Jump to ratings and reviews
Rate this book

قطعنامه

Rate this book
فهرست:
فریادهای عاصی ی آذرخش
شعر زندگی ست بزرگترین زندگی
تا شکوفه سرخ یک پیراهن
سرود بزرگ
سرود مردی که خودش را کشته است

86 pages, Paperback

First published January 1, 1952

1 person is currently reading
68 people want to read

About the author

احمد شاملو

195 books1,352 followers

احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹)، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، مترجم و از بنیان‏گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛.زندانی شدنش در سال ۱۳۲۲ به سبب فعالیت‏های سیاسی، پایانِ همان تحصیلات نامرتب را رقم می‏زند. شهرت اصلی شاملو به خاطر نوآوری در شعر معاصر فارسی و سرودن گونه‌ای شعر است که با نام شعر سپید یا شعر منثور شناخته می‌شود. شاملو در سال ۱۳۲۵ با نیما یوشیج ملاقات کرد و تحت تأثیر او به شعر نیمایی روی آورد؛ اما برای نخستین‏ بار در شعر «تا شکوفه‏ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و سبک دیگری را در شعر معاصر فارسی شکل داد. شاملو علاوه بر شعر، فعالیت‌هایی مطبوعاتی، پژوهشی و ترجمه‏‌هایی شناخته‌شده دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، رومانیایی، فنلاندی، کردی و ترکی∗ ترجمه شده‌اند. شاملو از سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، ‏ مشاور فرهنگی سفارت‏ مجارستان بود.
شاملو در زندگی خانوادگی نیز زندگی پر فراز و نشیبی داشت ابتدا با اشرف الملوک اسلامیه در سال ۱۳۲۶ ازدواج کرد. اشرف الملوک همدم روزهای آغازین فعالیت هنری شاملو بود. ده سال بعد در ۱۳۳۶ که شاملو برای کسی شدن خیز برداشت اشرف را طلاق داد و با طوسی حائری که زنی فرهیخته و زبان دان و ثروتمند بود ازدواج کرد. طوسی کمک زیادی به فرهیخته شدن و مشهور شدن شاملو کرد. با ثروت و فداکاری خود در ترک اعتیاد به احمد کمک کرد و با زبان دانی خود کاری کرد تا شاملو به عنوان مترجم شناخته شود. پنج سالی از این ازدواج گذشت و شاملو طوسی را هم طلاق داد. ابراهیم گلستان مدعی شده این کار با بالا کشیدن خانه و ثروت طوسی حائری همراه بوده است. در سال ۱۳۴۳ شاملو بار دیگری ازدواج کرد، اینبار با آیدا سرکیسیان دختری ارمنی که چهارده سال از او جوانتر بود و تا آخر همدم روزهای پیری شاملو بود. همچنین آیدا به جز پرستاری، به شاملو در نگارش کارهای پژوهشی اش کمک می کرد

همچنین شاملو برخلاف اکثر شاعران ایرانی ارتباط خوبی با سفارت خانه های خارجی داشت. «نخستین شب شعر بزرگ ایران» در سال ۱۳۴۷، از سوی وابسته‏ فرهنگی سفارت آلمان در تهران‏ برای احمد شاملو ترتیب داده‏ شد. احمد شاملو پس از تحمل سال‏ها رنج و بیماری، در تاریخ 2 مرداد 1379 درگذشت و پیکرش در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شده‌است.


