Jump to ratings and reviews
Rate this book

برادرم جادوگر بود

Rate this book
Short story by Akbar Sardouzami

170 pages, Paperback

First published February 15, 2012

3 people are currently reading
81 people want to read

About the author

اکبر سردوزامی

13 books18 followers
فارغ‌التحصيل رشته‌ی تئاتر دانشكده‌ی هنرهای زيبای دانشگاه تهران بوده و هم اكنون ساكن دانمارك است. كتاب‌های زير از اين نويسنده منتشر شده

دلواپسي، مجموعه داستان، 1358
خانه‌اي با عطر گل‌هاي سرخ، مجموعه داستان، 1360
غروب اول پاييز، 1989، سوئد
حديث غربت من، 1990، سوئد
برادرم جادوگر بود، 1992، سوئد
بازنويسي روايت شفق، 1993، سوئد (روي CD به آلماني، 1998)
من هم بودم، 1993، سوئد
مقدمه‌اي بر ادبيات معاصر دانمارك، 1995، سوئد
نوبت رقص من، 1995، سوئد
فرج سركوهي منم، عزيز منم، 1998، دانمارك
گوشه‌اي از روايت اعظم، 1998، دانمارك
مونولوگ پاره پاره‌ي شاعر شما، 1998، سوئد
پرسه در كوچه پس‌كوچه‌هاي نا آشنا: سه زندگي‌نامه، 1998، سوئد
خانه‌ي لوئيزه، نمايش‌نامه‌ي تلويزيوني (ترجمه‌ي مشترك با غلامرضا خواجه بيان)، 1995، دانمارك
ماركس و كوكا كولا، نمايش‌نامه (ترجمه)، 1998، دانمارك

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
18 (22%)
4 stars
26 (32%)
3 stars
28 (35%)
2 stars
6 (7%)
1 star
2 (2%)
Displaying 1 - 25 of 25 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,043 reviews656 followers
August 26, 2021
اینم از اون کتابهای عجیب بود که فقط میتونی از آدمای عجیب گروه عجیب کتابخونی _که توش هرکاری میکنن جز کتاب خوندن_ توی شرایط عجیب بگیری و یه نفس، یا نهایتا دو نفس، بخونی و آخرش مثل سیامک انصاری توی برره به روبرو زل بزنی.
کتابش برای من خیلی بوکوفسکی طور بود.‌ یا مثلا اینجوری که انگار بشینی اعترافای کسی که بعد از عمل دماغ داره بهوش میاد رو یادداشت کنی و با درددل هاش توی سگ مستی و چتی میکس کنی.
خیلی غم انگیزه، با غم شروع میشه و با تنهایی تموم.
ببین تبعید چی به سر آدما میاره.
راستی ته این کتاب یه نفرین هم داره .
هرکس این کتابو میخونه، اگه چهل بار به گربه‌ی آقای اکبر فوت نکنه و نگه جاکشه، جاکشه.
و خب همه ما که کتاب مقدس "برادرم جادوگر بود" رو خوندیم جاکشیم.
Profile Image for Arman.
360 reviews352 followers
August 27, 2021
*امتیازم به کتاب بین 3 تا 4 در رفت و آمد است

1.
اکبر سردوزامی از جمله نویسندگانی‌ست که در اواخر دهه 50 و اوایل دهه 60 به طور رسمی کارشان را در مجلات ادبی شروع کردند و نهایتا مجبور شدند که در دهه 70، تن به تبعید بدهند.
بسیاری از این نویسندگان تبعيدی، هرگز نتوانستند دیگر از سر جایشان بلند شوند و آفرینش ادبی را از سر بگیرند، اما برخی دیگر به صورت جسته و گریخته، به نویسندگی پرداختند و در داستان‌های خود، به بازنگری در مبارزات سیاسی خود و همقطاران‌شان، جنگ و جدل‌های گروه‌های سیاسی پرداخته و حتی از نگرانی و هراس‌های خود از مهاجرت نوشتند.
در این کتاب داستان نیز سردوزامی به همین موضوعات می‌پردازد؛ او اگرچه به دانمارک، سرزمینی که «درهای قصرش را به روی (راوی) گشوده» مهاجرت کرده است، اما هنوز از خاطرات نوجوانیِ خود، خانواده‌اش، همقطاران و «جاکشانِ» وطنی خلاصی نیافته است. برای همین است که هنوز هم آپارتمان‌هایش و محل کارش در دانمارک، "زندان اوین" اوست. و باید هنوز در هراس‌ها و دلهره‌ها و "وهم‌های غربت"ش زندگی کند. انگار سردوزامی، همان گربه‌اش، «خانوم» است که اگرچه مالک آپارتمان است و ادعای رئیسی‌اش می‌شود، اما هنوز هم با هر باز شدنِ در آپارتمان، از ترس به کنجی از اتاق فرار می‌کند.

