مرد مثل جنازه مومیایی شدهای که از کف دریا بیرونش آورده باشند، گوشه اتاق مچاله شده بود و گریه میکرد. نمیدانست از تهیشدن است که گریه میکند یا از درد. یکباره ته دلش خالی میشد و گریه میآمد و میآمد، بدنش را کرخ میکرد، یخ میکرد و مزه تلخ دهنش او را آزار میداد. انگار در ساحل دریایی کف کرده ایستاده که همه ماهیهاش مُرده و گندیدهاند و باد بوی نعش را شلاقکش میآورد توی سینیاش و او چارهای ندارد جز نفش کشیدن. عباس معروفی اینبار در «ذوبشده» داستان نویسندهای را بازگو میکند که در شرایطی سخت ناچار به قصهپردازی شده و آنگاه در قصههای خودش گم میشود .
Abbas Maroufi (عباس معروفی) was an Iranian novelist and journalist.
Raised and educated in Tehran, Abbas Maroufi studied dramatic arts at Tehran University while teaching at schools and writing for the newspapers. He served as the editor in chief of the literary Gardun magazine from 1990 to 1995. His first published work was a collection of short stories entitled Into the Sun. He also wrote a few plays which were performed on stage. In his The Last Superior Generation, he touched on social themes. His last collection of short stories, The Scent of the Jasmine was published in the United States.
Maroufi came to prominence with the publication of Symphony of the Dead (1989) which is narrated in the form of a symphony.
Maroufi currently resides in Germany where he has opened a book-store, He also Holds writing classes and teaches Students who show interest in writing and story-telling.
عباس معروفی برای من یعنی شعر "نارنجی" که باهاش صمیمیترین حس عاشقانهی ممکن رو تصویر کردیم. به همین خاطر هم همیشه دوستش خواهم داشت. سمفونی مردگان و سال بلوا دلایل بعدی هستند . در مورد این کتاب حالا فرض کنید بخاطر عادت ریویوو نوشتن بیام و بگم از نظر داستان پردازی ضعیف بود، سوگیری داشت، شواهدی از بیاطلاعی نویسنده از حقایقی مطرح شده در داستان درش موجود بود، شخصیت نداشت، کاراکترهاش عمق نداشتند، سوتی داشت وووو... ولی نمیتونم همچنان قلم گیج و هذیانگوی معروفی رو ستایش نکنم. اصلن از این هم بگذریم، این کتاب یک هدیهی بخصوصه. من به دلایل کاملا شخصی و محرمانه دوستش دارم . پس لطفا اگر آدم منطقی و جدیی هستید ستاره ها رو جدی نگیرید. ............... یک مطلبی درباره محتوای کتاب میخوام بگم احتمالا داستان رو اسپویل کنه ولی کی اهمیت میده؟ دربارهی ماجرای خانم نیلوفر بیانی( از متهمان پرونده جاسوسان محیط زیستی) و شکنجه هایی که توی بازپرسیش شده میخوندم ، چقدر لرزیدم ولی اصلا تعجب نکردم. بعد با نحوهی برخورد بازپرس توی این کتاب با متهم سیاسی یه مقایسه ذهنی کردم ( البته میدونم بیمعنیه) و بعد گفتم آقای معروفی شاید بد نباشه شمام اینجور چیزا رو دنبال کنید ،شاید کتاب رو بازنویسی کردید و حتما بهتر میشه.