Ahmad Shamlou (Persian pronunciation: [æhˈmæd(-e) ʃˈɒːmluː], also known under his pen name A. Bamdad (Persian: ا. بامداد‎)) (December 12, 1925 – July 24, 2000) was a Persian poet, writer, and journalist. Shamlou is arguably the most influential poet of modern Iran. His initial poetry was influenced by and in the tradition of Nima Youshij. Shamlou's poetry is complex, yet his imagery, which contributes significantly to the intensity of his poems, is simple. As the base, he uses the traditional imagery familiar to his Iranian audience through the works of Persian masters like Hafiz and Omar Khayyám. For infrastructure and impact, he uses a kind of everyday imagery in which personified oxymoronic elements are spiked with an unreal combination of the abstract and the concrete thus far unprecedented in Persian poetry, which distressed some of the admirers of more traditional poetry.
Shamlou has translated extensively from French to Persian and his own works are also translated into a number of languages. He has also written a number of plays, edited the works of major classical Persian poets, especially Hafiz. His thirteen-volume Ketab-e Koucheh (The Book of Alley) is a major contribution in understanding the Iranian folklore beliefs and language. He also writes fiction and Screenplays, contributing to children’s literature, and journalism.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
53 (24%)
4 stars
55 (25%)
3 stars
68 (31%)
2 stars
25 (11%)
1 star
18 (8%)
Displaying 1 - 20 of 20 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,436 reviews1,098 followers
Read
January 18, 2016
افتضاح بود.... افتضاح... 80 صفحه خزعبلات و چرت و پرت گفته
از دوستانِ گرانقدر پوزش میخوام، ولی گویا « احمد شاملو» در زمانِ نوشتن این کتاب خمار بوده و لنگِ مقداری « هروئین» بوده تا بکشد و خود را به نوعی بسازد
هرچه بی ادبی که لایقِ وجودِ هروئینیش بوده در این کتاب به انسانهایِ بزرگ چسبانده... اصلاً این کتاب ارزشِ نقد کردن ندارد... شخصیتِ « احمد شاملو» برایِ ایرانیانِ خردمند مشخص شده... توهین به بزرگانِ این سرزمین، همچون زرتشت و فردوسی و رضاخان و کوروش و کمبوجیه و سهراب سپهری و بسیاری دیگر، از سویِ این نویسندۀ مافنگی و بدبخت، چیزِ عجیبی نیست
در تاریخ بارها دیده شده که برخی از به اصطلاح انسانها برایِ معروف کردنِ خود، به شخصیت هایِ بزرگ توهین میکنند، مگر توهینِ « میکل آنژ» به « داوینچی» را فراموش کرده اید؟!... بارها از داستان نویسیِ « شاملو» تعریف و ستایش کردم... ولی توهین به بزرگانِ سرزمینم، قابلِ قبول نیست... این را به پایِ هروئینی بودن و مافنگی بودنش میگذارم

پیروز باشید و ایرانی
Profile Image for ZaRi.
2,316 reviews877 followers
Read
January 3, 2014
به آیدا
۱۳۴۳