2.
جملات و عبارت‌ها و کلماتِ بخش زیادی از این داستان، به صورت ستونی نوشته‌اند (همین باعث شده است بسیاری برغم اذعان سایتِ خود نویسنده، کتاب را شعر محسوب کنند). همین سطربندی‌های غریب، موجب شده که سراسیمگی، عصبيت و تشویشِ موجود در روایت، در فرم آن نیز بازنمود پیدا کرده و مخاطب نیز به هنگام خوانش، همه‌ی اینها را به خوبی احساس کند. همین عصبیت حتی در زبانی هم که سردوزامی از آن بهره می‌برد هم نمود پیدا کرده است: آن زبانِ هتاک و پرخاشگری که داستان‌ها و خاطراتش با اطرافیانش را هم به صورت بریده بریده و مشوش به روی صفحه می‌آورد و گاهاً یک موضوع را چندین بار تکرار می‌کند.

3.
به نظرم این کتاب را باید در کنار داستان‌هایی قرار داد که نویسندگانی مانند عدنان غریفی، نسیم خاکسار و فدائی‌نیا و دیگران در خارج از کشور و راجع به زیستِ افرادِ مهاجرت کرده و یا تبعید شده منتشر کردند، تا هم بتوان تصویرِ تمام نمایی از ادبیات دياسپورای فارسی ترسیم کرد، و هم تک تکِ این داستان‌ها را و حال و هوای‌شان را بهتر فهمید.




پ نوشت 1: تشکر فراوان از رویا و ایمان برای معرفی این کتاب
Profile Image for Behzad.
653 reviews122 followers
March 31, 2019
اگه بخوام فقط یه کلمه برای توصیفش به کار ببرم باید بگم "غم انگیز". خیلی تو ژانر خاصی جا نمیگیره؛ با شعر به هم پیوستۀ رواییِ در عین حال فُرم گرا شروع میشه (یه چیزی تو مایه های شعرهای بلند آلن گینزبرگ یا شعرهای بوکوفسکی یا مثلن شعرهای براهنی تو کتاب "ظل الله"، ولی خب از یه تاریخ مردمی و از آدمهایی میگه که تا حالا کمتر بهشون صدا و بلند گو دادن تو ادبیات. بعد از شعر کم کم میرسه به یه ترکیبی از زندگی نامه و داستان و دوباره به شعر ختم میشه؛ و تمام اینها رو که با هم به عنوان یه کل حساب کنیم، شاید بشه کتاب رو یه جور رمان خوند و شاید به قول خود راوی "این وهم غربت است". یه جور وهم که از زخم های بزرگی که انقلاب و مهاجرت و زندگی در غربت بر روح و جان خیلی ها گذاشت خبر میده.
نکتۀ متفاوت دیگۀ کتاب زبان سانسور نشده و مملوء از حرفها و کلمات رکیکه؛ بازم یه چیزی شبیه براهنی و گینزبرگ؛ و خب این زبان سانسور نشده به نظرم صمیمی اومد و خواندنی و متفاوت.
تکان دهنده ترین و فراموش نشدنی ترین شخصیت کتاب "لیدوش ارمنی" سیزده ساله بود و سرگذشت غم انگیزش.

در قسمتی از کتاب اومده:

تا روزی که یک زن
در سرزمین من خودفروشی کند
من
پاک جاکشم! (ص 93
Profile Image for Iman Rouhipour.
65 reviews
June 2, 2020
" برادرم جادوگر بود!
ساعت دوازدهِ شب
روی موتور گازی می‌نشست
و مرا ترکِ خودش می نشاند
و تمام خیابانِ آهنگ را
با چشم‌های بسته گاز می‌داد!