اولین چیزی که در مورد این کتاب دوست دارم بگم اینه که اگر من نویسندهی این کتاب بودم (حالا که نیستی!) اسم کتاب رو قطعا ذوب شده نمیذاشتم، پس چی؟ احتمالا غریق... به نظرم این اسم هم مفهوم ذوب شدن مد نظر نویسنده رو به آدم میده و هم اون شکنجههای داخل زندان رو تصویر میکنه. داستان کتاب در مورد معلم و نویسندهای هست که دستگیر شده در حالی که از چیزی خبر نداره، بی دلیل گرفتار شده و به خاطر شکنجهها مجبور میشه داستان سازی کنه و اعترافات ساختگی بکنه و در نهایت در اعترافات خودش غرق میشه. به نظر شخصی این کتاب تا حدودی برای عباس معروفی ضعیفه مخصوصا که یه جاهایی به نظر میاد که نکات اشتباهی در مورد زمان وقوع اتفاقات توی کتاب هست که بگذریم اما میشه گفت از خیلی چیزا بی اطلاع بوده که همه میدونن ولی اینطوری لطیف نوشته؟ بیاید از این یکی نگذریم و ستارهها رو کم بدیم.ه
پ.ن: میخواستم دو ستاره بدم، ولی چون ما انسانها نسبت به اهالی عالم مردگان دل رحم تریم، سه میدم.ه
| همین که زنده مانده باید خدا را شکر کند، فقط بدیاش این است که زندگی دیگر براش معنایی ندارد. این تلاشها، این رفت و آمدها، این نظم و بینظمی، و همهی این جهان و کائنات یک مسخرهبازی احمقانه بیش نیست. چرا آدمی به دنیا میآید و در این جبر مثل سنگی پرتاب شده میرود، میرود صفیر کشان، میرود تا جمجمهی کسی را بترکاند، یا جام پنجرهای را فرو بریزد، و بعد؟ به چه دردی میخورد این زندگی؟ به راستی که از تولد تا مرگ، پرتاب سنگی از دست کودکی به جای نامعلوم است که دلایل و عواقبش بر سنگ و زننده و خورنده هیچ روشن نیست. |
خب فضاسازی خیلی خوبی داشت و یک جریان سیال ذهن میشد بهش گفت. خوب بود ولی نه خیلی قوی. اونطوری که ازش به عنوان یه اثر از عباس معروفی انتظار بره، خب نه؛ نبود. با این حال انقدر روون هست که به سرعت خونده میشه و در عین حال فضای تلخ و سرد و بلاتکلیفیش رو توی ذهن رسوب میده. سه و نیم ستاره.
روش نگارش کتاب همون خاص عباس معروفی بود فضا سازی عالی: برف، سرما، محیط تاریک و صدای چکه چکه آب که تا عمق وجودم رفت و برگشت کتاب های عباس معروفی رو با صدای بلند نمیشه خوند... بغض میکنم و صدام میگیره... پشت هر کلمه ای درد و نفرت موج میزنه، از لابلای صفحات بوی چرک و عفونت میاد ساعت 2شب خوندنش تموم شد.. تا صبح ولی خواب برای من نمیزاره
امتیاز رو چهار دادم نمیدونم چرا.. دوست داشتم :))) شاید چون دارم با بقیه کتاب هایی که نوشته مقایسه میکنم، و از اونا کمی ضعیف تر بود
در پشت جلد کتاب نوشته ایست که در آن نویسنده با توجه به اینکه کتاب ۲۶ سال دیرتر به دست مخاطبش میرسد، نسبت به اینکه جوانان متولد دهه هشتاد نتوانند آن فضا و زمانه را درک کنند ابراز نگرانی میکند. آقای معروفی، اکنون میبینید که این نسل چقدر خوب با شکنجه و بازجویی و زندان آشنا هستند؟ شما هم صدای یلدا که میگوید در آن چند روز به اندازه کل عمرش کتک خورده است شنیده اید؟
«ذوب شده» اولین رمان عباس معروفی و روایتگر تجربه یک نویسنده زندانی از بازجویی، شکنجه، و دست و پنجه نرم کردن با فضای زندان است. این رمان نیز از نظر فضاسازی بی نظیر و البته بسیار حزن انگیز، از سایر رمان های عباس معروفی مستثنی نیست و در تمام طول خواندن آن، قلبم از توصیف جنایات در آن فضای هولناک فشرده بود. قسمت عمده ای از روایت، مربوط به شکنجهای مرسوم در آن زمان است که پس از بستن زندانی، قطرات آب به طور مداوم به سر یا پیشانی او می چکند و بعد از مدتی او را دچار سردرد های غیر قابل تحمل، وضعیت روانی بد، حالت تهوع و به نقل یکی از شکنجه شدگان “دچار حس آب شدن و از هم گسیختگی اندام های داخلی” میکند. شاید به همین دلیل عنوان کتاب «ذوب شده» است. به نظر من این کتاب بیشتر از این که رمان باشد، مستند بود و در آن موضوع داستانی خاصی پیدا نکردم و اگر هم پیدا کردم از آن لذت نبردم. قسمت های گنگ زیادی نیز در این کتاب وجود داشت که باعث میشد فضا و اتفاقات را به خوبی درک نکنم. مثلا زمان وقوع اتفاقات همچنان برایم گنگ است و حس میکنم نویسنده در بازگو کردن بسیاری از مسائل تردید داشته است. تردیدی که باعث شد کتاب در نهایت چاپ شود و پس از بازه کوتاهی نایاب شود.