سنگ می‌کشم بر دوش،
سنگِ الفاظ
سنگِ قوافی را.
و از عرق‌ریزانِ غروب، که شب را
در گودِ تاریک‌اش می‌کند بیدار،و قیراندود می‌شود رنگ
در نابینایی‌یِ تابوت،
و بی‌نفس‌می‌ماند آهنگ
از هراسِ انفجارِ سکوت، من کارمی‌کنم کارمی‌کنم کارو از سنگِ الفاظ برمی‌افرازماستوار دیوار،تا بامِ شعرم را بر آن نهم
تا در آن بنشینم
در آن زندانی شوم... من چنین‌ام، احمق‌ام شاید!
که می‌داند که من بایدسنگ‌هایِ زندان‌ام را به‌دوش‌کشم
به‌سانِ فرزندِ مریم که صلیب‌اش را، و نه به‌سانِ شما
که دسته‌یِ شلاقِ دژخیم‌ِتان را می‌تراشید از استخوانِ برادرِتانو رشته‌یِ تازیانه‌یِ جلادِتان را می‌بافید از گیسوانِ خواهرِتانو نگین به دسته‌یِ شلاقِ خودکامه‌گان می‌نشانید
از دندان‌هایِ شکسته‌یِ پدرِتان!
و من سنگ‌هایِ گرانِ قوافی را بردوش‌می‌برم
و در زندانِ شعر محبوس‌می‌کنم خود رابه‌سانِ تصویری که در چارچوب‌اش در زندانِ قاب‌اش. و ای بسا که تصویری کودن از انسانی ناپختهاز منِ سالیانِ گذشته گم‌گشتهکه نگاهِ خُردسالِ مرا دارد در چشمان‌اش،و منِ کهنه‌تر به‌جانهاده‌است
تبسمِ خود را بر لبان‌اش،و نگاهِ امروزِ من بر آن چنان است
که پشیمانی
به گناهان‌اش! تصویری بی‌شباهت
که اگر فراموش‌می‌کرد لب‌خندش را و اگر کاویده‌می‌شد گونه‌های‌اش به جست‌وجویِ زنده‌گیو اگر شیار برمی‌داشت پیشانی‌اش
از عبورِ زمان‌هایِ زنجیرشده با زنجیرِ برده‌گی
می‌شد من! می‌شد من
عیناً! می‌شد من که سنگ‌هایِ زندان‌ام را بردوش
می‌کشم خاموش،
و محبوس‌می‌کنم تلاشِ روح‌ام را
در چاردیوارِ الفاظی که
می‌ترکد سکوت‌ِشان در خلاءِ آهنگ‌هاکه می‌کاود بی‌نگاهِ چشم‌ِشان در کویرِ رنگ‌ها... می‌شد من
عیناً! می‌شد من که لب‌خنده‌ام را ازیادبرده‌ام،
و اینک گونه‌ام...
و اینک پیشانی‌ام...
چنین‌ام من
ــزندانی‌یِ دیوارهایِ خوش‌آهنگِ الفاظِ بی‌زبان‌ــ
چنین‌ام من!
تصویرم را در قاب‌اش محبوس‌کرده‌ام
و نام‌ام را در شعرم
و پای‌ام را در زنجیرِ زن‌ام
و فردای‌ام را در خویشتنِ فرزندم
و دل‌ام را در چنگِ شما... در چنگِ هم‌تلاشیِ با شما که خونِ گرم‌ِتان رابه سربازانِ جوخه‌یِ اعدام می‌نوشانیدکه از سرما می‌لرزند
و نگاه‌ِشان
انجمادِ یک حماقت است. شما
که در تلاشِ شکستنِ دیوارهایِ دخمه‌یِ اکنونِ خویش‌اید
و تکیه‌می‌دهید از سرِ اطمینان بر آرنجمِجری‌یِ عاجِ جمجمه‌تان را
و از دریچه‌یِ رنج
چشم‌اندازِ طعمِ کاخِ روشنِ فرداتان را
در مذاقِ حماسه‌یِ تلاش‌ِتان مزمزه‌می‌کنید. شما... و من... شما و من
و نه آن دیگران که می‌سازند
دشنه برایِ جگرِشانزندان برایِ پیکرِشانرشته برایِ گردن‌ِشان. و نه آن دیگرتران
که کوره‌یِ دژخیمِ شما را می‌تابانند
با هیمه‌یِ باغِ من
و نانِ جلادِ مرا برشته‌می‌کنند
در خاکسترِ زادورودِ شما.
و فردا که فروشدم در خاکِ خون‌آلودِ تب‌دار،
تصویرِ مرا به‌زیرآرید از دیوار
از دیوارِ خانه‌ام. تصویری کودن را که می‌خندد
در تاریکی‌ها و در شکست‌ها
به زنجیرها و به دست‌ها.
و بگوییدش: « تصویرِ بی‌شباهت! به چه خندیده‌ای؟»و بیاویزیدش دیگر بارواژگونه
رو به دیوار! و من هم‌چنان می‌روم
با شما و برایِ شما
ــبرایِ شما که این‌گونه دوستارِتان هستم.ــ
و آینده‌ام را چون گذشته می‌روم سنگ‌بردوش:
سنگِ الفاظ
سنگِ قوافی،
تا زندانی بسازم و در آن محبوس‌بمانم:
زندانِ دوست‌داشتن. دوست‌داشتنِ مردان