برادرم جادوگر بود!
وقتی محمّد آغا
صاحب تريكو نایس
کارکردِ سه‌ماهه‌ی ما را بالا کشید
برادرم بدون هیچ دشنه و خنجری
او را کشت:
جاکش! "

اشک من خودتو نگه دار نیا پایین منو رسوا می‌کنی.

پ.ن : یک‌نفس بخونید و بغض کنید.
Profile Image for Yegane.
131 reviews154 followers
August 29, 2021
چی بگویم؟
من پذیرفته‌ام.
من همه چیز را پذيرفته‌ام.
من یک بار وقتی مادرم گرفتار جنون شد و از من جاکش ساخت، تلاش کردم.
من سال‌ها تلاش کردم تا مگر آنچه را که هستم ثابت کنم.
سال‌ها
هر روز تلاش کردم
هر شب تلاش کردم
و از همان تاریخ گوزِ گوزِ گوز
جاکش باقی ماندم.
امروز من خسته‌ام و تلاشی نمی‌کنم.
امروز برای من یکی
هیچ چیزی
ارزش جنگیدن ندارد.
امروز همه‌ی تلاشِ من فقط و فقط برای ثبتِ همین نکته است.
فردا هنوز نیامده‌است.

چقدر دلم می خواهد بنویسم فردا روز دیگری‌ست.

گربه‌ام آمده است. خانوم من آمده است و دارد با پنجه‌اش می‌‌زند به نوک خودنويسم.
شبها کنار خودم می‌خوابد. روی متکا دراز می‌کشد، پنجه‌ی گرمش را می‌گذارد روی صورتم و پوزه‌اش را می‌چسباند به دهانم و من از نفس گرمش زنده می‌شوم‌.
تا خود صبح، توی خواب و بیداری لذت‌بخش هستم.
موهایش صورتم را به خارش در می‌آورد.
هر شب، بارها صورتم را می‌لیسد.
هر شب بارها بلند می‌شوم و زیر گلویش را، تنها گله‌ی سفید بدنش را می بوسم. گربه‌ی من شاهکار طبیعت است!

از کتاب
Profile Image for Maneli KhameChin.
17 reviews15 followers
June 1, 2018
یادمه که موقع خوندنش چند ساعت مداوم اشک ریختم و خوندم.
کلمه کلمه رو درست انتخاب کردی اکبر آقا.
این کتاب شاهکاره، روون و لطیف و با احساس
Profile Image for Abas Azimi.
63 reviews38 followers
September 17, 2021
ﺑﺮادرم ﺟﺎدوﮔﺮ ﺑﻮد !
وﻗﺘﻰ ﻳﻜﻰ از ﺷﺎﮔﺮدﻫﺎﻳﺶ ﻏﻤﮕﻴﻦ ﺑﻮد
ﺑﺮادرم ﺣﺎﻓﻆ ﺧﻴﺎﻃﺎنِ ﺳﺮزﻣﻴﻦِ ﻣﻦ ﻣﻰﺷﺪ:
ﻳﻮﺳﻒ ﮔﻢ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﺎز آﻳﺪ ﺑﻪ ﻛﻨﻌﺎن
ﻏﻢ ﻣﺨﻮر !
ﻛﻠﺒﻪي اﺧﺰان ﺷﻮد روزى ﮔﻠﺴﺘﺎن
ﻏﻢ ﻣﺨﻮر !