به امید روزهایی که زندان، خالی از انسان های شریف و ادیب باشد✨
اولین رمان معروفی، و باز هم ایده درخشانی که نتونسته ازش به تمامی استفاده کنه. میتونست خیلی بیشتر از اینها به شخصیت ماریا و بازجو بپردازه، و به نظرم جزئیات بیشتری از داستان ماریا میتونست کتاب رو خیلی تکاندهندهتر بکنه. البته که برای نوشتن همچین کتابی تو سال 62 و شرح جزئیات بازجوییها و شکنجههای زندانیای سیاسی به معروفی کردیت میدم، چون بعد از چهل سال هنوز هم کمتر اثری مثل این درباره دهه سیاه شصت و فضای اوین و گوهردشتِ اون سالها داریم.
عباس معروفی نویسنده بدی نیست، هر کتابش میتواند شاهکار باشد، منتها آن کتاب باید اولین کتابی باشد که از او میخوانید.ما بقی آثار تکرار و تکرار و تکرار. ایراد ذوب شده شخصیت های خشن و سیاه کتاب نیست که گاهی به کاریکاتور شباهت پیدا میکنند، به نظرم ایراد از نویسنده است که در سیاهی جوهر قلمش " ذوب شده".
گفتار اندر معرفی کتاب از زبانِ نویسنده رمانِ «ذوب شده»، خیالها و خاطرههای من از فضایی است که در آن نفس کشیده و زیستهام، داستانِ نویسندهای که زیرِ بازجویی و شکنجه ناچار به قصهپردازی شده و آنگاه در قصههای خودش گم میشود. حاصل کار و تلاش داستانی من در سالهای جوانی است که میبایستی در همان زمان انتشار مییافته، نقد میشده و بر کار و راهِ ادبیام تاثیر میگذاشته اما ما آدمهایی هستیم که زمان و مکانمان به هم ریخته، نمیدانیم کی، چرا و کجاییم! و من نمیدانم حالا باید خوشحال باشم یا غمگین که نخستین رمانِ من بیست و شش سال دیر به دستِ خوانندگانش میرسد، جوانِ بیست و شش سالهای که هم سن و سالهایش را نمیشناسد و نمیداند کجا باید بایستد، کنار متولدینِ پاییز ۱۳۶۲ یا متولدین پاییز ۱۳۸۸، وافعا نمیدانم، کدام؟
گفتار اندر داستان کتاب داستان رمان در مورد معلم و نویسندهای سی و شش ساله، متاهل و دارای دو بچه به نامِ «ناصر اسفاری» است که به شکلی که در داستان میخوانیم به دلیل ارتباط با شخصی به نامِ «آز��د» گرفتار و توسطِ وزارت اطلاعات زندانی میگردد و تجربههای سیاه، دردناک و تاثیرگذارِ او در زندان را در این کتاب میخوانیم.
نقلقول نامه "هیچکس متوجه رنج دیگران نمیشود."
کارنا��ه من قلمِ عباس آقای معروفی رو دوست دارم و شیفتهی سبکِ نوشتنِ او هستم اما این دلیلِ خوبی نیست که نقدی به کتابش وارد ندانم. داستان زنده بود و گیراییِ زیادی داشت اما یک ستاره بدلیل مشخص نشدنِ وضعیتِ آزاد از کتاب کم میکنم و یک ستاره نیز به دلیل اینکه نویسنده دلیلِ زندانی شدنِ شخصِ اولِ رمان را به وضعیتِ آزاد گره زده بود و با مبهم ماندنِ وضعیتِ آزاد، عملا آزاد شدنِ ناصر اسفاری (شخص اول رمان) را در انتهای کتاب برای ما تبدیل به یک علامت سوال بزرگ کرد و به همین دلیل نهایتا ۳ستاره برای این کتاب منظور میکنم.
کتاب رو دوست داشتم.کوتاه بود و تونستم در عرض چند ساعت بخونم و تمومش کنم.همون سبک خاص عباس معروفی رو داره. فصل ها به ترتیب زمانی نیستن و همین برام جالب بود. پ ن۱:البته لذت خوندن کتابی که از خود نویسنده بگیری با امضای خودش هم نمیشه نادیده گرفت :) پ ن۲:جمله ای از یادداشت آخر کتاب: ما آدم هایی هستیم که زمان و مکان مان به هم ریخته،نمی دانیم کِی چرا کجاییم!