و زنان دوست داشتنِ نی‌لبک‌ها سگ‌ها و چوپانان دوست‌داشتنِ چشم‌به‌راهی،
و ضرب‌انگشتِ بلورِ باران بر شیشه‌یِ پنجره دوست‌داشتنِ کارخانه‌ها مشت‌ها تفنگ‌ها دوست‌داشتنِ نقشه‌یِ یابو
با مدارِ دنده‌های‌اش
با کوه‌هایِ خاصره‌اش،
و شطِّ تازیانه
با آبِ سرخ‌اش دوست‌داشتنِ اشکِ تو برگونه‌یِ منو سُرورِ من بر لب‌خندِ تو دوست‌داشتنِ شوکه‌ها
گزنه‌ها و آویشنِ وحشی،
و خونِ سبزِ کلروفیل
بر زخمِ برگِ لگدشده دوست‌داشتنِ بلوغِ شهر
و عشق‌اش دوست‌داشتنِ سایه‌یِ دیوارِ تابستان
و زانوهایِ بیکاری در بغل دوست‌داشتنِ جِقّه
وقتی که با آن غبار از کفش بسترند
و کلاه‌خود
وقتی که در آن دستمال بشویند دوست‌داشتنِ شالی‌زارها
پاها و
زالوها دوست‌داشتنِ پیری‌یِ سگ‌ها
و التماسِ نگاه‌ِشان
و درگاهِ دکّه‌یِ قصابان،
تیپاخوردن
و بر ساحلِ دور افتاده‌یِ استخوان
از عطشِ گرسنه‌گی مردن دوست‌داشتنِ غروب
با شنگرفِ ابرهای‌اش،
و بویِ رمه در کوچه‌هایِ بید دوست‌داشتنِ کارگاهِ قالی‌بافی
زمزمه‌یِ خاموشِ رنگ‌ها
تپشِ خونِ پشم در رگ‌هایِ گِرِه
و جان‌هایِ نازنینِ انگشت
که پامال‌می‌شوند دوست‌داشتنِ پاییز
با سرب‌رنگی‌یِ آسمان‌اش دوست‌داشتنِ زنانِ پیاده‌رو
خانه‌شان
عشق‌ِشان
شرم‌ِشان دوست‌داشتنِ کینه‌ها دشنه‌ها و فرداها دوست‌داشتنِ شتابِ بشکه‌هایِ خالی‌یِ تُندر
بر شیبِ سنگ‌فرشِ آسمان دوست‌داشتنِ بویِ شورِ آسمانِ بندر
پروازِ اردک‌ها
فانوسِ قایق‌ها
و بلورِ سبزرنگِ موج
با چشمانِ شب‌چراغ‌اش دوست‌داشتنِ درو
و داس‌هایِ زمزمه دوست‌داشتنِ فریادهایِ دیگر دوست‌داشتنِ لاشه‌یِ گوسفند
بر چنگکِ مردکِ گوشت‌فروش
که بی‌خریدار می‌ماند می‌گندد می‌پوسد دوست‌داشتن قرمزی‌یِ ماهی‌ها
در حوضِ کاشی دوست‌داشتنِ شتاب
و تامل دوست‌داشتنِ مردم
که می‌میرند آب‌می‌شوندو در خاکِ خشکِ بی‌روح دسته دسته گروه گروه انبوه انبوهفرومی‌روند فرومی‌روند و فرو می‌روند دوست‌داشتنِ سکوت و زمزمه و فریاد دوست‌داشتنِ زندانِ شعر
با زنجیرهایِ گران‌اش: ــ زنجیرِ الفاظ زنجیرِ قوافی...
و من هم‌چنان می‌روم:
در زندانی که با خویش
در زنجیری که با پای
در شتابی که با چشم
در یقینی که با فتحِ من می‌رود دوش‌بادوش
از غنچه‌یِ لب‌خندِ تصویرِ کودنی که بر دیوارِ دیروز
تا شکوفه‌یِ سرخِ یک پیراهن بر بوته‌یِ یک اعدام:تا فردا!
چنین‌ام من:
قلعه‌نشینِ حماسه‌هایِ پر از تکبر
سُم‌ضربه‌یِ پرغرورِ اسبِ وحشی‌یِ خشم بر سنگ‌فرشِ کوچه‌یِ تقدیر کلمه‌یِ وزشی در توفانِ سرودِ بزرگِ یک تاریخمحبوسی در زندانِ یک کینهبرقی در دشنه‌یِ یک انتقامو شکوفه‌یِ سرخِ پیراهنی
در کنارِ راهِ فردایِ برده‌گانِ امروز.
115 reviews11 followers
September 22, 2016
"...اکنون
این
من ام...!"
Profile Image for Kamrani Adnan.
92 reviews24 followers
March 16, 2017
من باید
سنگ‌های زندان‌ام را به دوش کشم
به‌سانِ فرزندِ مریم که صلیب‌اش را،
و نه به‌سانِ شما
که دسته‌ی شلاقِ دژخیم‌تان را می‌تراشید
از استخوان‌های برادرتان
و رشته‌ی تازیانه‌ی جلادِتان را می‌بافید
از گیسوانِ خواهرتان
و نگین به دسته‌ی شلاقِ خودکامه‌گان می‌نشانید
از دندان‌های شکسته‌ی پدرتان!
Profile Image for Mohsen.
183 reviews108 followers
Read
December 27, 2019
کافیه یه جمله‌ی خوب توی کتابی باشه ، تا اونو تبدیل به عالی کنه

