What do you think?
Rate this book


86 pages, Paperback
First published January 1, 1952
و فردا که فروشدم در خاك خون آلود تب دار،
تصویر مرا به زیر آرید از دیوار
از دیوار خانه ام.
تصویري کودن را که می خندد
در تاریکی ها و در شکست ها
به زنجیرها و به دست ها.
و بگوییدش:
«تصویر بی شباهت!
به چه خندیده ای؟»
و بیاویزیدش
دیگربار
واژگونه
رو به دیوار!
نام مرا داشت
و هیچ کس همچنو به من نزدیک نبود،
و مرا بیگانه کرد
با شما،
با شما که حسرت نان
پا می کوبد در هر رگ بی تاب تان.
...
...
و خواست در خلوت خود به چارمیخام بکشد.
من اما مجالاش ندادم
و خنجر به گلوياش نهادم.
آهنگی فراموش شده را در تنبوشه ي گلوي اش قرقره کرد
و در احتضاري طولانی
شد سرد
و خونی از گلوي اش چکید
...
...
خون خواستنی به رنگ ندانستن
به رنگ خون پدران داروین
به رنگ خون ایمان گوسفند قربانی
به رنگ خون سرتیپ زنگنه
و نه به رنگ خون نخستین ماه مه
و نه به رنگ خون شما همه
که عشق تان را نسنجیده بودم!