ﺑﺮادرم ﺟﺎدوﮔﺮ ﺑﻮد !
وﻗﺘﻰ ﻳﻜﻰ از ﺷﺎﮔﺮدﻫﺎﻳﺶ ﻧﺎرو ﻣﻰ زد
و ﻫﻤﻜﺎرش را ﺑﻪ ﭼﺲ ﻣﺜﻘﺎل ﻣﻰ ﻓﺮوﺧﺖ
ﺑﺮادرم ﺧﻴﺎمِ ﺧﻴﺎﻃﺎنِ ﺳﺮزﻣﻴﻦِ ﻣﻦ ﻣﻰ ﺷﺪ:
دﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﻣﺮاد راﻧﺪه ﮔﻴﺮ
آﺧﺮ ﭼﻪ؟
وﻳﻦ ﻧﺎﻣﻪ ي ﻋﻤﺮ ﺧﻮاﻧﺪه ﮔﻴﺮ
آﺧﺮ ﭼﻪ؟
ﮔﻴﺮم ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﺎمِ دل ﺑِﻤﺎﻧﺪى ﺻﺪ ﺳﺎل
ﺻﺪ ﺳﺎلِ دﮔﺮ ﺑِﻤﺎﻧﺪه ﮔﻴﺮ
آﺧﺮ ﭼﻪ؟
Profile Image for Moien Nayebi.
120 reviews5 followers
March 20, 2022
برادرم جادوگر بود!
بی‌آنکه سطری از بکت خوانده باشد
در تاریخِ گوزِ گوزِ گوز
ساموئل بکتِ خیاطان سرزمین من بود!