و آن ها که انسان ها را با بندِ ترازوی عدالت شان به دار آویختند
عادل نام نگرفتند

این جمله هم این کتاب رو عالی کرد ...
Profile Image for Ehsan'Shokraie'.
766 reviews223 followers
June 23, 2020
شکوفه سرخ پیراهنی
در کنار راه فردای بندگان امروز


این اشعار یک دشمن بزرگ دارند,آنهم آینده شان..
Profile Image for Rana Heshmati.
633 reviews882 followers
November 8, 2014
شما و من
و نه آن دیگران که می‌سازند
دشنه
برای جگرِشان
زندان
برا�� پیکرِشان
رشته
برای گردنِشان.
و نه آن دیگرتران
که کوره‌ی دژخیمِ شما را می‌تابانند
با هیمه‌ی باغِ من
و نانِ جلادِ مرا برشته می‌کنند
در خاکسترِ زاد و رودِ شما.

---

دوست‌داشتنِ اشکِ تو
بر گونه‌ی من
و سُرورِ من
بر لبخندِ تو

---
دوست‌داشتنِ قرمزیِ ماهی‌ها
در حوضِ کاشی

---

دوست‌داشتنِ سکوت و زمزمه و فریاد

---

انسانِ هر قطره
که از آن قطره، هر تپش
که از آن تپش، هر زندگی
یک انسانیتِ مطلق است.
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
June 15, 2009
تو نمي‌داني غریو يک عظمت
وقتي که در شکنجه‌ي يک شکست نمي‌نالد
چه کوهي‌ست!
تو نمي‌داني نگاه بي‌مژه‌ي محکوم يک اطمينان
وقتي که در چشم حاکم يک هراس خيره مي‌شود
چه دريایِی‌ست!

تو نمي‌داني مُردن
وقتي که انسان مرگ را شکست داده است
چه زنده‌گي‌ست
Profile Image for Ali  Noroozian.
224 reviews27 followers
October 24, 2025
هنر برای هنر یا هنر در خدمت مردم ؟! سوالی که موافقان و مخافان زیادی را داشته . عده ای معتقدند که بحث تعهد در شعر به جای ساختن شاعر , ناظم می آفریند و مانعی بر سر راه خلق اثری هنری است . اما شاعران متعهد عقیده دارند که اگر شاعر کلامی بسراید که در برگیرنده ی درد جامعه نباشد کاری عبث انجم داده هنرمند باید صدای مظلوم باشد . این نکته برای شاملو به قدری مهم است که در قطعه ی سرود مردی که خودش را کشته است به شدت به نقد خود و تنبیه خود در گذشته میپردازد و میتوان گفت توبه نامه ای است که زین پس شاعر قصد دارد خط مشی گذشته را قطع کرده و زبان خلق باشد
: نمونه هایی از ابیات این دفتر
تا شکوفه ی سرخ یک پیراهن
بر بوته ی یک اعدام
...
شما که خون گرمتان را به سربازان جوخه ی اعدام مینوشانید
که از سرما میلرزند
و نگاه شان
انجماد یک حماقت است

و فردا که فرو شدم در خاک خون آلود تبدار
تصویر مرا به زیر آرید از دیوار
از دیوار خانه ام
تصویری کودن را که میخندد
در تاریکی ها و در شکست ها
به زنجیرها و به دست ها
و بگوئیدش
تصویر بی شباهت
به چه خندیده ای ؟
و بیاویزیدش دگر بار
واژگونه رو به دیوار

انسانی را در خود کشتم
انسانی را در خود زادم
و در سکوت مرگبار خود مرگ و زندگی را شناختم

تو نمیدانی مردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
! چه زندگی است

