درست و حسابی چیز خوبی نیست. نشان از غیر‌حرفه‌ای بودن نویسنده است. درست مثل نویسنده‌های سریال بازی تاج و تخت وقتی دیگه کتابی نبود که ازش سریال بسازن و مجبور شدن از کله خودشون استفاده کنن و متاسفانه به دلیل اینکه چیزی توی اون لعنتی نبود فک کردن چیزی که داستان بازی تاج و تخت رو برای مخاطبین جذاب کرده اون پیچش‌های داستانیه‌، بدون در نظر گرفتن تمام چیزهای دیگه‌ای که دست به دست هم میدن تا یک داستان رو جذاب کنند. وقتی بی خبر از همه جا مخاطب شوکه میشه، شاید چند لحظه اول مشغول هضم کردن اون غافلگیری باشه و بهش فکر نکنه، ولی وقتی این فرصت رو پیدا می‌کنه که خود داستان رو هضم کنه می‌بینه که چیزی که به خوردش دادن آشغال بوده.

3/5
Profile Image for Kamel Gholami.
79 reviews
January 30, 2024
من به شکل کلی احساس بدی نسبت به این کتاب ندارم. پرحرفی نکرده (البته در مورد بعضی‌چیزهای خاص پرحرفی کرده که می‌گویم). شاخ و برگ اضافی نداده. عقایدش را نپیچیده توی کاغذکادو تا به خورد مخاطب بدهد. روان و خوش‌فرم پیش می‌رود و می‌توانی ردِ زندگی‌ات را توی سطرهاش ببینی. ملموس است. و وقتی داستان به سمتی می‌رود که دارد خسته‌کننده می‌شود، توی یکی دو فصل بعد ورق برمی‌گردد و کتاب تمام می‌شود. شاید تمام شدنی ناخوشایند بوده باشد. بعضی‌ها می‌گویند آب‌دوغ‌خیاری. ولی من احترام بیشتری برایش قائلم و فقط می‌گویم که خوشم نیامد. در این رمان سیگار کشیدن زیادی پررنگ است. یعنی این همه سیگار برای یک رمان دویست صفحه‌ای زیادی‌ست. اینجا قرار نیست پند اخلاقی بدهیم که نباید تشویق کرد به سیگار کشیدن و این چیزها. نه! ولی حس می‌کنم اینقدر اصرار داشتن بر چنین امری، زیاده‌کاری‌ست. آن هم چیزی که این روزها همه دارند هر روزه می‌بینند. همان پرحرفی‌ای است که ابتدا در موردش صحبت شد. نیما همیشه ناامید است. همیشه قربانی‌ست. همیشه هشتش گرو نهش بوده. همیشه همه تنهایش گذاشته‌اند. ساخت کارکتری این‌چنینی هم زیاده‌روی بوده به نظرم. قربانی ساختن هیچ کاری ندارد، همان‌طور که قهرمان ساختن. به شکل کلی به عنوان رمانی معاصر ارزش خواندن دارد، ولی نه آن‌جور که اثری قابل دفاع باشد و بی‌نقص.
Profile Image for mehrdad hoseini.
16 reviews
October 29, 2024
من اینجا بودم. روایت خوب با پایان‌ نا‌امیدکننده.
آقای اسدی مقدم خیلی‌خوب تونست یک شخصیت افسرده رو بسازه، پر و بال بده، با تصمیماتش شوکه‌مون کنه و مخاطب رو بین عشق و نفرت به خودش نگه داره‌. تونست ما رو وارد فکر و احساس نیما کنه و با تصمیم‌ها و رفتارهاش به ما یادآوری کنه که نیمای قصه‌ی ما یک آدم عادی‌ نیست؛ یک آدم افسرده‌ست. جزئیات داستان برام جذاب بود؛ مخصوصاً صحبت از وعده‌های غذایی، خونه‌ها و هوا. به‌نظرم سپیده و کارگاهش، پناهگاه نیما و خواننده برای فرار از آشفتگی‌های داستان بود؛ یکجا که آدم بشیند و استراحت کند؛ غذا بخورد، گرما، هنر و دوستی را درک کند و لذت ببرد.
راستی کتاب ضد‌تبلیغ جالبی هم برای سیگاره؛ انقدر از سیگار حرف میزنه و انقدر کلمه‌ش رو میخونید که فکر کنم از هرچی سیگار هست زده میشید؛ برای من که اینطوری بود.