گفتم : آقای آزاد من قبلاً شما را جایی ندیده ام ؟ خندید و آمرانه با لحنی که سعی می کرد شبیه ِ صدای ِ هنر پیشه ها باشد گفت : اتفاقاً همین امروز توی خیابان تخت ِ جمشید به یک دختر قشنگ برخوردم گفتم : خانم زیبا ، ببخشید من شما را قبلاً جایی ندیده ام ؟ گفت : این روزها همه این حرف را به آدم می زنند گفتم : آره دیگه ، مد شده . اما من شوخی نمی کنم گفت : ولی من شوخی می کنم
این کتاب اولین رمانی بود که عباس معروفی نوشت که البته سال ۸۸ انتشار پیدا کرد. داستان ناصر اسفاری معلم و نویسنده ای که سه سال تحت بازجویی قرار داشت. با خوندن کتاب و قیاس با سایر آثار معروفی من جمله تماما مخصوص. و علیالخصوص سمفونی مردگان میتوان به خوبی پیشرفت شدیدا محسوس عباس معروفی را فهمید. کتاب فضای تنگ و تاریک و دردناکی داشت. فضایی تنگ و خسته کننده و همین
داستانی ک نویسنده در آن ب جرم سیاسی بازداشت می شود . جرمی ک از همان ابتدا واهی ست . ب دلیل دوستی با فردی ب نام آزاد . تا آخر داستان شما حتی ب وجود فردی ب نام آزاد شک می کنید چون نویسنده ب عنوان آخرین دیدار هر بار داستان هایی متفاوت تعریف میکند .
گرچه رد پای سبک رماننویسی معروفی رو میشه به خوبی توی این کتاب دید، اما به نظر من در حد بقیه داستانهایی که من ازش خوندم نبود. فضای زندان یه جاهایی دیگه خیلی برای من گنگ میشد و کاملا از دستم درمیرفت که داره چه اتفاقی میوفته. در کل نسبت به بقیه کتابهای معروفی درنظر من دو ستاره بیشتر نداره.
سال ۸۸ انگار سر یه اشتباه بعد از بیست و شش سال چاپ شد و جمعش کردن سریع. اون موقع خوندنش خیلی جذاب بود، ربط داشت به فضا. و خب عباس معروفی قبل از خارج رفتن هنوز خوب مینوشت و دیوانه نشده بود..
توصیفات عباس معروفی مثل همیشه عالی... میتونی حس کنی .روایت اسفاری نامی و شخص ذوب شده ای .در کل مثل بقیه ی کتاباش قوی نبودن . طفلی اسفاری با اون همه زجری که کشید در نهایت اخر کتاب بازهم مثبت تموم میشه ولی نمیدونم اون زندگی برا اسفاری زندگی میشه یا نه..😐
پنجمین کتابی بود که از عباس معروفی می خوندم، اگه بخوایم با اوار دیگه اش مقایسه کنیم باید گفت ضعیف تر بود ولی باید این رو هم در نظر بگیریم این کتاب، اولین کتاب از این نویسنده بوده و فقط چاپش به تاخیر افتاده و ۲۶ سال بعد از نوشته شدنش اجازه چاپ گرفته و یک هفته بعد هم ممنوع شده.
دوباره خواندمش و باز چك چك آب سرم را به دوار انداخت. انگار بادام تلخ خورده ام. ميخواهم دست نويسنده را بگيرم و آرامش كنم. همچنان بزرگترين پرسش گاهى اين است: چرا؟
جالبه، معروفی این کتابو تو ۳۲ سالگیش نوشته، اما نثرش به اندازه ی رمانی که سال ها بعد، به طور مثال تماما مخصوص نوشته، روونه! دلم می خواست رمان طولانی تر باشه! حیف بود زود تموم شد.
كتاب را صرفاً بخاطر عباس معروفي بودنش گرفتم و در كتابخانه ام گذاشتم . فضا سازي و قصه گوييِ او مثل سه كتابي كه قبل تر خواندم، خيره كننده بود اما كمتر از كتاب هاي ديگرش؛ و با توجه به اينكه ذوب شده از اولين نوشته هاي عباس معروفي هست اين مسئله دور از انتظار نبود. ذوب شده ، تمام كساني هستند كه ندانستند چرا و چگونه ، قلم هايشان از آگاهي، ميله ها ساخت و شكنجه و مرگ .
+كتابي كه ٦٢ نوشته شد و٨٨ منتشر! انگار كه سال انتشارش ، نوشته شده باشد.
این کتاب از نخستین نوشته های عباس معروفی است و کاملن نشون دهنده ی تاثیری است که اتفاقات روز ایران در سال های اول انقلاب بر نویسنده گذاشته. برای دیدن سیر تحول کارهای ایشون خوندن این کتاب رو پیشنهاد می .کنم.البته به نظرم تاثیرگذارترین نوشته های ایشون سمفونی مردگان و سال بلوا و فریدون سه پسر داشت باشه