...و اینگونه شاعر من گذشته را در خود میمیراند و من جدید را خلق میکند
Profile Image for Mostafa Azizi.
Author 5 books27 followers
May 18, 2008
تحول شاملو از شاعری نیمایی به شاعری شاملویی در این کتاب به‌خوبی دیده می‌شود. در ویکی‌پدیای فارسی مقاله‌ی نسبتا کاملی از این کتاب وجود دارد.
Profile Image for morteza.
14 reviews2 followers
October 4, 2019
نمیدونم چرا این چند وقت هر کتابی که میخوام شروعش کنم یه ربطی به تقی ارانی داره..اون ازون چشم هایش علوی که قسمتیش از زندگی ارانیه این هم "قصیده برای انسان ماه بهمن"شاملو!!..دکلمه شاملو برای این شعر:
https://www.youtube.com/watch?v=7eVNX...
شعر اول این مجوعه "تاشکوفه سرخ یک پیراهن" رو بیشتر تونستم ارتباط بگیرم..شعر "سرود مردی که خودش را کشته است" هم گویا برای سرتیپ احمد زنگنه گفته شده..این مجوعه کلا حوادث تاریخی سیاسی زیادی پشتشه..
و من سنگ‌های گرانِ قوافی را بر دوش می‌برم
"....و در زندانِ شعر
محبوس می‌کنم خود را
به‌سانِ تصویری که در چارچوبش
در زندانِ قابش
و ای بسا که
تصویری کودن
از انسانی ناپخته:
از منِ سالیانِ گذشته
گم‌گشته
که نگاهِ خُردسالِ مرا دارد
درچشمانش،
و منِ کهنه‌تر به جا نهاده است
تبسمِ خود را
برلبانش،
و نگاهِ امروزِ من بر آن چنان است
که پشیمانی
به گناهانش!
تصویری بی‌شباهت
که اگر فراموش می‌کرد لبخندش را
و اگر کاویده می‌شد گونه‌هایش
به جُست‌وجوی زندگی
و اگر شیار برمی‌داشت پیشانی‌اش
از عبورِ زمان‌های زنجیرشده با زنجیرِ بردگی
می‌شد من!
می‌شد من
عیناً!
می‌شد من که سنگ‌های زندانم را بر دوش
می‌کشم خاموش،
و محبوس می‌کنم تلاشِ روحم را
در چاردیوارِ الفاظی که
می‌ترکد سکوتِشان
در خلاءِ آهنگ‌ها
که می‌کاود بی‌نگاه چشمِشان
در کویرِ رنگ‌ها…
می‌شد من
عیناً!
می‌شد من که لبخنده‌ام را از یاد برده‌ام،
و اینک گونه‌ام…
و اینک پیشانی‌ام…"
......
یه مقدمه ای بر چاپ اول قطعنامه فریدون رهنما داره تو این پی دی افی که من خوندم نبود.

88 reviews
November 20, 2025
#قطعنامه، #احمد_شاملو، نشر #مروارید

این کتاب شامل دو یادداشت و چهار شعر از "احمد شاملو"ست که باز هم به نظرم شعرهای قابل توجهی نبودند. امتیاز: ۰ از ۱۰.
Profile Image for Nirvana.
59 reviews
December 23, 2017
دومین دفتر از شاملو که خواندم. کلمات رسا، پر از فریاد و خشن هستن...

جذاب‌ترین مفهومی که در دل دو شعر از این دفتر نهفته شده بود، انتقاد شاعر از خود (خودِ گذشته‌اش) هست. در شعر «تا شکوفه‌های سرخ یک پیراهن» تا حدی و در «سرود مردی که خودش را کشته است» کاملا بازتاب داره. البته شاید نشه گفت انتقاد از خود واژه‌ی درستی هست. شاید روایتی از تحولات درونی و فکری شاملو از زبان خود که بی تعارف بیان شدن یا شاید هم شعری برای مخاطبی که هنوز در میانه‌ی راه رسیدن به ارزش‌های مد نظر شاملو (برابری‌ بشر، به خصوص از جنبه اقتصادی) مانده و نیاز به جرات برای کشتن خود و انقلابی شدن داره!