اگر کتاب‌ها رو صفحه به صفحه میخونید، شوق کلمات رو دارید و مسیر رو به مقصد ترجیح میدید؛ خوندن این کتاب خالی از لطف نیست‌.
Profile Image for Baahaarmast.
77 reviews97 followers
January 28, 2024
ببینید اولاً که یه کم طول کشید بفهمم چه ستاره‌ای می‌خوام به این کتاب بدم. اولش فکر می‌کردم که ۳، بعد دیدم نه. اونجوریام نیست. ستاره هم جدیه به نظرم. بالاخره آدما از روی همین ستاره‌ها ممکنه تصمیم بگیرن.
فارغ از پایین‌بندی مضحک و قصه‌ی نامسنجم و هذیان‌های پراکنده (که تا حدودی هم در طبیعت راوی ماجرا بود)، این کتاب یه چیزهای جالبی هم داشت. مثلاً توصیف‌های خوبی داشت، یا جملات قصاری که وقتی می‌خونی خوشت میاد. یا لحظه‌هایی که باهاشون همزاد‌پنداری داری. همین. نقطه‌های پراکنده و نورانی.
پیشنهادم اینه: اگر خیلی وقته دور از کتاب و کتاب‌خوندن بودید و دنبال یه کتابی هستید که مثل قلاب برتون گردونه به ریل، این کتاب همون کتابه. خودشه.
Profile Image for Yegane.
3 reviews
July 10, 2023
"آن‌‌وقت صدای فندک‌ها مثل جشنی کوچک کارگاه را روشن کرد..."
Profile Image for Sahra.
2 reviews
November 17, 2023
شروع تو ذوق من زد ولی ادامه منو ناامید نکرد. تا جایی که وسط کارهام می‌گفتم برم ببینم نیما چی کار کرد؟ نویسنده ما رو با خودش همراه می‌کنه. جزئیات به شدت عالین. نقطه قوت کار همین جزئیاته. همراه با نیما سر حال می‌شی و همراه با نیما خوابت می‌گیره. البته که ضعف هایی داره. اما شیرینه. پایان بندی منو شوکه کرد ولی علاقه‌مو هم بهش بیشتر کرد.
این، همیشه گوشه ذهنت می‌مونه و نیما همیشه گوشه قلبت :)
Profile Image for Fateme Safaei.
2 reviews1 follower
September 7, 2023

جزئیاتی که هیچ‌وقت ناامیدت نمی‌کنن، فضاهایی که اینقدر خوب پرداخت شدن که یه لحظه به خودت میای و میبینی دقیقا اونجا نشستی، با یه هسته‌ی ملموس از تئاتر هرروزه‌مون ...
امین اسدی‌مقدم درک بی‌نظیری از فرم داره و البته خیلی خوب می‌دونه چطور خواننده رو دنبال کرکتر بکشونه، اینقدر که صدای برخورد با سپر ماشین عقبی رو بشنوه و از ته دل دوباره بگه گوه توش؛ جوری که همه‌جا دنبالش کنه و با صورت کرکتر زمین بخوره و گوشه‌ی لبش درد زخم‌ش رو حس کنه‌؛ یا حتی وسط ظهر گرم تابستون پشت پنجره با لیوان چایی بشینه برف رو تماشا کنه و سرمای زمستون رو تو عمق وجودش حس کنه.


خلاصه اینکه داستان‌ش یک good-read واقعیه، از اونایی که کتاب رو می‌بندی و می‌دونی که شخصیت‌هاش تا ابد یه ‌گوشه‌ای از ذهنت زنده می‌مونن.

چون
اینجا
جاییه که
ما هر روز تئاتر بازی می‌کنیم...
21 reviews
August 19, 2023
کتاب نقاط قوت و ضعفی داره که تقریبا همدیگه رو خنثی می‌کنن ولی هر چی می‌گذره بیشتر متوجه اون نقاط ضعف میشم که کتاب رو شبیه کتاب‌های زرد می‌کنه. ( کاری به زبان ساده و ساختار ساده‌ی داستان ندارم و این اکیه به نظرم، ولی من نمی‌تونم شخصی‌سازی ببینم، نمی‌تونم نثرِ خاص اسدی‌مقدم رو ببینم و یا یک روایتی که تا حدی ممتاز باشه) یه جایی فقط خیلی برام جالب بود و شاید این امتیازی که دادم بخش زیادیش واسه اون باشه و اون یه جاییه که نویسنده‌ در خلال داستان از یک نویسنده‌ی خیالی حرف می‌زنه که یک نمایشنامه‌ی خیالی داره و طرح و خلاصه‌ی این نمایشنامه رو، شخصیت اصلی کتاب تعریف میکنه و یک نکته هم از زبان نویسنده‌ی نمایشنامه درباره‌ی اجرای نمایشنامه میگه. اونجاشو دوست دارم و به نظرم جالب توجه بود:) با اینکه شاید خیلی هم ناب نبود ایده. بدترین جاش پایانش بود به نظرم. پایانش برام بی‌معنی بود و من دلیل این حد از دشمنی‌ها رو نمی‌فهمیدم دقیقا.( در هیچ‌جای داستان) ولی از طرفی صحنه‌ی پایانی منو یاد پایان فیلم‌های موج نوی فرانسه میندازه که اینم برام جالبه:)
Displaying 1 - 24 of 24 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.