- اوسّا، پس این نخِ مشکی چی شد؟
- آقای افخمی می‌آید!
- اوسّا، پس این نخِ آبی چی شد؟
- آقای افخمی می‌آید!
- اوسّا، پلاتینِ دونه‌گیری؟
- آقای افخمی می‌آید!
- اوسّا، نمی‌شه یه جاکشِ دیگه‌ای پیدا کنیم که این‌قدر منتظرمون نذازه؟
- جاکشا همه‌شون همین‌جورن!
Profile Image for Javad Azadi.
194 reviews87 followers
October 12, 2021
الان که دیدم متوجه شدم که آرمان و بچه ها چیزای خوبی راجع به این کتاب نوشتند. جن چیز زیادی ندارم بهشون اضافه کنم. فقط میگم که این کتاب و همه فضاسازی ها و حرفاش، برای من مجموعه ای از خاطرات، دیده ها، شنیده و تجربیاتی رو تداعی می کرد که متناسب با فضای زندگی سخت و تقریبا جهنمی محله شوش ام بود. هر حسی که نویسنده از دوران قدیم ایران(تو احتمالا محله های پایین شهری) سعی بر انتقال‌شو داشته، به من منتقل شد و به شدت تکان دهنده بود برام.
Profile Image for Shirin Boroomand.
36 reviews7 followers
May 11, 2021
به نظرم بهترین توصیف برای این کتاب همون جملۀ خود نویسنده است: این وهم غربت است
Profile Image for FATEMEH.
159 reviews12 followers
August 1, 2022
این نوشته را به تاریخ گوزِ گوزِ گوز خواندم.
متن سردوزامی بی‌رحم است، همان‌طور که این خاک و زندگی‌اش با او بی‌رحم بوده.
سردوزامی به مادرش می‌گوید جاکش، به دوستش، به برادرش می‌گوید جاکش، به من و شما که کتابش را می‌خوانیم هم می‌گوید جاکش و وقتی بهمان می‌گوید «جاکش» ناراحت نمی‌شویم، می‌پذیریم که جاکشیم.
سردوزامی صادق است، با کسی تعارف ندارد. با گلشیری‌ای که انقدر دوستش دارد، انقدر برایش محترم است هم تعارف ندارد.
این سردوزامی جاکش برای من محترم است. به خاطر صداقتش برای من محترم است.
Profile Image for Kiana Mohseni.
27 reviews24 followers
June 21, 2015
کتا شعر بس زیبایی است.اگر از کتابهای شعر دنباله دار و کمی زبان تند و تیز و تلخ لذت میبرید حتما بخونید اگرم لذت نمیبرید بازم بخونید
Profile Image for Fereshteh.
260 reviews23 followers
August 26, 2020
با خواننده بیش از این نمیتوان شوخی کرد،
چون آدم نمی‌داند خواننده اش کدام جاکش است.
Profile Image for Hossein M..
155 reviews12 followers
February 23, 2025
«من دیگر تلاشی برای نفیِ این واقعیتِ گُه نمی‌کنم‌. من پذیرفته‌ام که جاکشم.»
ص ۱۴۰
Profile Image for آرش میراحمدیان.
Author 1 book22 followers
December 13, 2022
این لحن تیزی که سردوزامی داره انگار بازنمای خشم و تمرین تف کردن خشمه که حالا روی کاغذ نشسته. ترکیبی از خشم، غم، عقده و به قول اون دکتر دانمارکی «وهم غربت».
Profile Image for Pouya.
56 reviews7 followers
July 1, 2019
باورم نمی‌شه که یادم نبود این رو به خونده‌هام اضافه کنم. تمام انتخاب کلمات سردوزامی تو این شعر به جاست. تا مدت‌ها از سرم بیرون نمی‌رفت این شعر. فوق‌العاده.
Profile Image for Kieslowski.
84 reviews2 followers
March 17, 2024
سردوزامی در برادرم جادوگر بود با بهم ریختن فرم کلاسیک ،در بخش های مختلف،خشم رو فریاد میزنه.
نویسنده ای که جزو به تبعید رفتگان شد و جزوی از ادبیات در تبعید ،در این کتاب دو رویی جامعه ای که در اون انسان های عادی همگی هر کدام به نحوی به پَستی تن در دادند رو به مخاطب یاد آوری میکنه.
سردوزامی خاطرات زندگی خودش رو مرور میکنه و افرادی که در زمان بزرگ شدن اون شخصیتش رو شکل دادن و در نهایت به وطن در تبعید خودش کپنهاگ میرسه.
میشه با درصد بالایی گفت فرم غیر معمول داستان به حرفی که میخواد بزنه غلبه نمیکنه و نویسنده با مهارت خوبی به موضوع سواره و از پس کار بر میاد.افسار فرم رو در دست میگیره و اون رو به سمتی که خودش میخواد میکشونه.
در تک تک صفحات کتاب اون غربتی که نسل این نویسندگان تبعیدی هر کدوم کشیدن و میکشن رو میشه احساس کرد.
نویسندگانی که خیلی از اونها حتی پس از مرگ هم به
آن خاک جاکش پرور
نمی رسند.
Profile Image for Armin.
160 reviews
March 16, 2020
اکبر آقای زیگزالدوزِ خیاطِ جادوگرِ نویسنده، من یکی جاکشِ پرورده‌ی این خاک قحبه‌ی جاکش‌پرور پهناورم، تو هم اما یک جادوگر جاکشی. دست مریزاد، دست مریزاد، دست مریزاد.
Profile Image for Nazanin.
91 reviews2 followers
March 12, 2023
واقعا نمیدونم، زنده‌باد دانمارک.
Profile Image for Fateme.
5 reviews
March 2, 2024
خیلی سریع خونده میشه و این همون چیزیه که من خیلی دوست دارم
راستش من تنهایی نفهمیدم تو کتاب چی داره میگذره اما وقتی نقد بقیه رو خوندم فهمیدم تنشی که موقع خوندن کتاب توی خودم حس میکردم،از کجا اومده..!
Profile Image for Faeze.
14 reviews2 followers
October 27, 2025
«من دیگر تلاشی برای نفیِ این واقعیتِ گُه نمی‌کنم. من پذیرفته‌ام که جاکشم»
Profile Image for Hasti.
41 reviews1 follower
October 31, 2025
از اینکه داستان به شکل شعر نوشته شده بود و شیوه‌ی جدیدی بود که کمتر دیدم برام جذاب بود.
Profile Image for Bamdad.
128 reviews21 followers
May 18, 2025
در گذر زمان و با هر بار بیشتر خواندن این اثر سردوزآمی-که نه شعر است، نه رمان، نه زندگی‌نامه و نه قطعه‌‌ی نمایشی- و شاید هم‌زمان همه‌شان به‌حساب بیاید- بیش از پیش دوستش دارم. تیزی و رکیک بودن کلمات حس نمی‌شوند. اندوه می‌ماند و تجلی وهم غربت و البته طنزی که درخشان است، و بی‌نهایت غمگین.

+ امسال با برادرم جادوگر بود خاطرات بسیاری ساختیم. شب‌هایی که با ادموند و بعدتر با ادموند و پریا پایش می‌نشستیم و می‌خواندیم و برای بداهه‌پردازی در تمرین‌ها کمک‌کننده بود.
Displaying 1 - 25 of 25 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.