از شعر «سرود بزرگ» می‌شود فهمید که شاملو تا چه حد تحت تاثیر اوضاع سیاسی جهان هم بوده و چقدر توجه داشته با سوسیالیسم از بعد جهانیش. وقتی داشتم فکر می‌کردم یک شاعر و پژوهش‌گر در اون زمان چقدر می‌تونسته بهترین موضع رو بگیره، انتظار زیادی نداشتم و اولین انتظارم ناامید شدن بود که خب با خوندن شعر متوجه شدم شاملو هم بیش از این در اون زمان قدم به جلو نگذاشته بود. تاکید شاملو روی مردم چین و کره و در مقابل زبان تیزش نسبت به هیتلر و همینطور رضا‌خان نشان می‌ده شاملو هم کمی درگیر کلیشه‌های موضع‌گیری‌های سیاسی بوده (حداثل در این اشعار و در این سال‌های زندگیش).

و فردا که فروشدم در خاك خون آلود تب دار،
تصویر مرا به زیر آرید از دیوار
از دیوار خانه ام.

تصویري کودن را که می خندد
در تاریکی ها و در شکست ها
به زنجیرها و به دست ها.
و بگوییدش:
«تصویر بی شباهت!
به چه خندیده ای؟»
و بیاویزیدش
دیگربار
واژگونه
رو به دیوار!

===========

نام مرا داشت
و هیچ کس همچنو به من نزدیک نبود،
و مرا بیگانه کرد
با شما،
با شما که حسرت نان
پا می کوبد در هر رگ بی تاب تان.
...
...
و خواست در خلوت خود به چارمیخ‌ام بکشد.
من اما مجال‌اش ندادم
و خنجر به گلوي‌اش نهادم.
آهنگی فراموش شده را در تنبوشه ي گلوي اش قرقره کرد
و در احتضاري طولانی
شد سرد
و خونی از گلوي اش چکید
...
...
خون خواستنی به رنگ ندانستن
به رنگ خون پدران داروین
به رنگ خون ایمان گوسفند قربانی
به رنگ خون سرتیپ زنگنه
و نه به رنگ خون نخستین ماه مه
و نه به رنگ خون شما همه
که عشق تان را نسنجیده بودم!
Profile Image for Farhad.
379 reviews91 followers
June 14, 2008
نخستين حركت جدي شاملو در مسير هنر، و تعهد اجتماعي در اصل در اين كتاب و به صورت يك مانيفست صورت مي گيرد.اشعار تند او در جهت خطاب كردن آن دسته كه ديكتاتور مي خواند و جانبداري از آزاديخواهان نه در فضاي بومي كه جهاني از تقي اراني تا شن چوي كره اي حركت مي كند..
اگر اشعار تازه تازه زبان شاملويي را درك كرده و دارد سبك و شناسنامه ميگيرد و يا پيشداوري هايي مي كند كه از ناآشنايي و بي اطلاعي شاعر از تاريخ و سادگي جواني و در نتيجه پذيرش سخن هاي انقلابي ديگران بدون انديشه دارد(مانند نقل هرودوت از داريوش و بل گرفتن شاعر) با اين همه حكايت از تولد شاعري مسوول در آينده مي كند
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,031 reviews91 followers
July 1, 2025
فرانکو را نشان‌اش دادم
و تابوتِ لورکا را
و خونِ تنتورِ او را بر زخمِ میدانِ گاوبازی.
و او به رؤیایِ خود شده بود
و به آهنگی می‌خواند که دیگر هیچ‌گاه
به خاطره‌ام بازنیامد.
آن وقت، ناگهان خاموش ماند
چرا که از بیگانه‌گی‌یِ صدای خود
که طنین‌اش به صدای زنجیرِ برده‌گان می‌مانِست
به شک افتاده بود...
Profile Image for Ghazal.
24 reviews21 followers
June 6, 2012
شعری با قافیه ی خون
با کلمه ی انسان
با مارش فردا
Profile Image for Nadi kz.
77 reviews19 followers
July 18, 2015
چنین ام !
قلعه نشین حماسه های پر از تکبر !
سم ضربه ی پر غرور اسب وحشی خشم بر سنگفرش کوچه ی تقدیر ...
کلمه ی وزشی در سرود طوفان بزرگ یک تاریخ ...

یه زمانی کل قطعنامه رو حفظ بودم !
Profile Image for Mojgan.
79 reviews97 followers
September 24, 2007
دوست داشتن اشک تو بر گونه ی من و سرور من بر لبخند تو
Displaying 1 - 20 of 20 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.