Born of German-Jewish stock, Kathy Acker was brought up by her mother and stepfather (her natural father left her mother before Kathy was born) in a prosperous district of NY. At 18, she left home and worked as a stripper. Her involvement in the sex industry helped to make her a hit on the NY art scene, and she was photographed by the newly fashionable Robert Mapplethorpe. Preferring to be known simply as 'Acker' (the name she took from her first husband Robert, and which she continued to use even after a short-lived second marriage to composer Peter Gordon), she moved to London in the mid-eighties and stayed in Britain for five years.
Acker's writing is as difficult to classify into any particular genre as she herself was. She writes fluidly, operating in the borderlands and junkyards of human experience. Her work is experimental, playful, and provocative, engagingly alienating, narratively non sequitur.
ادبیات مقاومت چگونه باید باشد؟ نه تنها از ترور به مثابه دفاع حرف میزند، که باید شرایطی را به تصویر بکشد که آدمهای مستعمرهنشین را روانی کرده. اما این به تصویر کشیدن، (هنرِ کتی اکر اینجاست)، در خودِ شیوهی روایت کردن اتفاق میافتد؛ این پس و پیش و پریدن و بازگشتن. مقاومتی نسبت به هر دو گفتمانی که در آن زنها چیزی نیستند بیش از آلت تناسلی، و مردها/پلیسها هرزههایی چشمچران. این مقاومت با نمایش رادیکال بُعد غیربورژوایی و نامتمدن --از نظر غربِ-- سکس، تاثیر ضداستثماریاش را عریانتر از هر ادبیاتی بر خواننده باقی میگذارد.
آناییس نین اروتیک را برای اروتیک مینوشت؛اینکه زن هم ابراز کند میل را و خود متن هم به لمسِ تنانهگی برسد و از انقیاد مردسالاری یا فیالواقع توصیفِ مرد سالار زن رها شود. اما در اَکر قضیه متفاوت است؛ بدنِ توصیفیِ اَکر بدنی سیاسی و زخم خورده و در پی رهانیدن خود است.بدنی به تقریب مرد سالار که بسیار شکننده است و تلاش میکند که از این سلطه رها شود؛ولی صرفا بدل میشود به یک صدا؛سانتاگ در جایی نوشته که کارکرد متن همین است که صدا را آشکار کرد و جرعهای نور به آن بتاباند. کارِ اَکر دقیقا همین است تاباندن نور به بافتِ بدن زن تا خودش را به منزلهی آوایِ غریقی در حال احتضار بشنود و برای رهایی از این زخمِ لجامگسیخته تلاش کند
همهی آدمهایی که ما ازشان میترسیم، که رویاهای زمردین و رشک برانگیز ما را نابود میکنند، که هلال ظریف لبخندهایمان را میشکنند، آنها که هیچ سوالی از ما ندارند، اما ما سوالهای عجیبی از آنها داریم: آنها کی هستند؟